چهارشنبه 25 فروردین 1389

برای آلاله ای از ایل قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :شهدای ایل قشقایی ،

                                                       

              بعد از 22 سال دوباره توفیق شده همراه با رزمندگان گردان خط شکن امام مهدی (عج) سری به خانواده شهید علی اصغر اژدهاکش بزنیم . شهیدی از تبار دلیر مردان ایل قشقایی که به روایت مادر گرانقدرش روز عاشورا متولد شد و اولین صدایی که شنید صدای هل من ینصرنی حسین ابن علی از صحرای کربلا بود که اورا به خود میخواند . این صدای ولایی ومظلومانه قلبش را تسخیر کرده بود و بانگ دلربای حسینی  همیشه در گوشش طنین می افکند . نامش به نام مقدش نوزاد شش ماهه حسین ابن علی تبرک شد. علی اصغر ایل قشقایی بعد از 1400 سال به ان بانگ حسینی شنیده در اولین لحظه تولد، لبیک گفت و در عملیات والفجر 10 ودر تپه رشن به درجه رفیع شهادت نائل شد.

               من او را تا قبل از دیدار در گردان امام مهدی نمی شناختم . گردان امام مهدی در منطقه گتوند ودر کنار یک  امامزاده ودر میان جنگل درختان کنار مستقر بود و رزمندگان این گردان در حال آموزش بسر میبردند . اولین باری که او را با آن قامت رعنا و سیمای مظلوم دیدم همان جا بود . نامم را شنیده بود و بنا به حس قوم وخویشی به سراغم امد وخودش را معرفی کرد. من که هم زبان و هم محلی پیداکرده بودم خیلی خوشحال شدم .روز های چندی با هم بودیم . در کنار هم می نشستیم . با هم به زیارت می رفتم و باهم خاطرها می کفتیم و روز ها را با هم سپری میکردیم. او راکه در دسته دیگری بود به دسته خودمان که فرمانده اش شهید بزرگوار نورالله اکبری بود آوردم . دل پاک ومصفای عشایری  داشت دیگران را به خود جذب میکرد. چیزی نگذشت که در قلب بچه های گردان جای خود را بازکرد .

               بعد از 22سال توفیق بزرگی بود تا با همرزمان ویارانش در حضور خانواده محترمش بویژه مادر گرانقدرش یادی از او بکنیم.

               در ابتداجانباز ارجمند سردار حاج علی قنبر زاده که در عملیات والفجر 10 فرماندهی گردان امام مهدی را به عهده داشتند به تشریح عملیات پرداختند وخاطرات زیبایی از این عملیات غرور افرین بیان داشتند که بسیار شنیدنی بود. در این جلسه صحبت از خواب زیبایی به میان آمد که شهید اژدهاکش قبل از عملیات دیده وبرای حاج محمد پیمانی تعریف کرده بود که یکی از رزمندگان به نیابت از ایشان تعریف کردند و نحوه شهادت ایشان را بیان داشتند.

               جانباز ارجمند حاج محمد پیمانی در خصوص علی اصغر اژدهاکش می فرمودند.

               (( چند شب قبل از عملیات شهید علی اصغر اژدهاکش نزد من آمد وگفت که من خواب دیده ام  من وتو در جایی بودیم که به یک دو راهی ختم میشد وبه سمتی اشاره و به ما کقته شد که چنانچه به این طرف بروید با حضرت عیسی ملاقات خواهید کرد که ما هم به همان سمت رفته وتوفیق زیارت آن حضرت رایافتیم و ایشان دستی به تمام بدن من کشیدند ولی فقط پای شما (حاج محمد پیمانی ) را لمس کردند . چند روز بعد وقتی عملیات شروع شد و ما تپه ریشن را فتح کرده و پدافند کردیم،عراقی ها در منطقه پایین تپه با خمپاره و گلوله های مستقیم تانک تپه را میزدند و علاوه بر ترکش های گلوله ها و خمپاره تکه های  سنگ نیز مثل ترکش عمل میکرد و بسیاری از بچه ها را زخمی ویا به شهادت میرساند.

در همین حین گلوله تانکی کنار سنگر ما به زمین نشست و منفجر شد . علی اصغر در حالی که میگفت محمد بخواب خودش را روی من انداخت . وقتی گردوخاک خوابید صدایش زدم دیدم جواب نمی دهد سنگینی تنش را حس میکردم او را کناز زدم دیدم ترکش های گلوله تانک پشتش را سوراخ سوراخ کرده است و در دم به شهادت رسیده ومن هم پایم قطع شده است. خواب شهید رویای صادقه بود که خیلی زود تعبیر شد. ))

شهدا بویژه شهدای عشایر وایل سرافراز قشقایی موجب افتخارو نشانه ولایت مداری و دینداری و وطن دوستی پاک سیرتان قشقایی است . وتکریم این عزیران بر همه قشقایی دوستان وظیفه وتکلیف است.

ما یاران وهمرزمان شهدا اگرچه سرا پا تقصیر کاریم ولی امید واریم  شهدای گرانقدری هم چون علی اصغر اژدهاکش دستمان را بگیرد و در روز محشر شفائتمان بکند. خداوندا ما را ادامه دهنده راه شهیدان و امام شهیدان قرار بده.

در خاطرم زنده شد یاد فاطمیون

یاد شلمچه یاد فکه یاد مجنون

یاد شقایقهای سرخ خفته در خاک

یاد حلبچه یاد مهران یاد کارون

رفتند یاران چابک سواران

همراه آنان پیر جماران

هان ای شهیدان با خدا شبها چه گفتید

جان علی با حضرت زهرا چه گفتید

چشم انتظاریم روز محشر از کرامت

آیید ودست ما رفیقان را بگیرید.

 


پنجشنبه 19 شهریور 1388

عشایر نیروی بالقوه

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :شهدای ایل قشقایی ،

شهید علی نریمانی فرزند الله داد متولد 1340 فرمانده بسیج عشایری استان فارس كه در تاریخ پنجم شهریور 1365 به شهادت رسیده است. ایشان درسال 1364 مجموعه شعری از شعرای ایل قشقایی با عنوان یاش منتشر كرده است. متن ذیل مقدمه ای است كه این سردار شهید بر این مجموعه به نگارش در آورده است .

برای شادی روح شهدای ایل قشقایی صلوات

 

امیر المومنین علی(ع) در نامه 45 نهج البلاغه به عثمان بن حنیف می فرماید : شاید بعضی ها تعجب كنند كه چطور علی با این خوراكی ناچیز توانایی غلبه بر شجاعان عرب را دارد . قا‌عدتا اوباید ضعبف شده باشد وبعد خودشان جواب میدهند كه نه اینها اشتباه  می كنن. .زندگی سخت نیرو را نمی كاهد بلكه تنعم و ناز پروری موجب كاهش نیرو می شود.

چوب درختان صحرایی كه نوازش باغبان را ندیده اند محكمتر از درختان سر سبز و شادابی هستند كه مرتب تحت مراقبت باغبانند. همینطور گیاهان صحرایی اشتعال آنها بیشتر وآتششان دیر تر خاموش میشود. استوار قامتان و مدافعان سر سخت در مقابل تهاجمات دینی و ناموسی و میهنی ونا ملایمات زندگی وسایر مسائل حماسی در عشایر نیز بی شباهت به چوب درختان صحرایی دور از مراقبت باغبان در این تعبیر زیبای امیر المونین (ع) نیستند. و چه زیبا اشاره و نعبیری امام امت در این باره كرده اند كه اینها  (عشایر) ذخائر مملكتند و ذخائر معمولا امكانات بالقوه ای هستند كه با اتخاد شیوه های خاص به فعلیت تبدیل میشوند.  این قشرها گرچه محرومند ولی چون تعلقات مادیشان كم  و میل به انصاف و ایثارشان بیشتر است  همواره برای تحقق آرمانهای مقدس اسلامی منجمله در نابودی حاكمان جور وتحقق قسط مد نظر بوده اند.

بجاست به نظر استاد شهید مرتضی مطهری در این زمینه اشاره كنیم كه : ((تنها این طبقاتند كه میلی به عدالت و انصاف وخضوعی در برابر حق وحقیقت در آنها موجود است وگر با سخن حقی مواجه شوند حاضرند خود را با آن تطبیق دهند.

ولی معمولا  فساد از خواص شروع میشود وبه عوام سرایت میكند وصلاح بر عكس از عوام و تنبیه و بیداری از آنها آغاز میشود . و اجبارا خواص را به صلاح می آورد. یعنی عادتا فساد از بالا به پایین میریزد و صلاح از پایین به بالا سرایت می كند. ))روی همین اصل است كه می بینیم امیر المومنین (ع) در تعلیمات عالیه خود بعد از آنكه مردم را به دو طبقه عامه و خاصه تقسیم میكند نسبت به صلاح وبه راه امدن خاصه اظهار یاس و نومیدی میكند و تنها عامه مردم را  مورد توجه قرار میدهد.

در دستور حكومتی كه بنام مالك اشتر مرقوم  داشته می فرماید: برای والی هیچ كس پر خرج تر، د در هنگام سستی كم كمك تر، در هنگام سختی متنفر تر از عدالت و انصاف ،پرتوقع تر، ناسپاس تر،  عذر ناپذیر تر،  كم طاقت تر،  در شدائد از خاصه نیست. همانا استوانه دین و نقطه مركزی مسلمین و پایه پیروزی بر دشمن عامه می باشند. پس توجه تو همواره به این طبقه معطوف باشد.

این فكر غلطی است كه از یك عده طرفدارن اصلاح كه هر وقت در فكر یك كار اصلاحی می افتند زعماء وبزرگان هر صنف را درنظر میگیرند و آن قله های مرتفع در نظرشان مجسم میشودو میخواهند از آن ارتفاعات منیع شروع كنند.

تجربه نشان داده است كه معمولا كارهائكه از ناحیه آن قله های رفیع آغاز شده ودر نظرها مفید می نماید بیش از آن مقداری كه حقیقت و اثر اصلاحی داشته باشد جنبه تبلیغات و تظاهر و جلب نظر عوام را دارد. (  مقدمه داستان راستان  جلد اول )

از دیگر نقاط قوت عشایر این است كه از وابستگیها به بسیاری از اشیاء و حالات   كه طبیعت به گردن ما نهاده است مانند نیاز به لباس  خوراك مسكن و ......آزادند.  یكسری چیز های دیگری هست كه ما بدست خودمان خود را به آن عادت داده و وابسته میكنیم و این عادتها صرفا به اعتیاد و چای نیست بلكه خیلی ها وابسته به تشك و متكای نرم هستند كه اگر شبی تحت شرایطی اینها را از او بگیرند ، او دیگر فلج بوده و توان استراحت و خوابیدن روی فرش خالی را ندارد. یا حتی اگر مقداری از خوابشان در شب و یا متاسفانه در استراحت بعد از ظهر ها از او گرفته شود فردای آن روز تا آن خواب را جبران نكند نیروی بدرد بخور جامعه نیست و تقریبا تمام عامه از این وابستگی ها و دلبستگیها و اسارتها آزادند.

بقول شاعر :

در شط حادثات برون آی از لباس        كه اول برهنگی است كه شرط شناوریست

متاسفاه در بعضی موارد وقتی اسم از جامعه عشایری به میان می آید قبل از آنكه یك انسان و یك بشر در ذهن تجلی كند یك دامپرور و تولید كننده مطرح میشود. و تولید آنها اصالت پیدا میكند. در صورتیكه انسان اصل است و باید به آن رسید . در رابطه با امور فرهنگی در  عشایر آنچه كه در عشایر متداول بوده و هست نه كلا مورد تایید و نه كلا دور ریختنی است ، بلكه لازم است مراجع ذیصلاحی به فریاد مردم رسیده و معروف و منكر آنها را از هم جدا كنند. تا هم برای  مبلغین ودست اندركارن اطمینان قلبی برای امر به معروف و نهز از منكر باشد و هم برای جامعه عشایری زمینه مناسب تر پذیرش و جامه عمل پوشیدن.

 


چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388

دریافت نشان ملی ایثار توسط یک مادرایثارگر قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :شهدای ایل قشقایی ،

خانم فاطمه قشقایی مادر دو شهید از دست ریاست محترم جمهوری جناب آقای احمدی نژاد نشان ملی ایثار دریافت داشت . این مادر فداکار که اصالتا از ایل قشقایی میباشد . در راه اعتلای ایران و اسلام دو تن از فرزندان عزیز خود( به نامهای محمد رضا و حمید رضا پروین) را تقدیم ایران و اسلام نموده است. بسیارند مادرانی از ایل قشقایی که عزیزان خود را در سخت ترین شرایط به دنیا آورده و بزرگ کرده و تقدیم انقلاب و ایران کرده اند. چنین پدران و مادران مظهر و نماد وطن پرستی و دین خواهی ملت غیور ایل قشقایی است. ایل قشقایی به چنین مردان وزنانی افتخار میکند ودریافت نشان ملی ایثار را به خانواده محترم پروین بویژه خانم فاطمه قشقایی تبریک می گوید.


برچسب ها: شهدای ایل قشقایی ، نشان ملی ایثار ،

سه شنبه 4 فروردین 1388

شهدای ایل قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :تاریخ ایل قشقایی ،مفاخر ایل قشقایی ،شهدای ایل قشقایی ،

سرداری از ایل قشقایی (شهید طمراس چگینی(

شهید آوینی

تا چند روز دیگر از میان ایل قشقایی دیگر كسی باقی نخواهد ماند كه در برابر جاذبه‌ی سحرانگیز كوچ تاب آورده باشد. برای عشایر، ماندن مثل مردن است و جاذبه‌ی كوچ، تنها در مرغزارهای سرسبز نیست. آنان كه مانده‌اند، شهر را به بهای اسارت خریده‌اند. بهار كوچ آنان كه مانده‌اند، شهر را به بهای اسارت خریده‌اند. عشایر همسفر بهار هستند و این حركت دائم، از آنان مردمی آزاده و بی‌تكلف ساخته است. رودخانه‌هایی هستند كه حیاتشان در ترك ماندن است، اگرنه عادات و تعلقات آنان را به بند می‌كشد و از ظلمات درونشان مردابی عفن ظاهر می‌شود. پیوندی كه همسفران بهار با طبیعت بسته‌اند، آنان را روشنی آب و طراوت شبنم، لطافت گلبرگ و آزادگی كوهسار، رقت نسیم و صلابت صخره‌ها، صمیمیت آفتاب و وسعت دشت بخشیده، و هجرت دائم، مرداب‌های عفن وجودشان را خشكانده است.

خانواده‌ی شهید طمراس چگینی آخرین روزهای ییلاق خویش را در نزدیكی‌های فیروزآباد می‌گذراندند. در آغاز گفت‌وگوی ما با پدر و برادر شهید طمراس چگینی، پیرمرد خوش‌چهره‌ی دیگری هم كه همچون پدر شهید چگینی كلاه قشقایی به سر نهاده بود، به جمع ما پیوست. گفتند كه او پدر شهید قیطاس میرزاده است، شهیدی دیگر از طایفه‌ی كوچك چگینی.

‌‌شلمچه
‌‌انعكاس غروب آفتاب در آبگرفتگی شلمچه تمثیلی تاریخی است، آیتی است از آیات قدسی آفرینش كه در خود، راز یك سنت تغییرناپذیر را نهفته دارد.

شهادت جانمایه‌ی انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. رمز آنكه سیدالشهدا(ع) را خون خدا می‌خوانند در همین‌جاست. خون پیكره‌ی حق در طول تاریخ از قلب عاشوراست و اگر حقیقت را بخواهی، هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است. كاروان تاریخ روان است و یاران عاشورایی سیدالشهدا(ع) یكایك از صلب پدران و رحم مادرانشان پای به سیاره‌ی زمین می‌گذارند و در زیر خیمه‌هایی پشمینه و یا در خانه‌هایی كاهگلی بزرگ می‌شوند و خود را به صحرای كربلا می‌رسانند. مرتضی جاویدی و طمراس چگینی از این خیلند.

شهید طمراس چگینی، معاون شهید خلیل مطهرنیا، مسئول طرح و عملیات لشكر المهدی بود. او اكنون در كنار خلیل، كه با دوربین رفت و آمد دشمن را در كنار دریاچه‌ی پرورش ماهی زیر نظر گرفته، ایستاده است. خلیل دوربین را به طمراس می‌سپارد.

فرمانده لشكر نیز سر می‌رسد و این بار او به جبهه‌ی دشمن خیره می‌شود. آنچه كه نظر آنان را به خود جذب كرده است، تلاشی است كه در جبهه‌ی دشمن به وسیله‌ی بچه‌های تخریب انجام می‌شود. آنها رفته‌اند تا با پودر آذر، جاده‌ی تداركاتی دشمن را منهدم كنند. آنچه در كتاب‌های تاریخ نگاشته‌اند این است كه ریشه‌ی جنگ‌ها همواره در جاذبه‌ای است كه نفس انسان را به جانب قدرت و حاكمیت یافتن بر دیگران می‌كشاند. اما ریشه‌ی این جنگ برای ما در معتقداتی است كه راه ما را به طریق هزاران ساله‌ی انبیا پیوند می‌دهد و اگر اینچنین نبود، طمراس دانشگاه را رها نمی‌كرد تا به جبهه بیاید و اگر اینچنین نبود، هرگز مردم جایی در جنگ نمی‌یافتند.

خون پیكره‌ی حق در طول تاریخ از قلب عاشوراست كه سرچشمه می‌گیرد و اگر حقیقت را بخواهی، هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است. كاروان تاریخ روان است و یاران عاشورایی سیدالشهدا (ع) یكایك از صلب پدران و رحم مادرانشان پای به سیاره‌ی زمین می‌گذارند و در زیر خیمه‌هایی پشمینه و یا در خانه‌هایی كاهگلی بزرگ می‌شوند و خود را به صحرای كربلا می‌رسانند.

آخرین بار شهید مرتضی جاویدی را در كنار دریاچه‌ی پرورش ماهی ملاقات كردیم. دو سه ساعت بیش‌تر نبود كه این خط به تسخیر رزمندگان اسلام درآمده بود و برای تثبیت كامل آن هنوز بچه‌ها به‌شدت با نیروهای زرهی دشمن درگیر بودند. مرتضی كه خیال داشت گردان خود را پیش ببرد و راه گریزی هم از نگاه دوربین نیافته بود، به‌ناچار سعی كرد با همان نگاهی كه همواره گویی به فراتر از نهایت‌ها می‌نگریست، در چشم دوربین نگاه كند و با عجله به سؤ‌الات ما پاسخ گوید. بعد هم باشتاب در حالی كه یك موشك آرپی‌جی به دست داشت روانه شد. مرتضی را در جبهه با نام «اشلو» می‌شناختند. و اگر درست بیندیشیم، تقدیر آینده‌ی جهان نه در كف نام‌آوران دنیای تیره‌ی سیاست، بلكه در كف دلاوران گمنامی چون مرتضی جاویدی و طمراس چگینی است كه فارغ از نام و نشان دست‌اندركار تغییر عالم هستند.



برچسب ها: شهدای ایل قشقایی ، شهید طمراس چگینی ، شهید مرتضی آوینی ، شهید مرتضی جاویدی ، ایل قشقایی ، مفاخر ایل قشقایی ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic