پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388

نگاهی به ایلات خمسه

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :ایل قشقایی ،

 

پوشیده نیست که جامعه عشایری از افراد خد متگزارو صبورکشورعزیزمان میباشد که د ر طول سالهائ پرنشیب و فراز تاریخ با تلاش هائ خستگی ناپذ یرخود از جهات سیاسی اقتصادی و اجتماعی پیوسته نقش اساسی خویش رابه خوبی ایفا نموده وبدون توقع حاصل مساعی خودرا به هموطنان خویش تقدیم نموده اند .

عشایر فارس نیزدر میدان خدمتگزاری چه ازنظرمبارزات خونین بادشمنان خارجی وچه ازنظراعتراض به سیاستهایغیرعادلانه حکام وسلاصین جبار وستمگروچه ازلحاظ تولیدات ودست بافته هانشان افتخاربرجبین وشکنج زحمت برچهره دارند ازانجا که ایل عرب فارس نشین که درجمع بندی یکی از پنچ ایل خمسه میباشد ودارای سوابق روشن ودرخشان است ودر خطه زرخیرشرق فارس بارهنوردیها -کوه پیماییهابااشناییهای طبیعت - دست وپنچه نرم کردن باحیوانات وحشی در جنگهابانان خشک ساختنها -بدون پزشک ومبارزه کردن بادردهاگذشته خویش رارقم زده وراه پرسنگلاخ وپرپیچ وخم زندگی راازصدراسلام تاکنون پیموده است ازاول درسیاه چادرهای زمستانه وتابستانه درسردسیروگرمسیربه باروکوچ پرداخته وبا پرورش دام وبافتن فرشهای نفیس امرارمعاش مینموده لیکن تحت تاثیرعوامل عدیده سال به سال ازتوش وتوانش کاسته شد ودراطراف واکناف استان فارس به حالت اسکان ونیمه سیاردرامده اند وفقط تعداد اندکی هنوز به ییلاق وقشلاق میپردازند ان هم نه بصورت کوچندگی قدیم بااسب وشتربلکه اکثرا به وسیله کامیون یک شبه ازگرمسیر به سردسیروبالعکس میرسند ونتیجه چینن اب وهوا عوض کردنها معلوم است که چه می باشد .

 

 تشکیلات ایلی عشایردرزمان فعلی

عشایرقشری است که ازطریق قرارداشتن در یک شجره نامه قومی  ایل وطایفه وتیره خودرامعرفی نموده وعمدتا دریک فعالیت تولیدی که اکثرا دامداری است شاغل میباشند دربعضی موارد کشاورزی نیزبه عنوان شغل فرعی یاثانوی انها مطرح است . انچه مسلم است عشایر روزی همگی متحرک بوده وبه مرورزمان که ازسوی رژیم های حاکم وحوادث طبیعی در تنگناقرارگرفته و درشهرها یاروستاها مسکن گزیدند .

هم اکنون عشایر ازنظر فرم زندگی و نحوه خدمات  رسانی به سه دسته (گروه ) تقیسم می شود .

اول گروهی که کاملاسیارند ومرتبا ازقشلاق به ییلاق وبالعکس کوچ می نمایند ودامداری شغل اصلی انهاست .

دوم گروهی که نیمه سیارند ودرییلاق وقشلاق خانه روستایی دارند وکشاورزی شان نیزچشمگیراست .

سوم گروهی ساکن که کاملا به شکل روستادرامده وعمدتا کشاورزی دارند ویادرشهرهابه کارگری ودستفروشی ومشاغل دولتی پرداخته اند .

ایل خمسه شامل طوایف عرب وباصری وکرشولی ونفر واینانلو وبهارلو میباشد .

بنکو : مجموعه چندخانواررابنکو می گویند .

تیره :مجموعه چند بنکورا تیره گویند .

طایفه :مجموعه چند تیره راطایفه گویند .

ایل :مجموعه چند طایفه رایل گویند .

خانوار : گروهی که زیریک چادرزندگی می کنند وبایکد یگر هم خرج بوده وباهم دریک سفره غذا می خورند .

ییلاق ( محل اطراق تابستانی )  محلی که عشایربهاروتابستان درانجابه سرمی برند که بین عشایر به سرحد معروف است که دراصل سردسیراست  .

قشلاق ( محل اطراق زمستانی ) محلی که عشایر پاییز وزمستان رادرانجابه سرمی برند که بین عشایربه گرمسیرمعروف است .

 

 نگاهی به استان فارس و شهرهای خمسه نشین ان

استان فارس درجنوب ایران قرارگرفته واز شمال بااستانهای اصفهان ویزد از جنوب بااستان هرمزگان ازشرق بااستان کرمان وازمغرب بااستانهای بوشهروکهکیلویه وبویراحمدهمسایه است . مساحت ان 133000 کیلومتر مربع ودرامتداد جبال زاگرس یک ناحیه کوهستانی و معتد ل راتشکیل میدهد دارای کوهستانهای بهم پیوسته و گردنه های صعب العبور درناحیه شمالی وشمال غربی وکوههای پراکنده ودشتهای حاصلخیز درناحیه جنوب و جنوب شرقی میباشد :  این استان از نظر اب وهوا به دو ناحیه سرد سیری وگرمسیری تقیسم می شود وجو د رودهاوچشمه ها دردره ها وکوهپایه ها باعث سرسبزی وچمنزارهای طبیعی فراوانی درجای جای فارس کردیده که از نظر دامداری ایلات وعشایر راجلب نموده است .

عشایر فارس عبارتنداز از ایل قشقایی  - ایلات خمسه -  ایل ممسنی وایل بویراحمد که اکثر قریب به اتفاق در چادرهای سیاه که ازموی بز وبدست خودشان بافته می شود زندگی می نمایند که درزمان کنونی اکثرا اسکان یافته ودرشهرها ومناطق دیگر پراکنده می باشنداین استان دارای  14 شهرستان 34 شهر 112دهستان و 38 بخش می باشد.

 

ایل عرب

باید دانست که ایل عرب فارس جماعتی ازاعراب بادیه ،نجد و عمان و یمامه عربستانند که در زمان خلفای بنی امیه و بنی

عباس بلکه از صدر دولت علیه اسلام دامت شوکتها برای تسخیر مملکت فارس و نظم نواحی آن با عیال و مواشی آمده به

عادت خود در چادرهای سیاه زمستانه و تابستانه در دشت و کوهستان آمد و شد کنند. قشلاق آنها نواحی بلوک سبعه و

رودان و احمدی و ییلاق آنها بلوک بوانات و قنقری و سرچاهان باشد.و زبان این گروه از زبان عربی اصلی بیرون رفته

و جز لهجه عربی برای آنها باقی نمانده است.و ایل عرب  در اصل دو ایل می باشد . یکی عرب جباره و دیگری  عرب

شیبانی است .

ایل اینا نلو

((یکی از ایلات پنچ گانه خمسه می باشد این ایل ازترکستان درقرن سیزدهم میلادی به ایران امده ودرفارس اقامت گزیده اند هنگامی که شاه عباس اول ایل شاهسون راتشکیل داد قسمتی از ایل ایناینلو به این ایل جدید ملحق شدند .)) ایل بهارلو یکی از پنچ ایل خمسه  فارس

ایل بهارلو

شعبه ای از طوایف شاملو میباشند که دارای هفت قبیله بوده اند وتوسط سید صدرالدین از جنگ امیرتیمورخلاص وباشاه اسماعیل خروج کردند در زمان گذشته این ایل ایاب وذهاب می کردند محل ییلاق انهادر بیضا  ورامجرد ومحل قشلاق انها درحوزه شهرستان داراب بوده است مدت  زمانی است که درداراب اقامت نموده .

چون زبان همه انهاترکی است باید اصل انها از ایلات ترکستان باشد که در زمان سلاطین سلجوقی وسلاطین مغول به ایران امده ودرفارس توقف نموده اند . چنانکه  تاکنون یک طایفه از ایلات ترکمان دشت خوارزم را بهارلو گویند قشلاق این ایل صحرای ایزد خواست لارستان وجایگاه داراب وییلاق ان نواحی رامجرد ومرودشت وکمین بود .

 ایل باصری

یکی ازپنج ایل خمسه ایل باصری میباشد این ایل اززمان سابق باایل عرب هم مرز وهم جواربوده وحاکم ایل باصری وایل عرب هردو یکی بوده از زمان صفویه تازمان کریمخان زند ایل باصری به ایل عرب ملحق شد .

ایل نفر

ایل نفردرناحیه گراس زندگی می کند رییس این ایل در زمان حکومت نادر شاه افشار حاج حسین خان نفر بوده واز انجا که وی فردی متنفذ ودردربارسلاطین وقت اعتبار ویژه ای داشته از این رونام ایل از اسم وی گرفته شده . ایل نفر از جمله پنج ایلی است که ایلات خمسه راتشکیل می دهد در طول دوران نادر شاه وکریمخان زند حاجی حسین خان نفر رییس ایل نفر وبهارلوبوده است


یکشنبه 13 اردیبهشت 1388

شناخت مقدماتی ایل شاهسون

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :ایل قشقایی ،

در بستان‌السیاحه تالیف حاج زین‌العابدین شیروانی (جلد اول از انتشارات سنایی، صفحه 347) در مورد شاهسون‌ها چنین آمده است: جمعی از نمك به حرامان قزل باشیه بر شاه عباس خروج كرده، پای جرئت و جسارت پیش نهادند، شاه فرمود: شاه سون گلسون. یعنی هركه شاه رادوست دارد بیاید. بنابراین از هر فرقه‌ای آمده طاغیان شاه را شكست دادند، پادشاه آن جماعت را (شاه سون) نام نهادند، در میان آن طایفه، طوایف مختلفه است. مسكن ایشان در ملك مغان و آذربایجان و فارس است و قلیلی در خراسان و كابل و كشمیر سكونت دارند و در غریب‌نوازی و مهمانداری و شجاعت بر امثال خود طریق سبقت سپارند. نام طوایف این عشایر بیشتر به «لو» ختم می‌شود از قبیل سرخان بیگ‌لو، طالش مكاییل‌لو، جعفرلو، مغانلو و...
علاوه بر این بعضی از شاهسون‌ها به دیگر نقاط ایران چون فارس، خرقان و خمسه كوچانده شده‌اند كه اینها برخلاف شاهسون‌های آذربایجان معمولاً زیر سیاه چادر زندگی می‌كنند و با آلاچیق‌های شاهسون‌های آذربایجان تفاوت بسیار دارند.
عشایر سرزمین دو حوزه آذربایجان شرقی و اردبیل را به سه گروه می‌توان تقسیم كرد:
1- عشایر پیرامون شهر اردبیل (محال كوه‌های باغ رو).
2- شاهسون‌های مشكین شهر و دشت مغان.
3- عشایر كوه‌های قره‌داغ و دامنه سبلان.
عشایر پیرامون شهر اردبیل را می‌توان به 12طایفه بخش كرد كه عبارتند از فولادلو، یورت چی دورسن خواجه لو، پاشاخانلو، آلارلو، بیگ‌لو، جهان خانم‌لو، رضابیگ لو، خامس‌لو، بیگ باغلو، قزآت‌لو، تكله،طالش مكاییل‌لو.
كوچ این عشایر از قشلاق، 40 روز از بهار رفته آغاز می‌شود كه 10 تا 15 روز طول می‌كشد تا به سرزمین ییلاقی خود یعنی كوه‌های اطراف باغ رو برسند و قشلاقشان مسجدلو، قیزقلعه سی، و آنقوت لارشهرستان گرمی است.
شاهسون‌های مشكین شهر از پیشترها برآنند كه از سه ایل و 30 طایفه تشكیل یافته‌اند و ییلاق‌شان از نزدیكی‌های شهرستان اهر تا كوه‌ها و دامنه‌های سرسبز سبلان گسترده است و قشلاقشان دشت مغان است و بخشی از آنها در قشلاق زیرآلاچیق و برخی درساختمان‌ها زندگی می‌كنند، اما در ییلاق زیر همان آلاچیق‌هایی كه برپا كرده‌اند، زندگی می‌كنند.
شاهسون‌ها بیشتر دامدارند و معیشتشان از راه دامداری تأمین می‌شود و قسمت كمی از آنان به شغل زراعت و كشت و زرع مشغول‌اند.
آنها قبل از اینكه به محل تابستانی خود بروند، در اوایل خرداد ماه به عنوان جایگاه بهاری در دامنه‌های كوه سبلان آلاچیق برپا می‌كنند و در ماه‌های تیر و مرداد به بالای كوه سبلان می‌روند و در شهریور ماه دوباره به محل بهاری دامنه‌های كوه سبلان مراجعه كرده و در اوایل آبان ماه در نزدیكی‌های مغان چون ارشق، تازه كند و ... دوباره آلاچیق برپا می‌كنند و چند روزی آنجا كه محل پاییزشان است، اتراق می‌كنند و سپس به محل زمستانی خود یعنی مغان نقل مكان می‌كنند و تا اواخر فروردین ماه آنجا به سربرده و نیمه‌های اردیبهشت ماه از محل زمستانی كوچ می‌كنند.
30 طایفه مهم مشكین شهر عبارتند از عربلو، حسین خان بیگلو، آیواتلو، علی بابا، مرادلو، اودولو، سیدلر، حاج خوجالو، گیكلو، جعفرلو، قاراقاسملو، گوشلو، گبگ لو،جانی یارلو، ساری جعفرلو، اجیرلو، بیگ دیللو، هومون لو، جلودارلو، مغانلو، طالش مكاییل لو، زرگرلو، سرخان بیگلو، مستعلی بیگ لو،كورعباسلو، جوادلو، عیسی لو، دمیرچی لو، ترت لو و خلیفه لو.

سبلان یاساوالان
سبلان پس از دماوند بزرگ‌ترین و معروف‌ترین كوه آتشفشانی خاموش ایران است كه قله سولطان ساوالان آن با ارتفاع 4 هزار و 811 متر سومین نقطه مرتفع ایران است.
ساوالان با گستردگی و هیكل غول آسایش در بین مردم شهرهای اطرافش و ایلات و عشایر دامنه‌اش مقدس است و این مردمان سلطان لقبش داده و حتی به آن قسم می‌خورند و در باورهای مردم ساوالان یكی از هفت كوه بزرگ بهشت است كه برای رسالتی به این جهان فرستاده شده است.
ساوالان صاحب سه قله است، قله بلندتر آن دریاچه بزرگی دارد كه مانند چشم زنده‌ای همیشه حیرت‌زده آسمان‌ها است و از لحاظ علم دریاچه‌شناسی یا لیمونولوژی در جهان بی‌نظیر است.
مشهور است كه قبر زرتشت پیامبر در كنار این دریاچه و زیر یكی از تخته سنگ‌هاست و به سبب همین است كه در باور مردم ساوالان كوه پاكی‌ها لقب گرفته و هر كس قصد صعود به آن را داشته باشد، باید پاك باشد.
قله دیگر ساوالان را حرم داغی می‌گویند كه ستیغ بزرگی غیرقابل صعود است و گفته می‌شود كه تنها زنان اگر جرئتش را داشته باشند، می‌توانند از آن بالا روند چون در افسانه‌هایش آمده است كه مرد را به خود راه نمی‌دهد و از بالای بلندی به ته دره پرتابش می‌كند.
قله سوم كه ارتفاعش كمتر است «كسری» نام داده‌اند و به هرحال كوه سولطان ساوالان چنان بزرگ و عزیز است كه برایش ترانه‌ها نیز سروده‌اند.

مسكن عشایر در ییلاق
عشایر منطقه به مسكن خود آلاچیق می‌گویند و مجموعه‌ای از آن را (اوبا) می‌نامند.
استخوان‌بندی آلاچیق از دو قسمت مهم تشكیل شده است یكی حلقه سقف آلاچیق كه از چوب ساخته شده است و دیگر تعدادی تیرك انحنادار و خمیده كه به هنگام برپایی به شكل گنبد نمددار می‌شود.
برای برپاكردن آلاچیق نخست یك نفر مرد (چمبره) را كه سقف اصلی آلاچیق است و از چوب مدور تهیه شده سر دو دست بلند می‌كند و بالای سرنگه می‌دارد و دیگران یك یك (چیغ ها) را كه تیرك نازك و خمیده است یك سر آن را به اندازه در سوراخ‌های كناری دایره سقف چوبی فرو می‌برد و ته آن را در زمین می‌كوبد به گونه‌ای كه چمبره در وسط پایه تیرهای خمیده می‌ایستد.
بزرگترین آلاچیق 28 تیر و كوچكترین آن 24 تیر دارد.
برای زیبایی آلاچیق منگوله پیش الوان به نام (قوتاز) بالای آلاچیق می‌دوزند و اصولا آلاچیق همراه با كومه است كه به شكل دالانی برپا می‌شود.
مرتع
مرتع یكی از اركان اقتصادی كوچ نشینان را تشكیل می‌دهد و هر خانوار كوچ‌نشین در صورتی می‌تواند به زندگی كوچ‌نشینی ادامه دهد كه به نحوی دسترسی به مرتع داشته باشد.
در نظام سنتی و اجتماعی عشایری اصولاً رسم بر این است كه صرف نظر از نحوه مالكیت اعضای هر خانوار و تیره در بعضی موارد همه اعضای یك تیره مالك شناخته می‌شوند.
مراتع مورد استفاده كوچ نشینان آذربایجان همان مراتع طبیعی است كه به‌ طور پراكنده در كوهستان سبلان، دشت مغان و ارسباران یافت می‌شوند این مراتع در موقع معینی از سال مورد استفاده قرار می‌گیرند. بین عشایر مرتع دو گونه است:
1- مرتع خام: مرتعی كه توسط دام چریده نشده است.
2- مرتع اوره ن: مرتعی كه توسط دام چریده شده است.
چوپان صبح گوسفندها را به تادم ظهربه اوره می‌برد دوباره به اوبه برگردانده و در دامنه تپه‌ای جمع می‌كند و به اصطلاح گله را به سنگ می‌زند و می‌خواباند.
بعد از ظهر دوباره می‌آورند به اوره تا نزدیكی‌های غروب همه اوره هستند و آن وقت چوبان همه را می‌برد به طرف خام تا سیاهی شب گوسفندها همه خام می‌خورند و برمی‌گردند به اوبه وسط آلاچیق‌ها كه محل خوابیدن گوسفندهاست و به آنجا آرخاج می‌گویند؛ در قشلاق هم همین كار را می‌كنند.
به طور كلی نقش چوپان در استفاده صحیح از مراتع در موارد ذیل خلاصه می‌شود:
- جلوگیری از تجمع دام در یك محل
-قراردادن نمك در قسمت‌های مختلف مرتع
- چرخیدن چوپان در بین دام‌ها و ایستادن در جلو دام‌های چرا به قصد ایجاد مانع
- استفاده و انتخاب محل خواب و اتراق دام‌ها
- جلوگیری از آمد و شد در مرتع بعد از بارندگی
- ایجاد آبشخور و سایبان در حد توان و توجه به مرتع
-ایجاد آرامش در دام و زمان مناسب چرا در طول شبانه روز
دست بافت‌های عشایری
دستكش:(ال جك ):
دو نوع دستكش بافته می‌شود كه پنج انگشت و تك‌انگشت و یك پنجه
نوع مرغوب دستكش را از پشم بسیار نرمی می‌بافند به اسم (تیف تك ) و یا از پشم شتر.
پلاس (پالاز):
نوعی جاجیم ارزان قیمت و مانند آن بافته می‌شود.
جوال (چووال) كه دو نوع است یك نوع را به‌وسیله دستگاه‌ها می‌بافند و مشهور است به هاناچووالی و با طرز بافتن با گلیم فرقی ندارد این نوع چووال برای حمل گندم و آرد و سایر منزل به كار می‌رود و نوع دیگر هم مانند پلاس بافته می‌شود كه به هم می‌دوزند و (شال چووالی می‌گویند.)
جوراب بافی:
هنر اصلی زنان عشایری شمرده می‌شود با نقشه‌های مختلف كه این‌ها بیشتر مشهورند به (گلین قاشی) یعنی ابروی عروس، تیكمه كه همان دوخته، قوچ بوینوزی (یعنی شاخ قوچ)، قیناخ (یعنی چنگ) و سلیمانی و ...
خورجین:
خورجین‌های مورد استفاده و بافته شده توسط عشایر چند نوع است، نوع ساده آن مانند جاجیم بافته می‌شود و سپس به صورت خورجین دوخته می‌شود و انواع رنگین و نقشه‌دار را به اسامی خلی خورجین، قیناغ وگول می‌نامند.
فرماش:
سه نوع بافته می‌شود: قییاغ، خكی و گلیمی.
اغلب قسمت یادیواره جلویی منقش بافته می‌شود و طرح اصلی آن گول نامیده می‌شود و معمولاً به صورت پنج تكه می‌بافند و به هم می‌دوزند و آخر سر به صورت صندوق بی‌دهانه در می‌آورند و موقع حمل و نقل و كوچ كار صندوق را انجام می‌دهد و همچنین كارمخده را در داخل آلاچیق.
ورنی:
نه فرش است و نه گلیم، بلكه نوعی زیر‌انداز مخصوص است كه هم سادگی و سبكی گلیم را دارد و هم از ظرافت و زیبایی قالی برخوردار است.
ورنی بدون نقشه قبلی و به صورت ذهنی توسط دختران و زنان عشایری بافته می‌شود و به همین دلیل طرح‌ها، رنگ‌ها و خطوط ورنی نمایانگر حیاط و متأثر از سبك زندگی عشایر و حتی فصل زندگی آنهاست.
ورنی‌بافی تنها در بین عشایرهای آذربایجان شرقی و اردبیل رواج دارد و پیشینه ورنی در تاریخ بسیار كمرنگ است.
جاجیم:
دو نوع است: ساده و نقش‌دار یا گلدار. از انواع جاجیم‌های گلدار می‌توان چیچك لمه (غنچه دار)، قوشابرتا(جفت بته)، شاتا (شسته) ویئدی قارداش (هفت برادر) را نام بر دوروش بافت آنها تقریباً یكی است.
* محصولات مهم عشایری:
كره ، شیر، پنیر، پشم و ...
پشم چینی:
پشم این محصول دامی برای عشایر دارای اهمیت خاصی است زیرا همین محصول مواد اولیه غنی‌ترین بخش فنون ساخت یعنی بافندگی را فراهم می‌كند و فروش آنها می‌تواند منبع مهمی از درآمد عشایر را تشكیل دهد.
پشم چینی در دو مرحله انجام می‌گیرد، یكی در اوایل بهار در قشلاق و دیگری در اواسط تابستان و در ییلاق كه چین دوم گفته می‌شود و پشم آن گوزه م است و نمد آلاچیق‌ها از همین گوزه م چین دوم تهیه می‌شود.
پشم چینی به‌وسیله قیچی موسوم به (قیرخ لیخ ) انجام می‌گیرد به طوری كه ابتدا پاهای گوسفند را می‌بندند و آن را از پهلو روی زمین می‌خوابانند و با دست راست قیچی را گرفته و با دست چپ تیغه‌ها را روی هم فشار می‌دهند تا پشم چیده شود.
پوشاك عشایری:
در میان عشایر آذربایجان شرقی پوشاك سنتی در میان زنان حفظ شده و پوشاك سنتی مردان به تدریج از بین رفته است.
موسیقی آشیقی عشایری
هنر آشیقی مهم‌ترین و غنی‌ترین شاخه ادبیات شاهی مردم آذربایجان است به تعبیر دیگر اگر آشیق‌ها نبودند، از فولكلور غنی آذربایجان به جز چیزهای پراكنده و كم محتوا هیچ نمی‌ماند، آشیق‌ها مردمی‌ترین هنرمندانی هستند كه با ساز و آواز، اشعار و داستان‌های خود، در غم و شادی مردم شریك می‌شوند.
آمال و آرزوها، عادات و باورها، آداب و رسوم ملی و مذهبی مردم در طول سالیان دراز در هنر ارزشمند آنها انعكاس پیدا كرده است.
آشیق‌ها ماهیت اخلاقی و فلسفی معارف دینی را عمیقاً یاد گرفته و در اشعار و داستان‌های خود به طرز استادانه‌ای به كاربرده‌اند.
آشیق‌های استاد همچون آشیق علعسگر، آشیق قشم، خسته قاسم و دیگران خود به كرات به مفاهیم و مضامین مذهبی اشاره می‌كنند، آنان خود را (حق آشیقی) و (آللاه آشیقی) قلمداد می‌كنند.
آشیق هنرمندی است كه در شاعری، آهنگ سازس و نوازندگی، خوانندگی و داستان سرایی استادی دارد.
اصولاً هنر آشیق الهام گرفته از مفاهیم عمیق دینی و مذهبی است و آشیق‌ها در طول تاریخ به اسامی مختلف چون ( وارتساق )، ایسیق، وران و نشاق شناخته می‌شوند.
موسیقی بخش محوری هنر آشیقی است، ساز در اغلب نقاط تنها آلت موسیقی آشیقی است اما در منطقه آذربایجان شرقی دو نوازنده دیگر با (بالابان) و (قاوال) آشیق را همراهی می‌كنند، بر اساس گفته‌های آشیق‌های استاد موسیقی آشیقی 73-72 آهنگ دارد هر آشیق‌ساز خود را هماهنگ با تن صدای خود كوك می‌كند.

 
آهنگ‌های موسیقی آشیقی به سه گروه تقسیم می‌شوند:
1- یوخاری هاوالار: (آهنگ‌های بالا): این آهنگ‌ها از پرده چهارم به بالا نواخته می‌شوند.
2- اورتاهاوالار(آهنگ‌های میانی): این آهنگ‌ها بین شاه پرده بالا (پرده چهارم ) و شاه پرده میانی ( پرده نهم ) نواخته می‌شوند.
3-آشاغی‌ها والار (آهنگ‌های پایین): این آهنگ‌ها در پرده‌های پایین‌تر از شاه پرده میانی نواخته می‌شوند.
داستان‌های آشیقی بر اساس موضوع به دو دسته داستان‌های قهرمانی و حماسی و داستان‌های محبت تقسیم می‌شوند.
از داستان‌های قهرمانی می‌توان كوراوغلو، قاچاق نبی، قاچاق كرم، شاه اسماعیل و عرب زنگی اشاره كرد و از داستان‌های محبت می‌توان به داستان‌های اصلی و كرم، عباس و گولگز و طاهره زهره اشاره كرد.
مسكن عشایر آذربایجان
آلاچیق
آلاچیق یا مسكن متحرك ایل شاهسون، یكی از مظاهر ویژه فرهنگ این عشایر به شمار می‌رود كه با شیوه خاص تولیدی طوایف كوچروی این ایل كه در عرض سال چند مرتبه در مسیر كوچ (ایل یولو) توقف و حركت می‌كنند سازگاری دارد.
آلاچیق امروزی عشایر شاهسون مغان از همان آلاچیق‌های تركان غزآسیای مركزی ریشه می‌گیرد، كه نوع كامل آن است.
تفاوت آلاچیق‌های تركمنی و شاهسون‌های مغان را این است كه آلاچیق‌های تركمنی دارای بدنه‌ای استوانه‌ای و سقف گنبدی است در صورتی كه آلاچیق‌های شاهسون‌های مغان ساده‌تر و كلاً گنبدی شكل است.
از طرف دیگر تعداد تیرك‌های آلاچیق‌های شاهسون‌های مغان، در حدود نصف تیرك‌های آلاچیق‌های تركمنی است، اما استقامت آنها به مراتب بیشتر از آلاچیق‌های تركمنی است و با در نظر گرفتن اینكه امروزه قیمت هر تیرك 15 هزار ریال است، طبیعی است كه چادرها از نظر اقتصادی نیز به مراتب با صرفه‌تر است.
ضمناً برای صرفه جویی و سهولت حمل آلاچیق شاهسون‌های مغان، فاقد چارچوب در ورودی آلاچیق‌های تركمنی هستند و در آلاچیق به وسیله یك قطعه نمد ایجاد می‌شود.
به طور كلی آلاچیق شاهسون‌های مغان از دو قسمت تشكیل می‌شود:
اسكلت چادر كه قسمت اعظم ان از چوب ساخته می‌شود و خود از دو قسمت مهم به وجود می‌آید، حلقه بالایی آلاچیق یا چمبره كه سقف را تشكیل می‌دهد و تیرك‌های جانبی به نام چبخ كه قسمت جانبی سقف را به وجود می‌آورند.
كومه
در اغلب ابه‌های مورد بازدید مشاهده شد كه در جوار آلاچیق‌ها، چادرهای ساده‌تری به نام كومه وجود دارند كه اغلب چوپان‌ها در آن زندگی می‌كنند.
سیاه چادر
گفتیم كه آلاچیق‌های شاهسون مغان تحت تأثیر شرایط اكولوژیك، نمونه ساده‌تر شده آلاچیق‌های ترك‌های آسیای مركزی به شمار می‌روند، اما شاهسون‌های بغدادی نیز، كه ابتدا به نواحی بغداد كوچ داده شده و مجدداً به ایران گسیل داده شدند و در اطراف ساوه مستقر شدند، این بار هم تحت تأثیر عوامل اكولوژیك (آب و هوای نیمه بیابانی و بیابانی و آفتاب سوزان) و شاید هم به واسطه عوامل اجتماعی (فرهنگ پذیری از عشایر و قبایل عرب) دارای سیاه چادرهایی هستند كه نمونه آنها در طوایف كوچ‌روی شاهسون بغدادی در اطراف ساوه دیده شد.
این چادرها به صورت مكعب مستطیل هستند كه بدنه آنها از بافت‌های پنبه‌ای پوشیده می‌شود و در وسط چادر نیز تیرهایی قرار می‌دهند كه روی آنها چوب‌ای افقی می‌گذارند و تمام سقف را با بافتی از موی بز می‌پوشانند.
تاریخچه سراب
شهرستان‌ سراب‌ از قدمت‌ چند هزار ساله‌ برخوردار است‌.
آثار بدست‌ آمده‌ از دوره اورارتوها (معاصر مادها) به‌ خط‌ میخی‌ درسراب‌، نشانگر قدمت‌ تاریخی‌ آن‌ شهر است.
در حومة‌ سراب‌ دو سنگ‌ نبشته‌ میخی‌ اورارتویی‌ در روستای‌ نشت‌ اوغلی‌ و دیزج‌ و رازلیق‌ وجود دارد كه‌ حكایت‌ و نشانی‌ از فتح‌ نامة‌ شاهان‌ اورارتی‌ در این‌ منطقه‌ است‌.
مورخان‌ سراب‌ را به‌ نام‌ سراو و سراه‌ ذكر كرده‌اند كه‌ چون‌ در كنار «سراو رود» بنا شده‌، نام‌ آن‌ را سراو یا سراب‌ گذاشته‌اند.
حمداللّه‌مستوفی‌ قزوینی‌ در كتاب‌ نزهه القلوب‌ می‌نویسد: «سراو شهری‌ است‌ وسط‌ از اقلیم‌ چهارم‌ از شرق‌ كوه‌ سبلان‌ برخیزد و در بحیرة‌چیچست‌ (دریاچة‌ اورمیه‌) رود. حاصلش‌ غله‌ و دیگر حبوبات‌ بیشتر است‌ و انگور و میوه‌ كمتر دارد.
در كتاب‌ حبیب‌ السیر چنین‌ آمده‌ است‌: «بعد از اسلام‌ به‌ وقایع‌ عدیده‌ای‌ در سراب‌ بر می‌خوریم‌ مانند ملاقات‌ بابك‌ خرمدین‌ با«شبلی‌بن‌ مثنی‌ ازدی‌» در سراب‌، جنگ‌ امیر وهسوان‌ با غزان‌ در كنار شهر سراب‌ در قرن‌ پنجم‌ هجری‌.»
از نظر آثار تاریخی‌ سراب‌ در طی‌ دوره‌های‌ گذشته‌ به ویژه پس‌ از ظهور اسلام‌ و در دورة‌ صفویه‌ و قاجاریه همواره‌ تحت‌ تاثیر و رونق‌ و اقتدار دو شهر بزرگ‌ و معروف‌ آذربایجان‌ یعنی‌ اردبیل‌ و تبریز بوده‌ است‌.
آثار باستانی‌ و تاریخی‌ سراب‌ عبارتند: از چهارطاق‌آتشكده‌ متعلق‌ به‌ دوره‌ ساسانیان‌، سنگ‌ نبشته‌ رازلیق‌، سنگ‌ نبشته‌ اورارتی‌، مسجد جامع‌ سراب‌، سنگ‌ نبشته‌ قیرخ‌ قیزلار، تپه‌باستانی‌ قلعه‌جوق‌ و...
ضرورت تأسیس نخستین موزه عشایری ایران در شهر سراب
زندگی كوچ نشینی در ایران و از جمله آذربایجان سابقه‌ای بس كهن دارد و كوچ‌نشینان نقش مهمی درتاریخ سیاسی واجتماعی این مرز و بوم داشته‌اند.
بسیاری از دولت‌ها و حكومت‌های قبل از اسلام و بعد از اسلام از بین ایلات وعشایر برخاسته‌اند. حكومت‌های غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، ایلخانان، قره قویونلوها، آق قویونلوها، افشاریه، زندیه و قاجاریه حكومت‌های ایلی بودند كه قدرت اولیه خود را از تشكیلات ایلی خود گرفته‌اند.
روند كوچ‌نشینی در ایران و از جمله آذربایجان آنچنان است كه می‌توان پیش‌بینی كرد با آخرین نسل عشایر كوچ رو در ایران مواجه هستیم.
از این رو تأسیس موزه عشایر ضرورت تاریخی داشت.
شهر سراب موقعیت ویژه‌ای برسر راه تبریز ـ اردبیل و استان گیلان داشته و همه ساله هزاران نفر به قصد استفاده از آب‌های گرم و معدنی سبلان و سرعین و طبیعت زیبای شمال كشور این شهر را پشت سر می‌گذارند.
با وجود سابقه فرهنگ و تمدن این شهر تاكنون مسافران محملی برای اقامت بیشتر در این شهر نمی‌یافتند، اما با شرح وقایع تاریخی تأسیس موزه عشایر در محل حمام قدیمی جلال ضرورت و اهمیت خود را دو چندان می‌كند.
حمام جلال به جای مانده از دوران قاجاریه و ثبت شده در فهرست آثار ملی به شماره 9/419 با معماری ارزشمند در شهر تاریخی و فرهنگی سراب با مساحتی حدود 650 مترمربع بنا شده است.
موزه عشایر آذربایجان به عنوان نخستین موزه عشایری ایران از شمار موزه‌های مردم شناسی است.
قلمرو فعالیت موزه‌های مردم شناسی منطقه‌ای به نمایش گذاشتن نشانه‌های فرهنگی، سنتی، قومی و نمایانگر ارزش‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و فنی این نشانه‌ها، اشیا و نمادها به مردمی است كه آنها را به كار می‌گرفته‌اند و می‌گیرند.
بر مبنای تعریفی كه در این باره ارائه شده است، هدف موزه گردآوری و نگهداری، مطالعه و بررسی كردن و نیز به نمایش گذاشتن نعمات فرهنگی یا طبیعی به منظور آموزش، پژوهش و ارزش دادن به این مجموعه‌ها و لذت بردن از آنها است.
نتیجه اینكه هدف موزه نمایشگر ارائه تحقیقاتی است از مطالعه در مورد اعتقادات و آداب و رسوم، زبان، معیشت، مسكن، هنرها و فنون، خوراك، پوشاك، صنایع دستی، كه در جامعه عشایری توسط كارشناسان گردآوری شده است و از این رو است كه موزه مردم شناسی برای بینندگان مانوس و دلنشین است، زیرا در این باره هر یك از اموال فرهنگی كه به نمایش گذاشته می‌شود، با زبان بی‌زبانی از چگونگی مورد استفاده در زمان خود صحبت می‌كنند.
غرفه‌های این موزه مردم‌شناسی همانند سایر موزه‌های مردم شناسی سخن از چگونه زندگی كردن و با مشكلات مبارزه كردن را از زمان‌های بسیار گذشته می‌گوید.
بنابراین حفظ و نگهداری و معرفی ذخایر فرهنگی ضرورتی تاریخی دارد.
بخش‌های مختلف این موزه عبارتند از:
بخش اداری، بخش اطلاع‌رسانی، كتابخانه تخصصی، فضای مرتع و چوپان، غرفه سینمای سنتی، بخش فرآوری سنتی و بومی لبنیات، بخش فرآوری پشم ودست بافت‌های عشایری، غرفه موسیقی، غرفه آلاچیق، غرفه نان‌پزی، و تابلو نوشته‌ها و عكس‌های مختلف از جلوه‌های فرهنگی عشایر آذربایجان.
..............................................................
گزارش: وحید زینالی – خبرنگار فارس


برچسب ها: ایل شاهسوند ،

سه شنبه 4 فروردین 1388

شناخت ایل

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :ایل قشقایی ،

ایل

در گذشته، میان دو اصطلاح ایل و عشایر تمایزی قائل نبودند و این دو را مترداف با یکدیگر و برای معرفی گروهی از مردم کوچندة شبانکارة چادرنشین به کار می‌بردند؛ اما امروزه در مردم شناسی و جامعه شناسی، ایل و عشایر، دو مفهوم متفاوت به کار می‌روند.

در برخی از متنهای تاریخی ایران، ایل به مفهوم جامعه اسکان نیافته و چادرنشین، شناسانده شده است فسایی دو اصطلاح ایل و طایفه را از یکدیگر متمایز می‌کند و ایل را به مردمی که در تمام سال در بیابانها، در چادرهای سیاه زندگانی می‌کنند و از گرمسیرات به سردسیرات جابه جا می‌شوند، اطلاق می‌کند. و طایفه را برای مردمی که کوچ نمی‌کنند، و از تیره‌های ایلات نیستند و در سیاه چادر یا در دهات زندگی می‌کنند، به کار می‌برد؛ اما همو در جایی دیگر برعکس، برخی از گروههای کوچنده مانند «بهاءالدینی» در ناحیه صیصکان، و «سادات میرسالار» درناحیه بهمئی کهکیلویه را که کوچ و ییلاق و قشلاق می‌کنند، طایفه می‌نامد. گفتنی است که تاریخ نگاران ایرانی از دوره صفوی به این سو، گه گاه طایفه را به جای ایل، برای معرفی جماعت کوچنده به کار برده‌‌اند.

برخی از مردم شناسان ایران برای تمایز میان جامعه ایلی و جامعه‌های دیگر، ملاکها و ضابطه‌هایی را پیشنهاد کرده‌اند. از آن جمله‌اند: وجود ساختار ایلی، یعنی رده بندی تیره و طایفه و جز آن در ایل؛ باور اعضای ایل به تعلقشان به یکی از رده‌های این ساختار؛ و داشتن سرزمین مشترک با محدوده معین .

دیگر مردم شناس فرانسوی، این ضابطه‌ها را ملاک تشخیص جامعه ایلی دانسته است: 1. نظام خویشاوندی منسجم و نیرومندی که مسائل و معضلات ایل بر اساس قوانین برآمده از آن نظام، در درون ایل حل و فصل می‌شود؛ 2. سازمان اجتماعی و اداری هرمی شکل شاخه‌ای مبتنی بر نظام خویشاوندی؛ 3. شیوه معیشتی ویژه‌ای که بیشتر بر نگاهداری و پرورش دام استوار است (زراعت در جامعه ایلی در درجه دوم اهمیت قرار دارد و تولید صنایع دستی از نوع ریندگی و بافندگی اشتغال جنبی مردم ایل است)؛ 4. شیوه زیست خاصی که به شکل کوچندگی و نیمه کوچندگی آشکار می‌گردد. برخی هم کوچندگی فصلی و تحرک از منزلی به منزل دیگر در قلمروی معین، و معاش مبتنی بر دامپروری را از شاخصه‌های مهم در شناخت جامعه ایلی می‌دانند و برای آن دسته از ایلها که زمانی کوچنده بودند و سپس یکجانشین شدند، و ضمن وحدت ایلی خود، از دامداری به کشاورزی روی آوردند، اصطلاح ایل به کار می‌برند.

ایل را واحدی سیاسی- اجتماعی، مرکب از شماری طایفه متشکل از چند واحد پدر تبار نیز گفته‌اند. برخی هم ایل را که مبانی آن در زندگی عشایری و سازمان اجتماعی قبیله نهفته است ، پدید آورنده ساخت ویژه‌ای از قدرت دانسته، بعد سیاسی جامعه عشایری، و تحقیق اتحادیه‌های سیاسی قبایل و طوایف عشایری را در سازمانی خاص به نام سازمان ایلی یاد کرده‌اند. ایل را به مفهوم یک واحد مستقل اجتماعی- فرهنگی نیز تعریف کرده‌اند که سازمان اجتماعی آن قبیله‌ای، روش زیست آن کوچ نشینی (کامل یا نیمه)، و شیوه معیشت آن بیشتر دامداری است. ساختار اجتماعی ایل به منزله قبیله را، نظام عشیره ای مبتنی بر اتحاد چند عشیره شکل می‌دهد. هر عشیره از جماعتی ترکیب شده است که افراد آن بر اساس پیوندهای خونی متحد شده و یک واحد مستقل هم بسته را به وجود آورده‌اند.

با توجه به آنچه گذشت ، می‌توان گفت که ساختار اجتماعی و سیاسی ، مهم‌ترین عامل هویت دهنده به جامعه ایلی است. ایل ممکن است جامعه‌ای عشایری، یا جامعه‌ای ده نشین و کشاورز باشد که در صورت اخیر، گله‌هایش را چوپانان به چرا ببرند. از این رو ،جامعه‌های کوچ نشین شبان و جامعه‌های یکجانشین کشاورز تا زمانی که سازمان اجتماعی- سیاسی خود را حفظ کرده باشند، ایل به شمار می‌روند(1).

[ویرایش]

طبقه بندی ایلها

جامعه‌های ایلی ایران از قومهای گوناگون، با فرهنگها و زبان‌های متفاوت برآمده، و در سازمانهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی منسجمی سامان یافته‌اند. هر یک از جامعه‌های ایلی دارای ویژگیهای قومی و فرهنگی و زبانی مخصوص به خود است. در اسناد تاریخی و رسمی، و در برخی از نوشته‌های تحقیقی و قوم‌نگاریهای اخیر، گروههای ایلی- عشایری ایران بر مبنای خاستگاه قومی- زبانی طبقه بندی شده‌اند. مستوفی قدیم‌ترین طبقه‌بندی از ایلات را در دوره صفوی در فهرستی از آمار مالی و نظامی ایران در 1128ق/1716م به دست داده است. بنابراین طبقه بندی ، ایلات به دو گروه بزرگ ایرانی و غیر ایرانی تقسیم شده، و فهرست ایلات و طایفه‌های وابسته به هر یک از این دو گروه، بنابر توزیع جغرافیایی آنها، نام برده شده است. وی گروه «ایرانی الاصل» راکه با طایفه‌های دیگر نیامیخته بودند، در 6 فرقه یا طایفه «صحرانشین» طبقه بندی کرده، و نوشته است که این گروه در کوهها، و بزرگانشان گاه در شهرها زندگی می‌کنند، این 6 فرقه اینهاست: 1. لرها که 1118 جماعتند و در 4 طایفه بزرگ فیلی ، لک وزند، بختیاری و ممیسنی (ممسنی) با یکدیگر در آمیخته‌اند؛ 2. گروس، کلهر و مکری؛ 3. کردهای خراسان که طوایف بزرگ زعفرانلو، سعدانلو، کوانلو (ظاهرا قوانلو) و دوانلو رادر برمی‌گیرد؛ 4. جلایر خراسان؛ 5. قرائی؛ 6. جلایی، همو گروه «ایلات بیرونی» یا غیر ایرانی را که از سرزمینهای دیگر به ایران آمده بودند، به دو فرقه عرب و ترک تقسیم کرده است: ترکها را 6 طایفه نوشته است: 1. افشار(شاملو، قرخلو و سروانلو)، بیات و دنبلی؛ 2. قاجار و قجر؛ 3. شقاقی؛ 4. زنگنه؛ .5. قراگوزلو؛ 6. شاه شیون (شاه سون). فرقه عرب را هم به 6 طایفه چعب (کعب) ، عرب حویضه (حوزه، هویزه)، عرب فارس، عرب میش مست خراسان، عرب زنگویی و عرب عمری تقسیم کرده است.

ماری شیل ایلهای ایران را به 3 گروه نژادی ترک، لک و عرب جای می‌دهد. ایلهای ترک را از بازماندگان مهاجمان قبایل ترک ترکستان، لکها را از گروههای هم تبار ایرانی اصیل، و عربهای کرانه‌های خلیج فارس را از نسل اعراب ساکن در سواحل مقابل خلیج، و ایلهای عرب پراکنده در ایران را منشعب از مهاجمان و فاتحان عرب دانسته‌اند. وی لرها و بختیاریها را از لکها، و کردها را هم از اعضای خانواده ایرانی ، و وابسته به لکها، و هر دو را از نژاد فرس قدیم می‌داند. همو فهرستی از ایلات و عشایر ایران بر حسب پراکندگی جغرافیایی آنها باذکر خاستگاههای قومی و زبانی، و شمار چادر یا خانوار آنها به دست می‌دهد.

لمتن ایلهای کوچنده و نیمه کوچنده ایران در دوره اسلامی را در 3 گروه بزرگ عرب، ترکمن و ترک، و ایلهایی که عرب و ترک نیستند، رده‌بندی کرده، و ایلهای وابسته به قوهای کرد، لر، بلوچ و جیل (گیل) را که پیش از حمله اعراب در ایران می‌زیسته‌اند، از گروه سوم دانسته است.

طبقه بندی دیگری نیز از ایلات بر حسب اقوام و بر اساس وضع کنونی آنها صورت گرفته، و از خاستگاه تاریخی آنها که محل طبقه بندی مرود نظر بوده، صرف نظر شده است.

ایلات را همچنین بر مبنای زبان رایج میان آنها به 6 گره قومی ترکمنها، ترکها، کردها و لرها ، عربها و بلوچها تقسیم کرده‌اند و ایلات و عشایر وابسته به هر یک از این گروههای قومی- زبانی را در حوزه‌های جغرافیایی مختلف سرزمین ایران نام برده‌اند؛ نیز ایلات را بر پایه پیشینه تاریخی و پاره‌ای ویژگیهای قومی- زبانی و فرهنگی- اجتماعی را در 5 گروه بزرگ آورده‌اند: 1. ایلات کرد و لر که سایقه تاریخی آنها همزمان با مهاجرت آریاییها به ایران است؛ 2. ایلات ترک، با پیشینه تاریخی کهن، مانند ایلات قشقایی، شاهسون و افشار؛ 3. ایلات و طوایف بلوچ و سیستانی؛ 4. ترکمنها؛ 5. عشایر عرب زبان و چند گروه فارسی یا ترک زبان پراکنده در کرمان ، خراسان و ایران مرکزی.

کمیسیون ملی یونسکو در ایران، صورت پراکندی جغرافیایی ایلها و طایفه‌های ایران را برحسب استان در جدولهایی در کتاب ایرانشهر آورده است. در این جدولها در برابر نام هر ایل ، نام طایفه‌های آن، کیفیت زندگی، محل ییلاق و قشلاق ، وضع گله‌داری، صنایع، و اعتقادات مردم آنها آمده است. مرکز آمار ایران نیز صورتی از ایلهای کوچنده (عشایر) و طایفه‌های مستقل کوچنده ایران در 1377 ش را بر حسب توزیع جغرافیایی آنها در استانهای مختلف کشور با ذکر نام هر ایل و طایفه و محل ییلاق و قشلاق و شمار خانوار و جمعیت آنها به دست داده است.

طبقه بندی ایلات و عشایر بر بنیاد ویژگی‌های قومی و زبانی را نمی‌توان یک طبقه‌بندی دقیق علمی در مطالعات مردم شناسی دانست، زیرا ایلها و طایفه‌هایی هستند که هر یک از گروهها و دودمانهای قومی - زبانی گوناگون آنها باهم آمیخته ، و یک ایل یا طایفه را، با سازمان اجتماعی و سیاسی واحدی تشکیل داده‌اند. نمونه بارز این دسته از ایلها، ایل بزرگ قشقایی است. اگرچه منشاء قومی گروههای اصلی تشکیل دهنده این ایل، به اقوام ترک زبان مهاجر به ایران باز می‌گردد، اما در ایران (در منطقه فارس) با گروههای دیگری از اقوام غیر ترک زبان درآمیختند و سازمان ایلی قشقایی را پدید آوردند.

وجه دیگر طبقه‌بندی که شیوه‌ای تازه در طبقه‌بندی جامعه‌های ایلی و عشایری در پژوهشهای قوم‌نگاری است. طبقه بندی بر اساس همبستگی یا ساختار اجتماعی- سیاسی ایلات است . بنابراین طبقه بندی، یک دسته اتحادهای ایلی و یا بزرگ ایلهایی بودند که ساختاری متمرکز و پرقدرت داشتند و دودمانهای متعلق به سران ، آنها را رهبری می‌کردند. قدیم‌ترین این دسته ایلها، آق‌قویونلو و قره‌قویونلو در سده 9ق ، سپس قزلباش و نیز ایلهای بزرگ دیگری بودند که از سده 10 تا 12ق دودمانهای را بنیان نهادند که با حکمرانان وقت مبارزه می‌کردند. اتحادهای ایلی بختیاری و قشقایی نمونه‌های دیگری از این دسته گروههای ایلی در سده‌های 13و14ق بودند. سران این ایلها ، صاحب قدرت و ثروت از جمله دام، زمین کشاورزی و خانه‌هایی در شهر های مهم تجاری بودند. افزون بر آن، از محل جمع‌آوری مالیات و کمک‌های از محل جمع آوری مالیات و کمک‌های دولت و دیگران ، و برخی از آنها، مانند سران بختیاری ، از راه حق امتیاز نفت در آغاز سده 20 م، درآمدهایی داشتند.

دسته دوم ایلهایی بودند که ساختار سیامی متمرکز محلی با رهبری که قدرت تر داشتند ، مانند شاهبونها و قره داغهای آذربایجان ، کردهای غرب ایران و خراسان ، بویراحمد ، ممسنی و لرهای زاگرس مرکزی ، ایلات خمسه فارسی و گروههای ایلی بلوچ در جنوب شرقی ایران این دسته ایلهها معمولاً با دولت‌ها، فقط در سطح منطقه تماس داشتند و گه گاه به لحاظ سیاسی در کنار اتحادهای ایلی قرار می‌گرفتند و بر آنهای تهدیدی بزرگ به شمار می‌رفتند . دسته سوم ،‌ایلیهایی که ساختار سیاسی متمرکز نداشتند و به صورت پراکنده و بدون رهبری برجسته و مشخص ، سازمان یافته بودند. معروف‌ترین ایلها از این گروه، ترکمنهای یموت گرگان بودند که از چند طایفه نیرومند تشکیل می‌شدند. این گروههای ایلی به سبب پراکنده بودن و داشتن سازمان سیاسی غیر متمرکز بیش از ایلهای دیگر می‌توانستند در برابر حکومتها ایستادگی کنند.

گروههای ایلی کوچک‌تر و ضعیف‌تری نیز بودند که معمولا از برابر دید حکومتهای مرکزی و تاریخ نگاران ، دور مانده بودند. سنگسریهای کوهستانی البرز، کماچیها و طایفه‌های دیگر کرمان نمونه‌ای از این دسته ایلها به شمار می‌رفتند(2).

[ویرایش]

شکلهای زیستی، معیشتی

جوامع ایلی ایرانی از لحاظ شیوه زیست و معاش به دو دسته تقسیم می‌شوند: جامعه‌های کوچنده یا کوچ نشین، و جامعه‌های غیر کوچنده یا یکجانشین. کوچندگی خود شکلهایی از کوچ روی و چادرنشینی محض و کامل تا نیمه کوچ روی و نیمه کوچ نشینی ، یعنی شیوه‌ای میان کوچندگی کامل و یکجانشینی کامل دارد.

ایلیاتیهای ایران از نحوه زیست و معاش گروهها و واحدهای وابسته به ایل خود، آگاهند و شیوه کوچ نشینی و یک جانشینی ایل را از هم تمیز می‌دهند و هر یک را با اصطلاحی خاص می‌شناسنند. مثلا ترکمنهای یموت، گروه کوچنده را «چاروا» و غیر کوچنده را «چمور» و بلوچها و عشایر فارس، از جمله قشقاییها، کوچندگان را «بادی»، و یکجانشینان زارع را «خاکی» می‌نامند.

ایلهای چادرنشین شبان، در تمام سال پیوسته از جایی به جایی دیگر می‌کوچند و با صحراگردی و بادیه نشینی زندگی می‌گذرانند. این دسته از کوچندگان، همه زیر چادر می‌زیند و به هنگام کوچ، سیاه چادر و زاد و توشه و اسباب خانه خود را بار ستوران می‌کنند و منزل به منزل ، راه دور و دراز دشت و صحرا رابرای به دست آوردن آب و مرتع گله‌هایشان می‌پیمایند. کوچندگان چادرنشین ، اقتصادی یک پایه و مبتنی بر شبانی دارند.

کوچندگی و چادر نشینی محض و کامل در ایران پیشینة دراز دارد. اکنون هم، شماری ایل و طایفه در ایران زندگی کوچ نشینی و شبانی دارند و در سیاه چادر به سر می برند و اقامتگاه دائم و ثابتی در ییلاق و قشلاق ندارد.

ایلهای کوچندة فصلی، کوچ تابستانه و زمستانه دارند. این ایلها در بهار بار و بنه می‌بندند و با گله‌هایشان به ییلاق یاسردسیر می‌روند و بخشی از بهار و تمام تابستان را در ییلاق می‌گذرانند. در پاییز، از ییلاق به قشلاق و یا گرمسیر باز می‌گردندو بخشی از پاییز و زمستان را در قشلاق به سرمی‌برند. برخی از این ایلات، در قشلاق و ییلاق خانه‌های خشت و گلی یا سنگی دارند. بخشی دیگر به خصوص در ییلاق ، در سیاه چادر می‌زیند. همه اعضای ایل در «ایل راه» یا «روال» (راه کوچ) و در منزلگاههای میان ییلاق و قشلاق در چادر زندگی می‌کنند.

اقتصاد ایلها و طایفه‌های کوچنده فصلی اساس مبتنی بر اقتصاد گله داری آمیخته با اقتصاد کم‌رنگ و ضعیف کشاورزی است. گروه بزرگی از طایفه‌ها و تیه‌های ایلات ایران، مانند ایلهای بختیاری در خوزستان و چهارمحال، قشقایی در فارس، و ایلسون (شاهسون) در آذربایجان، به شیوه کوچ نشینی فصلی زندگی می‌گذرانند. ایل باصری، از ایلات خمسه‌ی فارس نیز تا دهة 1330ش، تماما کوچ فصلی داشتند و در چادر زندگی می‌کردند و در جلگه‌های خشک و کوه های جنوب، شرق و شمال شیراز در استان فارس کوچ می‌کردند.

ایلهای اسکان یافته، زندگی کوچ روی و چادر نشینی را رها کرده، و با حفظ ساختار اجتماعی- سیاسی سنتی خود در خانه‌های خشت و گلی روستا های ساکن، یا به اصطلاح«تخته قاپو»شده‌اند. اقتصاد این گروه از جامعه‌های ایلی در درجه اول بر پایه‌ی تولید کشاورزی، و سپس دامپروری است. دامداران ایل معمولاً گله‌های خود را به چوپانان ایل می‌سپارند تا به مراتع متعلق به تیره طایفه و روستاهای محل اقامت آنها، یا کوهستانهای پیرامون دهات ببرند و بچرانند.

ایل اینالو (اینانلو) و بهارلو از ایلهای ترک اتحاد خمسه فارس، نمونه‌ای از ایلات کاملا اسکان یافته ده‌نشینند. اینالوها از 1293 ق در صحرای قره بلاع فسا سکنی گزیدند و از آن پس ، در هیچ یک از فصول، از صحرا بیرون نرفتند و به کشت و زرع پرداختند

اگرچه این دسته از ایلها شیوه زندگی کوچندگی و شبانی را رها کرده، و به ده‌نشینی و زراعت روی آورده‌اند، اما ویژگیهای ایلیاتی خود، یعنی ساختار و نظام ایلی- قبیله‌ای را حفظ کرده‌اند و از این لحاظ تفاوتی میان آنها با ایلهای کوچنده چادرنشین شبان وجود ندارد؛ مثلا درست است که شیوه زیست و معاش ترکمنهای چمور ده‌نشین زراعت پیشه، با چارواهای کوچنده دامدار ، متفاوت است، اما هر دو گروه چمور و چاروا در یک ساختار ایلی سنتی به هم پیوسته‌اند و سازمان سیاسی مشترکی دارند. به تعبیری دیگر، هر دو گروه به اعتبار ابعاد قبیله‌ای ، هنوز ترکمن شمرده می‌شوند(3).

[ویرایش]

نظام خویشاوندی

در جامعه‌های ایلی ایران نظام خویشاوندی بر رابطه میان گروههای نسبی و سببی استوار است و اصل پدر تباری، شکل غالب در ساختار خویشاوندی است. در این ساختار، فرزندان از پدر نسب می‌برند و در پیوند با پدر، هویت اجتماعی می‌یابند و عضو دودمان و تیره یا طایفه پدر شناخته می‌شوند. پدر در خانواده از اقتدار بسیاری برخوردار است و پسران صاحب اختیار و وارث اصلی اقتدار و اموال و دارایی پدرند. فرزندان یک نیای واحد و مشترک حقیقی، یک رده یا شاخة دودمانی در ایل را تشکیل می‌دهند که «اولاد»، «تش»، «گوبک» و… نامیده می‌شوند. هر یک از این واحدهای نسبی، حق بهره‌داری از آب و زمین و مرتع در ییلاق و قشلاق قلمرو ایل را دارد. اعضای هر یک از شاخه‌های بزرگ‌تر ایل، مانند تیره و طایفه، و حتی خود ایل، جدا از روابط نسبی حقیقی میان افراد واحدهای دودمانی درون خود ، به یک نیای مشترک آرمانی نیز باور دارند و او را بنیانگذار تیره، طایفه یا ایل خود می‌انگارند. گاهی نام ایل یا تیره و طایفه به نام این نیای مشترک آرمانی یا افسانه‌ای خوانده می‌شود. مثلا اعضای ایل بهمئی کهگیلویه خود را از تبار نیایی مشترک به نام بهمن می‌دانند و افسانه‌ای برای پیدایش و شکل‌گیری ایل بهمئی نقل می‌کنند.

نظام خویشاوندی در جامعه ایلی، وظیفه و نقش بسیار مهمی در همبستگی شاخه‌های ایلی با یکدیگر دارد و استواری و دوام آن، انسجام و یکپارچگی سازمان اجتماعی ایل واستمرار و بقای آن را تضمین می‌کند. واحدهای تولیدی فعال در ایل ، بیشتر براساس همبستگی میان خویشاوندان نسبی و سببی شکل می‌گیرد و کار می‌کند.

ازدواج: در میان جامعه‌های ایلی ایران ازدواج بیشتر به شیوه درون همسری است و در گروههای دودمانی و پیوسته، بیرون از شبکه محارم و در درون تیره و طایفه صورت می‌گیرد. ازدواج میان عمو زادگان، خاله زادگان، عمه زادگان و دایی زادگان، به ترتیب از ازدواجهای ترجیحی به شمار می‌رود ازدواج میان اعضای دودمانهای سران ایل به دلیل هدفها ی سیاسی و اقتصادی به صورت برون همسری، و با افراد خاندانهای سران ایلهای دیگر نیز انجام می‌گرفته است. در ایلهایی که ارزش و منزلت اجتماعی افراد بر اساس قشربندی اجتماعی تعیین و مشخص می‌شد، ازدواجها بیشتر درون قشر اجتماعی انجام می‌گرفت. مثلا خانها و کلانتران ایل قشقایی که از قشر اجتماعی برتر جامعه به شمار می‌آمدند، غالبا از خانواده‌های درون قشر خود، گاهی نیز از قشرهای دیگر ایل همسر اختیار می‌کردند. ازدواج میان نوازندگان، چلنگران، سلمانیها و … که از پایین‌ترین قشر جامعه به شمار می‌رفتند، درون گروهی بود و گروهها و قشرهای دیگر به آنها زن نمی‌دادند واز آنها زن نمی‌گرفتند.

در جامعه‌های ایلی ایران رسم چند زنی دادن شیربها از سوی خانواده داماد به خانواده عروس، معمول بود. رسم چند زنی، بیشتر در میان ایلات و عشایر کرد و قشر خوانین، کلانتران و دامداران بزرگ و ثروتمند ایلات دیگر ایران رواج داشت. مؤلف شرف‌نامه درباره تداول رسم چند زنی درمیان کردها، ظاهرا در میان خوانین و کردهای متمکن، و نه رعایا، می‌نویسد: اکراد به پیروی از سنت نبوی، 4 زن به نکاح در می‌آورند. اگر قوت و قدرت داشته باشند، 4 جاریه‌ی دیگر به آن می‌افزایند تا اولاد و اتابعشان فراوان گردد.

در ایل باصری، گله‌داران ثروتمند غالبا چند زن می‌گرفتند، زیرا به آسانی می‌توانستند هزینه زندگی را برای همسران بیشتری تأمین کنند.

دختران ایلیاتی، پس از شوهر کردن معمولا خانه و خانواده پدر را ترک می‌کردند و به خانواده‌ی شوهر می‌پیوستند. بارث می‌نویسد: در ایل باصری: دختر خانواده پس از ازدواج و تشکیل هستة یک خانواده جدید، به شوهر می‌پیوست و پس از چند شب زندگی در یک چادر جداگانه، به خانواده شوهر ملحق می‌شد و درچادر آنها زندگی می‌کرد. این دوره ، کوتاه بود و معمولاپس از به دنیا آمدن نخستین فرزندشان از خانواده شوهر جدا می‌شدند و در چادری دیگر خانواده مستقل تشکیل می‌دادند.

طلاق:در میان مردم ایلیاتی طلاق زشت و ننگ شمرده می‌شود. درجامعه ایلی- عشایری ایران، این امر کمتر اتفاق می‌افتد، مگر در موارد بسیار خاص که فرهنگ ایلی آنرا پذیرفته باشد. در میان ترکمنهای ایران، طلاق مجاز نبود و این سنتی بازمانده از فرهنگ اقوام ترک بود. ممنوعیت طلاق در مورد ازدواج مرد ترکمن با زن غیر ترکمن ، اعمال نمی‌شد.

خانواده: کوچک‌ترین واحد اجتماعی جامعه‌ی ایلی خانواده است. ساختار خانواده بر روابط زن و شوهری ، پدر و مادر و فرزندان نهاده شده است. تشکیل خانواده در ایلات، بنابر نظر افشار نادری یک امر ضروری است. لیکن ضرورت آن یک الزام یا سنتی نیست، بلکه به نظام تقسیم کار میان دو جنس زن و مرد و ناتوانی مرد در ادامه زندگی در ایل، بدون همکاری زن، مربوط می‌شود. بارث خانواده را در ایل باصری، واحد اساسی جامعه و واحد تولید و مصرف می‌داند و می‌نویسد: خانواده بر تمام دارایی منقول، شامل گله حق و حقوق دارد و حتی در مواقعی می‌تواند همچون واحدی مستقل برای مقاصد سیاسی عمل کند. نظریه واحد تولید بودن خانواده را برخی به تمام ایلات ایران تعمیم داده‌اند.

در ایلات ایران اشکال گوناگون خانواده، از خانواده هسته‌ای ساده و مرکب گرفته تا خانواده گسترده و گسسته یا ناقص وجود دارد. مثلا در ایل باصری و گروههای ایلی جنوب ایران، خانواده، کوچک و بیشتر هسته‌ای بود. مردان پس از ازدواج، سهم دام خود را از پدر می‌گرفتند و خانواده مستقلی تشکیل می‌دادند. در صورتی که در میان ترکمنها و شاهسونها، خانواده بزرگ و گسترده بود و مردان پس از ازدواج تا زمانی که برای کار مستقل در جامعه ایلی آمادگی نمی‌یافتند، از خانواده و چادر پدر جدا نمی‌شدند. افشار نادری برخلاف نظر دیگران ، خانواده در جامعه ایلی را، نه یک واحد تولید و مصرف، و نه به شکل وسیع یا گسترده می‌بیند. او شکل گسترده خانواده را مختص قشر خوانین و کدخدایان می‌داند.

[ویرایش]

ساختار اجتماعی

ساختار اجتماعی ایل بر یک نظام سنتی رده‌بندی یا شاخه‌بندی نهاده شده که میان شاخه‌ها یک نوع رابطه ساختی و کارکردی بر اساس پیوندهای خویشاوندی و اقتصادی و ویژگیهای بوم زیستی، برقرار است. کوچک‌ترین شاخه در ساختار ایل، خانواده یا خانوار است. خانواده واحد واقعی ، عینی، ثابت و پایه اصلی ساختمان ایل و عنصر بنیادی در شکل دهی و ترکیب شاخه‌های بزرگتر ایل که جنبه ذهنی و متغییر دارند، به شمار می‌رود.شمار شاخه‌های تشکیل دهنده یا اجزاء ایل در ایلها‌ی مختلف، متفاوت و معمولا از 4 تا 6 شاخه است.

طایفه یک واحد ذهنی در ایل است. نقش و کارکرد طایفه را هماهنگ کننده سیاست ایلی در ردة پایین‌تر خود، یعنی تیره‌ها دانسته‌اند. نقش و کارکرد سیاسی- اجتماعی و اقتصادی- سیاسی هم برای طایفه برشمرده‌اند. اعضای طایفه، همه با هم خویشاوندی دور و نزدیک دارند و در چند و چندین نسل پیش از خود نسبا یا سببا به مبنای مشترکی می‌رسند. هر طایفه از چند تیره که رکن اصلی آن هستند، شکل می‌گیرد. هسته مرکزی هر تیره را گروههایی تشکیل می‌دهند که افراد آن دارای یک نیای مشترکند.

ایل در میان شاهسون، یک اتحاد سیاسی میان طایفه‌ها، و اصطلاحی برای معرفی توده‌ای از عشایر کوچندگان بود. تیره شاخه‌ای از یک گروه سیاسی بزرگ‌تر بود که غالبابر یک «گوبک»(یک گروه نسبی پدری) استوار بود که نامش را از یک نیای مشترک می‌گرفت. برخی از تیره‌ها بیش از یک گوبک داشتند. گروههایی از تیره‌ی درون یک طایفه که مدعی نسب مشترک با هم بودند، یک «کلان» (گروه هم تبار، عشیره، دهه) را شکل می‌دادند.

[ویرایش]

قشربندی اجتماعی

در گذشته درهر جامعه ایلی قشرهایی وجود داشتند که در موقعیتهای اجتماعی متفاوت با یکدیگر، و در سلسله مراتب، برابر، فراتر یا فروتر قرار می‌گرفتند. میزان سهم‌بری از منابع طبیعی، چگونگی مالکیت بر زمین، آب و مرتع، وضع فعالیت در تولید و عرضه خدمات، شمار گله و دام، میزان و نوع درآمدها و عضویت در دودمانها، در جداسازی قشرهای اجتماعی جامعه‌های ایلی از یکدیگر نقش و اهمیت آسای داشتند و عاملهای تعیین کننده پایگاه و منزلت اجتماعی افراد و چگونگی برخورداری آنان از حقوق اقتصادی و اجتماعی و قدرت سیاسی در جامعه‌اهای ایلی بودند.

در میان جامعه‌های ایلی کوچنده ایران 3 نوع قشربندی کلی تشخیص داده‌اند:


ادامه مطلب

برچسب ها: ایل ، ایل قشقایی ، فرهنگ ایلی ، اداب ورسوم ایلی ، سازمان وسلسه مراتب ایلی ، ساختار ایل ،

دوشنبه 3 فروردین 1388

شناختی از ایل قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :ایل قشقایی ،

    

          تحقیقی از : محبوب زوار

« برای شناخت هر جامعه ای ، موقیت زیستی و تأثیرات محیط در روند تكامل حیاتی آنان اهمیت زیادی دارد ، زیرا دانشمندان جامعه شناس از دیرباز عدم رشد تمدن و پیشرفت انسانها را در بعضی از جوامع عقب مانده تنها به شرایط جغرافیایی و اقلیمی آنان وابسته دانسته اند.

گروهی معتقدند كه محیط طبیعی انسان و خصوصیات نژادی شرایط زندگی اجتماعی را تعیین می كند . ایل قشقایی هم همچون دیگر گروهها از تاثیر عوامل طبیعی بر كنار نبوده و از این قاعده مستثنی نیست . محیط طبیعی و تحولات فكری مردم قشقایی به خوبی توانسته به شهر نشینی و تمدن آنها كمك كند ، اما موقعیت شغلی و نوع خاص زندگی به شبانی عادتشان داده ، اگر چه عده ای به شهرها مهاجرت كرده اند ، اما اكثریت هنوز به صورت چادرنشینی زندگی می كنند و در كوچ دائم هستند .

انسان هر چه ابتدائی تر باشد ، بیشتر می تواند عناصر محیط طبیعی را در خود منعكس سازد . كوهستانهای سرسبز و دشت های وسیع ، گروههایی را به دامداری كشانده و موقعیت شغلی و راه امرار معاش زندگی پرتحرك شبانی را برایشان به وجود آورده كه نتیجه اش مردان خشن ، جنگی ، دایره های سركوبگرانه و اخلاقیات خاص است .

بر طبق یك اصول كلی ، ابزار كار و وسائل زندگی مستقیماً با مشخصات محیط زیست رابطه دارد ، به طوریكه مردم كوهستان در غار ، و مردم جنگل در پناه درختان و مردم سیار ایل قشقایی در زیر سیه چادرهای سیاه و بر حسب منابعی كه در دست دارند زندگی می كنند و ابزار زندگی را می سازند .

پیوستن عده ای از مردم ایلات به شهرها و پیشرفت آنان در زمینه های مختلف علمی و تغییر خصوصیات اخلاقی آنها نشان می دهد كه رابطه انسان و محیط طبیعی اش كاملاً منطقی است و چه بسا دو یا چند قبیله و نژاد مختلف در یك نقطه جغرافیایی زندگی می كنند ولی رفتار اجتماعی آنان متعادل و یكنواخت است.

3

 

معمولاً طبیعت ، نیروهای خود را به انسان تقدیم می كند ولی هر جامعه ای موافق فكر و فرهنگ خود از این نیروها بهره می گیرد ؛ اینكه چرا اكثریت مردم این قشقایی از خانه بدوشی دست بر دار نیستند ، امری است كه تا حدودی به فرهنگ فكری و اوضاع اقتصادی زندگی شبانی آنان بستگی دارد . در این مورد طبق تحقیقات و بررسیها حدود 80% مردم ایل نمی دانند وقتی به شهر رفتند از نظر مادی و امرار معاش ، چه كاری باید انجام دهند ، زیرا خود می دانند در حرفه ها و مشاغل شهری و تكنیك و فنون جدید مهارت ندارند و 20 % بقیه آنقدر دچار فقر فرهنگی هستند كه فكر می كنند هدف خلقت آنان فقط حركت و كوچ و رنج و زحمت و این نوع زندگی بوده است .

ظاهراً مردم شهر نشین فكر می كنند عشایر سیار در یك محیط طبیعی باز و آزاد و پر از نعمات زندگی می نمایند ، اما واقعیت چیز دیگری است . فقط عده قلیلی از نظر غذا و بهداشت ممكن است مشكلی نداشته باشند ، بقیه بر طبق اصل جبر طبیعت و سرنوشت تاریخی آن كوچ دائم را با تمام مشكلات و كمبودهای آن برگزیده اند.

كوهپایه های جنوبی زاگرس و جلگه های همجوار آن تا دشت های شمالی فارس و دامنه های زرد كوه در مسیری كه حدود 600 كیلومتر مسافت دارد ، سالیانه دوبار توسط این كاروان بزرگ یعنی چادرنشینان قشقائی پیموده می شود و گاه بنابر موقعیت جوی این فاصله تا دوبرابر افزایش می یابد . ذكر چگونگی كوچ و مناظر طبیعی این مسافت طولانی ، جالب توجه است ، زیرا این مناظر و چشم اندازهای كوهستانی و دره های صعب العبور ، در طرز زندگی و اخلاق مردم و اوضاع اقتصادی ایل اثرات فراوانی داشته و دارد .

ایل قشقائی كه قوم ابتدائی و عقب مانده ای است ، در سرزمین های خشك جنوب به اقتضای فرهنگ ساده خود و مطابق با خصوصیات محیطی خویش زندگی می كند ، طی صدها سال تغییر قابلی نكرده و هنوز هم برای تامین خوراك دام تمامی سال در كوچ است و از چهارپایان برای حمل و نقل استفاده می كند ، چادرهای ساده قدیمی هنوز خانه و آشیانه
مردم ایل است و قوانین خاصی كه برای خود داشته اند هنوز جاری است .

وقتی تاریخ تكامل اجتماعی آنان را بررسی كنیم ، می بینیم كه بایستی حداقل نوع دامداری سیار آنها تغییر كرده باشد ، زیرا آنان ، بخوبی قادر بودند زمین های مسیر خود را در اختیار بگیرند و یا با قیمت مناسب خریداری نمایند . اما جز معدودی انگشت شمار ، بقیه حتی از مراتع طبیعی هم محرومند .

محرومیت از فرهنگ اجتماعی و پیشرفت های اقتصادی موجب عقب ماندگی فكری و ذهنی می گردد ، چادر نشنینان قشقایی كه دچار ركود فكری هستند ، متجدد نیستند ولی بینش والا و روشنگری دارند ، كه تا حدی تحت تاثیر احساسات است و اندیشه احساسی بر تفكر عقلانی و منطقی میچربد .

همانطوری كه انسان متمدن و متجدد تفاوت دارند ، هر جامعه دور از فرهنگ مادی را نمی توان بی تمدن خطاب كرد . هر جامعه متمدنی ، ماشین ، برق ، اسلحه ، دارو ، دكتر و .... دارد ، ولی هر جامعه ای كه اینها را دارد متمدن نیست ، زیرا با تغییر وسایل زندگی و تجملات ، بینش ها عوض نمی شوند ، فقط ذوق انسان تغییر می كند و به قول معلم شهید دكتر علی شریعتی « متجدد بودن ، تغییر ظاهری وسایل زندگی است ، ولی متمدن بودن تغییر تفكر انسان است . »

قشقایی ها هیچگاه بدنبال تجدد نبوده اند ، زیرا اخلاق و روند زندگی آنها با اینگونه مسائل كاملاً مغایرت داشته است . »

قشقائیها از كجا به فارس آمده اند؟

« تاریخچه ایل قشقایی مبهم است و بدرستی معلوم نیست از چه زمانی و از كجا و بر اثر چه عواملی به فارس كوچانده شده اند و نظریه های مختلفی در این مورد وجود دارد.

میرزا حسن فسائی در فارسنامه ناصری می نویسد : « قشقائیها گروهی فراری و از گریختگان هستند كه واژه قاچ قایی ریشه كلمه قشقایی است . »

بارتولد محقق روسی قشقایی ها را صاحبان اسب یا گوسفند پیشانی سفید (قشقا) می داند .

برخی محققین هم كاشغر را مركز اولیه قشقاییها می دانند و كاشغری یا قشقری به قشقایی تبدیل شده .

گرهارد دوفر قشقاییها را همزمان با اتابكان سلغری می داند .

ابرلینگ قشقاییها را یكی از طوایفی می داند كه در پی هجوم غزنویان و سلجوقیان به خاورمیانه آمده اند.

آنچه مسلم است مهاجرت قشقاییها از نواحی شمال یكباره انجام نشده و تیره های مختلف ترك زبان به تدریج و كم كم در فارس جایگزین شده اند .

قشقایی در حدود قرن دوازدهم ، تحت لوای جانی آقا قشقایی به صورت یك ایل واحد در بسیاری نوشته ها و با اسناد معتبر دیده شده است . نظام ایلی در میان قشقاییها در اواخر صفویه به وجود آمد . اولین گروه قشقایی در فارس ، فارسیدانها بوده اند كه ابوالقاسم بیگ بر علیه شاه عباس اول ، با یعقوب خان ذوالقدر همراه می شوند اما این قیام در هم شكسته و ابوالقاسم بیگ محكوم به مرگ می شود .

قشقایی ها اصلاً ترك زبان هستند اما تعدادی از لرها و لك ها نیز با آنان آمیخته شده اند كه از آن جمله است :

تیره های كرونی ، بیگدلی ، گشتاسی در كشكولی بزرگ . تیره های فیلوند ، لر ، لك در كشكولی كوچك .

جامه بزرگی و فیلی در ایل عمله . تیره لك و وندا در ایل دره شوری .

ابیوردی «بلوردی » در طوایف كشكولی ، عمله و دره شوری . اینانلو در برخی طوایف . نفر در كشكولی كوچك و عمله . شاهی لو در طایفه عمله از افشار . قتلو از ایل افشار كرمان . عرب چرپانلو كه با شش بلوكی ادغام شده از اعراب . بیات از كردها . بولی و ددكه ای از آق قویونلوها. خلج كه از تركان غز هستند و در قرن چهاردهم پس از سلسله غزنویان پراكنده شده و قسمتی از آنها در خلجستان ساوه ماندگان شدند و گروهی در ایل قشقایی تحلیل رفته قسمتی هم در منطقه قونقری و بوانات ماندند.

قشقائیها از لحاظ طبقات به :

× ایلخانان و بستگان آنها . كلانتران ، كدخدایان ، ریش سفیدان ، رؤسای بنكوها و تیره ها . – افراد عادی – رعایای طوایف و تیره ها . – كارگران ، كولی ها ، غربت ها و چنگی ها تقسیم می شوند .

قشقائی ها مردمانی هنرمند و هنر شناس بوده و كارهای هنری آنها سالهاست كه شهرت جهانی كسب كرده و به جرأت می توان گفت قالی و گلیم قشقایی رقیب و نظیر ندارد.

لباس قشقائی نمونه ای از هنر ماندگار این ایل است كه در نمایشگاه لباس كانادا مقام اول را به دست آورده است . محبوبیت این لباس تا آنجاست كه پرچمداران سمینارها و اردوها به
جهت زیبایی و پوشش ، از این لباس استفاده می كنند .

دستبافتهای قشقایی چندین بار در نمایشگاههای جهانی رقبای خود را از میدان خارج كرده است .

مسكن ساده ایلی كه مناسب زندگی كوچ نشینی است ، با دست توانای زنان ایل ، با زیباترین و مقاوم ترین شكل از مواد اولیه دامی بافته می شود .

هنر سواركاری و تیراندازی این مردم سخت كوش در طول تاریخ زبانزد بوده است .

به طور كلی آثار زیبایی را می توان به وسیله دو حس بینایی و شنوایی درك كرد كه این آثار ( هنرها ) را به سه دسته تقسیم می كنند :

 

1- هنرهای تجسمی (بصری ) :

كه رنگها و شكلها را می نماید . مانند نقاشی ، خطاطی ، معماری كه قشقائیها به علت داشتن مساكن سیار نیازی به معماری و یا آشنایی با آن نداشته اند اما در هنر خطاطی و نقاشی گروهی كه موقعیت آنها از نظر اقتصادی و اجتماعی ایجاب می كرد مهارت پیدا كردند .

 

2- هنرهای سمعی :

          كه این هنرها به وسیله الحان و كلمات جلوه گر می شوند و جنبه های تخیلی و ارزنده ای دارند . مانند موسیقی و شعر و سخنوری . مردم ایل با موسیقی بزرگ شده اند و موسیقی اصیل زبان دوم آنهاست . محیط باز و آرام طبیعت و نواهای روح پرواز صدای چهچه پرندگان خوش الحان گرفته تا نی لبك چوپانان خلق و خوی شان را اینچنین پرورش داده است .

3- هنرهای سمعی و بصری :

          در این هنرها زیبایی از یك طرف بوسیله الحان و كلمات و از طرف دیگر با رنگها و شكلها واقعیتهای طبیعی نشان داده می شوند كه این هنرها از دو نوع دیگر قویتر و ارجح تر است . مانند رقص ، موزیك ، تئاتر ، سینما. »

تزئینات و زیورآلات ایل قشقایی

 

      «در جامع كوچك ایل برخی هنرها ، از گذشته دور راه تحول و تكامل خود را پیموده و امروز نامی آشنا بر زبانهاست . اما در مواردی هم ممكن است بعضی از كارهای دستی كوچك تحولی نداشته و یا به علت ورود مردم به جامعه متمدن امروزی و زندگی شهرنشینی دچار ركود شده باشد . از آن جمله است هنرهای تزئینی ایلات . زیرا این ساخته ها در زندگی ماشینی كمتر مورد استفاده است و با پیدایش ماشین تزئینات دستی كاربرد كمتری دارند و اغلب به علت دشواری در ساختن و پرداختن و وقت گیر بودن آنها گران تمام می شوند و چون گران هستندطرفداران كمتری دارند. از آنجا كه ماشین ها همیشه صنایع انبوه تولید می كنند،.

این ساخته ها مقرون به صرفه نیستند و مشتری زیاد نخواهند داشت . در دنیای ماشینی امروز بالا رفتن تورم موجب شده كه به تزئینات سنتی كمتر توجه شود مگر در موارد استثنائی . هنرهای تزئینی مردم ایل در حال حاضر به سبب گرفتاریهای زندگی و مشكلات اقتصادی تقریباً به حالت ركود باقیمانده است .

          دستكارهای تزئینی مردم ایل قشقایی را می توان چنین خلاصه كرد:

 

تزئینات مخصوص زنان

كه شامل : گردنبند مهلو ، گردنبند میخك ، گردنبند مهره ای ، عنبردان ، قاب قرآن ، النگو و دستبند مهره ای ، گیسوبند ، بازوبند و آفتاب گردان .

 

تزئینات خردسالان

كه شامل : دعابند ، گل نمك ، مهره مار ، ناخن پلنگ ، صدف و طلسم .

 

تزئینات لباس زنان


ادامه مطلب

برچسب ها: ایل ، ایل قشقایی ، فرهنگ ایل قشقایی ، لباش زنان ایل قشقایی ، اداب و رسوم ایل قشقایی ، شناخت ایل قشقایی ، هنر در ایل قشقایی ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic