یکشنبه 26 مهر 1388

بیژن بهادری كشكولی نقاش یادها

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :فرهنگ ایل قشقایی ،

مطلب ذیل از وبلاگ تركان قشقایی نقل شده است

بیژن بهادری کشکولی از قوم نگارانی است که زندگی و فرهنگ ایل قشقایی را به تصویر کشیده است. سبک نقاشی های او به هنر نائیو شبیه است، سبکی که «مکرمه قنبری» زنی روستایی در شمال ایران، نقاشی هایش را خلق می کرد. او با استفاده از رنگ های درخشان، ساده انگاری در فرم ها، پرسپکتیوهای غیرطبیعت گرایانه، استفاده از زاویه دیدهای رو به رو و نماهای دور، ایجاد ریتم و آهنگ با استفاده از رنگ و فرم و کنتراست، فضایی پر تحرک و پر انرژی خلق کرده است که راز حیات ایل قشقایی در سالیان دراز است: «حرکت برای زندگی». و طلایه داران این حرکت، چنان که در آثار بهادری نقش بسته است زنان ایل قشقایی هستند. بیژن بهادری کشکولی این رازسالیان را بر بینندگان آثارش می نمایاند. اثار او تاکنون در نمایشگاه های متعددی در ایران، فرانسه، انگلستان، هلند و ترکیه به نمایش گذاشته شده است.

در یکی از سیاه چادرهای ایل قشقایی به دنیا آمده است، شاید 80 سال پیش. خود میگوید 70-60 سالی سن دارد اما ایران بی بی، همسرش، به طعن می گوید 70-60 سال؟ 90 سال را دارد.

بی شک ازپستان های غرق میخک و مهلو شیر خورده، در بستری از گُل نمک، صدف، مهره مار و ناخن پلنگ خفته و در خواب از رشته های ظریف ابریشمی گیسوبند مادر بالا رفته و به چشم دیده است شگفتی زندگی «زنان و مردان ایل را که بر پشت اسب ها به دنیا می آیند، بر زین می زیند و در راه جان می سپارند». بی شک کودکی خود را بر ترک اسب نوعروسان در کوه و دشت و باغ های گبه و گلیم های قشقایی گذرانده که سرمست و شادمانه می گوید:

عاشق نقاشی بودم. در ایل وسایلی نبود حتی یک مداد سیاه. روی تخته سنگ های صاف با سنگریزه ها طراحی می کردم. اسب و بز و شتر می کشیدم. ایلیاتی ها نقاشی هایم را به هم نشان می دادند و می گفتند ببین چه شبیه اسب و شتر کشیده و با زبان ساده ایلیاتی مرا تشویق می کردند. بعدها روی کاغذهای سفید و آبی که دور کله قندهای بلژیکی پیچیده بود، نقاشی می کردم. رنگ هم که نبود، از شیره گیاه بلوط استفاده می کردم. علف را می کوبیدم فکر می کردم رنگ سبز به دست می آید ولی وقتی خشک می شد، رنگ اش سبز نبود. امکاناتی نبود اما نقاشی را دوست داشتم. رئیس ایل مان، الیاس خان کشکولی، آدم فرهنگ دوستی بود، تلاش کرد تا نقاش خوبی شوم. من را دوست داشت، کارهایم را به همه نشان می داد. من را به مدرسه فرستاد و توانستم فارسی حرف بزنم. او من را زنده کرد. من را به محمد بهمن بیگی معرفی کرد. معلم هنر شدم و به بچه های ایل نقاشی و خط درس دادم

از آن پس دیگر توانست آبی ترین آبی آسمان ایل را نقاشی کند، «به نوای موسیقی ایل قشقایی که از پستان نجیب و سخاوتمند طبیعت شیر می نوشد و جان می گیرد گوش سپارد» و بر سر سفره چنگی ها، عاشیق ها ، ساربان ها و چوپان ها نشنید و با جادوی واسونک ها (آهنگ رقص و شادی زنان )، کاکام ها (آهنگ ماتم و عزا) کوراوغلو (آهنگ شور و هیجان)، غریب و صنم (آهنگ عشق و شوریدگی)، گدن آغورایل (آهنگ هجران و دربه دری)، گرایلی و خاور (آهنگ سوز و گداز) و جنگنامه ها (آهنگ رزم و حماسه) به سفری شگفت رود و با کوله باری از رنگ و نقش به میان ایل بازآید.

نقاشی های من زندگی ایل را روایت می کنند: زنان و مردان و کودکان، کوچ، شکار، چوب بازی، برپاکردن چادرهای زمستانی و تابستانی در ییلاق و قشلاق. رقص و دستمال بازی، گلیم و گبه بافی، پشم ریسی، اسب سواری، پختن غذا، یاغی گری و جنگ و آشتی طایفه ها. طبیعت و جانوران منطقه و یا مراسم طلب باران که در آن مردم برای یک نفر سیبیل و ریش می گذارند تا به میان جمع آید و بخواند:

کوس گلینم - شاخ زرینم - باد آوردم، بارون آوردمهیچی نمی خوام، شیرینی می خوام

شیرینی اش هم آرد گندم بود که به او می دادند. مردم اعتقاد داشتند که خدا به حرف های او گوش می دهد و باران را می فرستد. اما از همه بیشتر ...»

عشق و عاشقی اما قصه دیگری است. آنگاه که سر کوه های بلند، بر فراز دره خسرو و شیرین آهویی می بینی گریزپا، برابر خورشید و ماه؛ با تن پوشی از تافته زرین. پرس و جو می کنی، می گویند بانوی بانوان است ، دختر ایلخان است؛ با رشته هایی از یاقوت و دلربا و مرجان و کهربا بر تن.

نمی دانیم کجا و چه وقت بیژن خان و ایران بانو مهرشان بردل هم می نشیند، اما می دانیم که ایران بانو تک سواری بر گردونه باد بوده است.

نمی دانیم وقتی بیژن خان، ایران بانو را اول بار سوار بر بادجانی (4) می بیند، در دل چه می گوید: دختر سیه چرده ایلیاتی، سیاهی ات را به رخ مکش؛ بر سینه ات چه داری؟ - میخک و مهلو که عرق خستگی کاشتن و رشتن و بافتن و دوشیدن از تن بگیرد.

اما می دانیم که ایران بانو اگر از او بپرسد جوان در بازوی چرمی ات چه داری؟ بیژن خان بی شک جواب می دهد: نقاشی های ایل را.

و نقاشی هایش نه از ایران بی بی که از تمام زنانی است که ایران بی بی را زاییده اند و خود نیز بارها در هر کوچ و در هرگریززاده شده اند و زندگی سخت ایل را به رنگین کمان مهرو تدبیرزنانه خویش آذین بسته اند   .


«... صحنه عروسی را خیلی دوست دارم. عروسی خودم یادم هست. کت و شلوار پوشیده بودم، ایران هم لباس محلی. اما نمی دانم چرا هیچوقت عروسی خودمان را نکشیدم. در عروسی های قشقایی از طوایف مختلف دعوت می کردند و بین یک هفته تا 20 روز هم طول می کشید. مهمانان برای کمک به داماد بره و برنج پیشکش می کردند. ساز و ناقاره می زدند . جوان ها چوب بازی می کردند. زن ها با دستمال های رنگی دایره وار می رقصیدند و کل می زدند، شادی و هلهله برپا بود. تیراندازی و تاخت و تاز هم بود، زنان و مردان با هم. هیچ وقت جدایی میان زن و مرد نبود ،... پشت اسبی که عروس بر آن بود، پسربچه ای می نشاندند به نشانه خوش یمنی. شب ها هم سنگچین درست می کردند برای آتش. صبحانه و نهار و شام و بساط دوغ و چای هم که برپا بود.گاهی هم بود که عروسی به عزا تبدیل می شد، همه این ها را کشیده ام تا گم نشوند

یکی از قصه های جاودانه ایلات و عشایر، قصه گرایلی است: داماد برای شکار به کوه می رود تا به رسم ایل، شکاری به عروس تقدیم کند. در کمین شکار، پلنگی به او حمله می کند. داماد پلنگ را می کشد و شب از بیم جانوران و سرمای کوهستان در پوست پلنگ می رود و می خوابد تا روز به میان ایل بازگردد. سحرگاه خویشان او در کوهستان به جستجوی او می پردازند. رد خونی و در گوشه ای پلنگی می بینند که خفته است و به خیال اینکه داماد شکار پلنگ شده او را هدف قرار می دهند. وقتی به کنار حیوان می رسند، فریاد های دلخراش آنها صخره های کوهستان را می لرزاند. عروس رنگین پوش هم از دامنه کوه بالا می آید و با دیدن جنازه شوهرش ضجه ها و ناله هایی سوزناک سر می دهد. بر اساس این قصه آهنگی ساخته اند که امروز به نام گرایلی یا گریه لیلی معروف است. (5)

بیژن خان این داستان را به تصویر نکشیده اما نقاشی هایی با موضوع جنگ و نزاع طایفه ها و قهر و آشتی آنها دارد، که موجب جدایی و یا وصال دختر و پسران دلداده ایل می شده است.

  ایران، بگو که من هم پلنگی زدم. مگر نه؟

  ها، بهار بود.     فکر می کنم 6-5 سال پیش بود.   6-5 سال؟ 40-30 سالی می شود.

بیژن خان سر پیر شدن ندارد.... در خنکای سایه پرمهر زنان مدبر ایل بیژن خان پیر نمی شود. ... وآرزوهایش را کودکانه برای ایران بی بی و برای مانیز به زبان می آورد:

"آرزو دارم یک کاغذ 10متری داشتم و می توانستم روی آن، زندگی و همه زیبایی های ایل بزرگ قشقایی را نشان دهم."

نقش ، رنگ ، تابلوهایی رنگارنگ از زندگی، حکایت شادی و غم ، مبارزه و صبوری ، شکست و پیروزی ... نقاشی هایش پر است از دانه های رنگی بهاران دشت های فارس و دستان زنانی که این دانه ها رایکی یکی بر بوم مردنقاش نشانیده اند.

 

به زنان ایل چون نیک بنگری می توانی " جهانه بی بی کشکولی " را پیدا کنی که مبتکر رنگ ها و طرح های قالی و مبتکر فنون کشاورزی و دامداری بوده است . و مادر جهانه بی بی را که اولین نماینده دوره مشروطیت از ایل قشقایی است.

"خدیجه بی بی " را می بینی ، زوجه سردار عشایر که همچون شوهرش جنگجو بوده و گویا رضا شاه درباره اش گفته بوده : باید به این زن" نشان سپه " داد... از قصه های ایل یکی این است که پس از کشته شدن شوهرش به دست نیروهای رضا شاه ، هنگامی که جنازه را به او تحویل می دهند پیغام می فرستد که : ای"پادشاه عادل "(!!) نشان سپه تو به دستم رسید

بیژن خان هنوز از زنان ایل میگوید و نقش می زند و می داندکه دیگر زندگی ایلی امروز، رنگ و نقش و آهنگ زندگی دیروز را ندارد اما نقاشی می کند تا گم نشوند و می خواند:

ای کوه های بلند، جان به قربان خاک و سنگ شما

راهی نشانم دهید تا همچون شاهین

در دامان شما به پرواز درآیم

به بلندترین قله هایتان برسم

از آن بلندی ها به ایلم نظاره کنم

کجاست آن ایل سترگ قشقایی



شنبه 25 مهر 1388

اشعاری از فرود اژدری شاعر

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :شعر وشاعران قشقایی ،

گلمیشیدیم گورمَگه: (اشعار تركی قشقایی)، فرود اژدری (دؤمان)

 گلمیشیدیم گورمَگه

شاعر: فرود اژدری (دؤمان)، ناشر: انتشارات قشقایی ، نوبت چاپ: اول، 138۸ ، شمارگان: 3000، قیمت: 1500 تومان،مركز پخش: شیراز، خیابان پیروزی، انتشارات تخت‌جمشید. تلفن: 2245401


فرود اژدری

درمدح حضرت علی (ع)

یاز اولدی، عشقی جانان گلدی یادا

یاشاردی گؤز، خوش اولدی روزگاریم

اوره گ اولدی نورانی، غم فُرادا

دئــــدی احمد، عـلی دیر عشق ویاریم

شیرین اولدی جـــهان، قند و نباته

یـئرآلـــدی نـــور و قالدی سورو ساته

علی اولدی وصی بو عـــدل و دادا

خبـــــر گئدی غـــدیردَن تا هراته

كــلامنه، تــك بـیان و تـــك دلاور

علـــی كیمـــدیر؟ یتیــمه یـــارو یاور

كی عشق وعاشقلوگ قالموش بو یادا

من ائتــدیم، بــو زمانده عشــقی باور

اسلامو حفظ ائیله و عشقـــده تولا

دئدی احـــمد، سـوزان ترائت بو شولا


من كُنــتُ مولــاه فعـلیٌ مولا

َوال ِمن والـا و عاد من عادا

              یاز

هرنه باخام، غنچه گولدن تـوخ اولمام

یاز گلنـــده، گولـلر غنچه آچنده

بو مـستانا بو بولبولدن تـوخ اولمام

اوز ائدنده، بولبـول داغـا اوچنده

یاغوش گلیـب، نقل ونبـات ساتنده

دریا سـویی چشـــمك گؤزه آتنده

هرنه باخم ساغ وسولدن توخ اولمام

داغ آلونده، گون نازونن باتنده

بو دیاردن غــم و غصه میز قاچه

نه یاخشی دیر كهلیك داغا بال آچه

هر نه باخم، من بو یولدن توخ اولمام

قشنگ قیزلارساچ گیروؤراللارساچه

قراغینـده بیر عارفی خرقه‌پوش

قزل آت دیر، كهرقولون، یاشیل قوش

عقل و هوشی آلیر، چولدن توخ اولما

بولبول سسی قویمیراؤنه عقل و هوش

بولبول اولیر مست، ائدیرعشوه گول

دومان دئر:اوزاق ده گیل بورده یول

عاشق و معشوق گئدیر قول به قول

نه اؤ قولدن، نه بو قولدن توخ اولمام

 





یکشنبه 12 مهر 1388

تقدیم به جوانان ایل قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :شعر وشاعران قشقایی ،

      پند های میرزا مأذون قشقایی شاعر نامدار  ایل قشقایی به جوانان

******************************************

گّل ای جگر گوشام باغم تمری     

قوجالموش آقاگنن ایشد سوز اوغلوم

********************

دُغری ورَرَم خیر وشَرْدَن خبری

اَزَلْدَن اول كردگارا، دوز اوغلوم

********************

تحصیل اِدْ حاصل اِدْ علم یَقینی

نمازی، طاعتی، ایمانی، دینی

********************

صَرْفَه ِسزْ گَچردمه ،آغ شام و گونی

گِجَه گُوندُوز اُوخُویان و یاز اوغلوم

**********************

كامل اولُوب كاملَلَره اَنیس اُل

با ادب با كمال خوب و تمیز اُْل

**********************

فهم وكمال تحصیلنده، حریص اُْل

مال یِقمَگَه، حرصرنگ اُولسون ،آز ، اوغلوم

*************************

دنیا مالی هامُو ،خوف وخطردُور

خبر نیلر اُوْ . كه صاحب خبر دور

***********************

زر نیلر اُْوْ  كه  وجودی زر دوُر

مس وجودنگ كیمیایه ، دوز ، اوغلم

*********************

چوخ سعی ایله، عارف  سُوزِن بیماغه

ِورما  ناداننان ،صحبت  قیلماغه

**********************

مُشكی كه  همنشین اُولدی تُرپاغه

قیمتِ كساد دور ، قدری آز، اوغلوم

**********************

قدیمی عارفلار حِكْمَتْدَه  هوشیار

سُوز قویوبلار،  خوب و پِسْدَنْ یارگار

***********************

دریای عرفاندَنْ گُوهر شهسوار

رشته عقلنگه  اُلوُب، دوز اوغلوم

**********************

دِمَگِنَنْ اُزینگ عارف ایلمه

یالان دیب  وعده خلاف ایلم

**********************

وسط دوُتوُب ، بخشِشِنگ اسراف ایلمه

نه چوخ خسیس ، نه چوخ اَلی باز اوغلوم

***********************  

دَخلنگ بیلب، خَرجنگ ایله سزاوار

طوطیه قندی وِر ، كركسه مُردار

**********************

خوبه خوب اُل ، گُلَهْ گُلْ اُلْ ، خارا خار

آلمایانگ نجسدن آغزآ، سوز اوغلوم

**********************

پادارلقده گورگ سهمی داغ اُولنگ

خوشرو لِگْدَنْ سبز و خرم باغ اولنگ

***********************

بد طینت المایانگ ، گُوینی آغ اولنگ

هر كمیننن گَلْ یُولَهْ، وارِ دوز .اوغلوم

*********************

قَدر بیلَنْ آقایِ  ، ولی نعمت اِد

تا جانینگ وار ، خلاف اِدْمَهْ خدمت اِد

*********************

   نمك یدینگ ، نمكدانه حرمت اِد 

اِدْمَهْ اوز تعریفنگ، قیلمه ناز اوغلوم

**********************

دُور حدّینگه ، هر چند بویوك خوب سه

شرم حیا ینان گِدْ هر مجلسه

*************************

باشنگ گِدْسَهْ ، سِرّنگ دِمَهْ هِچْ كَسَهْ

چوخ احتیاط ادیب ، ساخلا سوز اوغلوم

************************

آشكار سُولَمَهْ ، هست و نیستگی

شور اِد اَمّا ، ظاهر اِدْمَهْ قصدنگی

************************

دشمنه دشمن اُلْ ، ساخلا دورستلگی

هر ایشْدَهْ او كردگارا اُوز اوغلوم

**********************

نَفْسِ، بویوك دشمندور ، تكلیفی خطا

غرق اِدَرْ دریا ها ، یاندرور اوتا

**********************

قیزلَرَهْ قارداش اُول ، اُوغلانا آتا

هر گوزله سالما ،گوز اوغلوم

*********************

شیطاننگ مسكنی چوخ جمالدور

عِشْوَدَهْ ، غَمْزَدَهْ، زُلْفُ خالدادور

********************

مأذون بو سوداده ، یاشی قالدادور

 اولما آتانگ كمین ، هوسباز اوغلوم

**********************


یکشنبه 12 مهر 1388

در مدح حضرت علی (ع)

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :شعر وشاعران قشقایی ،

یاعلی یا علی شاه لو كَشَف

مبارك تاجینگه ، تبارك الله

****************

وصی مصطفی ، سِرّ مَن عَرَف

حَقَ عین الیَقین ، كُفره اِشتباه

******************

لامَكان مُلكِنده ، گنج عِزَتنگ

كُرسیه لایقنگ ، عَرشه زینَتنگ

*******************

قَلَمَه قُوتنگ ، لُوحَه سَرخطنگ

جبرئیل استادی مرشدنگ بالله

*******************

سن بویوردنگ ، فلك دوشدی بیستون

سن دِدِینگ ، یِر  دوتدی قرار و سكون

*********************

بُتخانه ده  ، بُتلَر اُولدی سَرنگون

تا حَرَمده مُولُِود اُولدی ، باب الله

**********************

نوح صاحب كشتی سَن دُلدُل سَوار

محمد معراجده ، سن شیر رهدار

***********************

موساده عصا وار، سَنده ذوالفقار

سَن سِرّ الهی ، عیسی روح الله

**********************

آچان هر مشگلی ، ورن هر مراد

سُویلَه یَن حق سوزی ، ایلین جَهاد

**********************

احمد دامادنگ ، حقه خانه زاد

حقددنگ ، گُوردنگ حق اُوزی گواه
**********************

سَهمنگ لَرزه سالدی عرش كیوانا

ذوالفقارنگ  رونق ِوردی ایمانا

**********************

یاندی آتشكده ، سپندی بتخانا

مَلَك تحسین دده ، حق اَحسن الله

**********************

 

مأذونم ، مَدحنگه مَعرفتم یُوخ

غیر معصیتدن ، عبادتم یوُخ

********************

مولا جان ، اُوزینگه لیاقتم یوُخ

قَنبرینگ قوُلیم ، الحمدالله

*******************

                                   میرزا مأذون قشقایی


دوشنبه 30 شهریور 1388

در مدح پیامبر اعظم حضرت محمد(ص)

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :شعر وشاعران قشقایی ،

ازل حق نورندن، قدرت قلمی                               

 یازدی عرش مُعلایه، محمد(ص)

.................................................

كُفرینگ گُونی یاندرریردی عالمی                      

   شكر الله، سالدی سایه، محمد(ص)

.........................................................

منع اِیدن باطل، حق بُویوران                              

   حلال حرامنان سّچن، آیوران

........................................................

ایخَن بتخانه ئی، منبرِ قایُوران                            

    قدم باسان مُصلایه، محمد(ص)

........................................................

بُوتخت بُو تاجه، تبارك الله                                  

   بیری والنجم بیری قل كفیً بالله

........................................................

موسی طورده ، كلیساده روح الله                          

   میندی گتدی ماسوایه، محمد(ص)

............................................................

حق دِیردی  مّدحنه، حامیم تنزیلی                    

   جانشین حیدر  ،  قاصد جبرئیل

......................................................

منسوخ اِتدی، توراتنان انجیلی                          

    عرشه چِخدی پایه پایه، محمد(ص)

......................................................... 

معراج شامی  گُون گُورندی رؤیتن                       

   سجده قلیب،  قبول اِتدی طاعتن

..........................................................

بیر مُعجزی شق القمر آیتن                                   

  چكدی بورماغنی آیه، محمد (ص)

..........................................................

فَلَكِنگ عّرشنده كلامی رواج                              

    مَلَكِینگ باشندا  نوری دُر تاج

......................................................

آسمان چهارمده وِردی، باج                                   

 خاتّمِنی یّدُالایه ، محمد (ص)

....................................................

عارفلر بیلر بو كلامی بو دینی                               

  اُخُوسا حّق كّلامنده، یاسینی

.................................................

یا رّب اُولُور باخسا قیامت گُونی                           

   ماذون كمین بینوایه، محمد  (ص)

 


پنجشنبه 19 شهریور 1388

عشایر نیروی بالقوه

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :شهدای ایل قشقایی ،

شهید علی نریمانی فرزند الله داد متولد 1340 فرمانده بسیج عشایری استان فارس كه در تاریخ پنجم شهریور 1365 به شهادت رسیده است. ایشان درسال 1364 مجموعه شعری از شعرای ایل قشقایی با عنوان یاش منتشر كرده است. متن ذیل مقدمه ای است كه این سردار شهید بر این مجموعه به نگارش در آورده است .

برای شادی روح شهدای ایل قشقایی صلوات

 

امیر المومنین علی(ع) در نامه 45 نهج البلاغه به عثمان بن حنیف می فرماید : شاید بعضی ها تعجب كنند كه چطور علی با این خوراكی ناچیز توانایی غلبه بر شجاعان عرب را دارد . قا‌عدتا اوباید ضعبف شده باشد وبعد خودشان جواب میدهند كه نه اینها اشتباه  می كنن. .زندگی سخت نیرو را نمی كاهد بلكه تنعم و ناز پروری موجب كاهش نیرو می شود.

چوب درختان صحرایی كه نوازش باغبان را ندیده اند محكمتر از درختان سر سبز و شادابی هستند كه مرتب تحت مراقبت باغبانند. همینطور گیاهان صحرایی اشتعال آنها بیشتر وآتششان دیر تر خاموش میشود. استوار قامتان و مدافعان سر سخت در مقابل تهاجمات دینی و ناموسی و میهنی ونا ملایمات زندگی وسایر مسائل حماسی در عشایر نیز بی شباهت به چوب درختان صحرایی دور از مراقبت باغبان در این تعبیر زیبای امیر المونین (ع) نیستند. و چه زیبا اشاره و نعبیری امام امت در این باره كرده اند كه اینها  (عشایر) ذخائر مملكتند و ذخائر معمولا امكانات بالقوه ای هستند كه با اتخاد شیوه های خاص به فعلیت تبدیل میشوند.  این قشرها گرچه محرومند ولی چون تعلقات مادیشان كم  و میل به انصاف و ایثارشان بیشتر است  همواره برای تحقق آرمانهای مقدس اسلامی منجمله در نابودی حاكمان جور وتحقق قسط مد نظر بوده اند.

بجاست به نظر استاد شهید مرتضی مطهری در این زمینه اشاره كنیم كه : ((تنها این طبقاتند كه میلی به عدالت و انصاف وخضوعی در برابر حق وحقیقت در آنها موجود است وگر با سخن حقی مواجه شوند حاضرند خود را با آن تطبیق دهند.

ولی معمولا  فساد از خواص شروع میشود وبه عوام سرایت میكند وصلاح بر عكس از عوام و تنبیه و بیداری از آنها آغاز میشود . و اجبارا خواص را به صلاح می آورد. یعنی عادتا فساد از بالا به پایین میریزد و صلاح از پایین به بالا سرایت می كند. ))روی همین اصل است كه می بینیم امیر المومنین (ع) در تعلیمات عالیه خود بعد از آنكه مردم را به دو طبقه عامه و خاصه تقسیم میكند نسبت به صلاح وبه راه امدن خاصه اظهار یاس و نومیدی میكند و تنها عامه مردم را  مورد توجه قرار میدهد.

در دستور حكومتی كه بنام مالك اشتر مرقوم  داشته می فرماید: برای والی هیچ كس پر خرج تر، د در هنگام سستی كم كمك تر، در هنگام سختی متنفر تر از عدالت و انصاف ،پرتوقع تر، ناسپاس تر،  عذر ناپذیر تر،  كم طاقت تر،  در شدائد از خاصه نیست. همانا استوانه دین و نقطه مركزی مسلمین و پایه پیروزی بر دشمن عامه می باشند. پس توجه تو همواره به این طبقه معطوف باشد.

این فكر غلطی است كه از یك عده طرفدارن اصلاح كه هر وقت در فكر یك كار اصلاحی می افتند زعماء وبزرگان هر صنف را درنظر میگیرند و آن قله های مرتفع در نظرشان مجسم میشودو میخواهند از آن ارتفاعات منیع شروع كنند.

تجربه نشان داده است كه معمولا كارهائكه از ناحیه آن قله های رفیع آغاز شده ودر نظرها مفید می نماید بیش از آن مقداری كه حقیقت و اثر اصلاحی داشته باشد جنبه تبلیغات و تظاهر و جلب نظر عوام را دارد. (  مقدمه داستان راستان  جلد اول )

از دیگر نقاط قوت عشایر این است كه از وابستگیها به بسیاری از اشیاء و حالات   كه طبیعت به گردن ما نهاده است مانند نیاز به لباس  خوراك مسكن و ......آزادند.  یكسری چیز های دیگری هست كه ما بدست خودمان خود را به آن عادت داده و وابسته میكنیم و این عادتها صرفا به اعتیاد و چای نیست بلكه خیلی ها وابسته به تشك و متكای نرم هستند كه اگر شبی تحت شرایطی اینها را از او بگیرند ، او دیگر فلج بوده و توان استراحت و خوابیدن روی فرش خالی را ندارد. یا حتی اگر مقداری از خوابشان در شب و یا متاسفانه در استراحت بعد از ظهر ها از او گرفته شود فردای آن روز تا آن خواب را جبران نكند نیروی بدرد بخور جامعه نیست و تقریبا تمام عامه از این وابستگی ها و دلبستگیها و اسارتها آزادند.

بقول شاعر :

در شط حادثات برون آی از لباس        كه اول برهنگی است كه شرط شناوریست

متاسفاه در بعضی موارد وقتی اسم از جامعه عشایری به میان می آید قبل از آنكه یك انسان و یك بشر در ذهن تجلی كند یك دامپرور و تولید كننده مطرح میشود. و تولید آنها اصالت پیدا میكند. در صورتیكه انسان اصل است و باید به آن رسید . در رابطه با امور فرهنگی در  عشایر آنچه كه در عشایر متداول بوده و هست نه كلا مورد تایید و نه كلا دور ریختنی است ، بلكه لازم است مراجع ذیصلاحی به فریاد مردم رسیده و معروف و منكر آنها را از هم جدا كنند. تا هم برای  مبلغین ودست اندركارن اطمینان قلبی برای امر به معروف و نهز از منكر باشد و هم برای جامعه عشایری زمینه مناسب تر پذیرش و جامه عمل پوشیدن.

 


دوشنبه 12 مرداد 1388

اتحادیه تركان جنوب ایرا ن قشقایی نامیده میشوند

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :تاریخ ایل قشقایی ،

نوشته ذیل نظر خانم دكتر شیرین نامداری از بازدیدكنندگان محترم وبلاگ میباشد . باتوجه اهمیت موضوع مطرح شده جهت استفاده دیگران پست گردید.

تركان مهاجر به جنوب بامحوریت تركان ولایت قشقا
كه در زمان صفویه یكپارچه شده و به اسم ایلخان خود نامگذاری شده اند.اینكه قشقاییها از كجا آمده اند یا تركان از كجا آمده اند سوالی ابتدایی و نابخردانه است زیرا همگان میدانند كه آسیای میانه (تركستان)زادگاه ووطن تركان عالم است و دوم اینكه هر قوم طبق فرهنگ كتبی وشفاهی خود تاریخ خود را بهتر میداند تا افرادی مثل نویسنده فارسنامه وافرادی كه به ایشان اقتدا میكنند .میان تركان عالم از قدیم شناسایی به وسیله اول طائفه بوده است دوم مكان این قانون هم اینك نیز وجود دارد قشقایی بزرك از طایفه بزرگ قایی از طوایف 24گانه ترك اشت كه در قدیم در شهر قش (كش)یا شهر سبز كنونی در استان قشقه دریا در كنار رود خانه بزرگ قشقه دریا اقامت داشته و بنام قشقایی مشهور بوده است جالب اینجاست وطن آنها نیز بنام قش یا قشقا دریا یا قشقا چای بوده است پس در اینكه قشقایی از سرزمین قشقا در تركستان آمده است شكی نیست اینان مانند همه تركان راه غرب وجنوب را در پیش گرفته ودر دشت قبچاق وقفقاز ساكن میشوند (مانند اكثریت تركان عالم ) و از زمان صفویه بنا به درخواست شاه صفوی
برای انتظام بخشیدن به سرزمین فارس به فارس مهاجرت میكنند پس مهاجرت آنها سیاسی است نه اجباری.تركان قشقا پس از متحد شدن با تركان بومی مثل فارسیمدانها وتركان قدیمی ایل قشقایی را بنیان میگذارند بر پایه نام ایلخان خود كه از نژاد ووطن او سرچشمه گرفته است(احمقانه است كه ایلخان یك قوم نام فراری را برای خود انتخاب كند آن هم در زمانیكه تركان بر ایران حاكم بوده اند). تركان قشقایی با صفویه خویشاوندی داشته اند واجازه داشته اند كلاه 12ترك یا كلاه قزلباشی برسر گذارند وشاه صفوی سرپرستان قشقایی را از خانزاده های آق قویونلو و كلانتران قشقا و سرداران قزلباش انتخاب میكند تا هم برجنوب كنترل داشته باشد و هم جلو طغیان خود آنها را بگیرد.پس سرزمین قشقا سرزمین ما ست ودرآن شكی نیست وسایر نظرات اساسی ندارند من خود به قفقازو قبچاق واستان قشقادریا وسرزمین قشقا سفر كرده واز نزدیك این اقوام را دیده ام وبا آنها گفتگو كرده ام بیگمان قشقاییها از شهر قش و سرزمین قشقا آمده ومدتها در قفقاز وقبچاق سكونت داشته و سرانجام راه فارس را در پیش گرفته اند. 


تعداد کل صفحات: 12 ... 4 5 6 7 8 9 10 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic