سه شنبه 4 فروردین 1388

کودتای 28 مرداد و قشقایی ها

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :تاریخ ایل قشقایی ،

 دکتر بابک نادر پور

كودتای 28 مرداد 1332 رویداد مهمی است كه كتاب‌هاو مقاله‌های زیادی در داخل و خارج از ایران پیرامون آن نوشته شده است. اما موضوعی كه كمتر مورد توجه نویسندگان قرار گرفته است تحركات بعد از كودتا از سوی حامیان مصدق و از آن میان محاصره شیراز از جانب ایل قشقایی به رهبری محمدناصرخان قشقایی و برادرانش است.

هدف مقاله حاضر بررسی بیشتر ابعاد موضوع، طرح پرسش‌هایی چند و ارائه پاسخ‌های احتمالی به آن است. اساسا ناصرخان با چه انگیزه و بر اساس كدام تحلیل اقدام به محاصره شیراز نمود؟ واكنش دولت كودتا و ایالا‌ت متحده آمریكا به این اقدام چه بود؟ چرا علی‌رغم شور و حرارت اولیه در نهایت حمله به شیراز منتفی و قشقایی‌ها به طور كلی از درگیری با دولت زاهدی منصرف می‌شوند؟ ‌

برای ارزیابی بهتر از این موضوع باید گفت در هنگامه ملی شدن نفت و در طول دوره كوتاه نخست‌وزیری مصدق، ناصرخان و برادرانش در صف ملیون قرار داشتند. ناصرخان هم در كسوت سناتور مجلس سنا و هم رئیس ایل همواره به دفاع از مصدق و برنامه‌های او می‌پرداخت. او مورد وثوق مصدق و آیت‌ا... كاشانی بود و در رفع اختلا‌ف میان آن دو تلا‌ش می‌كرد.

محمد حسین خان و خسرو خان (برادران قشقایی)

نمایندگان مجلس 17 نیز در جرگه جبهه‌های حامی مصدق بودند. خسروخان در كمیسیون 18 نفره نفت در مجلس 16 به ریاست مصدق عضویت داشت. در جریان واقعه 30 تیر 1331 ناصر خان به همراه خسرو‌خان از جمله امضاكنندگان بیانیه حمایت از مصدق بودند. ‌

خانواده قشقایی همچنین با تیمسار زاهدی نخست‌وزیر كودتا نیز دوستی دیرینه داشتند و در جریان اشغال ایران سیاست نزدیكی آلمان را پیگیری می‌كردند. آنها هیچگاه قلباً با <شاه> موافق نبودند. از كمونیسم بیزار بودند و در ماجرای فرقه دموكرات آذربایجان با راه‌اندازی <نهضت جنوب> آشكارا با كمونیسم مخالفت كرده بودند. ‌

بالا‌خره برادران قشقایی از انگلیس متنفر و با آمریكا رابطه حسنه‌ای داشتند. ‌

محاصره شیراز

همانگونه كه از خاطرات روزانه ناصرخان قشقایی برمی‌آید. قشقایی‌ها در هیچ مرحله‌ای به طور قطعی در صدد حمله به شیراز نبوده‌اند و این اقدام بیشتر یك قدرت نمایی نظامی بوده است. احتمالا‌ مولفه‌هایی چون محبوبیت گسترده شخص مصدق و جبهه ملی در میان اقشار مختلف مردم- به ویژه نسل جوان- روحیه بیگانه‌ستیزی همگانی و وجود چندین هزار نفر افراد ایلی مسلح قشقایی آنها را ترغیب كرده است تا با هدف اعاده قدرت به دولت مصدق و قرار دادن شاه و حامیانش در موضع ضعف، دست به این مانور نظامی بزنند. ‌

قشقایی‌ها تصور می‌كردند كه محاصره شیراز و تهدید به حمله و تصرف آنجا مقدمه‌ای برای قیام تمام مردم در پایتخت و شهر‌های دیگر می‌شود. ایلا‌تی چون خمسه بختیاری به آنان خواهند پیوست. ملیون كه تا آن زمان بیشترین نیروی اجتماعی یعنی مردم را در اختیار داشتند، مقاومت مردمی را سازماندهی و همچون 30 تیر حاكمیت مجددا به دولت‌ملی منتقل‌می‌شود. عدم مشروعیت كودتا در نزد سازمان ملل و سایر نهادهای حقوقی و بین‌المللی و محكومیت‌آن از سوی افكار عمومی جهانی، قدرت‌های خارجی حامی كودتا را نیز در موضع انفعالی قرار می‌دهد اعتقاد به روش و مرام مصدق دلیل دیگری بود كه قشقایی‌ها به هر قیمتی از دولت‌او حمایت نمایند. به علا‌وه مصدق دارای نفوذ و پایگاه مردمی بود. فراتر از این هدف عمده نهضت نخست‌رهبری او مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی بود. بنابراین در جریان نهضت ملی شدن نفت قشقایی‌ها نیز مانند اكثریت مردم ایران با نهضت و رهبری آن همدلی نشان داده بودند. شركت نفت انگلیس و ایران از بدو تاسیس به صورت نماد سلطه‌‌طلبی، غارت منابع و نقض حقوق ملت ایران درآمده بود. مصدق كه از سیاست جهانی شناخت كامل داشت بر این باور بود تا وقتی كه بیگانگان صاحب امتیاز در خاك ایران فعالیت می‌كنند هر گونه تلا‌ش برای استقرار دموكراسی، آزادی، حكومت قانون و نیل به پیشرفت‌های اجتماعی و اقتصادی به فرجام نخواهد رسید. بنابراین حامیان نهضت مصدق را تجسم ایده‌های خود و برجسته‌ترین سخنگوی آزادی و استقلا‌ل كشور یافته بودند. بر این اساس برادران قشقایی سقوط مصدق را به نوعی نابودی خود می‌دانستند. ‌

متاسفانه آنها خیلی زود دریافتند كه اوضاع بر اساس تصور آنها پیش نمی‌رود. مردم بهت‌زده چندان میلی به مقاومت نشان نمی‌داند شعار <جاویدشاه> چه آسان جانشین شعار <یا مرگ یا مصدق> شده بود. به علت دستگیری رهبران موثرتر جبهه‌ملی از سوی دولت كودتا، رهبران درجه دوم از چنان وزن و پیكره‌ای برخوردار نبودند كه بتوانند تفاوت‌های احتمالی را سازماندهی كنند. رهبران جبهه حتی آنها را از اتحاد احتمالی با حزب توده برحذر داشته بودند. زیرا حزب بدون صلا‌حدید مسكو خودسرانه دست به اقدامی نمی‌زد. ‌

قشقایی‌ها فكر می‌كردند روحیه بیگانه‌ستیزی مردم اجازه نخواهد داد تا آنها ننگ استیلا‌ی بیگانه بر مقدرات و سرنوشت خود را تحمل كنند ناصرخان یك رهبر بانفوذ ایلی بود كه ورودش به حلقه سیاست و مشاهده چهره كریه و پلشت آن هیچگاه باعث نشده بود تا سلا‌مت اخلا‌قی و شرافت ایلی خود را یكسره وانهد. او نیز در كمال ناباوری می‌دید كه نهال نوپای دولت‌ملی كه از خون شهدای 30 تیر سیراب شده بود در یك چشم به هم زدن از سوی دار و دسته شعبان بی‌مخ و مشتی رجال و فاحشه از بیخ و بن كنده می‌شود و همه با سكوت نظاره‌گر هستند. بنابراین تصور می‌كرد به مجرد محاصره شیراز نخبگان و مردم بهت‌زده با مشاهده حركتی هر چند كوچك به جنبش درخواهند آمد. اما از این نكته باریك غافل بود كه به حركت درآوردن چنین مردمی محتاج رهبری فرهمند همچون مصدق است كه اكنون در زندان بود.

حتی كودتاچیان كه از محاصره شیراز سخت به هراس افتاده بودند به زودی فهمیدند كه قشقایی‌ها سنگینی بار یك جنگ احتمالی را باید تنهایی به دوش كشند. ‌

واكنش دولت كودتا و آمریكا ‌

شواهد نشان می‌دهد كه رژیم كودتا و حامیان آن روی قدرت قشقایی‌ها خیلی حساب می‌كرده‌اند. شاه و زاهدی كه هنوز از موقعیت خود و اوضاع جاری بیمناك بودند در آغاز واكنش محتاطانه‌ای نشان دادند در پیامی كه از سوی ستاد مشترك ارتش به توسط فرمانده لشكر فارس به ناصرخان ابلا‌غ می‌شود. به وی اطمینان می‌دهند كه در امان خواهد بود <برحسب امر جناب نخست‌وزیر به جناب محمد ناصر قشقایی اطلا‌ع بدهید كه هیچگونه نگرانی نداشته باشند. خانواده قشقایی خانواده من است.> البته در تلگرافی كه زاهدی خود به ناصرخان ارسال می‌كند به طور ضمنی وی را به همكاری می‌خواند ...< اطمینان داشته باشید كه در حكومت اینجانب جز رفاه حال عموم و بالا‌بردن سطح زندگی مردم منظور دیگری نداشته و یقین دارم با سوابقی كه به اخلا‌ق اینجانب دارید با كمال اطمینان در پیشرفت كار دولت و رفاه عموم مجاهدت خواهید فرمود...>

اما ناصرخان كه در تصمیم‌خود جدی است در تلگراف مورخ 29 مرداد 1332 به زاهدی خاطرنشان می‌سازد ...< بدبختانه قسمی شده است كه باید از هم فاصله بگیریم، موضوع مالی و مادی نیست كه شخص بتواند غمض عین كند، موضوع عقیده است و آن هم چیزی نیست كه بشود تغییر داد... > در ادامه به زاهدی توصیه می‌كند كه ...< همكاری با مومن (شاه) و مومنین (انگلیسی‌ها) بدیمن است.>

ناصرخان كه چشم امید به قیام مردم دارد در 30 مرداد اعلا‌میه‌ای خطاب به ملت ایران صادر می‌كند، در بخش‌هایی از آن می‌خوانیم ...< ما تا آخرین قطره خون خود با نوكران اجنبی و دشمنان ایران می‌جنگیم و از شما ملت وطنخواه و بیدار در ایران می‌خواهیم كه دلیرانه با ما در راه استقلا‌ل میهن عزیز همكاری و با <لب خندان شربت شهادت بنوشیم... مرگ شرافتمندانه هزار بار بر زندگی ننگین ترجیح دارد... >

ناصر خان كه خود را در موضع قدرت می‌بیند حتی تلگراف سیدحسن تقی‌زاده رئیس مجلس سنا جهت شركت در جلسه مجلس را بدون پاسخ می‌گذارد. اما زاهدی كه كماكان از قدرت دوست قدیمی خود بیمناك است مقام‌های كشوری و لشكری را یكی پس از دیگری روانه اردوی خان می‌كند. مضمون پیام‌های ارسالی دعوت از وی جهت عزیمت به تهران یا حداقل ارسال تلگراف به شاه یا زاهدی است. البته وعده وعید‌های وسوسه‌انگیز وزارت، وكالت و استانداری نیز چاشنی برخی از پیام‌هاست. ‌

پذیرش هر كدام از این درخواست‌ها وجهه خان و ایل قشقایی را مخدوش و در مقابل زاهدی را به هدف نزدیك‌تر می‌سازد. اگر ناصرخان سازش كند مخالفان دیگر حساب كار خود را می‌كنند. پاسخ خان نموداری از شجاعت ایلیاتی و حس وطن‌دوستی او را به نمایش می‌گذارد. او به چیزی كمتر از آزادی مصدق رضایت نمی‌دهد. در ملا‌قات با علی هیئت استاندار فارس و همچنین فرمانده لشكر فارس 88 شهریور) و درخواست آنها مبنی بر ارسال تلگراف ... می‌گوید:

...< عرض كردم نخست‌وزیری كه از سفارت آمریكا بیرون بیاید من به رسمت نمی‌شناسم. هم شاه و هم نخست وزیر شما هر دو نوكری آمریكا را قبول كرده‌اند. چنین اشخاصی داخل آدم نیستند. بعد می‌فرمایید بیایم طهران كه را ملا‌قات كنم؟ مردم چه خواهند گفت؟... البته در خاتمه می‌گوید اگر مصدق و سایر رفقا را آزاد كنید ممكن است از در صلح دربیایم.

در ملا‌قات تیمسار جهانبانی با ناصرخان 211 شهریور) حتی قول آزادی مصدق نیز داده می‌شود به شرط آنكه ناصرخان به تهران برود. عزیمت به تهران در واقع تایید حكومت كودتاست. زاهدی ناچار دست یاری به سوی دوستان آمریكایی خود دراز می‌كند. مستر گودوین كارمند سفارت آمریكا در دیدار با ناصرخان 311 شهریور) با یادآوری خطر كمونیسم قشقایی‌ها را به اتحاد با شاه و زاهدی فرامی‌خواند و وعده‌های دیگر... ...<هزاران نوع وعده‌داد منجمله گفت وزارت عشایر تشكیل شود و به نظر من هر كس را بخواهم وزیر شود یا خودم وزیر شوم و ... آخر صریح گفتم غیر از مصدق چیزی نمی‌خواهیم .... ما طالب‌جاه و مقام نیستیم....>

حكومت كه از سیاست‌ملا‌یم خود طرفی نمی‌بندد به حربه تهدید و سیاست سنتی ایجاد تفرقه در میان رهبران ایل متوسل می‌شود. ؟ علی هیئت این بار در نامه خود 66 مهر) پس از تعارفات مرسوم می‌نویسد: ...< اگر شما به شیراز نیایید ناچارم با كمال خجلت و سرشكستگی به تهران مراجعت كنم.>

اعلا‌میه سرلشكر باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش كه آن روزها در منطقه كامفیروز از هواپیما پخش می‌شود، رنگ و بوی تهدید دارد <بنا به اراده سنیه اعلیحضرت شاهنشاهی... ارتش با افراد غیور عشایر با نظر برادری و احترام رفتار نموده است... خدمتگزاران مورد كمال رحمت شاهانه می‌باشند. البته اگر خدای نخواسته اشخاص ناراحت و حادثه‌جویی در بین شما پیدا شوند و عمل ناشایست انجام دهند> با سخت‌ترین و بدترین وضعی سركوب خواهند شد. به‌وضوح پیداست كه حكومت در اعمال سیاست خشونت و سركوب موافقت دوستان آمریكایی خود را جلب كرده است. حسین مكی در خاطرات خود با اشاره به ملا‌قات با زاهدی (چند روز بعد از كودتا) از تصمیم وی به بمباران قشقایی‌ها پرده برمی‌دارد...> دولت ناچار است با تمام قوا آنها را سركوب سازد. آمریكایی‌ها حاضرند تعدادی هواپیمای بمب‌افكن مدرن در اختیار دولت بگذارند تا بتوانیم ایل قشقایی را بمباران و نابود كنیم.>

به‌تدریج آثار سیاست ارعاب و تشویش و ایجاد شكاف در صفوف قشقایی‌ها نمایان می‌شود. قشقایی‌ها در جلسه شورای ایلی

(8 مهر) به جمع‌بندی واحدی پیرامون جنگ یا صلح با حكومت نمی‌رسند. در آن زمان كه در محافل از اختلا‌ف میان شاه و زاهدی سخن به میان می‌آید، قشقایی‌ها پیشنهاد تعجب‌برانگیز خود را به زاهدی عرضه می‌كنند. ...< ما حاضریم با تو همكاری كنیم و هر مقامی بخواهی برایت فراهم می‌كنیم، به شرطی كه تو هم از تهران شروع كنی تا كار نسل پهلوی را یكسره كنیم. تا كی باید نوكری كنی مثل مرد قیام كن...>

این پیشنهاد احتمالا‌ از سر نومیدی است، وگرنه شخصیت باتجربه‌ای مثل ناصرخان حتما می‌دانست كه نخست وزیری زاهدی حاصل توافق آمریكا و انگلیس است. این نومیدی با خبر عزیمت الیاس خان كشكولی و زیادخان دره‌شوری از رهبران برجسته ایل به تهران و بیعت با زاهدی حتی تقویت هم می‌شود. این اقدام باعث شكاف در اتحاد یكپارچه ایلی و مغایر قول و قرارهای قبلی بود و لا‌جرم تاثیرات منفی در روحیه افراد به جا می‌گذاشت. آنها قبلا‌ هم اشتیاق خود برای صلح با حكومت را پنهان نكرده بودند.

اگرچه تردید و دودلی در حمله به شیراز از قبل هم وجود داشت، اما مجموعه اتفاقات حادث‌شده این شك و تردید را بیشتر هم می‌كند. در خاطرات ناصرخان (13 مهرماه) می‌خوانیم <یك عده از شهر پیغام می‌دهند كه شما حمله كنید... در این عقیده همه متحد هستند، آیا راست است یا دروغ؟ آیا اگر زدیم، بعد چه می‌شود؛ آیا شیراز را تصرف كردیم، بعد چه كنیم؛ آیا می‌شود همه مملكت را گرفت؟ با این پشتیبانی كه آمریكا از دولت زاهدی می‌نماید، تكلیف چه هست؟ چون با این عمل طبعا به سوی كمونیسم می‌رویم. با این حرف تقریبا همه روسای قشقایی مخالف می‌باشند.>

تقریبا 30 سال بعد ناصرخان در مصاحبه با لا‌جوردی با جزئیات بیشتری می‌گوید:

...< به فرض اینكه ما شیراز، اصفهان و تهران را بگیریم، چون ایلیاتی هستیم و به فوت و فن حكومت چندان آشنایی نداریم. این توده‌ای‌ها از قدرت ما استفاده كرده و به حكومت می‌رسند و همه كارها را به دست می‌گیرند و در ظرف مدت كوتاهی ما را هم از بین می‌برند... این ننگ است، نباید زیر بار برویم و اگر حمله نكنیم و آرام باشیم، پسر رضاشاه سلطنت را می‌برد و مال و هستی ما را نابود می‌كند. بنابراین اگر همه زندگی ما برود و نابود شویم، بهتر است كه بگویند مملكت را به روس‌ها فروختند.>

با توجه به آنچه كه گفته شد سلسله عواملی چون عدم تعمیم قطعی و جدی خود ناصرخان، عدم همراهی رهبران جبهه ملی، احتمال سوءاستفاده حزب توده، جدایی تعدادی از كلا‌نتران ایل، آسیب‌رسیدن به جان و مال مردم عادی و مهمتر از همه حمایت آمریكا از حكومت كودتا باعث شد تا مساله جنگ و درگیری با دولت منتفی شود.

در خاطرات ناصرخان (13 آبان 1332) نیز آمده است: ...< ما هم روی اصل اینكه جنگ نشود، برادركشی نشود... املا‌ك مردم و رعایای بیچاره غارت نشود، از جنگ خودداری ورزیدیم... تصمیم گرفتم آقای محمدحسین خان قشقایی را بفرستم شیراز با سرلشكر گرزن فرمانده نیروهای جنوب مذاكره كنند و صریحا اعلا‌م كند كه ما جنگ نداریم...>

در اینجا بی‌مناسبت نخواهد بود كه به موضع آمریكایی‌ها درخصوص مقاومت قشقایی‌ها به‌طور مختصر اشاره شود. واقعیت این است كه آمریكایی‌ها قبل از كودتا احتمال مخالفت قشقایی‌ها را می‌داده‌اند. بنابراین رئیس پایگاه سیا و دو آمریكایی دیگر در ملا‌قات با برادران قشقایی (محمدحسین و خسروقشقایی) آنها را از تصمیم آمریكا مبنی بر نخست وزیری زاهدی و عزل مصدق باخبر می‌سازند. آمریكایی‌ها با وعده وعیدهای فراوان پیشنهاد می‌كنند كه زاهدی در مقر ایل به قشقایی‌ها تحویل شود تا نخست وزیری وی از سوی آنها اعلا‌م گردد. برادران قشقایی نهایتا شرط همكاری با كودتا را بركناری شاه و بر سر كارآمدن زاهدی عنوان می‌كنند، اما به آنها گوشزد می‌شود كه تصمیم مشترك لندن و واشنگتن است كه زاهدی با شاه همكاری كند.

نقشه سركوب قشقایی‌ها در صورت عدم حصول توافق با حكومت كودتا احتمالا‌ از همان زمان مطرح می‌شود. گاز یوروسكی، استاد دانشگاه لوئیزیانای آمریكا در كتاب <سیاست خارجی آمریكا و شاه> مدعی است كه ملا‌قات رئیس پایگاه سیا با خان‌های قشقایی و تهدید آنها باعث شكستن محاصره شیراز می‌شود. در خاطرات محمدحسین‌خان قشقایی نیز موضوع ملا‌قات و تهدید به حمله با بمب‌افكن‌های آمریكایی تایید می‌شود. البته همان طور كه قبلا‌ نیز ذكر شد، ناصرخان در تاریخ 31 شهریور 1332 پیرامون دیدار با مستر گودوین سخنی از تهدید به میان نمی‌آورد.

نكته جالب اینجاست كه كیانوری، رهبر حزب توده در خاطرات خود، رابطه قشقایی‌ها با آمریكایی‌ها و جبهه ملی را علت انصراف از حمله به شیراز ذكر می‌كند. احتمالا‌ كیانوری آگاهانه فراموش كرده است كه بعد از كودتای 28 مرداد حزب متبوع او اصرار داشت كه با همین طرفداران آمریكا علیه حكومت دست نشانده آمریكا ائتلا‌ف كند كه قشقایی‌ها و جبهه ملی به آنها اعتماد نكردند. البته برخی از رهبران بعدی حزب توده كه اكنون در قید حیات هستند، اظهارات آقای كیانوری را با دلیل و برهان مردود دانسته‌اند.

آنچه مسلم است <برادران قشقایی> در آن برهه تاریخی از جمله خدمتگزاران راستین میهن خویش بوده‌اند و برخلا‌ف برخی افراد بوقلمون‌صفت محكم و استوار تا آخر بر سر پیمان خود ایستادند و برگ زرین دیگری بر افتخارات ایل قشقایی افزودند. آنها قدرت، ثروت و شهرت را به خاطر <دوست> از كف دادند تا دوست و دشمن زبان به تحسین‌شان بگشایند!


برچسب ها: کودتای 28مرداد ، ایل قشقایی ، خسرو خان قشقایی ، ناصر خان قشقایی ، برادران قشقایی ، محمد حسین خان قشقایی ، کودتای 28 مرداد و قشقایی ها ،

سه شنبه 4 فروردین 1388

شهدای ایل قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :تاریخ ایل قشقایی ،مفاخر ایل قشقایی ،شهدای ایل قشقایی ،

سرداری از ایل قشقایی (شهید طمراس چگینی(

شهید آوینی

تا چند روز دیگر از میان ایل قشقایی دیگر كسی باقی نخواهد ماند كه در برابر جاذبه‌ی سحرانگیز كوچ تاب آورده باشد. برای عشایر، ماندن مثل مردن است و جاذبه‌ی كوچ، تنها در مرغزارهای سرسبز نیست. آنان كه مانده‌اند، شهر را به بهای اسارت خریده‌اند. بهار كوچ آنان كه مانده‌اند، شهر را به بهای اسارت خریده‌اند. عشایر همسفر بهار هستند و این حركت دائم، از آنان مردمی آزاده و بی‌تكلف ساخته است. رودخانه‌هایی هستند كه حیاتشان در ترك ماندن است، اگرنه عادات و تعلقات آنان را به بند می‌كشد و از ظلمات درونشان مردابی عفن ظاهر می‌شود. پیوندی كه همسفران بهار با طبیعت بسته‌اند، آنان را روشنی آب و طراوت شبنم، لطافت گلبرگ و آزادگی كوهسار، رقت نسیم و صلابت صخره‌ها، صمیمیت آفتاب و وسعت دشت بخشیده، و هجرت دائم، مرداب‌های عفن وجودشان را خشكانده است.

خانواده‌ی شهید طمراس چگینی آخرین روزهای ییلاق خویش را در نزدیكی‌های فیروزآباد می‌گذراندند. در آغاز گفت‌وگوی ما با پدر و برادر شهید طمراس چگینی، پیرمرد خوش‌چهره‌ی دیگری هم كه همچون پدر شهید چگینی كلاه قشقایی به سر نهاده بود، به جمع ما پیوست. گفتند كه او پدر شهید قیطاس میرزاده است، شهیدی دیگر از طایفه‌ی كوچك چگینی.

‌‌شلمچه
‌‌انعكاس غروب آفتاب در آبگرفتگی شلمچه تمثیلی تاریخی است، آیتی است از آیات قدسی آفرینش كه در خود، راز یك سنت تغییرناپذیر را نهفته دارد.

شهادت جانمایه‌ی انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. رمز آنكه سیدالشهدا(ع) را خون خدا می‌خوانند در همین‌جاست. خون پیكره‌ی حق در طول تاریخ از قلب عاشوراست و اگر حقیقت را بخواهی، هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است. كاروان تاریخ روان است و یاران عاشورایی سیدالشهدا(ع) یكایك از صلب پدران و رحم مادرانشان پای به سیاره‌ی زمین می‌گذارند و در زیر خیمه‌هایی پشمینه و یا در خانه‌هایی كاهگلی بزرگ می‌شوند و خود را به صحرای كربلا می‌رسانند. مرتضی جاویدی و طمراس چگینی از این خیلند.

شهید طمراس چگینی، معاون شهید خلیل مطهرنیا، مسئول طرح و عملیات لشكر المهدی بود. او اكنون در كنار خلیل، كه با دوربین رفت و آمد دشمن را در كنار دریاچه‌ی پرورش ماهی زیر نظر گرفته، ایستاده است. خلیل دوربین را به طمراس می‌سپارد.

فرمانده لشكر نیز سر می‌رسد و این بار او به جبهه‌ی دشمن خیره می‌شود. آنچه كه نظر آنان را به خود جذب كرده است، تلاشی است كه در جبهه‌ی دشمن به وسیله‌ی بچه‌های تخریب انجام می‌شود. آنها رفته‌اند تا با پودر آذر، جاده‌ی تداركاتی دشمن را منهدم كنند. آنچه در كتاب‌های تاریخ نگاشته‌اند این است كه ریشه‌ی جنگ‌ها همواره در جاذبه‌ای است كه نفس انسان را به جانب قدرت و حاكمیت یافتن بر دیگران می‌كشاند. اما ریشه‌ی این جنگ برای ما در معتقداتی است كه راه ما را به طریق هزاران ساله‌ی انبیا پیوند می‌دهد و اگر اینچنین نبود، طمراس دانشگاه را رها نمی‌كرد تا به جبهه بیاید و اگر اینچنین نبود، هرگز مردم جایی در جنگ نمی‌یافتند.

خون پیكره‌ی حق در طول تاریخ از قلب عاشوراست كه سرچشمه می‌گیرد و اگر حقیقت را بخواهی، هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است. كاروان تاریخ روان است و یاران عاشورایی سیدالشهدا (ع) یكایك از صلب پدران و رحم مادرانشان پای به سیاره‌ی زمین می‌گذارند و در زیر خیمه‌هایی پشمینه و یا در خانه‌هایی كاهگلی بزرگ می‌شوند و خود را به صحرای كربلا می‌رسانند.

آخرین بار شهید مرتضی جاویدی را در كنار دریاچه‌ی پرورش ماهی ملاقات كردیم. دو سه ساعت بیش‌تر نبود كه این خط به تسخیر رزمندگان اسلام درآمده بود و برای تثبیت كامل آن هنوز بچه‌ها به‌شدت با نیروهای زرهی دشمن درگیر بودند. مرتضی كه خیال داشت گردان خود را پیش ببرد و راه گریزی هم از نگاه دوربین نیافته بود، به‌ناچار سعی كرد با همان نگاهی كه همواره گویی به فراتر از نهایت‌ها می‌نگریست، در چشم دوربین نگاه كند و با عجله به سؤ‌الات ما پاسخ گوید. بعد هم باشتاب در حالی كه یك موشك آرپی‌جی به دست داشت روانه شد. مرتضی را در جبهه با نام «اشلو» می‌شناختند. و اگر درست بیندیشیم، تقدیر آینده‌ی جهان نه در كف نام‌آوران دنیای تیره‌ی سیاست، بلكه در كف دلاوران گمنامی چون مرتضی جاویدی و طمراس چگینی است كه فارغ از نام و نشان دست‌اندركار تغییر عالم هستند.



برچسب ها: شهدای ایل قشقایی ، شهید طمراس چگینی ، شهید مرتضی آوینی ، شهید مرتضی جاویدی ، ایل قشقایی ، مفاخر ایل قشقایی ،

یکشنبه 25 اسفند 1387

ماهیت حرکت مسلحانه بهمن قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :تاریخ ایل قشقایی ،

                درسالهای اخیر گروهی سعی میکنند با تحریف تاریخ وساختن ماهیت های دروغین برخی حرکت های مشکوک تاریخی را موجه و چهره پاک و بی آلایش مردم وطن پرست ایل قشقایی را مکدر نشان دهند.اگر چه فکر میکنند با این کار به ایل قشقایی خدمت مینمایند. ورود به این مباحث تاریخی را به این جهت مهم میدانم که درآینده نیز ممکن است کسانی سعی نمایند به شستشوی ماهیت کسانی بپردازند که عملکردشان خیانت به ایران عزیز و ایل قشقایی بوده است.

کتاب تولدی در آتش شرح ماجرای حرکت مسلحانه بهمن قشقای  در استان فارس در اواسط سالهای دهه چهل میباشد. نویسند محترم تلاش کرده است قیام بهمن قشقایی را قیامی مردمی و برخواسته از متن ایل قشقایی معرفی نماید. این قیام را با قیام میرزا کوچک خان و کلنل محمد تقی خان پسیان مقایسه کرده است. بدون اینکه به انگیزه ها و اهداف این قیامها اشاره ای کرده باشد. نویسنده محترم در معرفی بهمن قشقایی تنها به پیشینه تاریخی خانواده و حضور او در انگلستان جهت ادامه تحصیل بسنده کرده و تلاش نموده است ، انگیزه ها و اهداف وی را که ماهیت اساسی حرکت مسلحانه اورا شکل میدهددر پرده ابهام قرار دهد. بنابراین حرکت مسلحانه وی را قیامی آگاهانه و بدون تاثیر از مکاتب سیاسی معرفی نموده ودر این باره مینویسد :

              (( این که میگویند بهمن نادره مقاومت جنوب است به این دلیل است که در زمان اخیر آخرین مبارزی است که آگاهانه قیام کرد و تحت تاثیر هیچ حزب ومسلکی قرار نگرفت و در طول مبارزاتش تا دم مرگ کوچکترین انعطافی در برابر استبدادپهلوی از خود نشان نداد.))1

ازطرف دیگر نویسنده محترم تلاش کرده است حرکت مسلحانه بهمن قشقایی را حرکتی معرفی کند که تمام ایل قشقایی از آن حمایت کرده است . این درحالی است که تنها عده ای از نزدیکان او و افرادی از تیره های کوچک که از ظلم و جور رژیم ستم شاهی به تنگ آمده بودندو هیچ گونه انگیزه واطلاعات سیاسی هم نداشتندبا او همراهی کردندو یکی از دلایل شکست او نیز عدم توانایی در همراه کردن مردم عشایر قشقایی بوده است.

بهمن قشقایی پس از اعزام به انگلستان جهت ادامه تحصیل با توجه به تبلیغات وسیع گروهای چب گرا و مارکسیت به هواداری این گروهها در می آید.  در اروپا با دایی خود خسرو قشقایی که در آلمان شرقی با گروههای مارکسیست همکاری دارد نزدیک بوده  و ازطرف دیگر با ایرج کشکولی و عطا حسن آقایی از جوانان مارکسیست ایل نیزهمکاری داشته است. با اوج گیری اختلافات حزب کمونیست چین و شوروی بهمن ایرج و عطا به مائو ئیسم گرایش پیدا میکنند. وقتی انشعاب در حزب توده ایران بوجود می آید و سازمان انقلابی حزب توده ایران توسط شاخه طرفدار مائو شکل میگیرد این افراد سخت تحت تاثیر جاذبه های انقلابی چین و شعارهای تند مائو قرار گرفته وبه سمت مبارزه مسلحانه توده ای گرایش پیدا میکنند. 

رهبری جریان مائو ئیسم در انگلستان به دست پرویز نیکخواه بوده که به وسیله دکتر فریدون کشاورز با حزب کمونیست چین مربوط میشده است. پرویز نیکخواه به همراه افرادی چون فیروز فولادی ، کورش لاشایی و مهدی خان بابا تهرانی به چین رفته وبا مقامات حزب کمونیست چین ملاقات میکنندو به این ترتیب عده ای از جمله ایرج کشکولی و عطا حسن آقایی برای فرا گیری عملیات پارتیزانی وپیاده کردن تز های مائو تسه دون در زمینه جنگ مسلحانه در ایران به چین اعزام میشوند . بعد از آموزش ، این افراد مامور میشوند قیام مسلحانه ای را در ایران ودر میان ایل قشفایی به عهده بگیرند. بهمن قشقایی همزمان با حرکت مسلحانه گروهی از عشایر    به ایران برمیگردد. در آن زمان حیدر و خردل موصلو به تنگ آمده از ظلم و ستم عوامل حکومت در منطقه قیر وکارزین دست به یک حرکت مسلحانه به منظور تامین مایحتاج اولیه زندگی زده بودند.  

حکومت مرکزی نیز درصدد دستگیری این افراد برمی آید. بهمن نیز این قضیه را مناسب تشخیص داده وبا ادعای حمایت از عشایر و افراد یاغی رهبری این شورش را به جهت موقعیت خانوادگی خود که از خوانین بوده به عهده میگیرد.  ایرج کشکولی وعطا حسن آقایی نیز از راه عراق و خوزستان خود را به استان فارس رسانده و به بهمن میپیوندندوسعی مینمایند این جریان را به سمت وسوی اهداف کمونیستی خود بکشانند. 2

نورالدین کیانوری  دبیر کل حزب توده ایران در خاطرات خود می نویسد:

                 (( سازمان انقلابی برای اجرای تزهای مائو در زمینه جنگ روستایی و محاصره شهرها حرکتهای کوچکی کرد که ناکام ماند . آنها در اوایل سال 45 یکی از خوانین قشقایی بنام بهمن قشقایی را به اتفاق دو عضو سازمان انقلابی بنام عطا حسن آقایی و ایرج کشکولی  به فارس فرستادند و آنها در میان ایلات جنوب یک حرکت کوچک مسلحانه را شروع کردند که سازمان انقلابی حزب توده ایران با آب و تاب آن را به عنوان اولین جرقه مبارزه مسلحانه در ایران اعلام

کرد. ))3

کیانوری برای اثبات وابستگی بهمن قشقایی و همراهانش به سازمان انقلابی توده ایران سندی را از ارگان سازمان انقلابی بنام توده را ذکر میکند. در این سند امده است:

                         (( سران نهضت جنوب میکوشند مبارزه خود را بر اساس قواعد جنگهای پارتیزانی سازمان دهند. ......... بدین ترتیب نهضت جنوب از لحاظ ماهیت و شکل مبارزه با جنگهای عشایری تفاوت دارد وبه همین جهت این کانون مبارزه مسلحانه میتواند به چنان آتشی تبدیل گردد که خرمن زندگی شاه و دستگاه حاکم را بسوزاند. )) 4

این سند نشان میدهدکه گروههای چپ گرای مائوئیسم به حرکت مسلحانه بهمن قشقایی امید فراوان داشته اند. اما به دلیل تفاوت ماهیت اهداف سردمداران قیام و خواست مردم رنجدیده عشایر دیری نمی پاید که با پراکنده شدن اطرافیان بهمن قشقایی و فرار عطا حسن آقایی و ایرج کشکولی از ایران امید آنهاب به نا امیدی تبدیل شده و دلایل شکست را چنین بیان میکنند.

                      (( این مبارزه نه دارای برنامه سیاسی ،نه دارای تشکیلات سیاسی ونه دارای رهبری سیاسی بوده است ونه حتی همه افراد شرکت کننده در آن دارای آگاهی سیاسی بوده اند. طبیعی است درچنین شرایطی مبارزه مسلحانه مردم عشایر فارس بطور کلی خصلت ایلی خودرا حفظ خواهد کرد. همانطورکه تا حال کرده است و در چهار چوب مبارزه ایلی باقی میماند ودر نتیجه با شکست روبه رو میشود. ))5

با این توصیف چنین به نظر میرسد که مائوئیست های حزب توده با اوج گیری مبارزات ایلی مردم قشقایی بر علیه ظلم وستم رژیم پهلوی در اوایل دهه چهل به منظور بهره برداری از نارضایتی مردم عشایر ازحکومت درجهت اهداف وآرمانهای خود بهمن قشقایی و همراهانش را که درمنطقه فیروزآباد پایگاه مردمی داشته اند را ماموراین عملیات می نمایند که دراین خصوص موفقیتی حاصل نمی گردد.

1-  تولدی در آتش عوض الله صفری کشکولی انتشارات کیان نشر ص 83

2-  خاطرات نورالدین کیانوری ص 434و435 میتوان به خاطرت ایرج کشکولی بنام(( نگاهی به جنبش چب از درون)) نیز مراحعه کرد

3-  همان ص438

4-  همان به نقل از نشریه ارگان سازمان انقلابی حزب توده ایران شماره اول سال اوا فروردین 1345

5-    همان به نقل از نشریه توده شماره فوق العاده تیر ماه 1345



برچسب ها: یهمن قشقایی ، ایل قشقایی ، حزب توده ، سازمان انقلابی ، ایرج کشکولی ، عطا حسن آقایی ، مائو ئیسم ،

تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic