انسانم آرزوست


آمد بهار وسیر گلستانم آرزوست                                مستم زشوق وصحبت مستانم آرزوست

پایی رود به کوی دل آرام طالبم                                 دستی رسد به چاک گریبانم آرزوست

مخمور آن دوچشم و مشتاق یک نگاه                        بیمار آن دو لعلم و درمانم آرزوست

گنجی نهفته در دل و جویای مشتری                          جانی رسیده بر لب و جانانم آرزوست

در کام اژدهایم و راه نجات کو                                      دلتنک ز تنگنایم و میدانم آرزوست

مستم چو مست نعره مستانه می زنم                      هردم چو مرد خدمت مردانم آرزوست

از تنگی خزان حوادث دلم گرفت                                 سیر ریاض و سنبل و ریحانم آرزوست

دیری است تا به کوه وبیابان ز دیو و دد                        اینک ملول گشتم و انسانم آرزوست

تضمینی طنز از غزل حافظ


در ره زدند دزدان حاجی غلامرضا را                                   دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را

ما غافل از کمینگاه ناگه خروش بر خواست                       هات الصبوح هیو یا ایهاالسکارا

هی بر جناب حاجی شش پر زدند و گفتند                         گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

کاین ضرب شش پر ما با قدرت جوانی                              در وجد و حالت آرد پیران پارسا را

حاجی به عین و ذلت تفسیر و وعظ می کرد                    با دوستان مروت با دشمنان مدارا

گفتا به میر دزدان چشم مرا مبندید                                 شاید که باز بینم دیدار آشنا را

ناکنده زیر جامه حاجی به عجز گفتا                                دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

رفتند رو به خورجین دیدند پول و گفتند                           کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

بر داشتند عمامه کردند عذر خواهی                             کای شیخ پاکدامن معذور دار مارا            

منبع :سیه چادرها نوشته منوچهر کیانی


برچسب ها: میرزا ماذون قشقایی ، شعر ایل قشقایی ، مفاخر ایل قشقایی ، شعرای ایل قشقایی ،

جمعه 7 فروردین 1388

حکیم قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :مشاهیر ایل قشقایی ،تاریخ ایل قشقایی ،مفاخر ایل قشقایی ،

جهانگیرخان قشقائی -( قسمت دوم)

وی سطوح مختلف دروس حوزوی ـ حتی رتبه عالی درس خارج را ـ تدریس می‌کرد.
او کتابهای اسفار و شفا و شرح منظومه را با بیانی شیوا تدریس می‌نمود.
[1]
آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در درس خارج او شرکت کرده بود.
[2]
آیت الله بروجردی فرمود: «ما در زمان جوانی، درحوزة علمیة اصفهان نزد مرحوم جهانگیرخان، اسفار می‌خواندیم؛ ولی مخفیانه. چند نفر بودیم و خفیةً به درس ایشان می‌رفتیم.
[3]
حکیم قشقایی جزو نامدارترین مدرسان حوزة علمیة تهران بود. «در مدرسه سپهسالار تهران شهرت بود که در مدرسه صدر اصفهان، دو نفر فاضل معمر بی‌نظیر ایران، آخوند ملّا محمد کاشی و جهانگیرخان قشقایی هستند.»
[4]
شیخ عباس قمی می‌نویسد:
«جهانگیر خان در علم و عمل به جایی رسید که از اقطار بلاد به حوزه درسش آمدند.»
[5]
آقا بزرگ تهرانی می‌نویسد: «جهانگیر خان چنان کوشید که به اعلی درجات علم دست یافت ... و از سایر بلاد به قصد استفاده از او به حوزه درسش ‌شتافتند.
[6] مورخ دیگری می‌نویسد: «میرزا جهانگیرخان قشقایی در مدرسة صدر اصفهان تدریس می‌کرد و بیشتر استادان معقول خوشه چین خرمن دانش او بوده‌اند.»[7]
چو لطف خدا با جهانگیر شد جهانگیر نامش جهان‌گیر شد
[8]
رونق دهندة فلسفه
عناد متحجرین نسبت به فلسفه در زمان حکیم قشقایی به قدری زیاد بود که استاد جلال الدین همایی می‌نویسد:
«مرحوم قشقایی فلسفه را در اصفهان از تهمت خلاف شرع و بدنامی کفر و الحاد نجات داد. سهل است که چندان به این علم رونق بخشید که فقها و متشرعان نیز آشکارا با میل و علاقه روی به درس فلسفه نهادند؛ و آن را مایه فضل و مفاخرت می‌شمردند.»
[9]
و در «دیوان طَرَبْ» اصفهانی آمده است:
«جهانگیر خان در اثر شخصیت بارز علمی و تسلم مقام قدس و تقوی و نزاهت (پاکدامنی) اخلاقی و حسن تدبیر حکیمانه که همه در وجود وی مجتمع بود؛ تحصیل فلسفه را که بین علما و طلاب سخت موهون (سست) و با کفر و الحاد مقرون بود؛ از آن بدنامی به کلی نجات داد و آن را در سرپوش درس فقه و اخلاق چندان رایج و مطلوب ساخت که نه فقط دانستن و خواندن آن موجب ضلالت و تهمت بی‌دینی نبود؛ بلکه مایه افتخار و مباهات محسوب می‌شد. وی معمولاً یکی دو ساعت از آفتاب برآمده در مسجد جارچی سه درس پشت سر هم می‌گفت؛ که درس اولش شرح لمعه (فقه) و بعد از آن شرح منظومه (حکمت) و سپس درس اخلاق بود و به این ترتیب فلسفه را به مانند «حشو جوز
[10] و قند و لوزینه[11] فقه» با اخلاق بخورد طلاب می‌داد.[12] این مثال کنایه از این است که وی فلسفه را در میان دروس فقه و اخلاق، به سبک شیوایی تدریس می‌کرد.»
مکتب فلسفی صدرایی
«بعد از ملا صدرا (متوفا: 1050 هـ . ق) دو مکتب فلسفی در اصفهان ـ که پایتخت کشور و مرکز علمی ایران در آن زمان بود ـ تشکیل شد:
1. مکتب موافقان فلسفة ملاصدرا، که بیش‌تر آنها اهل ذوق و عرفان بودند.
2. مکتب مخالفان فلسفة ملاصدرا که توسط استاد ملا رجبعلی تبریزی اداره و تدریس می‌شد. شاگردان این مکتب عبارتند از: علی قلی خان بن قرچقای خان، آقا جمال خوانساری، ملا اسماعیل خاتون آبادی و بسیاری دیگر از بزرگان فلسفه و کلام.
[13]
فلسفة ملاصدرا گسترش یافت و میراث این مکتب در قرن 12 ـ 13 هـ . ق توسط میر ابوالقاسم مدرس خاتون آبادی (متوفا: 1202 هـ . ق) از آقا محمد بیدآبادی (متوفا: 1197 ـ 1198 هـ . ق) به آقا علی نوری اصفهانی (متوفا: 1246 هـ . ق) رسید که بزرگترین مدرس فلسفه ملاصدرا در اصفهان بود.مدتی حدود 6 ـ 10 سال متوالی به این خدمت اشتغال داشت و شاگردان معروف و برجسته‌ای مانند ملا اسماعیل اصفهانی، ملا جعفر لنگرودی و میر سید رضی لاریجانی (متوفا: 1270 هـ . ق) استاد آقا محمد رضا قمشه‌ای اصفهانی (متوفا: 1289 هـ . ق) و ملا عبدالله زنوزی و سرانجام حاج ملا هادی سبزواری (متوفا: 1289 هـ . ق) از حوزة درس او برخاستند و آن امانت علمی را به اخلاف تحویل دادند.
در اوایل قرن 13 هـ . ق حوزة ‌تدریس و تعلیم فلسفه صدرایی حدود نیم قرن در اصفهان بوسیلة دو استاد نامدار:
1. علامة بزرگوار آخوند ملا محمد کاشانی؛ 2. حکیم جهانگیرخان قشقایی.
گرمی و رونقی به سزا داشت، چندان که طلاب این علم را از بلاد دور و نزدیک از ممالک مجاور برای درک محضر ایشان به اصفهان می‌شتافتند و سالیان دراز نام «آخوند» (آخوند ملا محمد کاشانی معروف به کاشی) و خان (حکیم جهانگیر خان قشقایی) ورد زبان علما و محصلان علوم قدیم بود.»
[14]
در مقابل مشروطه
آیت الله حاج آقا رحیم ارباب فرمود:
«پس از اعلام مشروطیت، در جلسة علمای اصفهان، مخصوصاً روحانیون مسجد شاهی (مثل حاج نورالله و برادرش) جهانگیر خان مشروطه را از اصالت مبرا دانست و آن را تا حدودی زاییده دسایس استعمارگران فرهنگ خواند، تا جایی که فرمود: اگر چه توده مردم به مشروطه دل بسته‌اند و جان
ها باخته‌اند؛ ولی این ریشه در استبداد دارد. شاید هم می‌خواهند دین مردم را بدزدند و سپس گفت: آقا رحیم چنین نیست؟ من سکوت کردم. فرمود: آقا رحیم سکوت کن، سکوت اسلم است.[15]
ارتباط با عالمان معاصر
آخوند کاشی از دوستان صمیمی و یار باوفای حکیم جهانگیرخان قشقایی بود.
جهانگیر خان از هنگامی که در مدرسة صدر بازار اصفهان به تحصیل و تدریس مشغول بود، هم مباحثه آخوند کاشی بود. هردو از شاگردان آقا محمد رضا قمشه‌ای بودند. هر دو تا پایان عمر در آن مدرسه می‌زیستند. آخوند ملا محمد کاشی مدت 84 سال عمر نمود و در این مدت همچون حکیم قشقایی مجرد بوده و همسر اختیار ننمود.
[16]
آخوند کاشی از نوادر اعصار بود و در علم، زهد، تقوا و تدریس، از اسوه‌های علم و عمل بود. حکایات عجیب از این عارف صمدانی و متأله ربانی نقل می‌کنند؛ از جمله این که:
«روزی پس از پایان درس، یکی از طلاب به محل درس آن بزرگوار (آخوند کاشی) آمد و گفت: آقا این شیخ می‌گوید: دیشب به وقت سحر دیدم که از در و دیوار صدای «سبّوح قدّوس ربّ الملائکة و الرّوح» برمی‌آید و چون در نگریستم، دیدم که آقای آخوند به سجده افتاده و این ذکر را می‌گوید. آخوند کاشی فرمود: این در و دیوار به ذکر من متذکر گشته باشند، امری نیست؛ بلکه مهم آن است که او از کجا محرم این راز گشته است؟!
در این خصوص، آقای جابری انصاری (یکی از شاگردان حکیم قشقایی و آخوند کاشی) می‌گوید:
هر نیمه شب، با سوز و گداز نماز می‌خواند که بدنش به لرزه می‌افتاد و از بیرون حجره صدای حرکت استخوانهایش احساس می‌شد».
[17]
شاگردان
1. ملا محمد جواد آدینه‌یی (متوفا: 1339 هـ . ق): وی از مدرسان حکمت، هیئت و نجوم و... در مدرسة صدر اصفهان بود. قبر وی در تخت فولاد اصفهان است.
[18]
2. سید محمد علی ابطحی سدهی (متوفا: 1371 هـ . ق): وی 50کتاب نوشته است، از جمله شرح فارسی برکفایه، تعلیقه بر فرائد و ختام الغرر.
[19]
3. میرزا محمود ابن الرضا (1285 ـ 1355 هـ . ق): وی جزوِ شاگردان آخوند کاشی و میرزا محمد هاشم چهار سوقی خوانساری در اصفهان و سید محمد کاظم یزدی، آخوند خراسانی و شریعت اصفهانی در نجف اشرف بود.
[20]
4. آقا ضیاء الدین عراقی (1278 ـ 1361 هـ . ق): وی از نام آوران علم اصول است. مقالات الاصول و شرح تبصرة علامه از آثار اوست.
[21] زندگی این فقیه بزرگ در همین مجموعة گلشن ابرار آمده است.
5. حاج آقا رحیم ارباب (1297 ـ 1396 هـ . ق): وی سطوح عالی فلسفه و حکمت (مثل شرح اشارات و شفا) و نهج البلاغه و یک دوره اخلاق را نزد جهانگیر خان قشقایی و قسمت اعظم علوم عقلی را نزد آخوند کاشی فرا گرفت و مدتی طولانی در درس خارج فقه علامه سید محمد باقر درچه‌ای شرکت کرد.
[22] شرح حال وی در همین مجموعة گلشن ابرار آمده است.
6. عبدالله اشراق (1235 ـ 1345 هـ . ق).
[23]
7. میرزا مصطفی جعفر طیاری (متوفا: 1335).
[24]
8. سید ابوالحسن اصفهانی (1284 ـ 1365 هـ . ق): آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در روستای «مَدیسِهْ» از توابع لنجان اصفهان به دنیا آمد، پدرش (سید محمد) همراه سید عبدالحمید (پدر خود) از بهبهان به اصفهان و سپس به کربلا مهاجرت کرده بودند، آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی تا پایان عمر در نجف به تدریس و انجام امور مسلمانان اشتغال داشت. وی در کاظمین دیده از جهان فانی فروبست و در صحن مطهر امیرالمؤمنین در کنار قبر فرزند شهیدش سید محمد حسن مدفون گردید.
[25]
9. شیخ حسنعلی اصفهانی، معروف به شیخ نخودکی (1279 ـ 1361 هـ . ق): وی فلسفه را نزد حکیم قشقایی فرا گرفت. او دارای کرامات بسیاری بوده است. هزاران بیمار ممتنع العلاج با دعای او، شفا پیدا کردند.
[26]
10. میرزا محمد باقر امامی (متوفا: 1364 هـ . ق): وی از سادات امامی اصفهان، عالم، ‌حکیم، فاضل، زاهد و از شاگردان جهانگیر خان قشقایی، آقا سید محمد باقر درچه‌ای و آخوند کاشی بود. او کتاب گرانسنگی در حکمت و کلام تألیف نموده است.
[27]
11. حسین امین جعفری دهاقانی (1295 ـ 1369 هـ . ق).
12. اسدالله ایزد گشسب (1303 ـ 1366 هـ . ق): وی دارای تألیفات بسیاری است.
[28]
13. سید حسین بروجردی (متوفا: 1380 هـ . ق): وی زعیم جهان اسلام، حضرت آیت الله العظمی بروجردی از شاگردان نامی حکیم قشقایی است.

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید


[1] . زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص 58.
[2] . مجله نور علم، شماره 7، دوره سوم، شماره 28، ص 98.
[3] . مهر تابان، سید محمد حسینی تهرانی، ص 61.
[4] . تاریخ جرائد ایران، محمد هاشمی، ج 1، ص 238.
[5] . فوائد الرضویه، ص 88.
[6] . طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 344.
[7] . تاریخ مشاهیر ایران و عرب، ص 32.
[8] . زندگانی حکیم جهانگیر خان قشقایی، احمد گرسیوز، ص 10.
[9] . دو رساله همایی، ص 18.
[10] . هلو یا شفتالوی خشک شده که درون آن را با مغز جوز (گردو) پر می‌کنند.
[11] . یک نوع شیرینی که با مغز بادام، پسته، گلاب و شکر درست می‌کنند.
[12] . دیوان طرب، مقدمه، ص 70.
[13] . دو رساله همایی، ص 21 و 22.
[14] . زندگانی حکیم جهانگیر خان قشقایی، ص 77 و 78.
[15] . از مضراب تا محراب، خسرو احتشامی، ص 34.
[16] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 7.
[17] . تاریخ و حکما، ‌عرفان و...، ص 75.
[18] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 241.
[19] . همان، ص 185.
[20] . گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 5، ص 55.
[21] . زندگینامه رجال و مشاهیرایران، ص 110.
[22] . زندگانی حکیم جهانگیر خان قشقایی، ص 91.
[23] . بزرگان جهرم، محمد کریم اشراق، ص 10.
[24] . زندگانی حکیم جهانگیر خان قشقایی، ص 92.
[25] . گلشن ابرار، ج 2، ص 589.
[26] . زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص 101.
[27] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 73.
[28] . همان، ص 130. ...


ادامه مطلب

برچسب ها: میرزا جهانگیر خان قشقایی ، ایل قشقایی ، مفاخر ایل قشقایی ،

جهانگیر خان قشقایی در سال 1243 هـ.ق. در خانواده‌ای تحصیل كرده به دنیا آمد. پدرش محمد خان نام داشت و از ایل قشقایی، طایفه دره شوری، تیره جانبازلو و از ساكنان «وردشت» سمیرم و مادرش اهل «دهاقان»، از شهرهای تابع سمیرم بود.

جهانگیرخان از هنگام تولد، در كنار مادرش می‌زیست و در اوایل كودكی خود از كوچ كردن با ایل، ممنوع بود. شوق بسیاری به تحصیل داشت. چندی كه از عمرش گذشت، با ایل در كوچ كردن ییلاق و قشلاق، همراه شد، پدرش معلم خصوصی برایش استخدام كرده بود كه در سفر به آموزش وی می‌پرداخت. استعداد و قابلیت وی در كسب علم تا حدی بود كه احساس كرد ماندن در ایل و حركت با آنها در كوچ زمستانی و تابستانی، با تحصیل او سازگاری ندارد، بنابراین تصمیم گرفت از آنها جدا شود و در اصفهان بماند و به تحصیل بپردازد. صفای باطن، فطرت پاك آن حكیم الهی بود كه تحول غیر قابل تصوری را خداوند در زندگی وی به وجود آورد. و با همت عالی خود در سن 40 سالگی تحت تعلیم معروفترین استاد حكیم قشقایی، فیلسوف نامی و حكیم صمدانی، محمد رضا صهبا قمشه‌ای عمر شریفش را به یادگیری علوم مختلف مانند فلسفه، حكمت، عرفان، فقه، اصول، ریاضی، هیئت پرداخت. معروفترین استاد حكیم قشقایی، فیلسوف نامی و حكیم صمدانی، محمد رضا صهبا قمشه‌ای بود. جهانگیر خان سالها شاگرد علامه آقا محمد رضا قمشه‌ای بود و پس از هجرت استادش از اصفهان، به شوق استفاده از محضر وی به تهران رفت. جهانگیر خان قشقایی در علوم نقلی و عقلی، به ویژه در حكمت به مرحله كمال رسید و در مدرسه صدر به تدریس پرداخت، كه بسیاری از بزرگان اهل علم و ادب از محضر وی استفاده نموده اند.
مرحوم حكیم قشقایی جزو نامدارترین مدرسان حوزه علمیه تهران بود. در مدرسه سپهسالار تهران شهرت بود كه در مدرسه صدر اصفهان، دو نفر فاضل معمر بی‌نظیر ایران، آخوند ملّا محمد كاشی و جهانگیرخان قشقایی هستند. حكیم قشقایی از هنگامی كه وارد حوزه علمیه اصفهان شد، تا موقعی كه خاكیان را بدرود گفت، با همان لباس ساده ایل قشقایی شامل كلاه پوستی، موهای نسبتاً بلند سر و صورت و پالتو پوست، زندگی را در حجره سپری نمود و در همان حجره دعوت حق را لبیك گفت و به دیار باقی شتافت.

شیخ عباس قمی (ره) درباره این بزرگوار می‌نویسد:
«جهانگیر خان در علم و عمل به جایی رسید كه از اقطار بلاد به حوزه درسش آمدند.»
آقا بزرگ تهرانی (ره) نیز می‌نویسد: «جهانگیر خان چنان كوشید كه به اعلی درجات علم دست یافت ... و از سایر بلاد به قصد استفاده از او به حوزه درسش ‌شتافتند. روحش شاد.

 


برچسب ها: میرزا جهانگیر خان قشقایی ، مفاخر ایل قشقایی ، مشاهیر ایل قشقایی ، تاریخ ایل قشقایی ،

پنجشنبه 6 فروردین 1388

صولت الدوله قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :تاریخ ایل قشقایی ،مفاخر ایل قشقایی ،

صولت الدوله قشقاییصولت الدوله قشقایی
16 مهر 1311 هجری شمسی کشته شدن صولت الدوله قشقایی

تولد و زندگی :
اسماعیل قشقایی معروف به صولت الدوله در 1252 در فیروزآباد متولد شد . او که از سرداران عشایر بود ، پدرش داراب خان رئیس ایل قشقائی و مردی رشید و وطن پرست بود.
به علت رشادت و دلیری اسمعیل در تیراندازی و جنگ‌های پارتیزانی ، در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه به وی لقب صولت الدوله داده شد.
او از طرف پدر مأمور ادارة ایل بزرگ و جنگجوی قشقائی شد. همین ایل بود که امنیت جنوب ایران را از هر جهت حفظ کرد.
پس از مرگ پدر، مستقلا ریاست ایل به او داده شد و تقریبا تمام ایالات جنوب ایران از او تمکین می‌کردند.

اعتراض و درگیری با انگلیس :
پس از تشکیل پلیس جنوب توسط انگلیس)ها در مناطق جنوب ایران و اقدامات حاد آنان در دستگیری و اعدام مخالفین خود، صولت الدوله، که به غایت وطن پرست بود به انگلیسیها اعتراض کرد و با همکاری سایر ایالات با انگلیسیها به جنگ پرداخت
.

همراهی مردم با صولت الدوله :
روحانیون و سایر طبقات نیز با او همکاری نموده اعلامیه جهاد دادند و جنگ بین قوای عشایر ایران و انگلیسیها درگرفت و ((شیراز
و مواضع حساس
فارس از قبضه قوای بیگانه خارج گردید.

همراهی دولت با انگلیسی ها :
انگلیسیها در تهران دولت مرکزی را تحت فشار قرار دادند ودولت نیز برای سرکوبی ایالات از در مخالفت با عشایر برآمد و طبعا صولت الدوله نتوانست عملیات استقلال طلبانه خود را ادامه دهد.

بعد از جنگ اول جهانی :
پس از خاتمه جنگ جهانی اول و تخلیه ایران از قوای بیگانه، به میان ایل برگشت و مجددا ریاست ایل قشقایی را بر عهده گرفت در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی از جهرم به وکالت انتخاب شد.

در دوران رضاشاه :
از اواسط 1307 که خلع سلاح عشایر در فارس شروع شد و تندروی‌های امیر لشکر محمودآقا آیروم و بعضی از افسران لشگر ، عشایر را به شورش و قیام علیه حکومت مرکزی وادار نمود .
همین مسئله موجب ناامنی در فارس شد و عشایر خواسته‌های خود را عنوان نمودند، از جمله خواستار لغو نظام وظیفه در مورد عشایر شدند.
امیر لشکر جنوب ، تحریکات جنوب ایران را نتیجه اقدامات صولت الدوله دانسته و از مرکز تقاضای دستگیری او را نمود و مرکز نیز با آن موافقت نمود و صولت الدوله دستگیر و به تهران انتقال ی
افت و زندانی شد.

شورش عشایر :
دستگیری صولت الدوله شتاب شورش عشایر را بیشتر کرد. جنوب ایران و منطقه فارس وضع بحرانی به خود گرفت . یکی از مهمترین پیشنهادهای شورشیان آزادی صولت الدوله بود.
صولت الدوله از زندانی آزاد شد و به شیراز بازگشت و سرانجام با کمک و مساعدت او،شورش عشایر تا حدی فرونشست.

مجلس هشتم :
در دوره هشتم مجلس شورای ملی، صولت الدوله از جهرم به نمایندگی مردم در مجلس انتخاب شد. ناصرخان پسرش نیز در همان دوره از آباده به وکالت مجلس شورای ملی رسید .
رضاشاه اصولا با روسای ایالات میانه‌ای نداشت و درصدد بود به هر نحوی که ممکن شود آنها را از میان ببرد.

دستگیری صولت الدوله :
صولت الدوله با مستوفی المماک دوستی و نزدیکی زیادی داشت و وجود مستوفی موجبات حفظ جان او را فراهم می‌کرد در 1311 مستوفی در گذشت پس از انجام مراسم تدفین و تشییع او همه چیز تغییر نمود .
بلافاصله ، صولت‌الدوله و پسرش ناصرخان در حالیکه هر دو وکیل مجلس بودند و مصونیت داشتند توسط پلیس سیاسی دستگیر و به زندان افتادند . صولت الدوله قریب شش ماه در زندان قصر در شرایط نامساعدی به سر برد .
او سرانجام در اثر یک بیماری عفونی که در زندان عارض شده بود در 16 مهر 1311 در زندان درگذشت.

مرگ طبیعی یا قتل

از جمله كسانی كه در دوران سیاه حكومت رضاخان گرفتار خشم دیكتاتور شد و به قتل رسید، اسماعیل‌خان قشقایی، رئیس ایل قشقایی بود. او و فرزندش ناصرخان قشقایی كه هر دو، هنگام دستگیری نماینده مجلس بودند، به اتهام همراهی با شورش عشایر قشقایی به دستور رضاخان، سلب مصونیت پارلمانی شدند و از 8 شهریور 1311 بازداشت و تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند.

البته آگاهان به امور می‌دانستند كه رضاخان عمدتا به هدف از میان برداشتن قدرت و جایگاه عشایر قشقایی و ضبط اموال و دارایی‌های منقول و غیرمنقول آنان به این گونه اقدامات سخیف و ستمكارانه متوسل می‌شود.

برخی بر این باور بودند كه دشمنی اسماعیل‌خان قشقایی با انگلیسیان موجبات دستگیری و قتل او توسط رضاخان را فراهم آورده است، با این حال رضاخان كه از همان اوایل سلطنت قصد كرده بود اقتدار ایل قشقایی را از میان بردارد و گویا با شفاعت میرزاحسن‌خان مستوفی‌الممالك خشم التیام نایافتنی خود از اسماعیل‌خان را فرو خورده و به تاخیر می‌انداخت، با مرگ مستوفی بلافاصله او و پسرش را دستگیر كرد و ناگهان در آخرین روز سال 1311 هم اعلام شد كه اسماعیل‌خان قشقایی در زندان قصر درگذشته است.

با این حال تمام كسانی كه از فجایع موجود در زندان‌های مخوف رضاخان آگاهی داشتند، می‌دانستند كه این بار هم ماموران تبهكار رضاخان با دستور مستقیم او، خان سرشناس قشقایی را به قتل رسانده‌اند.

در طول آن دوران سیاه و خفقان‌آور، صدها تن از مخالفان حكومت با آمپول هوا و سم و... در زندان به قتل رسیدند. در برخی آمارها رقم قتل‌های ارتكابی حكومت رضاخان از 24000 نفر فراتر رفته است.

اقبال حكیمیون، سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی ایران تا پایان دوره رضاشاه، چاپ اول، تهران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1386، صص 181- 292


برچسب ها: مفاخر ایل قشقایی ، ایل خان قشقایی ، تاریخ ایل قشقایی ، صولت الدوله قشقایی ، ایلخان قشقایی ، اسماعیل خان قشقایی ،

سه شنبه 4 فروردین 1388

شهدای ایل قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :تاریخ ایل قشقایی ،مفاخر ایل قشقایی ،شهدای ایل قشقایی ،

سرداری از ایل قشقایی (شهید طمراس چگینی(

شهید آوینی

تا چند روز دیگر از میان ایل قشقایی دیگر كسی باقی نخواهد ماند كه در برابر جاذبه‌ی سحرانگیز كوچ تاب آورده باشد. برای عشایر، ماندن مثل مردن است و جاذبه‌ی كوچ، تنها در مرغزارهای سرسبز نیست. آنان كه مانده‌اند، شهر را به بهای اسارت خریده‌اند. بهار كوچ آنان كه مانده‌اند، شهر را به بهای اسارت خریده‌اند. عشایر همسفر بهار هستند و این حركت دائم، از آنان مردمی آزاده و بی‌تكلف ساخته است. رودخانه‌هایی هستند كه حیاتشان در ترك ماندن است، اگرنه عادات و تعلقات آنان را به بند می‌كشد و از ظلمات درونشان مردابی عفن ظاهر می‌شود. پیوندی كه همسفران بهار با طبیعت بسته‌اند، آنان را روشنی آب و طراوت شبنم، لطافت گلبرگ و آزادگی كوهسار، رقت نسیم و صلابت صخره‌ها، صمیمیت آفتاب و وسعت دشت بخشیده، و هجرت دائم، مرداب‌های عفن وجودشان را خشكانده است.

خانواده‌ی شهید طمراس چگینی آخرین روزهای ییلاق خویش را در نزدیكی‌های فیروزآباد می‌گذراندند. در آغاز گفت‌وگوی ما با پدر و برادر شهید طمراس چگینی، پیرمرد خوش‌چهره‌ی دیگری هم كه همچون پدر شهید چگینی كلاه قشقایی به سر نهاده بود، به جمع ما پیوست. گفتند كه او پدر شهید قیطاس میرزاده است، شهیدی دیگر از طایفه‌ی كوچك چگینی.

‌‌شلمچه
‌‌انعكاس غروب آفتاب در آبگرفتگی شلمچه تمثیلی تاریخی است، آیتی است از آیات قدسی آفرینش كه در خود، راز یك سنت تغییرناپذیر را نهفته دارد.

شهادت جانمایه‌ی انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. رمز آنكه سیدالشهدا(ع) را خون خدا می‌خوانند در همین‌جاست. خون پیكره‌ی حق در طول تاریخ از قلب عاشوراست و اگر حقیقت را بخواهی، هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است. كاروان تاریخ روان است و یاران عاشورایی سیدالشهدا(ع) یكایك از صلب پدران و رحم مادرانشان پای به سیاره‌ی زمین می‌گذارند و در زیر خیمه‌هایی پشمینه و یا در خانه‌هایی كاهگلی بزرگ می‌شوند و خود را به صحرای كربلا می‌رسانند. مرتضی جاویدی و طمراس چگینی از این خیلند.

شهید طمراس چگینی، معاون شهید خلیل مطهرنیا، مسئول طرح و عملیات لشكر المهدی بود. او اكنون در كنار خلیل، كه با دوربین رفت و آمد دشمن را در كنار دریاچه‌ی پرورش ماهی زیر نظر گرفته، ایستاده است. خلیل دوربین را به طمراس می‌سپارد.

فرمانده لشكر نیز سر می‌رسد و این بار او به جبهه‌ی دشمن خیره می‌شود. آنچه كه نظر آنان را به خود جذب كرده است، تلاشی است كه در جبهه‌ی دشمن به وسیله‌ی بچه‌های تخریب انجام می‌شود. آنها رفته‌اند تا با پودر آذر، جاده‌ی تداركاتی دشمن را منهدم كنند. آنچه در كتاب‌های تاریخ نگاشته‌اند این است كه ریشه‌ی جنگ‌ها همواره در جاذبه‌ای است كه نفس انسان را به جانب قدرت و حاكمیت یافتن بر دیگران می‌كشاند. اما ریشه‌ی این جنگ برای ما در معتقداتی است كه راه ما را به طریق هزاران ساله‌ی انبیا پیوند می‌دهد و اگر اینچنین نبود، طمراس دانشگاه را رها نمی‌كرد تا به جبهه بیاید و اگر اینچنین نبود، هرگز مردم جایی در جنگ نمی‌یافتند.

خون پیكره‌ی حق در طول تاریخ از قلب عاشوراست كه سرچشمه می‌گیرد و اگر حقیقت را بخواهی، هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است. كاروان تاریخ روان است و یاران عاشورایی سیدالشهدا (ع) یكایك از صلب پدران و رحم مادرانشان پای به سیاره‌ی زمین می‌گذارند و در زیر خیمه‌هایی پشمینه و یا در خانه‌هایی كاهگلی بزرگ می‌شوند و خود را به صحرای كربلا می‌رسانند.

آخرین بار شهید مرتضی جاویدی را در كنار دریاچه‌ی پرورش ماهی ملاقات كردیم. دو سه ساعت بیش‌تر نبود كه این خط به تسخیر رزمندگان اسلام درآمده بود و برای تثبیت كامل آن هنوز بچه‌ها به‌شدت با نیروهای زرهی دشمن درگیر بودند. مرتضی كه خیال داشت گردان خود را پیش ببرد و راه گریزی هم از نگاه دوربین نیافته بود، به‌ناچار سعی كرد با همان نگاهی كه همواره گویی به فراتر از نهایت‌ها می‌نگریست، در چشم دوربین نگاه كند و با عجله به سؤ‌الات ما پاسخ گوید. بعد هم باشتاب در حالی كه یك موشك آرپی‌جی به دست داشت روانه شد. مرتضی را در جبهه با نام «اشلو» می‌شناختند. و اگر درست بیندیشیم، تقدیر آینده‌ی جهان نه در كف نام‌آوران دنیای تیره‌ی سیاست، بلكه در كف دلاوران گمنامی چون مرتضی جاویدی و طمراس چگینی است كه فارغ از نام و نشان دست‌اندركار تغییر عالم هستند.



برچسب ها: شهدای ایل قشقایی ، شهید طمراس چگینی ، شهید مرتضی آوینی ، شهید مرتضی جاویدی ، ایل قشقایی ، مفاخر ایل قشقایی ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic