تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی - مطالب ابر ایل
 
پژوهش نامه ایل قشقایی
معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی
 
 
جمعه 1 مرداد 1389 :: نویسنده : روح الله اژدری

 

قالی بافیبه طور کلی بافته های قشقایی را میتوان به دو دسته کلی پرزدار(قالی ، گبه ) و بدون پرز(گلیم ، سوزنی ، پلاس و ...)  و بافته های کاربردی( جل ، خورجین ، نمکدان و ...)تقسیم بندی نمود .

بعد از اسلام بر اساس مستندات تاریخی فرشبافی در خطه فارس چنان رواج داشته که نمیتوان بدون پشتوانه قرنها تجربه بدان رسیده باشد ، این هنر دیرین و این ارزش وزین فرهنگی قدمتش در این خطه از 2500 سال فراتر خواهد رفت .

 چرا که زادگاه تمدن پارس و فخر ایران کورش کبیر بوده است . بر اساس مطالعاتی که سیروس پرهام در اینباره داشته است وی مناطق فرشبافی فارس را به سه دسته تقسیم نموده  ناحیه اول مناطق بارونقتر ، که شهرهای بزرگ و توانگر تر را شامل میشده و ایشان از دارابگرد یا داراب امروزی ، فسا و جهرم نام برده است .

ناحیه دوم کوره  بیشابور که تا حاشیه ارجان و سرزمین لر نشین کهکیلویه  امتداد داشته و شاپور ، کازرون ، توج (توز ) و شهر گمشده نهنجان شهرهای عمده آن بوده که این هر دو ناحیه از آباد ترین و پر رونقترین مراکز تمدن ساسانی بوده است .

 ناحیه سوم بوانات و قونقری ( از کوره استخر ) که دژ خمره حصار آن بوده است .

اولین سند تاریخی که درباره فرشبافی این خطه به دست آمده از خراج و مالیات این سرزمین در قرن دوم هجری به خلیفه زمان بوده و در کتاب آل بویه و زمان ایشان از چند هزار تخته فرش دابجرد (داراب) در خزانه انبار یاد میکند.

 در کتاب حدود العالم من الشرق الی الغرب آمده است که از پارس ، بساطها و فرشها ، گلیمها و زیلوهای باقیمت خیزد .

این سخن وجه تمامی بافته های پرز دار و بدون پرز را در نام نیز روشن میسازد و بکاربردن مولف از بساط و فرش  در کنار گلیمها و زیلوها حکایت از این امر دارد .

 و نیرز آمده است که :

" در جهرم جامه های منقش عالی میبافتند ، اما گلیم  و جاجیم دراز و سجاده نماز و زلالی جهرم که در دنیا جهرمی معروف است نظیر ندارد و در همین کتاب آمده است که : در غندجان گلیم و پرده ... و در داربجرد فرشهای خوب مانند طبری به عمل می آمد .

و مقدسی بشاری سیاح عرب گفته که در سرزمین فارس فرشهای خوب بافته میشود و نیز آورده که از این منطقه انواع فرش به سایر بلاد ارسال میشود .

پوپPope)) در کتاب Ackerman A Survey of Persian   آ ورده است : در زمان ایل خانیان که تبریز یکی از مراکز فرشبافی بوده است ، غازان خان کاخهای خود را به بافندگان فارس سفارش میداد .نقش فرش قشقایی

سیروس پرهام  با دلیلی دیگر فارس را صاحب فرشبافی کهن میداند و وجود قبایل بافنده ای مثل عربها که مهجران حجازی مقیم در فارس هستند را  فاقد فرشبافی کهن دانسته و فراگیری این فن را از اقوام پارسی و در این سرزمین میداند ..

و اما در سده نهم و دهم هجری با گام نهادن طلایه داران مردم ترک زبان قشقایی به فارس هنر و صنعت فرشبافی این خطه رونق تازه یافت و این صنعت بیش از پیش در مناطق ایل نشین تمرکز یافت .

اما این اقوام تازه کوچ که مسکنت دائم هم نداشتند برای مورخان و سیاحان چنان نا آشنا بودند ، که صنعت دستشان به نام دیگران به ثبت رسیده است . و شاید این دلیلی باشد بر این سخن که در متون کهن از فرشبافی ایلیاتی یاد نشده است .

اما این ومضوع نمی تواند ما را بدان راه منحرف سازد که فرشبافی فارس را در مناطق شهری جستجو کنیم . طوایف و تیره های بافنده در میان قشقایی ها :

پرهام از طایفه کشکولی ، طایفه شش بلوکی ، طایفه عمله ، تیره صفی خانی ، تیره ایگدر ، تیره چنگی و طایفه دره شوری را به عنوان طایفه و تیره های بافنده فارس نام برده است .

اما در برسی های انجام شده طایفه فارسی مدان را نیز باید به این طوایف افزود .





نوع مطلب : فرهنگ ایل قشقایی، صنایع دستی ایل قشقایی، 
برچسب ها : صنایع دستی، فارس، صنایع دستی فارس، ایل قشقایی، گبه، قالی بافی، صنایع دستی ایل قشقایی، هنر در ایل قشقایی، ایل،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 فروردین 1388 :: نویسنده : روح الله اژدری

 دکتر مهدی پیروز نیاigd

یکی از مهمترین آداب و رسوم در میان ایلات و عشایر ایران رقص یا حرکات موزون و ریتمیک می باشد . هرچند رقص درکنارموسیقی به عنوان یک سرگرمی و عاملی روحیه بخش ، نشاط آور و شادی آفرین  مطرح است  که به زندگی سخت و دشوارایلیاتیِ سخت کوش،  رنگ و جلایی خاص می بخشد ، لکن رقص از جنبه های دیگری نیز قابل بررسی  است . رقص به عنوان یک هنر در کنار موسیقی و شعر بیان کننده حالات روحی و وسیله ای برای بیان احساسات و عواطف فردِایلیاتی بوده و نیزابزاری جهت ایجاد ارتباطِ نمادین می باشد .  رقص درهمراهی با قصه گویی ونقالی نوعی نمایش گونه ی پرشور برای جذاب کردن کار قصه گوست و از این جهت  قابل مقایسه با پانتومیم یا نمایش صامت در تئاتر می باشد که در آن فارغ از صحنه آراییهای مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنایی خاص را به بیننده القا می کنند  . رقص همچنین کارکردهای دیگری مانند برانگیختن حس تعاون و دوستی از یکسو و پرورش احساس رقابت سازنده میان افراد ایل  دارد و سبب آمادگی جسمانی و روانی برای انجام کارهای سخت زندگی کوچ نشینی می شود . باید توجه داشت که در اکثر ایلها و عشایر ایران همچنانکه بخش عظیم ، مهم و سختی از کارها بر دوش زنان است و زنان نیز دوش بدوش مردان و گاهی حتی بسیار فراتر از آنها به کار می پردازند و در تقسیم کار اجتماعی واجد نقشها و جایگاههای مهم و قابل توجهی هستند، درآیینها و رسوم نیز همه ی افراد ایل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا" در رقصها خصوصا" آنها که بازگوکننده ی مفاهیم خاصی هستند، هم زنان و هم مردان دارای نقش برابر می باشند و در رقصهای آیینی همه با هم  می رقصند . این همراهی زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاریخ  تمامی عشایر  به چشم می خورد، لکن در معدودی از عشایر اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه ای می رقصند .
در بررسی رقصهای مختلف در میان ایلات و عشایر ایرانی با توحه به خصلتهای مشترک باید رقص و آداب آن را از جنبه های زیر مورد توجه قرارداده و به این نکات توجه کرد :
1) جنبه های نمادین و مفهومی رقص : رقصها  دارای بار مفهومی و نمادین می باشند بنابراین در بررسی رقصها باید به  جنبه های نمادین رقصها که در حرکات دستها ، پاها و کل بدن قابل استخراج است  توجه گردد. معانی مختلفی دررقصها نهفته است. گاه شکر گزاری به درگاه خداوند گاه ترتیب خاص یکی از کارهای زندگی عشایری مانند پشم چینی گوسفندان یا کارهای کشاورزی ، سوارکاری ، جنگ با مهاجمان فرضی و تهدید آنان در قالب حرکات رقصنده بیان می گردند .
2) جنبه ی تاریخی رقص : رقص مانند دیگر عناصر فرهنگی هر قوم ، ریشه در گذشته ی تاریخی آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهیم و آداب آن به دلایل مختلف تغییر کرده یا تثبیت شده است .رقصهای ایلات و عشایر نیز از این قاعده مستثنا نبوده است وریشه در تاریخ ایل دارد جنگها و تهاجم بیگانگان به ایل از مهمترین عوامل تاریخی است که در رقص ها نمود یافته است. از سوی دیگر با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است.
3) جنبه ی تعاون و همراهی و هماهنگ کنندگی رقص : رقصها  نوعی هماهنگی و روحیه ی تعاون و همکاری را در شخص ایجاد می کنند . نزدیکی گروه رقصنده با یکدیگر و حرکات یکنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشی که هرشخص در طی آن سعی می کند خود را با دیگران هماهنگ کند نوعی روحیه ی برادری و تعاون در میان  افراد ایل پرورش می دهد .
3) جنبه های عرفانی رقص : یکی دیگر از جنبه های قابل تامل در رقص ایلات و عشایر وجود عناصر عرفانی ، رازورزی و گنوسیسم است همچنانکه در سماع سعی بر آن است که با برداشتن پرده ی عناصر مادی مانند زبان و جسم ، بیواسطه و مستقیم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفانی و نزدیک به سماع یا رقص عارفانه در رقصها دیده می شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشایر شرق و جنوب خراسان رقص به تمامی در خدمت عرفان و خداجویی بیواسطه استاز سوی دیگر گاه رقص حالت نوعی ریاضت و تزکیه ی نفس به خود میگیرد .
4) جنبه های اسطوره ای رقص ایلیاتی : این نیزاز مهمترین عناصر رقص ایلی است توجه به اسطوره ها و سعی در نمایش داستانها ی اساطیری و حماسی از عواملی است که باید مورد توجه قرار بگیرد .
5 ) جنبه ی آماده سازی بدنی و ورزش برای کسب توانایی  انجام کارهای سخت : رقصها خود نوعی ورزش سخت و آماده کننده ی بدن برای انجام کارهای سخت هستند و در طی آن همانند نوعی ورزش بدن پرورده می شود و به آمادگی لازم جهت انجام امور و کارها می رسد . در رقص چوب بازی که علاوه بر خراسان در بسیاری ایلهای دیگر مثل بختیاری ها و قشقایی ها انجام می شود ریشه و بنیاد رقص به زمان تسلط مغولها به ایران می رسد که افراد ایل در طی رقص با چوب توانایی دفاع و حمله را می آموزند و در آن تبحّر می یابند .
6) جنبه ی رقابت رقص : در  رقصها ی عشایری نوعی حس رقابت برانگیخته میشود که سازنده است و بهشخص انگیزه می دهد تا با جدیت کوشش و تمرین بیشتر مهارت خود را ارتقاء بخشیده خود را به موقعیت مرتبه ی اول و بهترین رقصنده نزدیک کند . رشد روحیه ی رقابت از رقص به کارهای دیگر کشیده می شود و به افراد انگیزه بری تلاش بیشتر و انجام بهتر کارهای ایل می دهد .
7 ) جنبه شادی ، سرگرمی و آیینی در مراسم های خاص از آنجا که زندگی کوچ نشینی زندگی سخت همراه با انجام کارهای طاقت فرساست این نوع زندگی نیازمند کسب روحیه و استفاده از عناصر شادی بخش و سرگرم کننده است در زندگی ایلی هر لحظه می تواند حوادث سخت و جانفرسایی در بر داشته باشد از سوی دیگر در کنار روزهای سخت و پر کار زمانهایی نیز فرا می رسد که در ییلاق یا قشلاق ایل کار چندانی برای انجام ندارد این درست فرصتی است که در عروسیها مراسم ختنه سوران و دیگر آیینهای سرور و شادمانی و سرگرمیها فرصت بروز می یابند مهمترین سرگرمیهای ایلی را می توان در رقصها و بازیها دید . عناصر مشترک بسیاری مابین رقصها و بازیها وجود دارد در میان عشایر فارسی زبان خراسان به رقص ، واژه ی بازی اطلاق می شود در عین اینکه بازی یا رقص بسیار جدی گرفته می شود و گاهی حتی نوعی عبادت ، دعا یا طلب حاجتی از آفریدگار به حساب می آید .
8 ) جنبه ی موسیقایی و ریتمیک : همراهی سازهای خاص در هر ایل که نشان از روحیات خاص با رقص  و هماهنگی سازها و فراز و فرود آن در هماهنگی با موسیقی و سازهای خاص هر ایل
9 ) جنبه ی منعکس کننده ی روحیات خاص هر ایل که علاوه بر رقص در اشعار خاص هر ایل نیز قابل دستیابی است  
10 ) جنبه های دینی رقص : رقصهای ایلی گاه حالت عبادت  یا طلب حاجتی به خود می گیرد مانند رقص طلب باران در عشایر جنوب خراسان . در برابر چنین رقصهایی معمولا" نه تنها رقصنده بلکه دیگر افراد  حاضردر صحنه نوعی حالت احترام و اعتقاد قابل رویت است . این رقصها بسیار جدی گرفته می شود و همگان در انجان آن که نوعی عبادت به حساب می آید همکاری می کنند
11 ) جنبه ی بخاطر سپاری کارها یا آیینهای خاص : دررقصهایی که این جنبه در آن دیده میشود نوعی کار ، فنّ یا مراسم خاص با دقت و وسواس کامل به اجرا در می آیند این رقصها همچنین نوعی کارکرد آموزشی برای جوانترها دارند و شخص را برای انجام یک کار یا آیین خاص آماده می سازند مثل رقص شالیکاری در مازندران و یا رقص قاسم آبادی در گیلان یا رقص خوشه چینی در فارس یا رقص گندمکاران در عشایر خراسان . در رقص قاسم آبادی مراحل کامل نشا کردن برنج و مراحل دیگر برنج کاری به ترتیب و بطور کامل اجرا می گردد .
اکنون می پردازیم به ذکر نمونه های از رقصهای ایلات و عشایر ایران :
رقص در ایل بختیاری :
رقص در ایل نشانی از هم بستگی ، اتحاد و عاطفه است ، همه می رقصند دست در دست و دوشادوش یکدیگر . اگر رقص فردی هم باشد به منظور زورآزمایی است همانند چوب بازی که نوعی نشان قدرت واعتماد است ، آن هم همراه با موسیقی پرتحرکی که یادآور جنگ و ستیز است.
از رقصهای رایج و پرتحرک بختیاری رقص « سه پا » را باید نام برد ، در این رقص زن و مرد با نوای توشمالان می رقصند ، سه قدم برمی دارند بعد یک پا را جلو می گذارند و یک دست را پایین و دست دیگر را بالا نگه می دارند ، این حرکت با نظم و ترتیب خاص تکرار می شود .
از دیگر رقصهای مرسوم ومعروف در ایل بختیاری  رقص گروهی «جیران ، جیران» است که گروهی است و مردان و زنان باهم در آن شرکت می کنند و می رقصند .
ازدیگررقصهای گروهی بختیاری ها که درآن حرکات دست و پا بسیارسریع بوده و نیازمند قدرت وانعطاف بدنی بسیار است رقص « هی دته » می باشد که همراه آهنگی ریتمیک اجرا می شود
از جمله رقصهای دیدنی بختیاری ها که کم وبیش با اشکال مشابه و اندک تفاوتی در اکثر عشایرایران موجود است رقصی است با نام رقص آهنگ مجسمه - مشابه این رقص در نواحی لرستان با نام  «  خُوس »  یا « خَسَه » و در خراسان و ایلات کرمانج که طایفه ای کرد هستند در شکلی مشابه انجام می گردد . در طی این رقص که با نوای سازهای نوازندگان ( توشمالان در میان بختیاری ها ) و همراه فراز و فرودهای موسیقی به تناوب اوج می گیرد وفروکش می کند زنان و مردان همراه هم ، می رقصند . توشمالان در حین اجرای آهنگ به ناگاه نوای موسیقی را قطع می کنند و در این حال رقصندگان باید مانند مجسمه بایستند و تکان نخورند . در این حال عده ای با دادن انعام و شیرینی از توشمالها می خواهند تا مجددا" بنوازند به این ترتیب نوای موسیقی با ردیگروبه ناگاه آغاز شده واین فرازوفرودها ادامه می یابد.لازم به توضیح است که نوازندگان و خوانندگان که حافظان فرهنگ موسیقایی و اشعار محلی هستند و سینه به سینه این فرهنگ شفاهی را حفظ می کنند در هر ایل با اصطلاحی خاص خوانده می شوند و در ایل بختیاری به طور کلی به آنها توشمال می گویند . هفت لنگان به آنها « توشمال » یا « میشکال »  و چهارلنگان به آنها   « خطیر » می گویند . در ایل بختیاری هر طایفه و تیره ای توشمال و خواننده ی خاص خود را دارد تا همواره همراهشان اشند و در مراسم سوگواری و شادی کوچ نشینان را همراهی کنند . توشمالان در ایل بختیاری ، زنان و مردانی عاشق پیشه و شاعر مسلک هستند که بیشتر اوقات زندگی شان صرف ساختن ابیات ، لطیفه ها ، متلها و ضرب المثلها می شود و در واقع یکی از مهمترین اقشار پدیدآورنده و نگاهدارنده ی آثار و ادبیات عامیانه و فولکلور این سرزمینند . در مجالس رقص بختیاری ؛ زنانِ توشمال با صدای گرم و گیرای خود اشعار و ترانه هایی را در متن آهنگ نوازندگان ، می خوانند و مردان نیز با ابیات دلپذیر و شورانگیزی به آنها پاسخ می دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پدید می آورند .
در بررسی اجمالی رقص و مراسم آن و رفتارشناسی متقابل نوازندگان ایلی و سایر اعضای ایل و ریشه های تاریخی رقص در ایل بختیاری به اختصار می توان این نکات را مطرح کرد :
 رقص نمادی از وابستگی های عاطفی اعضای ایل ،اتحاد ،همدلی و  هماهنگی اعضای   طایفه وایل است .رقص دسته جمعی اعضای ایل در کنار یکدیگرنشانگر آن است که تمامی اعضا در برابر هر عامل خارجی متحد و یکپارچه اند و در حفظ داشته های فرهنگی یکدل و مصمم .
حضور مردان و زنان در رقص همراه و همپا ، کارکرد زنان در انجام امور ایل و احترام متقابل مردان ایل به آنان را می رساند .مردان ایل در همراهی زنان در رقصهای نمادین نشان می دهند که از نقش موثر زنان در فعالیتهای اجتماعی و فنی ایل آگاهند و برای آن ارزش قائلند . حضور زنان این مطلب را می رساند که مردان و در مجموع تمامی آحاد عضو ایل ، ضمن برخورداری از زحمات زنان ، آن را برای هر بیننده ی خارجی مطرح می کنند و تمایل دارند تا این موضوع به خوبی روشن شود که زن و مرد ایلیاتی در کنار هم امورایل را به انجام می رسانند و به یک اندازه در آینده ی ایل موثرند . حضور زنان در جمع توشمالها یا خوانندگان ایل نشان از اجازه ی ابراز وجود و بیان احساسات ، عواطف و عقاید زنان در ایل دارد .
چوب بازی که معمولا" مردان در آن شرکت می کنند ، نشانه ی وجود مردان دلیری است که در حفاظت از قلمرو ایل ،مصمم و توانایند . این مسئله از یکسو به اعضای ایل امنیت خاطر می دهد و شبهه ی امکان تجاوز به حدود ایل را ،از هر بدخواه خارجی می گیرد .   
موسیقی و رقص در ایل بویراحمد :
ایل بویر احمد همانند بیشتر ایلها وکوچ نشینان ایرانی برای موسیقی ورقص اهمیت بسیاری قائلند . کارکرد موسیقی و رقص در ایجاد یکدلی و اتحاد در بین اعضای ایل و حفظ سنتها و آداب و آیینهای ویژه ایل که سبب تثبیت و تمایز هویت فرهنگی ایل می گردد ، از مهمترین دلایل ماندگاری موسیقی ، اشعارو ترانه ها و رقصهای ویژه ی بویراحمدی هاست . سختی زندگی معیشتی ایلیاتی و تهاجم های گسترده به قصد یکجانشین کردن ( تخت قاپو ) و کنترل عشایر در یکصد سال اخیر و نیز ایجاد اختلاف در میان عشایر که در تاریخ عشایر ایران مهمترین راه کنترل عشایر از سوی حاکمیت مرکزی بوده  و جنگهای خونین بین عشایر را سبب گردیده است ، موسیقی و رقص ها را در عشایر ایران خصوصا" بویر احمدی ها به شکلی حماسی  درآورده است . همانند بختیاری ها موسیقی حماسی و ریتمیک همراه با ترانه ها یی که در وصف شجاعت و دلاوری و جنگ برای حفظ شرافت و هویت ایلیاتی سروده شده است و رقصهایی که در بسیاری از موارد حاکی از وجود قدرت بدنی نفرات و توان جنگاوری ایل است ریشه در این دوره های خاص جنگ و نبرد دارد .
بویر احمدی ها برای بخشی از ابیات شعرهای خاص ومعروفشان ، آهنگهای ویژه ای دارند ، این آهنگها را « قس »  می نامند . از مهمترین ومشهورترین قسها می توان به قس برنو و قس یاریار اشاره کرد . این ترانه ها ( مجموعه ی یک بیت خاص و قس آن ) محتوای حماسی ، عاشقانه یا در وصف طبیعت یا محیط و ایل دارند . از سوی دیگر موسیقی حزن انگیزی نیز به نام « تول چپ » دارند که در عزاداری توسط مهتر نواخته می شود .
در ایل بویراحمد زنان بیشتردررقص به هنگام شادی شرکت می کنند و مردان بیشتر در رقصهای حماسی و جنگاوری مثل رقص چوب شرکت می نمایند . از رقص های معروف بویر احمدی ها می توان به چوب بازی ، رقص چوبی ، رقص دوپا ، رقص سه پا ، رقص صددستمالی ، رقص یلعبه ، رقص بختیاری ، رقص نرمه نرمه و رقص ترکی شاه فرنگی اشاره کرد .
رقص در ایل  قشقایی :
ایل قشقایی از ایلهای بزرگ کشور ایران است که در واقع کنفدراسیون بزرگی متشکل از طوایف مختلف است . رقص چنانکه گفته شد در ایل قشقایی نیز نشانه و نماد همبستگی ، اتحاد و دوستی است . درهنگام رقص همه دست در دست هم و دوشادوش یکدیگرند . در بین عشایر قشقایی رقصهای گوناگونی معمول است که در تمامی آنها زنان و مردان در کنار یکدیگرند و تقریبا" در اکثر رقصهای قشقاییان زنان و مردان هردو حضور دارند . در جشنها مردان و زنان هریک دو دستمال در دست می گیرند ، پیرامون یک دایره ی بزرگ ایستاده و با آهنگ کرنا و دهل ضمن تکان دادن دستمالها با حرکات موزون پیش می روند . چوب بازی که رقصی معمولا" مخصوص مردان است بدین ترتیب انجام می گیرد که طبال بر طبل می کوبد و کرنازن در ساز خود می دمد زنها حول یک دایره ایستاده کل Kel   می کشند و مردان در میان به چوب بازی یا رقص « در مرو » می پردازند . در این بازی مردان دوبه دو با چوبهای کوتاه و یک چوب بلند با یکدیگر می رقصند و مبارزه می کنند همراه با آهنگی که به تدریج اوج می گیرد و ریتم آن تندتر می شود سعی می کنند تا با زدن چوب به پای حریف چوب بلند را تصاحب و حریف را از میدان بدر کنند و بدین ترتیب رقص ادامه می یابد تا برنده ی  نهایی مشخص گردد . استفاده از لباسهای با رنگهای متنوع و شاد و دستمالهایی با رنگهای زیبا و رنگارنگ زیبایی رقصهای هنرمندانه ی قشقایی را دو چندان می کند .
همانگونه که گفته شد بدلیل جنگها و مصائب ناشی از آن و حضور کوچ نشینانی همچون ایل بختیاری و بویر احمدی و ... در مناطق استراتژیک برای دولت مرکزی ایران و راهها و جاده های بااهمیت کشور ،موسیقی و رقص در میان این ایلات بیشتر رنگ و بوی حماسی و جنگاوری دارد . اما از دیگر موسیقی و رقصهای قابل تامل در میان ایلات و عشایر  ایران زمین ، موسیقی و رقصهای مرسوم در منطقه ی شرق ایران یا ایلات و عشایر استانهای شرقی شامل خراسان و سیستان و بلوچستان می باشد که بیشتر مفاهیم عرفانی را در بر می گیرد . رقص در این ایلات سوای رقص چوب و برخی رقصهای حماسی بیشتر همراه با چکامه یا چامه یا چهاربیتی های عرفانی که با سوز خاص و همراه سازهایی چون دوتار نواخته می شود ، نمادینه هایی از مفاهیم نیاز و طلب ، عشق و آرزو ، حرمان و جدایی و عبادت و پرستش عرفانی را به نمایش می گذارد و گاهی بسیار به سماع دراویش نزدیک می گردد . از مهمترین این رقصها می توان به پرستش یا عبادت مرغ حق ، نوایی یا ناز لیلی ، پرواز سیمرغ و نار حق اشاره کرد که علاوه بر زیبایی اعجاب انگیز هنر رقصندگان آن ، گنجینه ای گرانبها از چکامه های سروده شده توسط شاعران تاریخی این سرزمینها و حفظ سینه به سینه ی آنها می باشد که معمولا" با سوز و گداز فراوان در سکوت ساز یا در لحظات فرود آهنگ ، خوانده می شود و سپس موسیقی اوج می گیرد و رقصنده که در اصطلاح محلی به او بازیگر می گویند به پرواز در می آید . بسیاری از بازیگران عشایر شرق ایران خصوصا" در خراسان بازی ( رقص ) را نوعی عبادت می دانند و پیش از آغلز آن وضو می گیرند و نماز می خوانند .
علاوه بر رقصهای عرفانی در میان عشایر و ایلات خراسان ، نیز رقصهای شاد و نشاط انگیزی همچون رقص چوب و رقصهای دیگری که با نوای دهل و سرنا یا دوتار همراهی می شود وجود دارد که بیشتر در اعیاد و جشنها و پایکوبیها از آنها استفاده می شود . بخشی از این رقصها به همراه شعر و آهنگ ِ زمینه شان بیان کننده ی حماسه هایی پرشور از سرداران و قهرمانان تاریخی و مردمی این سرزمین است .
 بی شک رقص و ترانه های محلی عشایر بخشی از گوهر گرانبهای فرهنگ و فولکلور این سرزمین است که نشان از مردمی صبور،  سلحشور، سخت کوش ودو ستدار آب و خاک سرزمین مادریشان ایران بزرگ دارد و نشان دهنده ی سابقه ی تاریخی فرهنگی غنی و غرورآفرین در این سرزمین است .کنکاش در هر بخش از هنر اصیل ایرانی به یقین به خوبی نشان از این موضوع دارد که هرگاه فرهنگ اصیل ایرانی که ریشه در تاریخ باستانی آن دارد ،از زیر یوغ اسارت و تهاجم فرهنگهای دیگر خارج شده و فرصت نفس کشیدن یافته ، مفاهیمی سرشار از انسانیت و احترام به انسان و خصوصا" توجه به برابری و حقوق تمامی اقشار جامعه ی بستر و به ویژه احترام و رعایت حقوق زنان به عنوان یکی از کلیدی ترین و مهمترین پایه های جامعه رخ نشان داده است . در یک کلام هر بخش از فرهنگ ایران زمین نشانگر بخش دیگری از عظمت روح انسانهای پدیدآورنده آن است . انسانهایی عاشق که همیشه واژه ی انسانیت را اعتلا بخشیده اند

 





نوع مطلب : موسیقی ایل قشقایی، فرهنگ ایل قشقایی، 
برچسب ها : رقص در ایل قشقایی، ایل قشقایی، رقص، ایل، قشقایی، فرهنگ ایل قشقایی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 فروردین 1388 :: نویسنده : روح الله اژدری

ایل

در گذشته، میان دو اصطلاح ایل و عشایر تمایزی قائل نبودند و این دو را مترداف با یکدیگر و برای معرفی گروهی از مردم کوچندة شبانکارة چادرنشین به کار می‌بردند؛ اما امروزه در مردم شناسی و جامعه شناسی، ایل و عشایر، دو مفهوم متفاوت به کار می‌روند.

در برخی از متنهای تاریخی ایران، ایل به مفهوم جامعه اسکان نیافته و چادرنشین، شناسانده شده است فسایی دو اصطلاح ایل و طایفه را از یکدیگر متمایز می‌کند و ایل را به مردمی که در تمام سال در بیابانها، در چادرهای سیاه زندگانی می‌کنند و از گرمسیرات به سردسیرات جابه جا می‌شوند، اطلاق می‌کند. و طایفه را برای مردمی که کوچ نمی‌کنند، و از تیره‌های ایلات نیستند و در سیاه چادر یا در دهات زندگی می‌کنند، به کار می‌برد؛ اما همو در جایی دیگر برعکس، برخی از گروههای کوچنده مانند «بهاءالدینی» در ناحیه صیصکان، و «سادات میرسالار» درناحیه بهمئی کهکیلویه را که کوچ و ییلاق و قشلاق می‌کنند، طایفه می‌نامد. گفتنی است که تاریخ نگاران ایرانی از دوره صفوی به این سو، گه گاه طایفه را به جای ایل، برای معرفی جماعت کوچنده به کار برده‌‌اند.

برخی از مردم شناسان ایران برای تمایز میان جامعه ایلی و جامعه‌های دیگر، ملاکها و ضابطه‌هایی را پیشنهاد کرده‌اند. از آن جمله‌اند: وجود ساختار ایلی، یعنی رده بندی تیره و طایفه و جز آن در ایل؛ باور اعضای ایل به تعلقشان به یکی از رده‌های این ساختار؛ و داشتن سرزمین مشترک با محدوده معین .

دیگر مردم شناس فرانسوی، این ضابطه‌ها را ملاک تشخیص جامعه ایلی دانسته است: 1. نظام خویشاوندی منسجم و نیرومندی که مسائل و معضلات ایل بر اساس قوانین برآمده از آن نظام، در درون ایل حل و فصل می‌شود؛ 2. سازمان اجتماعی و اداری هرمی شکل شاخه‌ای مبتنی بر نظام خویشاوندی؛ 3. شیوه معیشتی ویژه‌ای که بیشتر بر نگاهداری و پرورش دام استوار است (زراعت در جامعه ایلی در درجه دوم اهمیت قرار دارد و تولید صنایع دستی از نوع ریندگی و بافندگی اشتغال جنبی مردم ایل است)؛ 4. شیوه زیست خاصی که به شکل کوچندگی و نیمه کوچندگی آشکار می‌گردد. برخی هم کوچندگی فصلی و تحرک از منزلی به منزل دیگر در قلمروی معین، و معاش مبتنی بر دامپروری را از شاخصه‌های مهم در شناخت جامعه ایلی می‌دانند و برای آن دسته از ایلها که زمانی کوچنده بودند و سپس یکجانشین شدند، و ضمن وحدت ایلی خود، از دامداری به کشاورزی روی آوردند، اصطلاح ایل به کار می‌برند.

ایل را واحدی سیاسی- اجتماعی، مرکب از شماری طایفه متشکل از چند واحد پدر تبار نیز گفته‌اند. برخی هم ایل را که مبانی آن در زندگی عشایری و سازمان اجتماعی قبیله نهفته است ، پدید آورنده ساخت ویژه‌ای از قدرت دانسته، بعد سیاسی جامعه عشایری، و تحقیق اتحادیه‌های سیاسی قبایل و طوایف عشایری را در سازمانی خاص به نام سازمان ایلی یاد کرده‌اند. ایل را به مفهوم یک واحد مستقل اجتماعی- فرهنگی نیز تعریف کرده‌اند که سازمان اجتماعی آن قبیله‌ای، روش زیست آن کوچ نشینی (کامل یا نیمه)، و شیوه معیشت آن بیشتر دامداری است. ساختار اجتماعی ایل به منزله قبیله را، نظام عشیره ای مبتنی بر اتحاد چند عشیره شکل می‌دهد. هر عشیره از جماعتی ترکیب شده است که افراد آن بر اساس پیوندهای خونی متحد شده و یک واحد مستقل هم بسته را به وجود آورده‌اند.

با توجه به آنچه گذشت ، می‌توان گفت که ساختار اجتماعی و سیاسی ، مهم‌ترین عامل هویت دهنده به جامعه ایلی است. ایل ممکن است جامعه‌ای عشایری، یا جامعه‌ای ده نشین و کشاورز باشد که در صورت اخیر، گله‌هایش را چوپانان به چرا ببرند. از این رو ،جامعه‌های کوچ نشین شبان و جامعه‌های یکجانشین کشاورز تا زمانی که سازمان اجتماعی- سیاسی خود را حفظ کرده باشند، ایل به شمار می‌روند(1).

[ویرایش]

طبقه بندی ایلها

جامعه‌های ایلی ایران از قومهای گوناگون، با فرهنگها و زبان‌های متفاوت برآمده، و در سازمانهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی منسجمی سامان یافته‌اند. هر یک از جامعه‌های ایلی دارای ویژگیهای قومی و فرهنگی و زبانی مخصوص به خود است. در اسناد تاریخی و رسمی، و در برخی از نوشته‌های تحقیقی و قوم‌نگاریهای اخیر، گروههای ایلی- عشایری ایران بر مبنای خاستگاه قومی- زبانی طبقه بندی شده‌اند. مستوفی قدیم‌ترین طبقه‌بندی از ایلات را در دوره صفوی در فهرستی از آمار مالی و نظامی ایران در 1128ق/1716م به دست داده است. بنابراین طبقه بندی ، ایلات به دو گروه بزرگ ایرانی و غیر ایرانی تقسیم شده، و فهرست ایلات و طایفه‌های وابسته به هر یک از این دو گروه، بنابر توزیع جغرافیایی آنها، نام برده شده است. وی گروه «ایرانی الاصل» راکه با طایفه‌های دیگر نیامیخته بودند، در 6 فرقه یا طایفه «صحرانشین» طبقه بندی کرده، و نوشته است که این گروه در کوهها، و بزرگانشان گاه در شهرها زندگی می‌کنند، این 6 فرقه اینهاست: 1. لرها که 1118 جماعتند و در 4 طایفه بزرگ فیلی ، لک وزند، بختیاری و ممیسنی (ممسنی) با یکدیگر در آمیخته‌اند؛ 2. گروس، کلهر و مکری؛ 3. کردهای خراسان که طوایف بزرگ زعفرانلو، سعدانلو، کوانلو (ظاهرا قوانلو) و دوانلو رادر برمی‌گیرد؛ 4. جلایر خراسان؛ 5. قرائی؛ 6. جلایی، همو گروه «ایلات بیرونی» یا غیر ایرانی را که از سرزمینهای دیگر به ایران آمده بودند، به دو فرقه عرب و ترک تقسیم کرده است: ترکها را 6 طایفه نوشته است: 1. افشار(شاملو، قرخلو و سروانلو)، بیات و دنبلی؛ 2. قاجار و قجر؛ 3. شقاقی؛ 4. زنگنه؛ .5. قراگوزلو؛ 6. شاه شیون (شاه سون). فرقه عرب را هم به 6 طایفه چعب (کعب) ، عرب حویضه (حوزه، هویزه)، عرب فارس، عرب میش مست خراسان، عرب زنگویی و عرب عمری تقسیم کرده است.

ماری شیل ایلهای ایران را به 3 گروه نژادی ترک، لک و عرب جای می‌دهد. ایلهای ترک را از بازماندگان مهاجمان قبایل ترک ترکستان، لکها را از گروههای هم تبار ایرانی اصیل، و عربهای کرانه‌های خلیج فارس را از نسل اعراب ساکن در سواحل مقابل خلیج، و ایلهای عرب پراکنده در ایران را منشعب از مهاجمان و فاتحان عرب دانسته‌اند. وی لرها و بختیاریها را از لکها، و کردها را هم از اعضای خانواده ایرانی ، و وابسته به لکها، و هر دو را از نژاد فرس قدیم می‌داند. همو فهرستی از ایلات و عشایر ایران بر حسب پراکندگی جغرافیایی آنها باذکر خاستگاههای قومی و زبانی، و شمار چادر یا خانوار آنها به دست می‌دهد.

لمتن ایلهای کوچنده و نیمه کوچنده ایران در دوره اسلامی را در 3 گروه بزرگ عرب، ترکمن و ترک، و ایلهایی که عرب و ترک نیستند، رده‌بندی کرده، و ایلهای وابسته به قوهای کرد، لر، بلوچ و جیل (گیل) را که پیش از حمله اعراب در ایران می‌زیسته‌اند، از گروه سوم دانسته است.

طبقه بندی دیگری نیز از ایلات بر حسب اقوام و بر اساس وضع کنونی آنها صورت گرفته، و از خاستگاه تاریخی آنها که محل طبقه بندی مرود نظر بوده، صرف نظر شده است.

ایلات را همچنین بر مبنای زبان رایج میان آنها به 6 گره قومی ترکمنها، ترکها، کردها و لرها ، عربها و بلوچها تقسیم کرده‌اند و ایلات و عشایر وابسته به هر یک از این گروههای قومی- زبانی را در حوزه‌های جغرافیایی مختلف سرزمین ایران نام برده‌اند؛ نیز ایلات را بر پایه پیشینه تاریخی و پاره‌ای ویژگیهای قومی- زبانی و فرهنگی- اجتماعی را در 5 گروه بزرگ آورده‌اند: 1. ایلات کرد و لر که سایقه تاریخی آنها همزمان با مهاجرت آریاییها به ایران است؛ 2. ایلات ترک، با پیشینه تاریخی کهن، مانند ایلات قشقایی، شاهسون و افشار؛ 3. ایلات و طوایف بلوچ و سیستانی؛ 4. ترکمنها؛ 5. عشایر عرب زبان و چند گروه فارسی یا ترک زبان پراکنده در کرمان ، خراسان و ایران مرکزی.

کمیسیون ملی یونسکو در ایران، صورت پراکندی جغرافیایی ایلها و طایفه‌های ایران را برحسب استان در جدولهایی در کتاب ایرانشهر آورده است. در این جدولها در برابر نام هر ایل ، نام طایفه‌های آن، کیفیت زندگی، محل ییلاق و قشلاق ، وضع گله‌داری، صنایع، و اعتقادات مردم آنها آمده است. مرکز آمار ایران نیز صورتی از ایلهای کوچنده (عشایر) و طایفه‌های مستقل کوچنده ایران در 1377 ش را بر حسب توزیع جغرافیایی آنها در استانهای مختلف کشور با ذکر نام هر ایل و طایفه و محل ییلاق و قشلاق و شمار خانوار و جمعیت آنها به دست داده است.

طبقه بندی ایلات و عشایر بر بنیاد ویژگی‌های قومی و زبانی را نمی‌توان یک طبقه‌بندی دقیق علمی در مطالعات مردم شناسی دانست، زیرا ایلها و طایفه‌هایی هستند که هر یک از گروهها و دودمانهای قومی - زبانی گوناگون آنها باهم آمیخته ، و یک ایل یا طایفه را، با سازمان اجتماعی و سیاسی واحدی تشکیل داده‌اند. نمونه بارز این دسته از ایلها، ایل بزرگ قشقایی است. اگرچه منشاء قومی گروههای اصلی تشکیل دهنده این ایل، به اقوام ترک زبان مهاجر به ایران باز می‌گردد، اما در ایران (در منطقه فارس) با گروههای دیگری از اقوام غیر ترک زبان درآمیختند و سازمان ایلی قشقایی را پدید آوردند.

وجه دیگر طبقه‌بندی که شیوه‌ای تازه در طبقه‌بندی جامعه‌های ایلی و عشایری در پژوهشهای قوم‌نگاری است. طبقه بندی بر اساس همبستگی یا ساختار اجتماعی- سیاسی ایلات است . بنابراین طبقه بندی، یک دسته اتحادهای ایلی و یا بزرگ ایلهایی بودند که ساختاری متمرکز و پرقدرت داشتند و دودمانهای متعلق به سران ، آنها را رهبری می‌کردند. قدیم‌ترین این دسته ایلها، آق‌قویونلو و قره‌قویونلو در سده 9ق ، سپس قزلباش و نیز ایلهای بزرگ دیگری بودند که از سده 10 تا 12ق دودمانهای را بنیان نهادند که با حکمرانان وقت مبارزه می‌کردند. اتحادهای ایلی بختیاری و قشقایی نمونه‌های دیگری از این دسته گروههای ایلی در سده‌های 13و14ق بودند. سران این ایلها ، صاحب قدرت و ثروت از جمله دام، زمین کشاورزی و خانه‌هایی در شهر های مهم تجاری بودند. افزون بر آن، از محل جمع‌آوری مالیات و کمک‌های از محل جمع آوری مالیات و کمک‌های دولت و دیگران ، و برخی از آنها، مانند سران بختیاری ، از راه حق امتیاز نفت در آغاز سده 20 م، درآمدهایی داشتند.

دسته دوم ایلهایی بودند که ساختار سیامی متمرکز محلی با رهبری که قدرت تر داشتند ، مانند شاهبونها و قره داغهای آذربایجان ، کردهای غرب ایران و خراسان ، بویراحمد ، ممسنی و لرهای زاگرس مرکزی ، ایلات خمسه فارسی و گروههای ایلی بلوچ در جنوب شرقی ایران این دسته ایلهها معمولاً با دولت‌ها، فقط در سطح منطقه تماس داشتند و گه گاه به لحاظ سیاسی در کنار اتحادهای ایلی قرار می‌گرفتند و بر آنهای تهدیدی بزرگ به شمار می‌رفتند . دسته سوم ،‌ایلیهایی که ساختار سیاسی متمرکز نداشتند و به صورت پراکنده و بدون رهبری برجسته و مشخص ، سازمان یافته بودند. معروف‌ترین ایلها از این گروه، ترکمنهای یموت گرگان بودند که از چند طایفه نیرومند تشکیل می‌شدند. این گروههای ایلی به سبب پراکنده بودن و داشتن سازمان سیاسی غیر متمرکز بیش از ایلهای دیگر می‌توانستند در برابر حکومتها ایستادگی کنند.

گروههای ایلی کوچک‌تر و ضعیف‌تری نیز بودند که معمولا از برابر دید حکومتهای مرکزی و تاریخ نگاران ، دور مانده بودند. سنگسریهای کوهستانی البرز، کماچیها و طایفه‌های دیگر کرمان نمونه‌ای از این دسته ایلها به شمار می‌رفتند(2).

[ویرایش]

شکلهای زیستی، معیشتی

جوامع ایلی ایرانی از لحاظ شیوه زیست و معاش به دو دسته تقسیم می‌شوند: جامعه‌های کوچنده یا کوچ نشین، و جامعه‌های غیر کوچنده یا یکجانشین. کوچندگی خود شکلهایی از کوچ روی و چادرنشینی محض و کامل تا نیمه کوچ روی و نیمه کوچ نشینی ، یعنی شیوه‌ای میان کوچندگی کامل و یکجانشینی کامل دارد.

ایلیاتیهای ایران از نحوه زیست و معاش گروهها و واحدهای وابسته به ایل خود، آگاهند و شیوه کوچ نشینی و یک جانشینی ایل را از هم تمیز می‌دهند و هر یک را با اصطلاحی خاص می‌شناسنند. مثلا ترکمنهای یموت، گروه کوچنده را «چاروا» و غیر کوچنده را «چمور» و بلوچها و عشایر فارس، از جمله قشقاییها، کوچندگان را «بادی»، و یکجانشینان زارع را «خاکی» می‌نامند.

ایلهای چادرنشین شبان، در تمام سال پیوسته از جایی به جایی دیگر می‌کوچند و با صحراگردی و بادیه نشینی زندگی می‌گذرانند. این دسته از کوچندگان، همه زیر چادر می‌زیند و به هنگام کوچ، سیاه چادر و زاد و توشه و اسباب خانه خود را بار ستوران می‌کنند و منزل به منزل ، راه دور و دراز دشت و صحرا رابرای به دست آوردن آب و مرتع گله‌هایشان می‌پیمایند. کوچندگان چادرنشین ، اقتصادی یک پایه و مبتنی بر شبانی دارند.

کوچندگی و چادر نشینی محض و کامل در ایران پیشینة دراز دارد. اکنون هم، شماری ایل و طایفه در ایران زندگی کوچ نشینی و شبانی دارند و در سیاه چادر به سر می برند و اقامتگاه دائم و ثابتی در ییلاق و قشلاق ندارد.

ایلهای کوچندة فصلی، کوچ تابستانه و زمستانه دارند. این ایلها در بهار بار و بنه می‌بندند و با گله‌هایشان به ییلاق یاسردسیر می‌روند و بخشی از بهار و تمام تابستان را در ییلاق می‌گذرانند. در پاییز، از ییلاق به قشلاق و یا گرمسیر باز می‌گردندو بخشی از پاییز و زمستان را در قشلاق به سرمی‌برند. برخی از این ایلات، در قشلاق و ییلاق خانه‌های خشت و گلی یا سنگی دارند. بخشی دیگر به خصوص در ییلاق ، در سیاه چادر می‌زیند. همه اعضای ایل در «ایل راه» یا «روال» (راه کوچ) و در منزلگاههای میان ییلاق و قشلاق در چادر زندگی می‌کنند.

اقتصاد ایلها و طایفه‌های کوچنده فصلی اساس مبتنی بر اقتصاد گله داری آمیخته با اقتصاد کم‌رنگ و ضعیف کشاورزی است. گروه بزرگی از طایفه‌ها و تیه‌های ایلات ایران، مانند ایلهای بختیاری در خوزستان و چهارمحال، قشقایی در فارس، و ایلسون (شاهسون) در آذربایجان، به شیوه کوچ نشینی فصلی زندگی می‌گذرانند. ایل باصری، از ایلات خمسه‌ی فارس نیز تا دهة 1330ش، تماما کوچ فصلی داشتند و در چادر زندگی می‌کردند و در جلگه‌های خشک و کوه های جنوب، شرق و شمال شیراز در استان فارس کوچ می‌کردند.

ایلهای اسکان یافته، زندگی کوچ روی و چادر نشینی را رها کرده، و با حفظ ساختار اجتماعی- سیاسی سنتی خود در خانه‌های خشت و گلی روستا های ساکن، یا به اصطلاح«تخته قاپو»شده‌اند. اقتصاد این گروه از جامعه‌های ایلی در درجه اول بر پایه‌ی تولید کشاورزی، و سپس دامپروری است. دامداران ایل معمولاً گله‌های خود را به چوپانان ایل می‌سپارند تا به مراتع متعلق به تیره طایفه و روستاهای محل اقامت آنها، یا کوهستانهای پیرامون دهات ببرند و بچرانند.

ایل اینالو (اینانلو) و بهارلو از ایلهای ترک اتحاد خمسه فارس، نمونه‌ای از ایلات کاملا اسکان یافته ده‌نشینند. اینالوها از 1293 ق در صحرای قره بلاع فسا سکنی گزیدند و از آن پس ، در هیچ یک از فصول، از صحرا بیرون نرفتند و به کشت و زرع پرداختند

اگرچه این دسته از ایلها شیوه زندگی کوچندگی و شبانی را رها کرده، و به ده‌نشینی و زراعت روی آورده‌اند، اما ویژگیهای ایلیاتی خود، یعنی ساختار و نظام ایلی- قبیله‌ای را حفظ کرده‌اند و از این لحاظ تفاوتی میان آنها با ایلهای کوچنده چادرنشین شبان وجود ندارد؛ مثلا درست است که شیوه زیست و معاش ترکمنهای چمور ده‌نشین زراعت پیشه، با چارواهای کوچنده دامدار ، متفاوت است، اما هر دو گروه چمور و چاروا در یک ساختار ایلی سنتی به هم پیوسته‌اند و سازمان سیاسی مشترکی دارند. به تعبیری دیگر، هر دو گروه به اعتبار ابعاد قبیله‌ای ، هنوز ترکمن شمرده می‌شوند(3).

[ویرایش]

نظام خویشاوندی

در جامعه‌های ایلی ایران نظام خویشاوندی بر رابطه میان گروههای نسبی و سببی استوار است و اصل پدر تباری، شکل غالب در ساختار خویشاوندی است. در این ساختار، فرزندان از پدر نسب می‌برند و در پیوند با پدر، هویت اجتماعی می‌یابند و عضو دودمان و تیره یا طایفه پدر شناخته می‌شوند. پدر در خانواده از اقتدار بسیاری برخوردار است و پسران صاحب اختیار و وارث اصلی اقتدار و اموال و دارایی پدرند. فرزندان یک نیای واحد و مشترک حقیقی، یک رده یا شاخة دودمانی در ایل را تشکیل می‌دهند که «اولاد»، «تش»، «گوبک» و… نامیده می‌شوند. هر یک از این واحدهای نسبی، حق بهره‌داری از آب و زمین و مرتع در ییلاق و قشلاق قلمرو ایل را دارد. اعضای هر یک از شاخه‌های بزرگ‌تر ایل، مانند تیره و طایفه، و حتی خود ایل، جدا از روابط نسبی حقیقی میان افراد واحدهای دودمانی درون خود ، به یک نیای مشترک آرمانی نیز باور دارند و او را بنیانگذار تیره، طایفه یا ایل خود می‌انگارند. گاهی نام ایل یا تیره و طایفه به نام این نیای مشترک آرمانی یا افسانه‌ای خوانده می‌شود. مثلا اعضای ایل بهمئی کهگیلویه خود را از تبار نیایی مشترک به نام بهمن می‌دانند و افسانه‌ای برای پیدایش و شکل‌گیری ایل بهمئی نقل می‌کنند.

نظام خویشاوندی در جامعه ایلی، وظیفه و نقش بسیار مهمی در همبستگی شاخه‌های ایلی با یکدیگر دارد و استواری و دوام آن، انسجام و یکپارچگی سازمان اجتماعی ایل واستمرار و بقای آن را تضمین می‌کند. واحدهای تولیدی فعال در ایل ، بیشتر براساس همبستگی میان خویشاوندان نسبی و سببی شکل می‌گیرد و کار می‌کند.

ازدواج: در میان جامعه‌های ایلی ایران ازدواج بیشتر به شیوه درون همسری است و در گروههای دودمانی و پیوسته، بیرون از شبکه محارم و در درون تیره و طایفه صورت می‌گیرد. ازدواج میان عمو زادگان، خاله زادگان، عمه زادگان و دایی زادگان، به ترتیب از ازدواجهای ترجیحی به شمار می‌رود ازدواج میان اعضای دودمانهای سران ایل به دلیل هدفها ی سیاسی و اقتصادی به صورت برون همسری، و با افراد خاندانهای سران ایلهای دیگر نیز انجام می‌گرفته است. در ایلهایی که ارزش و منزلت اجتماعی افراد بر اساس قشربندی اجتماعی تعیین و مشخص می‌شد، ازدواجها بیشتر درون قشر اجتماعی انجام می‌گرفت. مثلا خانها و کلانتران ایل قشقایی که از قشر اجتماعی برتر جامعه به شمار می‌آمدند، غالبا از خانواده‌های درون قشر خود، گاهی نیز از قشرهای دیگر ایل همسر اختیار می‌کردند. ازدواج میان نوازندگان، چلنگران، سلمانیها و … که از پایین‌ترین قشر جامعه به شمار می‌رفتند، درون گروهی بود و گروهها و قشرهای دیگر به آنها زن نمی‌دادند واز آنها زن نمی‌گرفتند.

در جامعه‌های ایلی ایران رسم چند زنی دادن شیربها از سوی خانواده داماد به خانواده عروس، معمول بود. رسم چند زنی، بیشتر در میان ایلات و عشایر کرد و قشر خوانین، کلانتران و دامداران بزرگ و ثروتمند ایلات دیگر ایران رواج داشت. مؤلف شرف‌نامه درباره تداول رسم چند زنی درمیان کردها، ظاهرا در میان خوانین و کردهای متمکن، و نه رعایا، می‌نویسد: اکراد به پیروی از سنت نبوی، 4 زن به نکاح در می‌آورند. اگر قوت و قدرت داشته باشند، 4 جاریه‌ی دیگر به آن می‌افزایند تا اولاد و اتابعشان فراوان گردد.

در ایل باصری، گله‌داران ثروتمند غالبا چند زن می‌گرفتند، زیرا به آسانی می‌توانستند هزینه زندگی را برای همسران بیشتری تأمین کنند.

دختران ایلیاتی، پس از شوهر کردن معمولا خانه و خانواده پدر را ترک می‌کردند و به خانواده‌ی شوهر می‌پیوستند. بارث می‌نویسد: در ایل باصری: دختر خانواده پس از ازدواج و تشکیل هستة یک خانواده جدید، به شوهر می‌پیوست و پس از چند شب زندگی در یک چادر جداگانه، به خانواده شوهر ملحق می‌شد و درچادر آنها زندگی می‌کرد. این دوره ، کوتاه بود و معمولاپس از به دنیا آمدن نخستین فرزندشان از خانواده شوهر جدا می‌شدند و در چادری دیگر خانواده مستقل تشکیل می‌دادند.

طلاق:در میان مردم ایلیاتی طلاق زشت و ننگ شمرده می‌شود. درجامعه ایلی- عشایری ایران، این امر کمتر اتفاق می‌افتد، مگر در موارد بسیار خاص که فرهنگ ایلی آنرا پذیرفته باشد. در میان ترکمنهای ایران، طلاق مجاز نبود و این سنتی بازمانده از فرهنگ اقوام ترک بود. ممنوعیت طلاق در مورد ازدواج مرد ترکمن با زن غیر ترکمن ، اعمال نمی‌شد.

خانواده: کوچک‌ترین واحد اجتماعی جامعه‌ی ایلی خانواده است. ساختار خانواده بر روابط زن و شوهری ، پدر و مادر و فرزندان نهاده شده است. تشکیل خانواده در ایلات، بنابر نظر افشار نادری یک امر ضروری است. لیکن ضرورت آن یک الزام یا سنتی نیست، بلکه به نظام تقسیم کار میان دو جنس زن و مرد و ناتوانی مرد در ادامه زندگی در ایل، بدون همکاری زن، مربوط می‌شود. بارث خانواده را در ایل باصری، واحد اساسی جامعه و واحد تولید و مصرف می‌داند و می‌نویسد: خانواده بر تمام دارایی منقول، شامل گله حق و حقوق دارد و حتی در مواقعی می‌تواند همچون واحدی مستقل برای مقاصد سیاسی عمل کند. نظریه واحد تولید بودن خانواده را برخی به تمام ایلات ایران تعمیم داده‌اند.

در ایلات ایران اشکال گوناگون خانواده، از خانواده هسته‌ای ساده و مرکب گرفته تا خانواده گسترده و گسسته یا ناقص وجود دارد. مثلا در ایل باصری و گروههای ایلی جنوب ایران، خانواده، کوچک و بیشتر هسته‌ای بود. مردان پس از ازدواج، سهم دام خود را از پدر می‌گرفتند و خانواده مستقلی تشکیل می‌دادند. در صورتی که در میان ترکمنها و شاهسونها، خانواده بزرگ و گسترده بود و مردان پس از ازدواج تا زمانی که برای کار مستقل در جامعه ایلی آمادگی نمی‌یافتند، از خانواده و چادر پدر جدا نمی‌شدند. افشار نادری برخلاف نظر دیگران ، خانواده در جامعه ایلی را، نه یک واحد تولید و مصرف، و نه به شکل وسیع یا گسترده می‌بیند. او شکل گسترده خانواده را مختص قشر خوانین و کدخدایان می‌داند.

[ویرایش]

ساختار اجتماعی

ساختار اجتماعی ایل بر یک نظام سنتی رده‌بندی یا شاخه‌بندی نهاده شده که میان شاخه‌ها یک نوع رابطه ساختی و کارکردی بر اساس پیوندهای خویشاوندی و اقتصادی و ویژگیهای بوم زیستی، برقرار است. کوچک‌ترین شاخه در ساختار ایل، خانواده یا خانوار است. خانواده واحد واقعی ، عینی، ثابت و پایه اصلی ساختمان ایل و عنصر بنیادی در شکل دهی و ترکیب شاخه‌های بزرگتر ایل که جنبه ذهنی و متغییر دارند، به شمار می‌رود.شمار شاخه‌های تشکیل دهنده یا اجزاء ایل در ایلها‌ی مختلف، متفاوت و معمولا از 4 تا 6 شاخه است.

طایفه یک واحد ذهنی در ایل است. نقش و کارکرد طایفه را هماهنگ کننده سیاست ایلی در ردة پایین‌تر خود، یعنی تیره‌ها دانسته‌اند. نقش و کارکرد سیاسی- اجتماعی و اقتصادی- سیاسی هم برای طایفه برشمرده‌اند. اعضای طایفه، همه با هم خویشاوندی دور و نزدیک دارند و در چند و چندین نسل پیش از خود نسبا یا سببا به مبنای مشترکی می‌رسند. هر طایفه از چند تیره که رکن اصلی آن هستند، شکل می‌گیرد. هسته مرکزی هر تیره را گروههایی تشکیل می‌دهند که افراد آن دارای یک نیای مشترکند.

ایل در میان شاهسون، یک اتحاد سیاسی میان طایفه‌ها، و اصطلاحی برای معرفی توده‌ای از عشایر کوچندگان بود. تیره شاخه‌ای از یک گروه سیاسی بزرگ‌تر بود که غالبابر یک «گوبک»(یک گروه نسبی پدری) استوار بود که نامش را از یک نیای مشترک می‌گرفت. برخی از تیره‌ها بیش از یک گوبک داشتند. گروههایی از تیره‌ی درون یک طایفه که مدعی نسب مشترک با هم بودند، یک «کلان» (گروه هم تبار، عشیره، دهه) را شکل می‌دادند.

[ویرایش]

قشربندی اجتماعی

در گذشته درهر جامعه ایلی قشرهایی وجود داشتند که در موقعیتهای اجتماعی متفاوت با یکدیگر، و در سلسله مراتب، برابر، فراتر یا فروتر قرار می‌گرفتند. میزان سهم‌بری از منابع طبیعی، چگونگی مالکیت بر زمین، آب و مرتع، وضع فعالیت در تولید و عرضه خدمات، شمار گله و دام، میزان و نوع درآمدها و عضویت در دودمانها، در جداسازی قشرهای اجتماعی جامعه‌های ایلی از یکدیگر نقش و اهمیت آسای داشتند و عاملهای تعیین کننده پایگاه و منزلت اجتماعی افراد و چگونگی برخورداری آنان از حقوق اقتصادی و اجتماعی و قدرت سیاسی در جامعه‌اهای ایلی بودند.

در میان جامعه‌های ایلی کوچنده ایران 3 نوع قشربندی کلی تشخیص داده‌اند:



ادامه مطلب


نوع مطلب : ایل قشقایی، 
برچسب ها : ایل، ایل قشقایی، فرهنگ ایلی، اداب ورسوم ایلی، سازمان وسلسه مراتب ایلی، ساختار ایل،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 فروردین 1388 :: نویسنده : روح الله اژدری

    

          تحقیقی از : محبوب زوار

« برای شناخت هر جامعه ای ، موقیت زیستی و تأثیرات محیط در روند تكامل حیاتی آنان اهمیت زیادی دارد ، زیرا دانشمندان جامعه شناس از دیرباز عدم رشد تمدن و پیشرفت انسانها را در بعضی از جوامع عقب مانده تنها به شرایط جغرافیایی و اقلیمی آنان وابسته دانسته اند.

گروهی معتقدند كه محیط طبیعی انسان و خصوصیات نژادی شرایط زندگی اجتماعی را تعیین می كند . ایل قشقایی هم همچون دیگر گروهها از تاثیر عوامل طبیعی بر كنار نبوده و از این قاعده مستثنی نیست . محیط طبیعی و تحولات فكری مردم قشقایی به خوبی توانسته به شهر نشینی و تمدن آنها كمك كند ، اما موقعیت شغلی و نوع خاص زندگی به شبانی عادتشان داده ، اگر چه عده ای به شهرها مهاجرت كرده اند ، اما اكثریت هنوز به صورت چادرنشینی زندگی می كنند و در كوچ دائم هستند .

انسان هر چه ابتدائی تر باشد ، بیشتر می تواند عناصر محیط طبیعی را در خود منعكس سازد . كوهستانهای سرسبز و دشت های وسیع ، گروههایی را به دامداری كشانده و موقعیت شغلی و راه امرار معاش زندگی پرتحرك شبانی را برایشان به وجود آورده كه نتیجه اش مردان خشن ، جنگی ، دایره های سركوبگرانه و اخلاقیات خاص است .

بر طبق یك اصول كلی ، ابزار كار و وسائل زندگی مستقیماً با مشخصات محیط زیست رابطه دارد ، به طوریكه مردم كوهستان در غار ، و مردم جنگل در پناه درختان و مردم سیار ایل قشقایی در زیر سیه چادرهای سیاه و بر حسب منابعی كه در دست دارند زندگی می كنند و ابزار زندگی را می سازند .

پیوستن عده ای از مردم ایلات به شهرها و پیشرفت آنان در زمینه های مختلف علمی و تغییر خصوصیات اخلاقی آنها نشان می دهد كه رابطه انسان و محیط طبیعی اش كاملاً منطقی است و چه بسا دو یا چند قبیله و نژاد مختلف در یك نقطه جغرافیایی زندگی می كنند ولی رفتار اجتماعی آنان متعادل و یكنواخت است.

3

 

معمولاً طبیعت ، نیروهای خود را به انسان تقدیم می كند ولی هر جامعه ای موافق فكر و فرهنگ خود از این نیروها بهره می گیرد ؛ اینكه چرا اكثریت مردم این قشقایی از خانه بدوشی دست بر دار نیستند ، امری است كه تا حدودی به فرهنگ فكری و اوضاع اقتصادی زندگی شبانی آنان بستگی دارد . در این مورد طبق تحقیقات و بررسیها حدود 80% مردم ایل نمی دانند وقتی به شهر رفتند از نظر مادی و امرار معاش ، چه كاری باید انجام دهند ، زیرا خود می دانند در حرفه ها و مشاغل شهری و تكنیك و فنون جدید مهارت ندارند و 20 % بقیه آنقدر دچار فقر فرهنگی هستند كه فكر می كنند هدف خلقت آنان فقط حركت و كوچ و رنج و زحمت و این نوع زندگی بوده است .

ظاهراً مردم شهر نشین فكر می كنند عشایر سیار در یك محیط طبیعی باز و آزاد و پر از نعمات زندگی می نمایند ، اما واقعیت چیز دیگری است . فقط عده قلیلی از نظر غذا و بهداشت ممكن است مشكلی نداشته باشند ، بقیه بر طبق اصل جبر طبیعت و سرنوشت تاریخی آن كوچ دائم را با تمام مشكلات و كمبودهای آن برگزیده اند.

كوهپایه های جنوبی زاگرس و جلگه های همجوار آن تا دشت های شمالی فارس و دامنه های زرد كوه در مسیری كه حدود 600 كیلومتر مسافت دارد ، سالیانه دوبار توسط این كاروان بزرگ یعنی چادرنشینان قشقائی پیموده می شود و گاه بنابر موقعیت جوی این فاصله تا دوبرابر افزایش می یابد . ذكر چگونگی كوچ و مناظر طبیعی این مسافت طولانی ، جالب توجه است ، زیرا این مناظر و چشم اندازهای كوهستانی و دره های صعب العبور ، در طرز زندگی و اخلاق مردم و اوضاع اقتصادی ایل اثرات فراوانی داشته و دارد .

ایل قشقائی كه قوم ابتدائی و عقب مانده ای است ، در سرزمین های خشك جنوب به اقتضای فرهنگ ساده خود و مطابق با خصوصیات محیطی خویش زندگی می كند ، طی صدها سال تغییر قابلی نكرده و هنوز هم برای تامین خوراك دام تمامی سال در كوچ است و از چهارپایان برای حمل و نقل استفاده می كند ، چادرهای ساده قدیمی هنوز خانه و آشیانه
مردم ایل است و قوانین خاصی كه برای خود داشته اند هنوز جاری است .

وقتی تاریخ تكامل اجتماعی آنان را بررسی كنیم ، می بینیم كه بایستی حداقل نوع دامداری سیار آنها تغییر كرده باشد ، زیرا آنان ، بخوبی قادر بودند زمین های مسیر خود را در اختیار بگیرند و یا با قیمت مناسب خریداری نمایند . اما جز معدودی انگشت شمار ، بقیه حتی از مراتع طبیعی هم محرومند .

محرومیت از فرهنگ اجتماعی و پیشرفت های اقتصادی موجب عقب ماندگی فكری و ذهنی می گردد ، چادر نشنینان قشقایی كه دچار ركود فكری هستند ، متجدد نیستند ولی بینش والا و روشنگری دارند ، كه تا حدی تحت تاثیر احساسات است و اندیشه احساسی بر تفكر عقلانی و منطقی میچربد .

همانطوری كه انسان متمدن و متجدد تفاوت دارند ، هر جامعه دور از فرهنگ مادی را نمی توان بی تمدن خطاب كرد . هر جامعه متمدنی ، ماشین ، برق ، اسلحه ، دارو ، دكتر و .... دارد ، ولی هر جامعه ای كه اینها را دارد متمدن نیست ، زیرا با تغییر وسایل زندگی و تجملات ، بینش ها عوض نمی شوند ، فقط ذوق انسان تغییر می كند و به قول معلم شهید دكتر علی شریعتی « متجدد بودن ، تغییر ظاهری وسایل زندگی است ، ولی متمدن بودن تغییر تفكر انسان است . »

قشقایی ها هیچگاه بدنبال تجدد نبوده اند ، زیرا اخلاق و روند زندگی آنها با اینگونه مسائل كاملاً مغایرت داشته است . »

قشقائیها از كجا به فارس آمده اند؟

« تاریخچه ایل قشقایی مبهم است و بدرستی معلوم نیست از چه زمانی و از كجا و بر اثر چه عواملی به فارس كوچانده شده اند و نظریه های مختلفی در این مورد وجود دارد.

میرزا حسن فسائی در فارسنامه ناصری می نویسد : « قشقائیها گروهی فراری و از گریختگان هستند كه واژه قاچ قایی ریشه كلمه قشقایی است . »

بارتولد محقق روسی قشقایی ها را صاحبان اسب یا گوسفند پیشانی سفید (قشقا) می داند .

برخی محققین هم كاشغر را مركز اولیه قشقاییها می دانند و كاشغری یا قشقری به قشقایی تبدیل شده .

گرهارد دوفر قشقاییها را همزمان با اتابكان سلغری می داند .

ابرلینگ قشقاییها را یكی از طوایفی می داند كه در پی هجوم غزنویان و سلجوقیان به خاورمیانه آمده اند.

آنچه مسلم است مهاجرت قشقاییها از نواحی شمال یكباره انجام نشده و تیره های مختلف ترك زبان به تدریج و كم كم در فارس جایگزین شده اند .

قشقایی در حدود قرن دوازدهم ، تحت لوای جانی آقا قشقایی به صورت یك ایل واحد در بسیاری نوشته ها و با اسناد معتبر دیده شده است . نظام ایلی در میان قشقاییها در اواخر صفویه به وجود آمد . اولین گروه قشقایی در فارس ، فارسیدانها بوده اند كه ابوالقاسم بیگ بر علیه شاه عباس اول ، با یعقوب خان ذوالقدر همراه می شوند اما این قیام در هم شكسته و ابوالقاسم بیگ محكوم به مرگ می شود .

قشقایی ها اصلاً ترك زبان هستند اما تعدادی از لرها و لك ها نیز با آنان آمیخته شده اند كه از آن جمله است :

تیره های كرونی ، بیگدلی ، گشتاسی در كشكولی بزرگ . تیره های فیلوند ، لر ، لك در كشكولی كوچك .

جامه بزرگی و فیلی در ایل عمله . تیره لك و وندا در ایل دره شوری .

ابیوردی «بلوردی » در طوایف كشكولی ، عمله و دره شوری . اینانلو در برخی طوایف . نفر در كشكولی كوچك و عمله . شاهی لو در طایفه عمله از افشار . قتلو از ایل افشار كرمان . عرب چرپانلو كه با شش بلوكی ادغام شده از اعراب . بیات از كردها . بولی و ددكه ای از آق قویونلوها. خلج كه از تركان غز هستند و در قرن چهاردهم پس از سلسله غزنویان پراكنده شده و قسمتی از آنها در خلجستان ساوه ماندگان شدند و گروهی در ایل قشقایی تحلیل رفته قسمتی هم در منطقه قونقری و بوانات ماندند.

قشقائیها از لحاظ طبقات به :

× ایلخانان و بستگان آنها . كلانتران ، كدخدایان ، ریش سفیدان ، رؤسای بنكوها و تیره ها . – افراد عادی – رعایای طوایف و تیره ها . – كارگران ، كولی ها ، غربت ها و چنگی ها تقسیم می شوند .

قشقائی ها مردمانی هنرمند و هنر شناس بوده و كارهای هنری آنها سالهاست كه شهرت جهانی كسب كرده و به جرأت می توان گفت قالی و گلیم قشقایی رقیب و نظیر ندارد.

لباس قشقائی نمونه ای از هنر ماندگار این ایل است كه در نمایشگاه لباس كانادا مقام اول را به دست آورده است . محبوبیت این لباس تا آنجاست كه پرچمداران سمینارها و اردوها به
جهت زیبایی و پوشش ، از این لباس استفاده می كنند .

دستبافتهای قشقایی چندین بار در نمایشگاههای جهانی رقبای خود را از میدان خارج كرده است .

مسكن ساده ایلی كه مناسب زندگی كوچ نشینی است ، با دست توانای زنان ایل ، با زیباترین و مقاوم ترین شكل از مواد اولیه دامی بافته می شود .

هنر سواركاری و تیراندازی این مردم سخت كوش در طول تاریخ زبانزد بوده است .

به طور كلی آثار زیبایی را می توان به وسیله دو حس بینایی و شنوایی درك كرد كه این آثار ( هنرها ) را به سه دسته تقسیم می كنند :

 

1- هنرهای تجسمی (بصری ) :

كه رنگها و شكلها را می نماید . مانند نقاشی ، خطاطی ، معماری كه قشقائیها به علت داشتن مساكن سیار نیازی به معماری و یا آشنایی با آن نداشته اند اما در هنر خطاطی و نقاشی گروهی كه موقعیت آنها از نظر اقتصادی و اجتماعی ایجاب می كرد مهارت پیدا كردند .

 

2- هنرهای سمعی :

          كه این هنرها به وسیله الحان و كلمات جلوه گر می شوند و جنبه های تخیلی و ارزنده ای دارند . مانند موسیقی و شعر و سخنوری . مردم ایل با موسیقی بزرگ شده اند و موسیقی اصیل زبان دوم آنهاست . محیط باز و آرام طبیعت و نواهای روح پرواز صدای چهچه پرندگان خوش الحان گرفته تا نی لبك چوپانان خلق و خوی شان را اینچنین پرورش داده است .

3- هنرهای سمعی و بصری :

          در این هنرها زیبایی از یك طرف بوسیله الحان و كلمات و از طرف دیگر با رنگها و شكلها واقعیتهای طبیعی نشان داده می شوند كه این هنرها از دو نوع دیگر قویتر و ارجح تر است . مانند رقص ، موزیك ، تئاتر ، سینما. »

تزئینات و زیورآلات ایل قشقایی

 

      «در جامع كوچك ایل برخی هنرها ، از گذشته دور راه تحول و تكامل خود را پیموده و امروز نامی آشنا بر زبانهاست . اما در مواردی هم ممكن است بعضی از كارهای دستی كوچك تحولی نداشته و یا به علت ورود مردم به جامعه متمدن امروزی و زندگی شهرنشینی دچار ركود شده باشد . از آن جمله است هنرهای تزئینی ایلات . زیرا این ساخته ها در زندگی ماشینی كمتر مورد استفاده است و با پیدایش ماشین تزئینات دستی كاربرد كمتری دارند و اغلب به علت دشواری در ساختن و پرداختن و وقت گیر بودن آنها گران تمام می شوند و چون گران هستندطرفداران كمتری دارند. از آنجا كه ماشین ها همیشه صنایع انبوه تولید می كنند،.

این ساخته ها مقرون به صرفه نیستند و مشتری زیاد نخواهند داشت . در دنیای ماشینی امروز بالا رفتن تورم موجب شده كه به تزئینات سنتی كمتر توجه شود مگر در موارد استثنائی . هنرهای تزئینی مردم ایل در حال حاضر به سبب گرفتاریهای زندگی و مشكلات اقتصادی تقریباً به حالت ركود باقیمانده است .

          دستكارهای تزئینی مردم ایل قشقایی را می توان چنین خلاصه كرد:

 

تزئینات مخصوص زنان

كه شامل : گردنبند مهلو ، گردنبند میخك ، گردنبند مهره ای ، عنبردان ، قاب قرآن ، النگو و دستبند مهره ای ، گیسوبند ، بازوبند و آفتاب گردان .

 

تزئینات خردسالان

كه شامل : دعابند ، گل نمك ، مهره مار ، ناخن پلنگ ، صدف و طلسم .

 

تزئینات لباس زنان



ادامه مطلب


نوع مطلب : ایل قشقایی، 
برچسب ها : ایل، ایل قشقایی، فرهنگ ایل قشقایی، لباش زنان ایل قشقایی، اداب و رسوم ایل قشقایی، شناخت ایل قشقایی، هنر در ایل قشقایی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 فروردین 1388 :: نویسنده : روح الله اژدری

 

ایل سرافراز "قشقایی" بازمانده تیره اى از عشیره نام آور "قایى" (Qayi) یكى از عشایر 24 گانه تركان ایرانى معروف به تركان "اوغوز" (Oghuz) است. در منابع اسلامى به اشارات فراوانى در باب این عشیره بر مىخوریم. محمود كاشغرى در "دیوان الغات ترك" و خواجه رشیدالدین فضل الله همدانى در "جامعه التواریخ" از عشیره قایى در كنار 23 عشیره دیگر اوغوزان یاد مىكنند و این عشیره را صاحب تمغا و خط و كتابت مىشمارند. پروفسور دورفر٫ دیرین شناس آلمانى كه پژوهشهایى در منابع مكتوب تركى باستان دارد٫ "سنگ نبشته هاى 23 گانه دشت اورخون" (Orkhoon) را نیز متعلق به عشیره قایى مىداند كه نقر و حك آنها در سده ششم و هفتم میلادى به فرجام رسیده است.

كلمه قشقایى از دو جزء "قاش" و "قایى" تشكیل یافته است. جزء نخست در معناى ناحیه و پیشانى و طلیعه و پیشقراول و قلاوز و ابرو٫ پیشرو و پیشتاز و جز آن آمده است. این تیره سلحشور عشیره قایى روزگارانى دراز در آذربایجان و سویهاى آن اسكان داشتند و در اواخر عهد صفویان به كوهپایه ها و ییلاقات كهكیلویه و بویر احمد٫ اصفهان٫ شیراز٫ فارس و خوزستان كوچانده شدند.

زبان امروزین قشقائی٫ در واقع ادامه گویشى آهنگین از زبان توانمند و فراگیر "تركى آذرى ایرانى" به حساب مىآید كه در مناطق مركزى و جنوب غربى ایران با گویشهاى بازمانده از تركى سومر (
Sumer) در هم آمیخته و به شیوه اى بدیع و خوش آهنگ تبدیل شده است. سابقه تركى سومرى در بین النهرین و جنوب غربى سرزمین ما ایران٫ به هفت هزار سال پیش مىرسد كه تاثیر عمیق و نهادین در شكل پذیرى آوایى و مورفولوژیك تركى قپچاقى و قشقایى داشته است. نخستین متن مكتوب بازمانده به زبان قشقایى (ظاهرا منظور گویش قشقایی زبان تركى است. مهران بهارى) ظاهرا كتیبه گرانسنگ "تان یوقوق" (Tanyugug) است كه سه متر و هفتاد و پنج سانتى متر طول دارد و در دوره بلاش اشكانى پدید آمده است. این كتیبه در سال 1889 از سوى رادلف (Radloff) آلمانى كشف و قرائت شد. كتاب "قوتادغو بیلیگ" را باید نخستین متن مكتوب دوره اسلامى قشقایى به حساب آورد كه در سده چهارم هجرى از سوى "یوسف خاص حاجب" در 6652 بیت و به بحر متقارب به نظم در آمده است. دیگر مىتوان كتاب "عتبه الحقایق"دیوان حكمت" و "كتاب دده قورقود" و آثارى نظیر "قیرخ حدیث"٫ "نهج الفرادیس" و "وسیله النجات" را بر شمرد كه همه پیش از سده هفتم هجرى تالیف و یا تصنیف شده اند.

سلحشوران فرهیخته و فرهنگینه مردان (و فرهنگینه زنان. مهران بهارى) سرافراز قشقایى٫ پس از كوچ و مهاجرت به مناطق مركزى و جنوب غربى ایران٫ این آثار را همپاى منابع مكتوب ادبیات قشقایى نظیر "دیوان قاضى برهان الدین"٫ "دیوان نسیمى"٫ "دیوان ختایى"٫ "دیوان فضولى" و دهها نظائر آن و فولكلور غنى و سرشار آذرى-قشقایى و منظومه هایى چون حماسه هاى "كوراوغلو"٫ "اصلى و كرم" و غیره را زنده نگاه داشتند و دریایى از متون و مواد ادبیات شفاهى نظیر "قوشما"٫ "بایاتى"٫ "سایاچى سؤزلرى"٫ "دوزگى"٫ "گرایلى"٫ و ادبیات منظوم عاشیق ها با جویباران زلال فولكلور بومى سرزمین هاى نویافته در آمیختند و آسونگه ها و اوسانه ها خلق كردند:


بو یول گئدیر تبریزه
Bu yol gedir Təbriz'ə
قناتى ریزه ریزه
Qənatı rizə rizə
آلله بیزه بیر یول وئر
Allah bizə yol ver
بیز واراق اؤلكه میز
Biz varaq ölkəmizə


از میان قشقائیان پس از اسكان و جولان در شیراز و سویهاى آن نیز٫ سرایندگان نام آورى نظیر "میرزا محمد نثار"٫ "قول اروچ"٫ "میرزا مأذون"٫ "خسرو بیگ"٫ "مسیح خان"٫ "بیات اوغلو"٫ "همراه" و دیگران ظهور كردند كه در میان آنان "میرزا محمد ابراهیم" فرزند سید علیرضا معروف به "میرزا مأذون قشقایى" از همه نامبردارتر است كه در سال 1246 ه.ق. در میان ایل چشم به جهان گشوده و در سال 1313 ه.ق. در شیراز وفات كرده است. مزارش در بقعه شاهزاده منصور واقع است كه در دوره ستمشاهى تخریب گردیده است.

" میرزا مأذون" به سه زبان عالم اسلامى تركى و فارسى و عربى شعر سروده است و دیوان قابل توجهى دارد كه نسخه خطى آن در سال 1301 استنساخ شده و اكنون در دست است. بهره اى از این دیوان را مرحوم شهبازى در سال 1367 (حدود 200 صفحه) در مجموعه "قشقایى شعرى" گنجانده است. میرزا مأذون هم در انواع و اوزان شعر كلاسیك تركى طبع آزمایى كرده و قصاید و غزلیات و ترجیعات و رباعیات لطیفى سروده است و هم در انواع شعر عاشیقى٫ تركتازىها كرده است. در هر دو گونه شعر میرزا مأذون٫ منبع اصلى اخذ قوت و الهام وى قرآن كریم و احادیث نبوى است و تسلط استادانه و ماهرانه وى به سرچشمه هاى عرفان اسلامى سبب شده است كه در این اشعار تلمیحات بسیار زیبا و استادانه اى به كار گیرد كه بویژه در تحمیدیه ها و نعتها و مناقب سروده هایش فراوان به چشم مىخورد:



یا على! یاعلى! شاه-ى لو كشف
Ya Əli! y Əli! şah-i ləv kəşəf!
موبارك تاجینا تبارك الله
Mubarək tacına təbarək əllah
وصى-یى موصطفا٫ سیرر-ى من عرف
Vəsi-yi Mustafa, sirr-i mən ərəf
حققه عین الیقین٫ كوفره ایشتیباه
Həqqə eyn əl-yəqin, küfrə iştibah

لامكان مولكونده گنج-ى عیززتن
Laməkan mülkündə gənc-i izzətən
كورسویه لاییقن٫ عرشه زینتن
Kürsüyə layiqən, ərşə zinətən
قلمه قوووتن٫ لؤوحه سرخطن
Qələmə quvvətən, lövhə sərxətən
جبراییل اوستادى٫ مورشیدن بالله
Cəbrayıl ustadı, mürşidən billah

سهمین لرزه سالدى عرش-ى كئیوانا
Səhmin lərzə saldı ərş-i keyvana
ذوالفقارین رؤونق وئردى ایمانا
Zülfəqarın rövnəq verdi imana
یاندى آتشكده٬ سیندى بوتخانا
Yandı atəşkədə sındı butxana
ملك تحسین ائتدى٫ حق احسن الله
Mələk təhsin etdi Həq əhsən allah

اشعار حماسى میرزا مأذون٫ پرشور و حال و آثار تغزلى و غنائى وى غرق در لیریسم جاندار و زنده حالى است كه براى بحث پیرامون بدایع آنها مجال وسیعى بایسته است.

 

در میان شاعران ایل قشقایی که بیشتر آنان گمنام می باشند و هیچ کدام دیوان یا اثر ادبی مکتوبی ندارند دو شاعر بیشتر شناخته شده و اشعار آنان زینت بخش محافل می باشد که میرزا ماذون و یوسفعلی بیگ معروف به یوسف خسرو می باشند.

محمد ابراهیم فرزند سید علیرضا متخلص به ماذون بزرگترین سخن سرایان قشقایی در سال 1246 هجری قمری از مادری از طایفه عمله به دنیا آمده است و در سال 1313 هجری قمری در شهر شیراز وفات یافته و در بقعه متبرکه شاهزاده منصور مدفون است .

و اما اشعاری چند از این شاعر بزرگ :

وادی محنت

وادی-ی محنتده من اولدوم مجنون
کیمه دیه م بو دیوانا دردیمه
یارونگ هئجرانوندان باغریم اولده خون
دئمگ اولماز هر نادانا دردیمه

او بولبول که آیره دیشده گولوندن
دایم ناله چکه ر هجران الیندن
باد-ی صبا زندانیلر دیلندن
بیر بیان ائد گلستانا دردیمه

طاقتیم کسیلیب آرامیم یوخدور
خوش گینم گئچیبدور همدمیم یوخدور
من که سر سوزومه محرمم یوخدور
قوی بیلمه سون هچ بیگانا دردیمه

بولبول شوقی گول باغوندان تکنمه ز
عئشقین شوره دماغندان تکنمه ز
ماذون سوزه دئمه گینان تکنمه ز
گورگ یازام داستانا دردیمه
-----
ترجمه

در وادی محنت من مجنون شدم
به کی بگم این درد دیوانه ام را؟
از هجر یار جگرم خون شد
دردم را به هر نادانی نمی توان گفت

بلبلی که از گلش جدا افتاد
همیشه از هجر ناله می کشد
باد صبا از زبان زندانیان
به گلستان دردم را بیان کن

طاقتم بریده و آرامی ندارم
روزهای خوبم سپری شده و همدمی ندارم
من که برای اسرارم محرمی ندارم
بگذار تا هیچ بیگانه ای دردم را نداند

هرگز شوق بلبل از باغ گل تمام نمی شود
و شور عشقش هیچ وقت تمام نمی شود
گفته های ماذون با گفتن تمام نمی شود
باشد که دردم را در داستان ها بنویسم

حسرتله بولبول- ماذون


دوقوز آی حسرتله شیدا بولبولام
غنچه دان آچولماز گوللاروم منم
نه خیال ایلایام دانوشام گیلم
فلک اوزاق سالموش یوللاروم منم

صیاد اولدوم یار طوروما دوشماده
سیلاب کیمنگ گوزوم یاشه جوشماده
آرزوسون چوخ چکدم آخر آشماده
صراحی گردنه قول لاروم منم

آخر گدر یامان سودادان سرم
داغولور تفرقه اولور دفترم
اوز یامان بختم دان واردور خبرم
یتمز دامانونا ال لرم منم

ماذونم غربتده ایتده نشانوم
هاردا گزم هارا اولا مکانوم
ورمدی مرادوم آلماده جانوم
هیچ ایگید گورمه سین گون لاروم منم
ترجمه
نه ماه همراه با حسرت ، بلبل شیدا هستم
گلهای من از غنچه باز نمی شود
چه خیال کنم حرف بزنم و بخندم
فلک مسافت من را طولانی کرده
صیاد شدم اما یار در تله من نیفتاد
چه اشکهایی که ازچشمانم مانندسیل جاری نشد
آرزویش را خیلی کشیدم ولی آخر نرسید به
گردن صاف و بلورش دستهای من
از آرزوهای مشکل آخر سرم بر باد خواهد رفت
دفترم پریشان و متفرق خواهد شد
از بخت بد خودم با خبرم
که دستم به دامانش هرگز نخواهد رسید
ماذونم و در غربت نشانم گم شد
کجاها بگردم و کجاها مکانم شود
مرادم را نداد و جانم را هم نگرفت
هیچ جوانمردی روزهای من را نبیند

سوروش قَرَه داغدان -میرزا مأذون قشقایی

مایل اُولما شمعِنگ روشن اوزونه
دوستونی یاندوران اوتا سالاندر

گوزنگ سالما گوَزللَرینگ گوزنَه
ناز-و غَمزَه لَری جانونگ آلاندر

گَل منَدن احوال آل روزگار دَردی
من چَگمیشم هجران دردی، یار دردی

سوروش قَرَه داغ´دان چگمیش قار دردی
خوبلارونان سودا اِدَمِِگ قاشی کمانلار

تلخ اِدَر اوقاتونگ شیرین زبانلار
کمان اِدَر بِلنِگ قاشی کمانلار

مَندَن سیزَه زنهار اولسون جوانلار
اینچیه بَلِه بِل باقلاماگ قلاندر

قان اِدَر باغریگی مژگان-ی خنجَری
آپارور صبریگی نارِ-ی نوبَری

عطرِ-ی دماغ اِدمَه زلفِ-ی عنبری
تارِ-ی زلفی صَرّافلی ایلاندر

اگر عارِفِسَنگ دوسمَه کَمَندَه
سالوب عارِ فَلری زنجیَره٬ بَنده

اَل دَیمَه زلفونا دوشمَه کَمَندَه
بیر زلفی عقربدر٬ بیری ایلاندر

قشنگ قِزِنگ سَودیگینیدَه صفا وار
صفاواردر، بلاواردر، جفا واردر

مأذون دِسَه شوخ گوزَلَده وفا وار
اِینانمایونگ شاعر سوزی یالاندر





نوع مطلب : مفاخر ایل قشقایی، شعر وشاعران قشقایی، 
برچسب ها : میرزا ماذون قشقایی، شعر قشقایی، ایل قشقایی، ایل، شیراز، فارس، اشعار ترکی، اشعار میرزا ماذون قشقایی،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


این وبلاگ بزرگترین وبلاگ در زمینه شناسایی فرهنگ وتمدن ایل بزرگ قشقایی است .. ایل قشقایی زادگاه مردان بزرگی بوده است که در هر مقطع از تاریخ ایران زمین با درک ضرورتها حافظ دین ومیهن بوده اند.افتخار مردم ایل قشقایی این است كه اول مسلمان، دوم ایرانی ،و سوم قشقایی هستند.پاسداری از مرزهای ملی و اعتقادی جزء مرام و مسلک مردم قشقایی است . تمدن و فرهنگ اصیل قشقایی چون دژی مستحکم در مقابل تهاجم فرهنگ بیگانه خواهد بود. هشیار باشیم که فرهنگ انسانی وایرانی خویش به فرهنگ پوچ بیگانه نفروشیم.

مدیر وبلاگ : روح الله اژدری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :