تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی - مصاحبه استاد محمد بهمن بیگی با ماهنامه کیهان فرهنگی(1)

معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی

مصاحبه استاد محمد بهمن بیگی با ماهنامه کیهان فرهنگی(1)

تاریخ:یکشنبه 12 اردیبهشت 1389-02:23 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

مصاحبه محمد بهمن بیگی با کیهان فرهنگی

از مدت‏ها پیش دراندیشه گفت‏وگو با استاد بهمن بیگی بنیانگذار آموزش عشایری درایران بودیم؛ اما او در شیراز مقیم بود و راه دور.

مراسم بزرگداشت بهمن بیگی در انجمن آثار و مفاحر فرهنگی و حضور استاد درتهران، فرصت خوبی بود که نباید از دست می‏رفت.

دیدار ما با استاد بهمن بیگی در هتل لاله به یاری همسر گرانقدر استاد، در عصر روزی سرد و در اتاقی گرم صورت گرفت؛ گرمایی که استاد را کلافه کرده‏بود! برای تعادل هوا ناگزیر پنجره را گشودیم، صدای تردد و بوق خودروها درخیابان فاطمی لحظه‏ای قطع نمی‏شد. صدا درمصاحبه‏ای که ضبط شد اختلال ایجاد می‏کرد، اما ظاهرا چاره‏ای نبود.

بهمن بیگی 85 ساله، مردم‏دار و مهربان و صریح و صمیمی است. درهیچ جمعی اصالت فردی و ایلیاتی خود را از دست نمی‏دهد. در گفت‏وگو با او به راستی دچارحیرت می‏شویم. آیا بهمن‏بیگی روشنفکری است که از شهر به ایل رفته تا با سنت‏ها و باورهای ناروا ازطریق فرهنگ و آموزش بجنگد؟ آیا ایلیاتی سنت‏گرایی است که از ایل به شهر آمده تا ما را از خطرات خودفراموشی درشهرها و بیگانگی با طبیعت زیبا آگاه کند؟

دربرابر انسان فرهیخته و فرزانه‏ای قرار داریم که در فرصتی 30 ساله، بیش از پانصد هزار نفر را در شرایط دشوار سیاسی و طبیعی باسواد کرده و از آنها، هزاران معلم و مهندس و پزشک ساخته‏است. نویسنده چیره‏دستی که در فاصله‏های زمانی نامنظم، با چاپ یکی از آثارش، ما را به میهمانی گنجشک‏ها و به رودخانه قره‏قاج، به ییلاق و قشلاق ایل می‏برد و با نثری شاعرانه و چشمی که همه زیبایی‏ها را می‏بیند، برایمان از آب و خاک و گل و اسب و ایل و رود می‏گوید.

جملاتش زیبا و کوتاه و همراه با طنزی پنهان است. دلخواه ما این بود که ساعت‏ها با استاد گفت‏وگو کنیم، اما سهم ما از دیدار با استاد تنها دوساعت بود، زیرا استاد در جایی میهمان بود و باید می‏رفت. فرصت کوتاه ما گهگاه با تلفن‏ها و حضور ناگهانی و سرزده برخی از شاگردان ایلیاتی استاد در اتاق، از آنچه بود کوتاهتر می‏شد و در چنان شرایطی، امکان طرح همه پرسشهایمان میسر نبود. اما حضور استاد درتهران مغتنم بود وارمغانش برای خوانندگان کیهان فرهنگی، همین گفت‏وگویی است که درپیش رو دارید.

محمد بهمن بیگی در سال 1299 از پدر و مادری ایلیاتی در جنوب فارس، در منطقه‏ای بین شهرک‏های خنج و فیروز آباد، در چادر سیاه عشایری به دنیا آمده و به تعبیر زیبای خویش، زندگی را در چادر با تیر و تفنگ و شیهه اسب آغاز کرد. در چهارسالگی پشت قاش زین نشست و تا ده سالگی حتی یک شب هم در شهر و خانه شهری به سر نبرد. پدر و مادرش علاقه‏مند بودند که محمد خواندن و نوشتن بیاموزد، از اینرو، مرد باسوادی از اهالی شهرضای اصفهان را برای این کار در نظر گرفتند آن مرد، طی دو سال و اندی به محمد خواندن و نوشتن و حساب و هندسه آموخت. پدر محمد در زمره کدخداهای ایل و ازجمله کسانی بود که در شورش قشقایی‏ها علیه اقدامات جائرانه رضاخان شرکت داشت و به همین جهت همراه عده‏ای، سال1310 به تهران تبعید شد. چهارماه پس از آن، مادر محمد نیز به اتهام آذوقه‏رسانی به یاغیان همراه دو زن دیگر دستگیر و با شرایطی سخت و توان فرسا همراه فرزندان، به تهران تبعید شد. در دوران 11 ساله تبعید پدر محمد در تهران، اموال آنها در ایل به غارت رفت و محمد ده ساله همراه پدر و مادر، در شرایطی تلخ و دشوار، زندگی را طی کردند. محمد را در تهران به مدرسه علمیه در ولی‏آباد سپردند. مسوولان مدرسه پس از آزمون معلوماتش، او را در کلاس پنجم ابتدایی نشاندند. طولی نکشید که محمد سرآمد همه شاگردان کلاس شد و به همین دلیل، از کلاس ششم به کلاس هشتم دبیرستان ایرانشهر و از کلاس هشتم به کلاس دهم رفت؛ کاپیتان تیم فوتبال دبیرستان شد و تیمش در پایتخت به جام پیروزی دست یافت و او مدال گرفت.

هنوز چند هفته‏ای از تحصیل محمد در کلاس دهم نگذشته بود که مادرش پس از چهارسال تبعید آزاد شد و اجازه یافت که به ایل بازگردد. چنین بود که محمد جوان نیز همراه مادر، برادر کوچک و خواهرانش به سوی ایل بال و پرگشود.

با سقوط رضاخان در شهریور 20، دوران یازده ساله تبعید و تحقیر پدر محمد نیز پایان گرفت و او نیز به ایل بازگشت. محمد جوان برای ادامه تحصیل به شیراز رفت و از دبیرستانی که دکتر مهدی حمیدی شاعر بلند آوازه ایران، دبیر آن بود، دیپلم گرفت. در دوران تحصیل در دبیرستان،

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید.

کیهان فرهنگی: جناب استاد بهمن بیگی! ضمن خیرمقدم و تشکر از این که رخصت دادید تا در حضورتان گفت‏وگویی داشته باشیم، تقاضا می‏کنیم ابتدا از خانواده، تولد و تحصیلاتتان بفرمایید.

استاد محمدبهمن بیگی: متشکرم. من واقعا عاجز شده‏ام از دست کسانی که از من بیوگرافی می‏خواهند، ولی حالا که تکلیف می‏کنید، عرض می‏کنم.

بنده یکی از کودکان چادرنشین قشقایی بودم که سال 1299.ش یا طبق شناسنامه‏ام در سال 1298 در منطقه‏ای در فاصله بین شهرک‏های خنج و فیروزآباد، به دنیا آمدم. بی‏شک کودک خوشبختی بودم، برای این که پدر و مادر علاقه‏مندی داشتم. عجیب است که آنها در آن زندگی چادرنشینی به سواد اهمیت می‏دادند!

کیهان فرهنگی: آن موقع جز پدر و مادر شما، کسان دیگری هم، چنین علاقه‏ای داشتند؟

استاد بهمن بیگی: چرا، آن زمان بعضی از کلانترها و کدخداهای ایل هم هوس کرده بودند، که بچه‏های خودشان را به اندازه‏ای که خواندن و نوشتن بدانند، آموزش بدهند. پدر و مادر من- به خصوص پدرم- مردی از اهالی شهرضای اصفهان را برای این کار در نظر گرفته بود. همان طور که می‏دانید، ایل قشقایی یک وطن بزرگ دارد که مملکت است. دو وطن کوچولو هم دارد، یکی وطن زمستانی که شش ماه سال را آنجا زندگی می‏کند و یکی هم وطن کوچک تابستانی (ییلاق)، که سه ماه آنجا هستند. سه ماه بقیه هم بی‏وطن هستند و همین طور می‏چرخنند! در ییلاق تابستانی، ما نزدیک شهرضای اصفهان بودیم و همان طور که گفتم، پدرم یکی از اهالی آنجا را که سواد داشت برای آموزش من استخدام کرده بود.

کیهان فرهنگی: استاد ببخشید، چه مطالبی از ایشان آموختید؟

استاد بهمن بیگی: این هم از بخت من بود که خوشبختانه آموزش آن معلم، تنها فارسی نبود و حساب و هندسه هم می‏دانست! و برای آموزش به خانه ما می‏آمد و در منطقه ما خانه گرفت. به هر حال، دو سال و خرده‏ای به بنده سواد یاد داد. بعد نمی‏دانم، شاید ده ساله بودم که قشقایی‏ها طبق معمول آن روزشان، قیامی را در سمیرم به راه انداختند.

کیهان فرهنگی: مساله‏شان چه بود؟

استاد بهمن بیگی: بهانه آنها این بود که سردار ایل ما «صولت الدوله قشقایی» را رضاشاه به تهران دعوت کرده، چرا اجازه بازگشت به ایل را به او نمی‏دهند؟ دیگر این که: چرا کار او را در ایل، به عهده نظامی‏ها گذاشته‏اند؟ خب، این موضوع تا یک مدتی هم برای مردم ایل قابل تحمل بوده، چون نظامی‏هایی که اوایل مامور ایل بودند، آدم‏های خوب و عاطفی بودند، ولی افسر سومی که می‏آید و مامور ایل می‏شود، آدمی بود به تمام معنا غیرعادی، یا تعمدا به تحریک مخالفان رضاشاه می‏پرداخته و بازی در می‏آورده، او آن قدر قشقایی‏ها را اذیت و آزار می‏کند که آنها قیام می‏کنند و می‏گویند: ما سردار خودمان را می‏خواهیم، او را بیاورید وگرنه می‏زنیم و می‏کشیم.

کیهان فرهنگی: استاد! پدر شما هم آن زمان از

محمد جوان به چنان رشدی درادبیات رسیده بود که در سال اول دانشکده، دکتر حمیدی نگارش مقدمه بر دفتر شعرش «اشک معشوق» را به وی واگذاشت. محمدبهمن بیگی پس از اخذ دیپلم متوسطه، به دانشگاه تهران رفت و لیسانس حقوق گرفت. در ایام جنگ جهانی، به اقتضای گرایش غالب روز- آرمانگرایی و آلمانگرایی - مدتی دلمشغول سیاست شد، اما به زودی آن عرصه را رها کرد. سال 1324، در سنین جوانی، اولین اثر پژوهشی خود را با عنوان «عرف و عادت در عشایر فارس» منتشر کرد که بسیار موردتوجه قرار گرفت. وی از همان سالها چاره گمراهی‏ها و سرگردانی‏های عشایر را در سوادآموزی سیار و توام با محبت به عشایر تشخیص داد؛ کاری که سی سال بر آن همت گماشت و تأسیس چندهزار مدرسه سیار عشایری، تربیت حدود ده هزار معلم عشایری و با سواد کردن 500 هزار نفر از فرزندان عشایر، راه‏اندازی دبیرستان عشایر و تأسیس دانشسرای عشایری در سال 46 حاصل آن تشخیص و کوشش سی‏ساله‏اش بود.

در سالهای تردید بین ماندن در شهر و رفتن به ایل، به بهمن بیگی حکم دادیاری دو شهر ساوه دو دزفول را دادند، اما او نپذیرفت. مدتی نیز پستی در بانک ملی پیدا کرد، اما آن کار را با ذهن و ذوق خود دمساز نیافت. در این حین، نامه‏ای از بردار و وصف صحرا و ایل، او را چون امیر سامانی بی‏تاب رسیدن به «بخارا»ی خود کرد و او مشتاقانه به ایل بازگشت. پس از مدتی اقامت در ایل، به اندیشه سفر افتاد، به آمریکا و اروپا رفت، اما مگر جاذبه نیرومند «قره قاج»، (رودی زیبا در فارس) او را راحت می‏گذاشت؟ چنین بود که بهمن بیگی مجدداً به ایل بازگشت و کار سترگ خویش را در تعلیم و تربیت به فرزندان عشایر ایران ادامه داد. اقدامات فرهنگی استاد بهمن بیگی در گسترش دامنه سوادآموزی و فرهنگ چیزی نبود که از چشم اندیشمندان و آگاهان مخفی بماند، وی در سال 1973 موفق به دریافت جایزه بین‏المللی یونسکو گردید و آثارش مورد توجه اهل فرهنگ قرار گرفت. مطالعه مستمر و تسلط استاد به سه زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی، همراه با تجربه‏های شخصی، قریحه نویسندگی و ذوقی سرشار، او را برای نگارش آثاری ماندگار «بخارای من این من» و «اگر قره قاج نبود» موفق نمود. استاد بهمن بیگی اینک در دهه هشتم پرثمر خویش، زنده و بانشاط، آموزشی دیگر را در سطحی به وسعت ایران وجهان گسترش داده و با مکتوب کردن تجربه‏ها، خاطرات و خطرات خویش، کلاسی گسترده‏تر از پیش و شاگردانی بسیار فراوان‏تر از گذشته یافته است

ادامه مصاحبه را در پست بعدی بخوانید






داغ کن - کلوب دات کام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo