ماه ذی حجة الحرام 1340[13]

غُرّه ذی حجة الحرام: و روز غُرّه و چهارشنبه خیلی‌گاه برخاسته با جناب حاج وضو ساخته رفتیم در مسجد الحرام نماز فجر با جماعت ادا نموده، هفت شوط طواف مستحبی نموده، در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو ركعت نماز طواف هم خوانده.

بعد هفت شوط طواف به جهت جنابه علیه عالیه، نوش‌آفرین بی‌بی[14] و جهان بی‌بی و زیور بی‌‌بی. چون آن‌ها خیلی مایلِ آمدن بودند و بعضی نگذاشتند. من‌ هم یادم افتادند در غریبی یاد كردم. و بی‌بی بزرگ خیلی حق در گردن من دارد، از صاحبی گذشته، حق مادری در گردن من دارد و خداوند اجر او را بدهد.

و چون ماه نو شُد، قدری احرام نو داشته، با قدری بُرد یمانی به جهت خودم و اهل‌بیت خودم كه خرید كرده بودم، در بِئر مرتضی علی ـ علیه السلام ـ طاهر كرده كه در همه جا طواف بدهم به جهت كفنی كه آماده باشد كه هرگاه امر خلاق عالم رسید، وفات یافتم آماده باشد.

و ظهر وضو ساخته با جناب حاج به مسجد الحرام رفته، نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با وقت خود با جماعت ادا نموده. و میانه عصر و مغرب رفتم از در دارالسلام تا در دارالعمره كه یك طرف مسجد‌الحرام است قدم زدم. كفش‌كَن تا كفش‌كَن سیصدُ نوزده قدم می‌باشد كه سیصدُ نوزده عرش هم می‌گویند. دیگر آن سه طرف را نتوانستم نرفتم. و آن دویُّم شهر ذی حجة الحرام و روز پنجشنبه می‌باشد. بعد از نمازها رفتیم منزل راحت شده خوابیده.

دویم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، با جناب حاج رفته در مسجد الحرام با وضو، چون گاه بود مشغول نماز قضا شده، یك شبُ روز قضا خوانده شد. بعد نماز نافله صبح خوانده شد. بعد نماز فجر با جماعت ادا كرده. بعد رفته سه هفت شوط طواف مستحبی كرده كه بیستُ یك شوط باشد. از عقب هر هفت شوط دو ركعت نماز طواف كه شش ركعت باشد، در زیر قفل حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ نموده.

 

نزدیك طلوع شد دیدم خدمه‌ها آمدند در كعبه را باز نمودند و من هم در پشت مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ تكیه داده. چون در بزرگوار روبرو بود، خیلی با چشمِ گریه و دل زار التماس كرده و دعا خوانده. و خدمه‌ها رفتند داخل كعبه جارو كرده، بُخوری بود در ظرف نقره بود مثال گلدان طوری، بردند داخل، بُخار دادند.

خیال كردم شاید بنا گذاشتند راه به مردم دادند، ثانیاً تركی خرج داده بروم، دیدم خیر در را بستند. خودشان كه آمدند بیرون، لباسشان كه كشیده شد به‌خانه كعبه، مردم از لباس آن‌ها بوسه می‌دادند به‌ عوض خانه كعبه.

و در آن‌جا مَثَلِ مرحوم مرحمت و رضوان پناه حاج سلیمان خان كشكولی خیالم افتاد. بارها می‌گفت: «شخص بی‌چاره‌ای داخل ایلی بود با عسرت و بدبختی گذران می‌نمود. یك‌ روز آن ایل غارت رفت. مردم تمام به‌گریه افتادند. یكی می‌گفت اسب رفت، یكی می‌گفت شترم رفت، یكی می‌گفت خانه و هستی رفت. این شخص بی‌چاره، سرِ سنگی نشسته بود گفت قربان بِرَم بی‌چاره‌گی، آخر بِكارم خوردی». حال من مزه تركی را فهمیدم. دو سه جای واجب به كارم به ‌خواست خداوند خوب خورد كه قبل هر اتفاق افتاده عرض شده، ولی به ‌نظرم آمد تَشَر تركی بد نباشد، در غربت و داخله و هر خارجه‌ای و هر دُوَلی كه بوده باشد.

و ظهر وضو ساخته با جناب حاج به حرم رفته، نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده و بعد رفته هفت شوط طواف مستحبی نموده و در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو ركعت نماز طواف خوانده و چون شب جمعه بود، رفته هفت شوط طواف، نیت شش نفر از اموات و قبیله خودم، به ‌اسم و رسم نموده و آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو ركعت نماز طواف خوانده. بعد، علاوه فاتحه داده شد و با چند نفر همراه كه بود جمع شده، وقت مغرب نشده چهار ركعت نماز قضا، همراهی به ‌حضرات تَسنُّن داخل نموده شد. بعد نماز مغرب شد، نماز مغرب با جماعت ادا شد.

بعد جناب مستطاب عمدة الاعیان والاعلام آقائی آقا سید عبدالحسین جبل عاملی كه مجتهد بود، از طرف بیروت و شام آمده بود و لقب او هم شریف سادات[15] بود، آمده مشغول نماز شده و نماز عشا را با آن اقتدا كرده. خیلی تَسنُّن از برای تماشا آمدند. خوب نماز تقریر نموده و ما هم ادا كرده و بعد به منزل آمده راحت شده.

سِیم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته وضو ساخته با جناب حاج به حرم كعبه معظمه رفته. و آن شب سِیُّم و جمعه و ذی حجة الحرام بود. خیلی گاه برخاسته در مسجد‌الحرام رفته نماز قضا خیلی خوانده. بعد دو ركعت نماز نافله صبح خوانده و بعد وقت شده نماز فجر با جماعت ادا كرده و بعد هفت شوط طواف مستحبی نموده و دو ركعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم (ع) ادا كرده و به منزل آمده.

و از آب هوای مكه عرض شود. جنابه علیا مخدّره زبیده خاتون ـ رحمها‌ الله ـ زن ‌‌هارون‌الرّشید بود و خیلی دین‌دار، مسلمان شیعه خالص بود.[16] و هارون رشید كافر بوده است. [برای آوردن] آب فرات، اشرفی و قِران، كیسه كیسه پهلوی هم جمع كرده كه آب را آورده داخل شهر مكه نموده، خیلی شیرین و خیلی گوارا می‌باشد. و چاه زمزم و چاه مرتضی علی ـ علیه السّلام ـ هم هست و آب چاه زمزم تلخ است، ولی خیلی كم صرف می‌شود، بِئرِعلی شیرین‌تر است. و هوای او شب [ها] پشه ندارد و خیلی هم خُنك است. خصوصاً 26 شهر ذی قعدة بود، شب خیلی سرما شد، تمام حاجی چائیده شدند غیر از حقیر. چون احتیاط را از دست نمی‌دهم، [در] سرما با پوشن خوابیده بودم، سرما نخوردم.


ادامه مطلب

شرح کعبه معظّمه

بیست و هشتم ذی قعدة الحرام: خیلی گاه پیش از طلوع برخاسته، با جناب حاج وضو ساخته به مسجد الحرام رفته مشغول نماز قضا شده. خیلی نماز قضا ادا كرده كه وقت نماز تَسنُّن‌ها شده، آن‌ها نماز خواندند و ما هم قضا خواندیم. بعد هوا روشن شده نماز فجر با جماعت ادا كرده.

و بعد از نماز فجر دو هفت شوط كه چهارده شوط باشد نیابتاً قربتاً الی الله از برای تمام قبیله و دوستان از چاه‌ ‌كاظما از سمیرم تا ونك كه با ما مراوده دارند، نظراًً و نیابتاً طواف شد، چهار ركعت نماز طواف هم ادا شد ان شاءالله اجابت برسد.و آن شب بیست و هشتم شهر ذی قعدة الحرام و روز دوشنبه بود. و حقیر یك روپیه به ‌یك نفر از حضرات خدمه‌ها داده همراه برداشته، هرچه آن می‌دانست كه بر من حقیر حالی شد، باب‌های مسجدالحرام را و ستون‌ها و گلدسته‌ها و هر چه دیده و شنیده و فهمیده شد، سئوال كرده، سیاهه نموده، عودت به منزل شده، نوشته شد.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از خود كعبه معظمه «ان اعلی علّیّین» عرض كنم، مرتبه به‌ مرتبه.اوّل باب الصفا، طرف شرقی داخل شدن، مطابق است به حجرالاسود كه نصب است به‌‌ رُكن شرقی كعبه مبارك و آن پنج باب است وصل با یكدیگر، به‌طرف راست.دویُّم باب البغله، و آن دو باب دارد وصل یكدیگر. سِیُّم باب النّسا، و آن دو باب دارد وصل یكدیگر.

چهارم باب حضرت علی (ع) و آن سه باب دارد وصل یكدیگر.پنجم باب عباس، عم حضرت الرسول(ص) و آن سه باب دارد وصل یكدیگر.ششم باب نبی كه حضرت الرسول (ص) باشد و آن دو باب دارد وصل یكدیگر.هفتم باب سلطان قاید بیك[2] مصری، یك باب دارد. چون یك‌ زمان سلطنت مكه را داشته، گلدسته به جهت نشانه، طرف مروه را ساخته و دری هم به ‌اسم خود ساخته و حالیه حاجی‌ها تا پای آن مناره هروله می‌نمایند.هشتم باب السلام، و آن سه باب دارد وصل یكدیگر كه اغلب خلق ایران از همان باب السلام داخل حرم می‌شود.نهم باب زمامیه [؟]، و آن یك در دارد.دهم باب دوریبه [دریبه]، و آن هم یك در دارد.یازدهم باب حضرت سلیمان (ع) و آن هم یك در دارد.دوازدهم باب زیاده، و آن سه باب وصل یكدیگر است. یكی از آن‌ها باب محكمه می‌گویند، چون داخل محكمه می‌رود.سیزدهم باب قطب، و آن یك باب دارد.چهاردهم باب بسیطیه، و آن یك در دارد.پونزدهم باب العتیق، یك‌ در دارد.شانزدهم باب العمره، یك ‌در دارد.هفدهم باب داوودیه، و آن دو در دارد وصل یكدیگر.هجدهم باب حضرت ابراهیم (ع)، و آن یك در دارد.نوزدهم باب الوداع، و آن دو در دارد.بیستم باب ام هانی، و آن دو در دارد.بیستُ یکم باب تكیه، دو در دارد متصل به یكدیگر.

بیستُ دُویُّم باب جیاد، دو در دارد متصل به یكدیگر.باب بیستُ سوم باب شریف مكه، دو در دارد وصل یكدیگر.كه جملتان از طرف راست تاب می‌خورد تا می‌رسد به مشرق [و] ملحق می‌شود به‌ درِ باب صفا، [که] چهلُ چهار باب است.و مرتبة دویُّم كه داخل می‌شود به مسجدالحرام. و ستون‌های مسجد، جناب فخرالحاج، حاج ملاباشی با حاج غلامرضای حمله‌دار كه شماره نمودند، با ستون تكیه بر طاق عقب، شش‌صد دانه، همه سنگی و بعضی از ستون‌های عقب كه تكیه بر طاق است گچ سنگ می‌باشد.

و تمام مسجد از طاق و صحن، همه چراغهای لنتر[3] قدیمه، از بزرگ و كوچك آویخته. حال از چراغهای لنتر، كم روشن می‌شود ولی یك‌ در میان همه چراغ برقی روشن می‌نمایندو مرتبة سِیُّم، گلدسته‌ها كه داخل مسجد كه نگاه می‌نمائی، در دور مسجد روی سر مسجدالحرام نصب است. آن هفت عدد می‌باشد، دور تا دور است.

و مرتبة چهارم می‌رسد به بقعه زمزم كه چاه زمزم داخل آن می‌باشد كه جنابه علیا مخدّره هاجر سلامٌ علیها، حضرت والا مرتبه اسماعیل (ع) را بعد از تولد در آن‌جا گذاشته و خودش را تشنگی غلبه می‌نماید كه به طلب آب، به صفا و مروه می‌دویده است كه بعد از مراجعت می‌بیند كه از قدرت كامله الهی، از پس پاشنه آن حضرت، از شدت به زمین كشیدن، آب بیرون آمده. حضرت هاجر از شدت تشنگی و از ذوق، گِل و ریگ را می‌كشد به‌دورِ آب، به‌زبان عربی می‌گوید زمزم، یعنی به‌ایست. حال چاه زمزم است.

و دست راست آن، پله نقره مال بارگاه كعبه است و دست راست‌تر آن، پله طلای خانه كعبه است و پله نقره سیزده پله می‌خورد و پله طلا یازده پله می‌خورد كه هرگاه لازم باشد چرخ دارد از آهن، می‌كشند می‌برند دم در كعبه كه هركس بخواهد ازین پله‌ها برود داخل كعبه معظمه.

و دست راست‌تر می‌رسد به ‌طاق بنی‌شیبه. قدری هم راست‌تر بلكه هم جلوتر، می‌رسد به‌ مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ كه در آن‌جا نماز می‌خوانده است. و قدری راست‌تر بقعه پله مرمری هست سر او گلدسته‌ طَور از طلا است و او را منبر خطبه می‌گویند و از سنگ مرمر. و خیلی دست راست می‌رود، می‌رسد طاق طرف شاهی هست به آن. و از آن‌جا رد می‌شود طرف غربی طاق هست. و از آن‌جا می‌رود به ‌طرف یمانی طاق هست.

مختصر، با بقعه چاه زمزم، چهار معبر به جهت نماز چهار مذهب معین كرده‌اند. ‌رُكن شرقی كه ‌رُكن عراقی است به حجرالاسود می‌رسد حضرات شافعی نماز می‌خوانند. و دست راست ‌رُكن شامی حضرات حنفی نماز می‌خوانند. ‌رُكن غربی حضرات مالكی نماز می‌خوانند. و ‌رُكن یمانی حضرات حنبلی نماز می‌خوانند.

و به جهت اثنی‌عشری جایی به جهت نماز معین نكرده‌اند و آقای جلالت الملك آقا حسین، شریف مكه خیلی بدش آمده كه چرا جا به جهت اثنی‌عشری [که] مذهب جعفری می‌باشد [و] مسلمان جلیل‌القدر است، معین نكرده‌‌اند. و آن‌ها هم هر جا كه بخواهند نماز بخوانند كسی حق ندارد مزاحم [شود] و تقیه ندارد. و از آن جهت، شیعه اغلب در همان مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ نماز می‌نماید و هر جا بخواهد نماز نماید، كسی مزاحم نمی‌شود، [و] مثل قبل مانع برای آن‌ها ندارند.


ادامه مطلب

برچسب ها: ایل قشقایی- ایازخان قشقایی- سفرنامه ایازخان قشقایی ،

مکه معظّمه

بیست و دویُّم ذی قعدة الحرام: و قهوه‌خانه بزرگی بود، آب گرفته وضو ساخته، نماز فجر با جماعت ادا كرده. دیگر سوار شتر و شُقدُف نشده و نَعلِین، پر خاك نموده به گردن انداخته، مشغول به‌گریه و زاری شده و داخل شهر مكه شده. و اول شهر، عمارت‌های عالی بود. گفتند: دیوان‌خانة شریفِ مكه معظمه می‌باشد و متعدد در هر طرف شهر، جلوی راه‌ها ساخته.

و جناب فخرالحاج حاج ملاباشی فرمودند: دیگر بس است، نعلین را از گردن برداشته، دست بگیرید. و خیلی راه داخل شهر رفتیم تا نزدیك به حرم و مسجد الحرام و كعبه معظّمه شده. خانه كرایه كرده. خانة شخص حبشی، كاكا سیاه بود. اسم او محمد نور بود. خود او و اهل خانة او خیلی خوب دین‌دار بودند، مهربان و خدمت‌گذار.

منزل گرفته راحت شده قدری خوابیده. و ظهر شده برخاسته وضو ساخته در منزل نماز ظهر و عصر با جماعت تمام ادا كرده. و جناب حاج فرمودند كه نماز در اینجا، هم حدود كعبه می‌باشد و هم چند روز باید اعمال به‌جا بیاوریم، نمازِ قَصْر نیست.

 و بعد از عصر برخاسته با همراهان در بِئر حضرت امیر ـ علیه السلام ـ رفته. حوض بزرگی دارد، غسل و شُستُ‌شوی لزوم كرده. و بِئر یعنی چاه. و از آن گذشته، شخصی خدمه و مُطوّف كعبه است، اسم او محمد مفتاح می‌باشد، دو سه نفر فرستاده بود، چون شیرازی و حوالی شیراز طوافش با آن می‌باشد، از جدّه، سیاهه و اسم معین كرده برای او فرستاده شده بود، آمدند. ثانیاً سیاهه كرده، قراری داده كه نزدیك به ‌غروب بعد از غسل بیائید طواف نمائید.

و ماها هم مراجعت از بِئر علی ـ علیه السلام ـ رفته از همان راه از در دارالسلام‌، نعلین‌ها را به كفش‌دارها داده داخل شدیم. و هر مومن و هر مسلمان آرزو دارد خداوند عالم نصیب نماید. و چه دیدم چه ازدحام و چه هنگامه‌ای و چه غوغایی كه نمی‌توان گفت و نمی‌توان نوشت، مگر همان‌كه عرض كردم. خداوند عالم خودش مایلان را به آن رحمت عظما برساند. كه دیدیم مُطوّفان محمد مفتاح رسیدند و جلو افتاده، ما را از داخل حرم پیش برده. از طاق بنی‌شیبه از پهلوی مقام حضرت ابراهیم كه یعنی نمازخانة او، رد شده. نزدیك خود كعبه معظمه از برابر حجرالاسود نیّت عمره تمتّع نموده، به ‌این لفظ كه: هفت شوط طواف عمره تمتع واجب به‌ جا می‌آورم، از فرض حَجة الاسلام از برای رضای خداوند عالم، قربتاً الی‌الله.

و بعد از نیت، از حجرالاسود اجماعی حركت دادند. و هفت شوط را طواف با آداب كه باید بشود دادند و بعد دو ركعت نماز طواف هم در پشت مقام حضرت ابراهیم خواندیم. و ما را از در دارصفا بیرون كرده، بردند به جهت سعی از صفا به‌ مروه و از مروه به صفا و این هم هفت شوط باید بشود. دو شوط كه رفتیم جناب مستطاب فخرالحاج حاج ملاباشی فرمودند بعد از هفت شوط نبادا تقصیر كنید، تقصیر هم یعنی شارب زدن و ناخن گرفتن است كه ما باید طواف را اعاده خودمان بنمائیم. و دلاك آوردند، بعد از هفت شوط سعی صفا و مروه، شارب [و] ناخن مردم زدند. نوبه كه به من رسید گفتم: خیر، خودمان در منزل تقصیر می‌نماییم.

و بعد هم برگشته داخل حرم شده كه یعنی اعمال به‌جا آورده شود. ما هم رفتیم ثانیاً هم به‌جا آوردیم. جناب حاج فرمودند ما زحمت‌ها كشیده‌ایم. راه‌ها طی كرده‌ایم، باز هم نگذاشتند اعمال درست به‌جا بیاوریم. تا ساعت پنج در حرم بودیم بعد آمده منزل، راحت شده و شب بیستُ سِیُّم شهر ذی قعدة الحرام بود و روز چهارشنبه شهر حال.

بیست و سِیُّم ذی قعدة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته. با جناب فخرالحاج با همراهان رفته از در دارالسلام داخل شده، در مسجد الحرام اوّل نماز فریضه فجر را با جماعت ادا كرده. بعد مناسك­ها را دست گرفته، با خضوع و خشوع، اوّل جناب آقا [حاج ملاباشی] دست گذاشتند بر دوش من، اعاده هفت شوط طواف عمره تمتع به‌جا آورده، بعد خود من ثالثاً هفت شوط دیگر به‌جا آورده كه دیگر ازدحام [و] جنجال زیاد شد. رفته در مقام حضرت ابراهیم دو ركعت نماز طواف با جماعت را خوانده و بعد جناب حاج فرمودند خودم هم فُرادا خواندم و بعد از در دارالصفا بیرون رفته، از صفا، بنا گذاشته سعی از صفا به ‌مروه و از مروه به صفا هفت شوط نموده.

و آن‌جا همان مكان است كه حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ را حضرت علیا مخدّره هاجر ـ علیها السلام ـ در این مكان گذاشته بود و خودش در هر طرف یعنی از صفا و مروه می‌دوید. طلب آب می‌نمود. چون آن علیا مخدّره می‌دویده، حالیه هم حاجی‌ها می‌دوند. و او را به ‌لفظ بعضی می‌گویند، یعنی تاجیك‌ها [می‌گویند] هولقلقو و تركها می‌گویند اَلَخدر، ولی [نام] شرعی [آن] هروله است.

باید كه میانه دو ستون از طرف بیرون مسجد الحرام كه پیدا است، لوكه لوكه رفت و ذكر نمود. و اغلب ذكر او «العفو العفو» گفتن است تا تمام بدن او جنبش كند. و خواست خداوند عالم و بركت ائمه اطهار ـ صلوات الله علیه ـ گناه او ریخته شود. و ما هم سعی صفا و مروه را به اتمام رسانیده. در مروه كه ختم می‌شود. جناب حاج چند كلمه از طرف حضرت ابراهیم خلیل الرحمن ـ علیه السلام ـ و از حضرت علیا جنابه هاجر ـ علیه السّلام ـ به‌ طور مرثیه بیان فرمودند كه از طرف خودمان و از باقی حاج و از اهل بلد آواز گریه بلند شد. و ما هم بعدِ گریه و اتمام تمام دعاهای واجبی و مستحبی، دلاك خواسته در همان مكان مروه، شارب زده و ناخن هم گرفته و عودت به منزل نموده از احرام، مُحِلّ شده.

به جهت بعضی‌ها عرض شود: واجبات عمره تمتّع پنج چیز است. اوّل احرام بستن كه ما در قمران، قبل بسته شده بود. دویُّم هفت شوط طواف كعبه. و سِیُّم دو ركعت نماز طواف كعبه. چهارم سعی صفا و مروه و آن‌هم هفت شوط است ولی اوّل، بنا از صفا و ختم در مروه می‌شود و شوط هم یعنی دفعه. و پنجم تقصیر. معنی تقصیر این است، یا ناخن گرفتن است یا شارب زدن. و بعضی از علماء اعلم فرموده: بهتر آن است كه هر دو را باید كرد و ما هم هر دو كرده شد. و میانة صفا و مروه هم معین نمودم. از صفا تا منار اوّل كه گلدسته می‌باشد، یك‌صد قدم می‌باشد. از گلدسته تا گلدسته دویُّم یك‌صدُ بیست قدم می‌باشد كه هروله باید كرد. و از گلدسته دویُّم تا مروه دویستُ چهلُ چهار قدم می‌باشد كه جملتان می‌شود چهارصدُ شصتُ چهار قدم. و بعد به منزل آمده ظهر كه شد حاج آقا علی و حاج آقا حسن و حاج آقا حسین ولد برخوردار حضرات یزدی بودند، وعده‌خواهی به جهت چای نمودند. با جناب حاج رفته، در منزل آن‌ها نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده و نماز مغرب و عشا در منزل ادا كرده خوابیده شد. و آن شب شب پنجشنبه و بیستُ چهارم شهر ذی قعدة الحرام بود. بیست و چهارم ذیقعدة الحرام: [صبح] خیلی گاه برخاسته، با جناب فخرالحاج ملاباشی در حرم رفته، نماز فجر را با جماعت ادا نموده. بعد دو ركعت نماز قضا هم داخل مسجدالحرام ادا شد و بعد یازده جلد قرآن هدیه شد كه ان شاءالله به ثواب تلاوت‌كننده‌های قرآن‌ها نائل شوم و بعد یك عدد جانماز از پیراهنِ كعبه معظمه خرید شد، و بعد یازده ورقه زیارت‌نامه خرید شد. و بعد هفت شوط طواف از جهت پدر و مادر با دو ركعت نماز طواف ادا شد و بعد هفت شوط طواف به‌اسمُ رَسم[1] به جهت اموات‌های خود با دو ركعت نماز طواف ادا شد.


ادامه مطلب

برچسب ها: ایل قشقایی- ایازخان قشقایی- سفرنامه ایازخان قشقایی ،


حاج ایاز خان شاکری قشقایی(تولد سال ۱۲۸۷ قمری/ ۱۲۴۸ خورشیدی) مشاور و صندوق‌دار صولت‌الدوله ایلخانی قشقایی بود. او در سفر به مکه، مدینه و عتبات عالیات، شرح این سفر را نوشته است. سفرنامه او به نام سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی در سال ۱۳۸۸ به کوشش پرویز شاکری در تهران منتشر شد. وی در سفر حج، با شریف حسین سلطان مکه دیدار می‌کند و در بازگشت از سفر خود، به همراه صولت‌الدوله و رضاخان سردار سپه از احمدشاه قاجار که از دومین سفر به فرنگ بازمی‌گردد، استقبال می‌کندحاج ایازخان زاده ایل قشقایی است. تبار او به ایل شاملو برمی‌گردد. ایل شاملو در کنار سایر ایلات و طوایف از جمله تکه‌لو، استاجلو، قاجار، افشار، روملو و زنگنه، هسته مرکزی قوای قزلباش را تشکیل دادند. قدرت قزلباش‌ها تا زمان شاه عباس برقرار بود. وی اندک اندک از تعداد و قدرت آنان کاست و برخی از آنان را از آذربایجان کوچ داد که بخشی از آنها به ایل قشقایی پیوسته‌اند. ابوطالب آقا که نَسَب حاج ایازخان به او می‌رسد، از ایل شاملو است که به ایل قشقایی وارد شده است. حاج ایاز خان در زمان صدور شناسنامه (در سال ۱۳۱۲ خورشیدی) با توجه به اعتقادات دینی خود، نام خانوادگی «شاكری» به مفهوم شكرگزار بودن را برگزیده    است اسماعیل خان صولت‌الدوله که مدتی در زمان ایلخانیگری عبداله خان ضرغام الدوله (برادر بزرگش)، با اقتدار به عنوان ایل‌بیگی در مسند قدرت بود، در سال ۱۳۲۴ قمری/ ۱۲۸۴ خورشیدی به عنوان ایلخانی انتخاب می‌شود. او به واسطه اعتماد و اطمینانی که به ایازخان دارد او را به عنوان مشاور و معتمد خود برمی‌گزیند. ایاز خان به واسطه کِبَر سنّ نسبت به صولت‌الدوله، علاوه بر همراهی وی در امور دیوانی، گاه در امور خانوادگی او نیز ایفای نقش می‌کند. به عنوان نمونه، صولت‌الدوله طی نامه‌ای (احتمالاً) در سال ۱۳۰۳ خورشیدی هنگام راهی شدن به تهران حهت حضور در مجلس شورای ملی که به فرزندش ناصرخان نوشته، حاج ایازخان‌ را به عنوان وکیل و نماینده برای جلب رضایت فامیل و پیشگیری از دلخوری احتمالی در رابطه با ازدواج ناصرخان تعیین می‌کند.

حاج ایازخان، به نیابت از صولت الدوله، مدتی سرپرستی حکومت بهبهان را داشته است. وی به مدت بیش از بیست سال (از دوره ایل بیگی شدن صولت الدوله قبل از سال ۱۳۲۰ قمری/ ۱۲۸۰ خورشیدی تا زمان آغاز سفر حج در سال ۱۳۴۰ قمری/۱۳۰۱ خورشیدی) در دستگاه ایلخانی، همواره دارای منصب و قدرت بوده است.. ایازخان طی جنگ جهانی اول (در سال‌های ۳۳۳قمری/۱۲۹۳خورشیدی تا ۱۳۳۷قمری/ ۱۲۹۷خورشیدی)، در نبرد قشقایی‌ها بر علیه قوای استعمارگر انگلیس در خطه جنوب شرکت داشته است. در نبرد سال ۱۳۳۶قمری/ ۱۲۹۶خورشیدی، چند خانوار از جمله خانوار حاج ایاز خان توسط نیروهای حامی قوای بیگانه، به اسارت گرفته شده و اموال آنان غارت شد که با رشادت و پایمردی قشقایی‌ها به سرعت آزاد شدند. حدود چهار سال پس از خاتمه جنگ جهانی اول، در سال ۱۳۴۱قمری/ ۱۳۰۱خورشیدی توفیق سفر حج و زیارت عتبات عالیات، نصیب حاج‌ایازخان می‌شود. او در این سفر با عبور از خلیج فارس، اقیانوس هند، دریای سرخ و شهرها و کشورهای مسیر، به سبک روزنامه‌ای، سفرنامه ای تدوین نموده که حائز ارزش تاریخی فراوانی است و اولین سفرنامه مکتوب و مستند در ایل قشقایی است.

وی پس از بازگشت از این سفر، از خدمات دیوانی و دستگاه ایلخانی قشقایی کناره‌گیری می‌کند. حاج ایازخان پایبند به اعتقادات دینی بوده و با مراجع و روحانیون به نامِ روزگار خود مکاتبه و مراوده داشته و عکس‌ها و نامه‌های اشخاصی از جمله آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری بنیانگذار مدرسه فیضیه قم به یادگار مانده است.

حاج ایازخان باتوجه به باورهای دینی، در برگزاری مراسم مذهبی در ایل پیشگام بوده است. وی در تعمیر اماکن مذهبی نیز کوشا بوده است. علاوه بر تعمیر و احیای مسجد روستای ظفرآباد در جنوب‌شرقی شیراز، حاج ایازخان به موارد دیگری نیز همت گمارده که به بیان خود او در کتاب سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی، تعمیر بقعه سید تاج‌الدین محمد در شهر قیر از آن جمله است. با توجه به مشکلات سیاسی در ایل قشقایی و شورش بزرگ این ایل در سال ۱۳۰۸، در سالهای ابتدای حکومت پهلوی، وی ناچار به دور شدن از ایل و تخته‌قاپوی اجباری در شهر سمیرم شد.

حاج ایاز خان در زمستان سال ۱۳۱۸خورشیدی (۱۳۵۸ قمری) در املاکش در سمیرم، وفات یافت. آرامگاه او در امامزاده‌ای در داخل شهر سمیرم واقع است.

منابع

    سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی، ناشر: کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، به کوشش پرویز شاکری، ۱۳۸۸

    گفتاری درباره ایلات و عشایر فارس، مظفر قهرمانی ابیوردی، ۱۳۵۵ ص449


جمعه 24 مهر 1394

عاشورای حسینی در ایل قشقایی

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    نوع مطلب :دین و مذهب ایل قشقایی ،

قلوب پاک و بی آلآیش قشقایی ها با ائمه اطهار (ع) پیوندی دیرینه دارند .به همین خاطر سرور وسالار شهیدان حضرت حسین ابن علی (ع) در نزد مردم ایل از مقام ومنزلت زیادی برخوردار بوده و ایام منسوب به آن حضرت شور و حرارت ویژه ای در ایل بوجود می آید. شور و علاقه پاک وبی رنک وریای مردم ایل به قهرمان کربلا  بمراتب از شهر نشینان بیشتر بوده و برای ادای احترام به شهدای کربلا در روزهای سوگواری نه تنها کارهای جمعی بلکه کارهای ضروری هم تعطیل میشود.

زنان و مردان ایل در ماه های محرم و صفر لباس مشکی پوشیده و در عزاداری این بزرگواران شرکت می نمایند. دسته جات     عزا داری و سینه و زنجیر زنی راه می اندازند . در شب های عاشورا ویا روز ,عاشورا در امامزاده ها حضور یافته ضمن زیارت به عزاداری می پردازند.ودر مراسم عزاداری به زبان ترکی نوحه خوانده و به سینه میزنند.

در شب های عاشورا اغلب مردم ایل به شب زنده داری پرداخته وتا صبح نمی خوابند. بعضی از متمولین در شب عاشورا حلیم می پزند وصبح روز عاشورا در بین مردم ایل وسایر همسایه ها  تقسیم میکنند. در سالهای اخیر گروهی از قشقایی ها که زندگی شهر نشینی را برگزیده اند با تشکیل هیئت های عزاداری در مراسمات ویژه محرم در شهرها شرکت فعال دارند.

علمدار کربلا حضرت عباس (ع) در میان مردم ایل قشقایی از منزلت و جایگاه ویژه ای برخودار بوده و یاد ونام این قهرمان کربلا زنده نگه داشته میشود. جایگاه و منزلت حضرت عباس (ع) در مین مردم قشقایی به حدی است که بیشتر قسم های مردم ایل بر روی نام این عزیز است. نام این شهید و فداکاری برای برادرش در نینوا معیار مناسب والگوی ارزشمندی برای جوانان ایل شمرده شده و نامش در ایل از نامهای مقدس و پر طرفدار می باشد

تقدس و اعتبار حضرت ابوالفضل چنان است که مردم ایل از سالهای دور با نهادن چند سنگ کوچک روی هم اموال ودارایی های خود را به نام آن حضرت بیمه می نمودند . نام این چند سنگ را کره حضرت عباس گذاشته بودند و مفهوم آن این بود که اموال خود را به آن حضرت سپرده اند. دزدان ورازنان نیز با دیدن این نشانه جرات دست زدن به اموال را نداشتند.

یاد مصیبت حضرت امام حسین و یاران باوفایش در ایل همیشه درسهای زیادی داشته و وفاداری و صبر در مصیبت را آموزش داده و مردم آزاده ایل را از پذیرش زندگی ذلت بار منع نموده

است. 

 

نوحه امام حسین (ع) به زبان ترکی

ای کربلا سلطانه ، قرداش وای  واویلا                        زینبنگ شیرین جانه ، قرداش وای واویلا

ای سلطان کربلا برادر وای واویلا                                  ای جان شیرین زینب  برادر وای واویلا

رینبنگ گوزه یاشه، یاندورور  داغه داشه                     امام حسین قرداشه ، قرداش وای واویلا

اشک چشم زینب کوه وسنگ را می سوزاند             امام حسین برادر اوست، برادر وای واویلا

گوز یاشم سیلاب اولدی جگرم کباب اولدی                     کربلا خراب اولدی قرداش وای واویلا

اشک چشمم سیلاب شد جگرم کباب شد                        کربلا خراب شد یرادر وای واویلا

بی کفن گده میدانه گزلرم دوشدی قانه                         قالموشام یانه یانه قرداش وای و.اویلا

بدون کفن به میدان جنگ رفت چشمانم به خون آفتاد        مانده ام اما سوزان ، برادر وای واویلا

بیکس قالدی سکینه، خراب اولدی مدینه                      کیم رحم ادر یتیمه ، قرداش وای واویلا

سکینه بی کس ماند و مدینه خراب                چکسی به طفل یتیم رحم میکند بدار وای واویلا

                                               نوحه علی اکبر (ع)

اکبر گده میدانه قصد ایلده بو جانه                               ای بابا حسین بیزه واجب بو میدان

اکبر به میدان رفت برای تقدیم جان           ای پدر ای حسین جان  این میدان بر ما واجب است.

جانم یولینگه قربان ای بابا العطش                              انام لیلا گلمده ، بو دردمه  آلمده

جانم فدای راهت ای پدر ، تشنه ام                          مادرم لیلا نیاند از درد من خبر دار نشد.

گلگون اولدی کفنم ، یارادور هامو  بدنم                       داها یوخدور یانانوم  ای بابا العطش

کفنم گلگون و بدنم پاره پاره گشت                            دیگر دلسوزی ندارم  ای بابا تشنه ام

عمم گده فراته ، سو وره اهل بیته                            جگرم دونه اوته  ای بابا العطش

عمویم به فرات رفته تا برای اهل بیت آب بیاورد.       جگرم مثل آتش می سوزد ای بابا تشنه ام


برچسب ها: عاشورا ، عزاداری ، ایل قشقایی ، امام حسین (ع) ، حضرت ابوالفضل (ع) ،

مقاله از خانم گیتی قشقایی با اندگی تلخیص

کارنامه نمایندگان و سران ایل قشقایی برای مردم ایل

برای این که یک طرفه به قاضی نرفته باشیم و نظر شخصی را بر واقعیت آن چه وجود دارد ترجیج نداده باشیم. تلاش کردیم که اسنادی در این زمینه به دست آوریم و بی راهه نرفته باشیم. بخش های زیرین را از یکی از نویسندگان مردم قشقایی که تا کنون کتابهای در مورد ایل قشقایی نوشته اند برگزیده ایم که آن ها درج می کنیم و سپس به نقد آن ها می پردازیم:« از سوی دیگر، برادران قشقایی با حضور در مجلس شورای ملی و سنا توانستند ضمن افزایش نفوذ و اقتدار سیاسی خود، با نزدیکی به مراکز قدرت و با استفاده از موقعیت پیش آمده تلا ش های خود را به منظور بهبود اوضاع اجتماعی و اقتصادی ایل قشقایی و مناطق همجوار سرعت دهند. از جمله این اقدامات تلاش و پی گیری یک سلسله طرح های عمرانی در فیروزآباد بود که مقر اصلی قشقایی ها به شمار می آمد. آنان افزون بر جلب نظر دولت به منظور اختصاص بودجه برای طرح های عمرانی، خود نیز با سرمایه ی شخصی تأسیساتی را به راه انداختند نظیر  ساخت یک بیمارستان و یک دستگاه مدرسه در فیروزآباد.

طرح جاده شیراز- فیروز آباد- بوشهر

نخستین طرح پیشنهادی برادران قشقایی، طرح احداث جاده شیراز- فیروزآباد- بوشهر بود، که در دوره نخست وزیری علی منصور و سپس رزم آرا پی گیری شد)خسرو قشقایی و سایر نمایندگان به نخست وزیر، اسناد ریاست، 7/ 2/ 1329 ، ش 6349   ). این جاده که از املاک ایل قشقایی عبور می کرد، می توانست نقش زیادی در رونق اقتصادی آن مناطق داشته باشد. این طرح به طور مرتب از جانب برادران قشقایی پی گیری شد و اعتبار آن نیز در بودجه سال های 1329و 1330 ﻫ.ش پیش بینی گردید )همان،  31 / 5/ 1329 ) با وجود این که 35 کیلومتر از این جاده توسط مهندسان وزارت راه نقشه برداری شد، اما به دلیل کارش کنی هایی که از سوی برخی از مخالفان سیاسی  از جمله دربار صورت گرفت، این پروژه ناتمام ماند. دولت نیز به بهانه عدم اختصاص اعتبار از سوی سازمان برنامه دستور توقف این طرح را صادر کرد.

طرح کارخانه قند آباده

یکی از طرح های عمرانی پیش  نهادی قشقاییها، طرح کشت چغندرقند در فیروزآباد (همان، 17 / 5/ 1329 ) و ایجاد کارخانه قند در آباده بود. به زعم آنان به ثمر رسیدن این طرح ها موجب اشتغال عشایر، اسکان خودجوش و بالا بردن سطح کشاورزی در منطقه میشد  )همان، 27 / 9/ 1329 (، اما دولت رزم آرا با طرح کشت چغندرقند در فیروزآباد به دلیل بعد مسافت طولانی با کارخانه قندمرودشت آن ر ا غیراقتصادی دانست. اما با طرح احداث کارخانه قند و کشت چغندر در آباده موافقت و به سازمان برنامه به منظور پی گیری و اقدامات لازم ابلاغ شد)خسرو قشقایی به رزم آرا، (اسناد ریاست، 29 / 9/ 1329 ، 6349 (

طرح سد رودخانه قره آغاج

از جمله دیگر طرح های عمرانی در حوزه ی فیروزآباد که از جانب خسرو خان به رزم آرا پیشنهاد شد، طرح احداث سد بر روی رودخانه ی قره آغاج بود. وی در توجیه اقتصادی این طرح اظهار کرد از آنجا که اراضی ساحلی رودخانه در بخش قیروکارزین مراتع ایل قشقایی است، احداث این سد در ایجاد اشتغال برای قشقاییها و دیگر افراد ساکن در این مناطق و بالا بردن تولید محصولات  کشاورزی مثمر ثمر خواهد بود. افزون بر این، زمینه ای برای جذب مردم کوچ نشین به منظور اسکان و زراعت در این نواحی خواهد شد (همان،  1329/9/18  ) این طرح نیز پس از موافقت اولیه رزم آرا، بنا بر دستور وی  . رزم آرا اعلام کرد در حالی که طرح احداث این جاده تنها نیاز به 70 الی 100 میلیون ریال هزینه دارد اما سازمان برنامه چنین بودجه ای را تأمین نمی کند (همان،  12 / 6/ 1329 ) .   وزارت کشاورزی اعلام کرد که چون حوزه ی کار کارخانه قند مرودشت شعاع 90 کیلومتری می باشد، به دلیل فاصله ی 150 کیلومتری فیروز آباد با کارخانه، برای ظرفیت فعلی آن مقرون به صرفه نیست (مرکز اسناد ریاست جمهوری، 1329/6/11 ، 6642 (. تعدادی از مهندسان و کارشناسان وزرات کشاورزی برای مطالعه و بررسی طرح به منطقه اعزام شدند (همان، 27 / 9/ 1329 (.

 طرح دارالتربیه عشایری

در کنار طرح های عمرانی فوق، سران قشقایی به منظور ارتقای سطح فرهنگ و دانش فرزندان عشایر، طرح احداث سه باب دارالتربیه عشایری در شهرستان های شیراز، فسا و فیروزآباد را مطرح کردند (همان، 29 / 9/ 1329 ، 6642 ). این طرح که از جانب ناصرخان مطرح شده بود با موافقت رزم آرا دستورات لازم مبنی بر پرداخت اعتبار آن صادر شد (همان، 30 / 8/ 1329 ). به این ترتیب، وزارت فرهنگ تصویب کرد که به منظور ارائه ی خدمات آموزشی به فرزندان عشایر فارس سه دستگاه مدرسه ی شبانه روزی به نام دارالتربیه عشایری در شهرهای شیراز برای ایل بویراحمد، فیرزوآباد برای ایل قشقایی و فسا برای ایل عرب خمسه احداث شود (س  هرابی، 1373 ، 55 (. از این رو، ناصرخان با اهدای یک قطعه زمین از املاک خود واقع در خیابان ناصرآبادِ فیروزآباد به مساحت  یازده هزار متر مربع تلاش کرد که این طرح را عملی سازد )همان(. بنای ساختمان شروع شد، اما به رغم احداث قسمتی از ساختمان مدتی بعد به علت کسری بودجه دولت متوقف گردید و پس از حوادث سیاسی سال 1332 کاملاً به فراموشی سپرده شد.به این ترتیب، با وجود پی گیری ها و تلاش های زیاد سران قشقایی به منظور اجرای طرح های مختلف عمرانی به دلایلی از جمله مخالفت دربار و برخی از مخالفان محلی در فارس کارشکنی می شد. از آن گذشته، به دلیل تشنجات سیاسی دوران ملی شدن صنعت نفت و قطع درآمد نفت که بنیاد اصلی اقتصاد کشور به شمار می آمد، طرح های قشقایی ها هم زمان با دیگر طرح های عمرانی کشور با قطع بودجه به تعطیلی سپرده شد. با نگاهی به طرح های آموزش  ی و عمرانی ارائه ش  ده از س  وی سران قشقایی و بررسی اهداف آن  ان در هنگام ارائه طرح می توان دریافت  که به رغم برخی تبلیغات منفی و اظهارنظرها درباره ی بی توجهی آنان به معیشت و ارتقای سطح فرهنگی مردم عادی ایل، آنان اهمیت ویژه ای برای این مسائل قائل بوده اند.از سوی دیگر، چنین به نظر می رسد که سران قشقایی به دلیل ارتباطی که با جوامع مدرن داشتند، دریافته بودند که شیوه ی زندگی ایلی دیگر پاسخگوی نیازهای جهان آینده نیست. از این رو، در تلاش بودند که ضمن حفظ قالب سنتی و قومی ایل به تدریج تغییرات اصولی در شیوه ی معیشت و زیست مردم ایل به وجود آورند.__"


نقد کارنامه نمایندگان و سران ایل قشقایی برای مردم ایل

این نوشته ها به منظور نشان دادن خدمات سران ایل قشقایی نگارش شده است. هر چند این فعالیت ها در جای خود نیکو ست اما سوالهای بی شماری است که پاسخ آن ها در دست نیست از جمله:

  1. این سروران ایل قشقایی از سال 1322 شمسی تا سال 1332 شمسی که از کشور رانده شدند در سمت نمایندگی و همچنین از سالهای 1304 شمسی رهبری ایل را بر عهده داشتند. این فعالیت ها که به آن اشاره شده است در آخر سال 1329 که کشور در اوج مشکلات سیاسی و کشمکش های ملی شدن نفت بود، و مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور در اوج تاریخی بود. در مورد سی سال قبل از آن و یا لااقل از شش سال پیشین هیچ کوششی نداشته اند.؟؟؟
  2. هیچ یک از این برنامه های اصلاحی که برای رفاه مردم قشقایی در تصور نمایندگان و رهبرانشان بود با تمام کوشش و پی گیری مستمر آن ها به ثمر نرسید!! آن هم به دلیل این که سازمان برنامه بودجه نداشت؟
  3. مردم ایل قشقایی یکی از بزرگترین پرداخت کنندگان مالیاتی کشور بوده اند. عشایر هر سال به غیر از پرداخت ها و پیش کش های خاص که برای خان ها، عروسی دختران و پسران آن ها می دادند. از کل دارایی خود که همان احشام آن ها بود، سالیانه 4 درصد مالیات بر دارایی و نه درآمد می پرداختند. معمولا در همه دنیا رسم است که شما مالیات را بر مبنای «درآمد» پرداخت می کنید و نه دارایی. حال اگر درآمد عشایر را در کل موجودی احشام آنها هر سال 15 درصد فرض کنیم که در واقع امر کمتر از این است. مالیات آنان بر این اساس یعنی 100* 4 = 400 و تقسیم بر 15 می شود 26.6 درصد. و این مالیات ها تقدیم خوانین ایل می شد.
  4. این مالیات که با توجه به تعداد کثیر عشایر قشقایی در آن سالها سر به میلیون ها تومان می زد، برای چه کاری صرف می شد؟ آیا این گیرندگان مالیات حسابی از این درآمد به کسی گزارش کرده اند؟ و آیا معلوم است که آن را صرف چه کارهایی کرده اند؟ آیا این مبارزان نهضت ملی ایران که برای حقوق مردم ایران(!!) تلاش می کردند، مردم خود را بی نیاز از هر بهره ای می دانستند؟
  5. این ایلخان و برادران گرامیش حتی هزینه ساخت یک مدرسه دارالتربیه را نه از این محل و نه از آن همه دارایی که خود و خانواده هایشان داشتند، تامین نکردند و یا از خود مردم عشایر کمک نخواستند. چرا؟ آن ها که برای هر هزینه ای ماموران وصول خود را به در چادرهای عشایر می فرستادند چرا برای تحصیل فرزندان این مردم از آنان یاری نگرفتند؟؟ و چرا خود شان مانند سران بختیاری دست به جیب نشدند؟؟
  6. جاده شیراز – فیروزآباد بوشهر از میان زمین های خان باید می رفت که من دانم و تو دانی که یعنی چه در پی داشت؟ و آیا وی می خواست که عشایر را تخته قاپو کند که در این شهرها ساکن شوند؟ باورش کمی سنگین است؟
  7. آیا مردم عشایر چغندر قند می کاشتند که آن ها در صدد ساخت کارخانه قند آن هم در فیروزآباد بر آمدند؟؟
  8. و ........

کارنمای خوانین قشقایی در دوره نمایندگی مجلس شورای ملی و سنا که به مدت ده سال پی در پی ادامه داشت و آنان علاوه بر این سمت های نمایندگی، همچنان ایلخان و ایل بیگی مردم قشقایی را بر عهده داشتند، متاسفانه ثمر و اثری را برای مردم ایل قشقایی نشان نمی دهد. در این دوره که شاید یکی از پر تحرک ترین دوره تاریخ سیاسی و اجتماعی کشور باشد. در ایل قشقایی هیچ تحولی صورت نگرفت و آنان همچنان گذشته فارغ از هر گونه خدمات دولتی و ملی بودند. نه مدرسه ای در ایل بر پای گشت و نه پزشکی در میان راه یافت و نه کمکی به مردم که تولید کننده ای برجسته در مملکت بودند، صورت گرفت.

نمایندگی این خوانین به نام مردم ایل تنها برای ازدیاد قدرت سیاسی و اجتماعی و البته اقتصادی آنان بود. آنان در شیراز در قصر ارم جای می گرفتند در تهران در شمیران و بالای شهر ویلاهای قشنگ داشتند و در شهریار باغات پر نمر و در زنجان و حوالی زمین های کشت فراوان و به علاوه در فیروزآباد و سایر نواحی فارس نیز از امکانات فراوانی بر خوردار بودند. فرزندان اغلب آنان در مدارس تهران و خارج تحصیل می کردند بهترین بیمارستان ها و دکترها را در خدمت داشتند. بسبت به عزل و نصب وزیران در تهران و مدیران در استان فارس نفوذ کلام داشتند. اما با کمال تاسف باید گفت که « سواران از حال پیاده ها بی خبرند» این گروه که به نام مردم عشایر قشقایی زندگی مرفع و خوبی داشتند، هیچ کاری برای مردم ایل که در زندگی آنان تاثیری داشته باشد صورت ندادند. آنان حتی یک مدرسه برای این مردم تدارک ندیدند و در دوره آن ها یک پزشک در میان عشایر دیده نشده است.

ما مردم ایران و همین طور قشقاییان شیفته اسطوره ها هستیم. قهرمانان را دوست داریم و ستایش می کنیم. دلمان به رستم در شاهنامه برای جنگ با تورانیان و به صولت الدوله برای جنگ با استمارگران انگلیس ارزش قایل هستیم. و این خاص ما نیست همه ملت های جهان یک پهلوانان خیالی یا راستین دارند که دل را به آن خوش کرده اند. ناتوانی خود را در توانایی آن ها پنهان می کنند. آیا رستم برای رهایی مردم ایران از زیر ظلم شاهان علم مبارزه برتافته بود یا برای حفظ جایگاه شاهان؟

و آیا صولت الدوله برای نجات مردم قشقایی با انگلیسی ها و بعد از آن با شاه و ارتش ایران می جنگید؟ مردم قشقایی جز عزا دار شدن و از دست دادن عزیزانشان در این جنگ ها چه نصیبی برده اند؟  چه تعداد از مردم قشقایی و خانواده ارتشی ها ایران در جنگ های جنوب از دست رفته اند و نتیجه آن برای مردم ما چه بوده است؟چرا ما اصل را رها کرده و به فرع چسبیده ایم؟

ما به کارهای سیاسی برادران قشقایی در مبارزات ملی شدن نفت ارج می نهمیم و شاید آن ها در این زمینه کارنامه قابل قبولی داشته باشند و آن ها برای این فعالیت ها بهای سنگینی به اجبار پرداختند. اما کاش اینان بخشی از این بهای ناخواسته را که به آنان تحمیل شد، خود خواسته در راستای خدمت به مردم قشقایی هزینه می کردند و این چنین کارنامه بی کاری را از خود به جای نمی گذاشتند.

ما در قضاوت باید به حاصل کار و دستاوردهای آن اندیشه کنیم و از آن به نحوی تحلیل کنیم که مردم و کشور ما بتوانند از این آگاهی ها برای پیش گیری حوادث مشابه در آینده جلوگیری کنیم و گر نه تاریخ می شود، تکرار حوادث مشابه و درد آور همچنان که تاریخ کشور ما چنین نشان می دهد.

 



[1] )روزنامه مجلس، 1328 ، ش 31 ،

[2] نقش قشقایی ها در تاریخ و فرهنگ ایران/منصور نصیری طیبی.

 


برچسب ها: ایل قشقایی - نمایندگان قشقایی - خوانین قشقایی - ناصر خان قشقایی - خسرو خان قشقایی -صولت الدوله ،

تعداد کل صفحات: 12 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic