سه شنبه 25 مهر 1396

دانوشته های یک قشقایی3

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :ایل قشقایی ،داستانهای ایل قشقایی ،فرهنگ ایل قشقایی ،

آسمان شهر خدا
 قسمت سوم
روح اله اژدری
به یاد پدران  و مادران  
بیاد دارم پدر و مادرم را که درانتهای همین دره سیاه چادرمان را بپا کرده بودند و با طبیعت و مثل طبیعت زندگی می کردند. پیر زن و پیر مردی  با موهایی سفید با چهره ای پرچین که گردش زمانه خلل در آرامش انها بوجود آورده بود، دیده به سوی افق دوخته و منتظرم بودند. این درختهای ارجن و کیکم ، شاهد تنهایی آنهاست . از آه و ناله و گریه آنها غمگین می شود و با شادی انها شاد می گردد. این زمین ناهموار می داند که پیرمرد چشمانش بینایی سابق و زانوانش استحکام جوانی  را ندارد  برای همین خود را برای حرکت این پیرمرد هموار ساخته است. بیاد دارم مادرم را که چگونه مهر مادری بر پیمانه دل ما می ریخت. چگونه وقتی به خاطر بازیهای کودکانه خاری بر پای ما می نشست با مهر عطوفت خار از پای بیرون می کشید و بر آن مرحم می گذاشت. بیاد دارم پدرم را که چگونه صبحگاهان همراه  گله به کوهستان می رفت و عصر باز می گشت. پدرم مرد سختی بود اما قلبی مهربان داشت. یاد باد صبحگاهان را که مادر با دست های پینه بسته اش خمیر ورز می کرد  و بر روی ساج می انداخت و ما در کنار اجاق بر روی گبه قدیمی مادر می نشستیم و مادر مشتک می پخت و ما گرما گرم با ماست و کره می خوردیم. سالهاست که دیگر مشتک مادر را نخورده ایم . دیگر در هوای صبحگاهی شهر خدا بر کنار اجاق نشستن و هیزم بر اجاق نهادن و در میان دود و آتش ،آجاق را فوت کردن و تیر نان پزی از دست مادر خوردن آرزو شده است. آن نان های برشته و با مزه آمیخته با جوهر محبت مادر و زحمت دست پدر بود و تا کنون هیچ نانی در دهان من مزه ان نانها را نداشته است. آن چوب که می سوخت  و نان می پخت دل مادرم بود که می سوخت تا ما را نیرو و توان دهد و بنگرید که سالیان سوختن ، چگونه دستهایش را ناتوان و سیمایش را خسته و چروکیده  ساخته است. آن اجاق را من باستان زندگی خود می دانم و او خود شاهد سوختن پدر و مادر برای نیرو و توان گرفتن ما بوده است و به وقت خود شهادت خواهد داد. من بر آن اجاق بوسه خواهم زد و خاکستر آن را سرمه دیده ام خواهم کرد که سرمه محبت و عشق است. من دستهای زمخت و چروکیده پدرم را به نشانه سالها عشق ورزیدن و سوختن می بوسم. ان کس که از ویژگیهای انسانی بهره ای برده باشد نجیب زاده واقعی است. احترام نجیب زادگان با خزیدن زمان به گذشته تغییر نمی کند.


سه شنبه 25 مهر 1396

دانوشته های یک قشقایی2

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :فرهنگ ایل قشقایی ،داستانهای ایل قشقایی ،ایل قشقایی ،

آسمان شهر خدا
 قسمت دوم
روح اله اژدری
صدای ستایش  
همچنان که در زیبایی های درختان و سخره ها و شر شر آبشارها غرق شده ام نسیم فرحبخش کوهستان با هماهنگی برکهای درختان موسیقی دلنوازی می نوازد و فضای روانی ما را می تکاند و موجب تموجات روحی لطیفی می شود که هیچ نوازنده  ماهری توان چنین تغییری در سطوح روانی ما را ندارد. هیچ دستگاه موسیقی که از پیشرفته ترین فنون بهره مند باشد توان تولید چنین آهنگی ندارد. آهنگ عظمت خالق و هماهنگی و ترکیب مخلوق است . صدای ستایش است. باید گوش سپرد و خود و روان خود را بر موجهای این نسیم ستایش سوار کرد و تا فراسوی رهایی از بند بندگی خود رفت و در اوج رهایی فریاد بندگی خالق را لبیک گفت. من صدای ستایش جاندار و بیجان را در این فضای کوهستان بیشتر می شنوم.  
ذکر تسبیحات اجزاء نهان  
غلغلی افکنده در این جهان  
جمله اجزاء زمین و آسمان  
با تو می گویند روزان و شبان  
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم  
با شما نا محرمان ما خاموشیم
خاموشیم و نعره فریادمان  
می رود تا پای تخت جانمان  
دیدار این دره های زیبا  و این دشت های پر بوته و قله هایی که به خدا نزدیکترند و چشمه سارهای شیرین و خنک ، نسیم فرحبخش صبحگاهی و بوی مطبوع  خاک و آب و علف خاطرات شیرین گذشته را همچون کوپه های یک قطار سریع السیر در ریل ذهنم به حرکت در می آورد. چهار فصل اینجا نماد حیات است. پاییز چون سر می رسد رنگ قرمز و زرد و سبز شکوه و عظمت آن را دو چندان می کند. اما کوچ ایل فضای غم انگیزی را بوجود می آورد و احساس تنهایی برای آنان که می مانند شاید نتیجه کوچ ایل یاشد. زمستان فصل خواب است. درختان لخت و سوسویی  که از انعکاس نور آفتاب از سفیدی برف حاصل می شود در همجواری آسمان آبی انسان را در رویای هستی  خالق این تکه از مجموعه هستی فرو می برد. بهار و تابستان فصل امید و حرکت است . علف ها از زیر خروارها خاک و از قلب سخت سنگ ها با همان لطافت خاص و با اراده ای مستحکم به حرکت در می آیند و دیری نمی گذرد که در سراسر این دره ها و دشت ها حیات گسترش می یابد . این دره ها و دشت ها سبز می شوند . سبز رنگ فرحبخشی که حس درونی انسان را به زیبا بینی تحریک می کند. در این دره  و آب و علف و خاک و سنگ و درخت با من و تو آشنا هستند. وفتی بر آن قدم می گذارم زمین های نا هموار هموار می شود. سنگها خود را از جلوی پایم کنار می کشند. چمن ها خود را در زیر پایم پهن می کنند. هر درختی که از کنارش می گذرم شاخه هایش را به نشانه سلام و خوش آمد گویی خم و راست می کنند. در این دره هر گیاهی که با وزش نسیم می لرزد و هر شاخه درختی که هنگام گذشتن باد ناله سر می دهد ، هر صدایی که شامگاهان خاموشی دهکده را بر هم می زند و هر فصلی که برای سبز شدن و پا پژمردن جنگلها و چمن زارها فرا می رسد با من به زبان خود سخن می گویند. قرص درخشان ماه که به آهستگی از  پشت پرده ای از ابر نهان می شود، ستارگان فروزانی که شامگاهان بر فراز کوهستان آغاز تابش می کند ، گله گوسفندانی که با رسیدن فصل خزان چراگاههای خود را با نگاهی حسرت بار وداع می گویند، بوته خارتنگس که گلی کوچک بر فراز آن می شکفد ، شاخه سبز علفی که با گذشت زمان روی به زردی می نهد ، توده خرم گیاهی که با وزش نسیم بهاری به هر سو خم می شود ، همه با زبانی با ما سخن می گویند. زبانی که آهنگهای آن از زمزمه جویبار و از ناله باد ترکیب یافته است.


برچسب ها: ایل قشقایی- دلنوشته- روح اله اژدری- اژدهاکش- اژدری-بلوردی- کشکولی - گردانی ،

دره مارون نام روستای خوش آب و هوایی است در ۳۵ کیلومتری شیراز که محل اسکان جمعی از عشایر قشقایی از طایفه کشکولی بزرگ و تیره بولوردی می‌باشد. در میان خود بولوردی‌ها مردمان دره مارون به گردانی‌ها معروفند.این روستا درغرب شیراز واقع شده وبه دلیل اینکه دربین دره خوش آب وهوایی واقع شده واز قدیم محل زندگی خزندگانی همچون مار بوده به آن دره مارون گفته اند.این دره چشم انداز بسیار زیبایی دارد وچشمه سارهای زیادی دارد که زندگی را در این دره جاری ساخته است. درگذشته دور شغل مردم این روستا دامداری بوده و این منطقه به عنوان چراگاه ییلاقی مورد استفاده قرار میگرفته است. مردم این روستا بنا به تقسیم بندی سنتی ایلیاتی یک بنگو محسوب میشدند که نام آن بنکوی گردانی است. در بنکوی گردانی چند خاندان که نام آنهامنصوب به اجداد آنان میباشدمثل قنبرلو - بهزادلو- عسکرلو- کهزادلو و جرکانلوزندگی میکنند. گردانی ها مردمانی آزاده و شجاع بوده و در دلاوری و وطن پرستی شهره بوده اند.

وجه تسمیه شهرت اژدهاکش و اژدری

ریشه اژدها و (ضحاک) یکی است و صورت‌هایی دیگر چون «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» دارد، به معنی «ماری است افسانه‌ای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد.» در داستان‌های پهلوانی و اساطیری ایران از گرشاسپ و رستم به عنوان پهلوانان اژدهاکش نام برده شده است. شهرت مردم این روستا مثل بیشتر بلوردیها اژدهاکش واژدری است. وجه تسمیه این فامیل به پدر جد این طایفه باز میگردد. در زمانهای کهن مردم که از قشلاق به ییلاق وبرعکس کوچ میکردند. به دلیل وجود منطقه جنگلی در مسیر راه کوچ هرسال در نقطه ای از مسیر اژدهایی بزرگ ( مار بوآ) به کمین می نشست و تعدادی از دامها و یا حتی آدمی زاد را شکار میکرد و میکشت و میخورد.. حسین پدر جد مردم طایفه بلوردی که مرد شجاع و دلیری بوده از این وضع ناراحت شده وتصمیم میگیرد که هر طور شده این اژدها را از بین ببرد. حسین علی رغم هشدار اقوام در وقت کوچ ایل یک عدد تبر ویک تخته نمد با خود برمیدارد و به محل احتمالی دیدار اژدها میرود. نمد را بدور خود پیچانده و خود را به خواب میزند . اژدها که بوی آدمیزاد به مشامش میخورد پیدایش میشود و با ولع تمام از یک طرف نمد شروع به بلعیدن میکند .مقداری که طول میکشد نمد در دهان اژدها گیر میکند و حسین از طرف دیگر خارج میشود وبا تبر خود اژدها را قطعه قطعه میکند و مردم را از کشتن اژدها مطلع میکند. مردم هم که کشته شدن اژدها را میبینند او را تحسین کرده وبه او لقب حسین قره تبراژدهاکش میدهند. قصه حسین قره تبر اژدهاکش زبان به زبان از قدیم نقل شده است. در زمان صدور شناسنامه برای این مردم شهرت اژدهاکش و اژدری برگزیده شده است. متاسفانه عده ای از بلوردی ها به دلیل عدم آگاهی از وجه تسمیه این شهرت زیبا وبا معنی نسبت به تغییر شهرت خود اقدام کرده اند که جای تاسف دارد. این شهرت نشانه دلاوری و جرات وقهرمانی وایثار برای نجات ایل است.بلوردی ها با داشتن چنین روحیه ای دروطن دوستی ودینداری شهره اند و همین روستای دره مارون شهدایی را تقدیم وطن نموده است.

اسامی شهدای روستای دره مارون

شهید محمد گردانی فرزند قنبر افسر نیروی هوایی ارتش شهید محمد رادفر(اژدهاکش) فرزند رستم خلبان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی

 شهید داراب جرکانی  فرزند درویش  سرباز 

شهید علیرضا اژدهاکش فرزند عبدالله درجه دار ژاندارمری

شهید مرتضی افتخاری مقدم (اژدهاکش) فرزند لهراسب

بسیجی شهید احمد ( امیر) اژدری فرزند فرهاد بسیجی

گردانی ها و خوانین

بلوردیها بویژه گردانی ها از قدیم مردمانی آزاده بوده و هرگز زیربار زور خوانین نرفته و خود را دور از خوانین نگه میداشته اند. برای خوانین فرمانبری نکرده و از افرادی که اطراف خوانین به نوکری و چاکری پرداخته اند نفرت داشته اند. با آنان ازدواج نکرده و دختران خود را هم به این افراد نمیداده اند.

گردانی ها و علم آموزی

گردانی ها سابقا بیشتر به گله داری و دامپروری مشغول بوده اند ولی با ایجاد مدارس عشایری و افزایش سواد تغییر زیادی در گزینش مشاغل انجام پذیرفته و هم اکنون جوانان گردانی با تحصیلات عالیه در مشاغل دولتی وخصوصی مشغول شده اند. همین امر موجب فراموشی بسیاری از شیوه زندگی سنتی این مردم شده است.


طبیعت دره مارون

منطقه ییلاقی درمارون چشم انداز طبیعی زیبایی دارد و چشمه سارهای زیادی از آن جاری است. این منطقه از انبوهی از درختان سرسبز پوشیده بود که در چند سال اخیر به دلیل کم شده چرای دام در منطقه دوباره چهره زیبای خود را احیاء کرده است. درسالهای قبل به دلیل جریان آب چشمه های پر آب در جوی های سنتی یک نوع اکو سیستم زیبا و متنوع در این دره درجریان بود ولی به دلیل گسترش باغات سیب و استفاده از سموم دفع افات نباتی و همچنین لوله کشی باغات از چشمه اصلی این اکوسیستم به هم خورده وتا حدودی نابود شده است. با این حال این منطقه یک منطقه ییلاقی در نزدیکی شیراز است که ایرانگردان زیادی را برای دیدن این روستا به اینجا میکشاند

زبان و دین

گردانی ها به زبان ترکی قشقایی صحبت میکنند و دارای لهجه مخصوص به خود هستند. ودین آنان اسلام و دارای مذهب شیعه 12 امامی میباشند.

 


برچسب ها: وجه تسمیه شهرت اژدهاکش و اژدری ، دره مارون ، روستای دره مارون ، بلوردی ، اژدری- اژدهاکش ،

در سالهای اخیر کسانی  قلم به دست میگیرند و مطالبی را به عنوان خاطره و یا تاریخ از نسل های پیشین  به نگارش در می اورند که به نظر می رسد حتی ارزش نقد را هم نداشته باشند. اما چون بعضا طعم تلخ تحقیر و توهین به نسلی از نسل های به دیار باقی شتافته را دارند و موجب آزردگی خاطر کسانی هم شده ند.لذا بیان مطلبی هر چند کوتاه را لازم می دارد.البته نگارش این مطلب نه ازسر ارزشگذاری بر چنین آثار کم مایه ای است بلکه توجه دادن جوانان ارجمند و عزیز قشقایی به ارزشهای اخلاقی  و انسانی است که جامعه به ظاهر بدوی عشایری در ساختار و سازمان فرهنگی و اجتماعی خود داشته است. زندگی سنتی و سخت عشایری در دهه های به گذشته خزیده خود میراثی گرانقدر از ارزشهای اخلاقی و انسانی باقی نهاده است. افسوس که ما بازماندگان در عصر مدرنیته فقط برخوردار از عقل ابزاری هستیم و چشمه های تفکر و عقلانیت توحیدی و اخلاقی در نظرمان خشکیده است. اگر چنین نبود امروز که نشانه ای آشکاری از انحطاط اخلاق و ارزشهای انسانی را مشاهده می کنیم به سرچشمه های عقلانیت اخلاقی گذشتگانمان باز می گشتیم و به جای تحقیر به تحسینشان می پرداختیم.

اگرچه توسعه و تحول زندگی بشری در عصر مدرنیته مقایسه سبک زندگی نسلهای قبل با اکنون را مشگل می نماید اما باید دانست که انسان پرتوقع و پرمدعای عصر کنونی در بعضی از خصوصیات انسانی و اخلاقی بسیار فقیرتراز نسل سنتی است. زندگی عشایری به دلیل ارتباط با طبیعت جاندار و دور از ارزشهای سوداگرانه عصرکنونی ناب و انسانی و اخلاقی بوده است. تعاون و همکاری ایثار و از خود گذشتگی- مهرورزی و عطوفت- پشتیبانی و قوم گرایی- یتیم نوازی احترام به بزرگان و خویشاوندان- صله ارحام- صداقت و راستی ترجیح منافع جمع به منافع خصوصی -   تکریم مرحومان و به دیار باقی شتافتگان- حیا وعفت فطری همه از ویژگی های زندگی سنتی عشایری بوده است که هم اکنون کمتر از این خصوصیات می توان در نسل جدید سراغ گرفت. البته نگارنده از ظلم ها و ستم ها و غمنامه هایی که بر نسل سنتی ما گذشته است هم داستانهایی دارم که هم اکنون جایی برای بیان آن نمی یابم. اما دوست دارم کمی با من به گذشته بیایید تا بدانید. ارزشهای اخلاقی و انسانی نسل های پیشین چگونه هزاران سال بقای یک قوم را زنده و پویا داشته است .بنا براین در نگارش تاریخ پرفراز و نشیب گذشته باید برای حفط اتحاد و پویایی فرهنگی تلاش کرد.

1-  وقت عروسی یک جوان عشایری جوانان ایل جمع می شدندو با تعاون و همکاری ابتدا هیزم مورد نیاز عروسی را با سختی از کوه ها و با احشام تهیه می نمودند. زنان اقوام آشپزی می کردند. یکی گونی قندی می آورد و آن دیگری گوسفندی هدیه میداد و آن دیگری گونی برنج.  مردان ایل پذیرایی می کردند و با ساده ترین شکل دو جوان را روانه خانه بخت می کردند. خانه اشان یلانی بود و روپوششان آسمان خدا. حال را بنگرید که جوانانمان عمر از 40 گذرانده اند و و دخترانمان پیر دخترند و هنوز ما در چشم هم چشمی غوطه وریم و به جای همراهی با آنان سنگ های بزرگ مهریه و خانه و ماشین و عروسی آنچنانی را طلب می کنیم. عروسی هایمان بویی از حیا و عفت فطری ندارد و حلال خدا را با حرامش مخلوط می کنیم. دیگر از آن گونی های قند و برنج و گوسفندان پروار خبری نیست. فقط برای خوردن زرنگ شده ایم . دختران اقوام هم شامل مثل مرغ همسایه غاز است شده اند و شوهر نکرده اند. حال بگویید ما بهتریم یا اجدادمان .

2-  در حالی که زندکی به سختی می گذشت ودرآوردن تکه ای نان تلاشی طاقت فرسا طلب میکرد اگر عموزاده ای از دینا می رفت یتیمانش تیمار می شدند و بی سرپناه نمی ماندند از طرف بعضی اقوام تا بزرگسالی مورد حمایت مالی و جانی و اقتصادی قرار می گرفتند. سنت نسل دیروز ما یتیم نوازی بود . برای مردگانشان احترام قائل می شدند. سالی عزادار بودند. از او به نیکی یاد میکردند. از بازماندگانش حمایت مالی و عاطفی میکردند. اموالش را برای فرزندانش حفظ می کردند. حال در عصر سوداگری خودتان قضاوت کنید ما با یتیمان اقوام چه می کنیم. چقدر احوالشان را می پرسیم. با اموالشان چه می کنیم؟ مردگانمان را محترم می داریم ؟امروز که می میرند تا ظهر دفن می کنیم و عصر مراسم ختم والسلام....... حال بگویید ما بهتریم یا اجدادمان؟

3-  در احوال یکی از درگذشتگان ایل نقل است که وقتی بعد از راه پیمایی 30 یا 40 کیلومتری به شیراز وارد می شود با شیوع نوعی بیماری مواجه میگردد. برای اینکه خودش مبتلا نشده و این بیماری را به ایل منتقل نکند همان شب همان مسافت را باز میگردد. این روحیه را باید ستود. این را نباید ترس دانست. بلکه عقلانیت و نوع دوستی و ایثار قلمداد کرد. این اهتمام به سلامت یک طایفه است. آیا بشر امروز به خاطر سوداگری به طبیعت رحم کرده است که به هم نوع خود و اقوام خود رحم کند.

دیروز اگر شکاری بود برای امرار معاش بود . اما امروز از سر تفنن است. ((البته خوانین را نمی گویم که در یک روز صد کل برای تفریح شکار می کردند. ))اهتمام به امور اقوام چقدر است؟ صلح رحم فراموش شده است. عمو و عمه و دایی و زاده های آنها دیگر سالی و ماهی هم دیدار نمی کنند مگر مجلس ختمی و یاعرو سی ای . حا ل بگویید ما  بهتریم یا اجدادمان؟

4-  حیا و عفت فطری زنانه و غیرت مردانه عشایری را نباید فراموش کرد. دختران پاک با قلبهایی پر از صداقت و حیا همچون حوریان بهشتی که کمی نور خورشید این جهان سیه سوخته اشان کرده بود روزهای زندگی را با تن پوشی از حریر و دامن های چین خورده فقط و فقط برای شوهران با غیرت عشایری گوارا می نمودند. تن نمایی و یوسف فروشی نمی کردند. عشق بود و محبت و کار و کار و کار ..... مردان را غیرتی مثل زدنی که هم وطن را محافظت میکرد و هم دین را و هم ناموس را . اما اکنون را بنگرید. از تعویض حریر و دامن چین خرده با ساپرت که خبر دارید!!! دیگر از این پوشش های شهره شده نمی گویم که خودتان بیشتر خبر دارید چرا که آزرده خاطرم می کند.  لباس عشایری که لباس سنت دیرینه ما محسوب می شد اکنون ابزار فخرفروشی و تنازی و یوسف فروشی در مجالس و محافل عروسی شده است. دیگر از غیرت عشایری خبری نیست تا از پوشیدن ساپرت توسط ناموسش به غیرت آید و یا از یوسف فروشی ناموسش در محافل آزرده خاطر شود. حال بگویید ما بهتریم یا اجدادمان؟

5-  نسل های دیروز اموالشان را در بیابانها به یک کره حضرت عباس (ع) بیمه می کردند. امامزادگان مسیر ایل محل الحاق قلب های ساده و بی ریای عشایری به درگاه خداوند تبارک و  تعالی و ائمه هدی بود . نماز را با همان سادگی و شاید هم غلط می خواندند ، اما می خواندند. دروغ نمی گفتند. ریایی در کار نبود. به همان میزان که به گوسفندان و یا الاغ ها و سگ هایشان نزدیک بودند به خدا هم نزدیک بودند. دلهایشان آینه خدا بود. مسجدی یا امامزاده ای را می دیدند صلوات می فرستادند. اما امروز خیلی ها  روشنفکر شده اند. خیلی چیز ها را می دانند اما عمل نمی کنند. اگر نسل دیروز مصداق جاهل قاصر بودند نسل امروز یا آگاه است و یا جاهل مقصر. دیگر کره حضرت عباس از رونق افتاده است. دروغ را سوداگری توجیه می کند. مسجد را برای بدرقه مردگان ساخته اند. دیگر با موعظه موعظه گران روحانی روشنفکرانه برخورد می کنیم. حال بگویید ما بهتریم یا اجدادمان؟  

یک سینه سخن در این باب گفتنی است اما همین مقدار بس است . جوانان عزیز عشایری بدانید که باید به زندگی سنتی دیرینه ایلیاتی جستجو گر و متفکرانه نگاه کرد. پدران ما انسانی و اخلاقی زیسته اند که با سختی ها و مشکلات زمانه خودشان پیوند داشته است. متاسفانه توسعه زندگی مدرن علی رغم تصور بعضی ها همانقدر که امکانات در اختیار ما نهاده است ، بسیاری از ارزشها را هم از  ما گرفته است. پس بهتر است گذشته را پاس بداریم و تخیلات بعضی قلم به دستان  فاقد تفکر را که بدون سند ارائه می شود برای شناخت سنت دیرینه زندگی ایل قشقایی مورد استناد قرار ندهیم.


برچسب ها: ایل قشقایی - روح الله اژدری - پژوهش نامه ایل قشقایی ،

دوشنبه 21 بهمن 1392

شاهنامه خوانی در ایل قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :فرهنگ ایل قشقایی ،

شاهنامه‌ خوانی‌ نوعی‌ از خنیاگری‌ به‌ شمار می‌آید که‌ همواره‌ در میان‌ عشایر ب در طول‌ قرنها مایه‌ سرگرمی‌ بوده‌ است‌. شاهنامه‌ خوانی‌ در بین‌ ایل قشقایی بوسیله‌ بعضی‌ افراد با سواد انجام‌ می‌گرفت‌. اما شاهنامه‌ خوانان‌ ایلیاتی‌ برخلاف‌ خنیاگران‌ سنتی‌ و نقالان‌ شهری‌ از راه‌ شاهنامه‌ خوانی‌ امرار معاش‌ نمی‌کنند. هرچند بعضی‌ از سران‌ ایلات‌ همواره‌ شاهنامه‌خوانان‌ را در دستگاه‌ خود نگه‌ می‌داشتند که‌ به‌ هنگام‌ بزم‌ و رزم‌ به‌ شاهنامه‌ خوانی‌ می‌پرداختند. بااین‌ حال‌، هر فرد باسواد و حتی‌ افراد بی‌سواد که‌ اشعار شاهنامه‌ را حفظ‌ داشتند، شاهنامه‌ را با صدای‌ گیرا می‌خواندند          شاهنامه خوانان افراد تیزهوشی‌ بودند که‌ اشعار شاهنامه‌ را با توجه‌ به‌ شرایط‌ زمان‌ و مکان‌ انتخاب‌ می‌کردند.
 از آن‌ جایی‌ که‌ بیشتر داستانهای‌ شاهنامه‌ مربوط‌ به‌ زمانی‌ است‌ که‌ ایرانیان‌ تشکیلات‌ سنتی‌ داشته‌ و از راه‌ کشاورزی‌ ـ دامداری‌ امرار معاش‌ می‌کرده‌اند، و از آنجایی‌ که‌ ایلات‌ و عشایر همین‌ شیوه‌ زندگی‌ را تا چندی‌ پیش‌ ادامه‌ داده‌ بودند، گفتار شاهنامه‌ برای‌ آنها کاملا مأنوس‌ بوده‌ و گیرندگی‌ فراوانی‌ داشته‌ و دارد. جامعة‌ عشایری ایل قشقایی همانند جامعة‌ باستانی‌ زمان‌ اشکانیان‌ به‌ ارزشهایی‌ چون‌ شجاعت‌، نیروی‌ جسمی‌، سواری‌ و تیراندازی‌، گردن‌ فرازی‌ و بی‌باکی‌، گذشت‌، مهمان‌ نوازی‌، جوانمردی‌ و تعصب‌ قومی‌ ارج‌ می‌نهند. بنابراین‌، بسیاری‌ از گفتارهای‌ شاهنامه‌گویی‌ در وصف‌ رادمردان‌ عشایر و بیان‌ ارزشها و فرهنگ‌ جامعه‌ عشایری‌ می‌باشد.
 یکی‌ دیگر از وجوه‌ مشترک‌ بین‌ ارزشهای‌ جامعة‌ باستان‌ و جامعة‌ عشایری‌، اهمیت‌ اسب‌ در زندگی‌ هر دو جامعه‌ است‌. چنان‌ که‌ هرگاه‌ گفت‌ و گو از رستم‌، قهرمان‌ ملی‌ ایران‌ در میان‌ است‌، سخن‌ از رخش‌ نیز به‌ میان‌ کشیده‌ می‌شود. رستم‌ بر گردة‌ رخش‌ در میدانهای‌ نبرد ظاهر می‌شود و بیابانهای‌ بی‌آب‌ و علف‌ و کوهها و دشتها را در می‌نوردد و در کنار چشمه‌سارها به‌ استراحت‌ می‌پردازد. تاچندی‌ پیش‌ که‌ بیشتر مناطق‌ عشایری‌ جاده‌ نداشت‌، اسب‌  . اما اسب‌ نه‌ تنها وسیلة‌ حمل‌ و نقل‌ بلکه‌ یار و یاور کوچ‌نشینان‌ در میدانهای‌ نبرد و مایة‌ اعتبار اجتماعی‌ بود .
 اسب‌ از چنان‌ ارزشی‌ برخوردار بود که‌ در مداحی‌ و ترانه‌های‌ مربوط‌ به‌ رادمردان‌ ایلیاتی‌ ستوده‌ شده‌ است‌.

 شاهنامه‌خوانی‌ کارکردهای‌ متفاوتی‌ در ایل قشقایی داشته‌  است‌ از جمله:


 وسیلة‌ سرگرمی‌
 چنانچه‌ می‌دانیم‌ تا پیش‌ از ورود رادیو، تلویزیون‌، ضبط‌ صوت‌ و نیز گسترش‌ سوادآموزی‌ و امکان‌ دستیابی‌ به‌ کتاب‌ و روزنامه‌ و سینما، تنها سرگرمی‌ توده‌های‌ مردم‌ دیدار اقوام‌ و دوستان‌ و نیز گفت‌ و گو دربارة‌ زندگی‌ روزمره‌ و حوادث‌ گذشته‌ و حال‌ بود. افزون‌ بر این‌، آنها شبهای‌ طولانی‌ زمستان‌ را با گفتن‌ قصه‌ و در مواردی‌ با خواندن‌ کتابهایی‌ چون‌ شاهنامه‌ به‌ پایان‌ می‌رساندند. بنابراین‌ شاهنامه‌خوانی‌ نوعی‌ خنیاگری‌ و مایة‌ سرگرمی‌ مردم‌ بود.

 همبستگی‌ ملی‌
 نفوذ شاهنامه‌ و داستان‌ رستم‌ و رخش‌ در ایل قشقایی چنان زیاد بوده که بسیاری‌ از اسامی‌ مردان‌ از نام‌ قهرمانان‌ شاهنامه‌ همچون‌ رستم‌، سهراب‌، اسفندیار و... است‌.

 برانگیختن‌ احساسات‌ رزمی‌
 شاهنامه‌ خوانی‌ مخصوصاً توصیف‌ میدانهای‌ نبرد و مردانگی‌ و دلیری‌ پهلوانان‌ همواره‌ مایة‌ برانگیختن‌ و رشد احساسات‌ جنگی‌ و گردنفرازی‌ ایلیات‌ بوده‌ است‌. چنان‌ که‌ ایلات‌ و عشایر به‌ هنگام‌ درگیریها از اشعار شاهنامه‌ به‌ منظور تقویت‌ روحیه‌ جنگی‌ استفاده‌ می‌کردند.

 نقش‌ شاهنامه‌خوانی‌ در شعر و شاعری‌
 در گذشته‌ شاهنامه‌ الگوی‌ اساسی‌ سرودن‌ شعر در بین‌ افراد با سواد ایلی‌ ‌ و بویژه‌ترک زبانها بوده‌ است‌.ترک ها چه‌ در سرودن‌ شعر، و چه‌ در نامه‌نگاری‌ و تمهیدات‌ جنگی‌، از اشعار شاهنامه‌ اقتباس‌ و یا نقل‌ قول‌ می‌کردند. ‌.

 نقش‌ شاهنامه‌خوانی‌ در گسترش‌ و تقویت‌ جوانمردی‌ و پهلوانی‌
 شاهنامه‌ و شاهنامه‌ خوانی‌ روحیه‌ جوانمردی‌، پهلوانی‌ و بی‌باکی‌ را بر می‌انگیزد. مردم  ایل قشقایی از خواندن‌ و یا شنیدن‌ اشعار شاهنامه‌ احساس‌ غرور می‌کنند و شاهنامه عیرت ملی و دینی آنان را تقویت و برایشان آزادی و آزادگی به ارمغان می آورد.

 


برچسب ها: شاهنامه خوانی در ایل قشقایی ، ایل قشقایی ،

جمعه 1 مرداد 1389

دست بافته های ایل قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :فرهنگ ایل قشقایی ،صنایع دستی ایل قشقایی ،

 

قالی بافیبه طور کلی بافته های قشقایی را میتوان به دو دسته کلی پرزدار(قالی ، گبه ) و بدون پرز(گلیم ، سوزنی ، پلاس و ...)  و بافته های کاربردی( جل ، خورجین ، نمکدان و ...)تقسیم بندی نمود .

بعد از اسلام بر اساس مستندات تاریخی فرشبافی در خطه فارس چنان رواج داشته که نمیتوان بدون پشتوانه قرنها تجربه بدان رسیده باشد ، این هنر دیرین و این ارزش وزین فرهنگی قدمتش در این خطه از 2500 سال فراتر خواهد رفت .

 چرا که زادگاه تمدن پارس و فخر ایران کورش کبیر بوده است . بر اساس مطالعاتی که سیروس پرهام در اینباره داشته است وی مناطق فرشبافی فارس را به سه دسته تقسیم نموده  ناحیه اول مناطق بارونقتر ، که شهرهای بزرگ و توانگر تر را شامل میشده و ایشان از دارابگرد یا داراب امروزی ، فسا و جهرم نام برده است .

ناحیه دوم کوره  بیشابور که تا حاشیه ارجان و سرزمین لر نشین کهکیلویه  امتداد داشته و شاپور ، کازرون ، توج (توز ) و شهر گمشده نهنجان شهرهای عمده آن بوده که این هر دو ناحیه از آباد ترین و پر رونقترین مراکز تمدن ساسانی بوده است .

 ناحیه سوم بوانات و قونقری ( از کوره استخر ) که دژ خمره حصار آن بوده است .

اولین سند تاریخی که درباره فرشبافی این خطه به دست آمده از خراج و مالیات این سرزمین در قرن دوم هجری به خلیفه زمان بوده و در کتاب آل بویه و زمان ایشان از چند هزار تخته فرش دابجرد (داراب) در خزانه انبار یاد میکند.

 در کتاب حدود العالم من الشرق الی الغرب آمده است که از پارس ، بساطها و فرشها ، گلیمها و زیلوهای باقیمت خیزد .

این سخن وجه تمامی بافته های پرز دار و بدون پرز را در نام نیز روشن میسازد و بکاربردن مولف از بساط و فرش  در کنار گلیمها و زیلوها حکایت از این امر دارد .

 و نیرز آمده است که :

" در جهرم جامه های منقش عالی میبافتند ، اما گلیم  و جاجیم دراز و سجاده نماز و زلالی جهرم که در دنیا جهرمی معروف است نظیر ندارد و در همین کتاب آمده است که : در غندجان گلیم و پرده ... و در داربجرد فرشهای خوب مانند طبری به عمل می آمد .

و مقدسی بشاری سیاح عرب گفته که در سرزمین فارس فرشهای خوب بافته میشود و نیز آورده که از این منطقه انواع فرش به سایر بلاد ارسال میشود .

پوپPope)) در کتاب Ackerman A Survey of Persian   آ ورده است : در زمان ایل خانیان که تبریز یکی از مراکز فرشبافی بوده است ، غازان خان کاخهای خود را به بافندگان فارس سفارش میداد .نقش فرش قشقایی

سیروس پرهام  با دلیلی دیگر فارس را صاحب فرشبافی کهن میداند و وجود قبایل بافنده ای مثل عربها که مهجران حجازی مقیم در فارس هستند را  فاقد فرشبافی کهن دانسته و فراگیری این فن را از اقوام پارسی و در این سرزمین میداند ..

و اما در سده نهم و دهم هجری با گام نهادن طلایه داران مردم ترک زبان قشقایی به فارس هنر و صنعت فرشبافی این خطه رونق تازه یافت و این صنعت بیش از پیش در مناطق ایل نشین تمرکز یافت .

اما این اقوام تازه کوچ که مسکنت دائم هم نداشتند برای مورخان و سیاحان چنان نا آشنا بودند ، که صنعت دستشان به نام دیگران به ثبت رسیده است . و شاید این دلیلی باشد بر این سخن که در متون کهن از فرشبافی ایلیاتی یاد نشده است .

اما این ومضوع نمی تواند ما را بدان راه منحرف سازد که فرشبافی فارس را در مناطق شهری جستجو کنیم . طوایف و تیره های بافنده در میان قشقایی ها :

پرهام از طایفه کشکولی ، طایفه شش بلوکی ، طایفه عمله ، تیره صفی خانی ، تیره ایگدر ، تیره چنگی و طایفه دره شوری را به عنوان طایفه و تیره های بافنده فارس نام برده است .

اما در برسی های انجام شده طایفه فارسی مدان را نیز باید به این طوایف افزود .


برچسب ها: صنایع دستی ، فارس ، صنایع دستی فارس ، ایل قشقایی ، گبه ، قالی بافی ، صنایع دستی ایل قشقایی ، هنر در ایل قشقایی ، ایل ،

یکشنبه 26 مهر 1388

نقاشی های بیژن بهادری كشكولی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :فرهنگ ایل قشقایی ،




























































































تعداد کل صفحات: 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic