تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی - میرزا ماذون قشقایی شاعری نامدار

معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی

میرزا ماذون قشقایی شاعری نامدار

تاریخ:یکشنبه 2 فروردین 1388-10:47 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

 

ایل سرافراز "قشقایی" بازمانده تیره اى از عشیره نام آور "قایى" (Qayi) یكى از عشایر 24 گانه تركان ایرانى معروف به تركان "اوغوز" (Oghuz) است. در منابع اسلامى به اشارات فراوانى در باب این عشیره بر مىخوریم. محمود كاشغرى در "دیوان الغات ترك" و خواجه رشیدالدین فضل الله همدانى در "جامعه التواریخ" از عشیره قایى در كنار 23 عشیره دیگر اوغوزان یاد مىكنند و این عشیره را صاحب تمغا و خط و كتابت مىشمارند. پروفسور دورفر٫ دیرین شناس آلمانى كه پژوهشهایى در منابع مكتوب تركى باستان دارد٫ "سنگ نبشته هاى 23 گانه دشت اورخون" (Orkhoon) را نیز متعلق به عشیره قایى مىداند كه نقر و حك آنها در سده ششم و هفتم میلادى به فرجام رسیده است.

كلمه قشقایى از دو جزء "قاش" و "قایى" تشكیل یافته است. جزء نخست در معناى ناحیه و پیشانى و طلیعه و پیشقراول و قلاوز و ابرو٫ پیشرو و پیشتاز و جز آن آمده است. این تیره سلحشور عشیره قایى روزگارانى دراز در آذربایجان و سویهاى آن اسكان داشتند و در اواخر عهد صفویان به كوهپایه ها و ییلاقات كهكیلویه و بویر احمد٫ اصفهان٫ شیراز٫ فارس و خوزستان كوچانده شدند.

زبان امروزین قشقائی٫ در واقع ادامه گویشى آهنگین از زبان توانمند و فراگیر "تركى آذرى ایرانى" به حساب مىآید كه در مناطق مركزى و جنوب غربى ایران با گویشهاى بازمانده از تركى سومر (
Sumer) در هم آمیخته و به شیوه اى بدیع و خوش آهنگ تبدیل شده است. سابقه تركى سومرى در بین النهرین و جنوب غربى سرزمین ما ایران٫ به هفت هزار سال پیش مىرسد كه تاثیر عمیق و نهادین در شكل پذیرى آوایى و مورفولوژیك تركى قپچاقى و قشقایى داشته است. نخستین متن مكتوب بازمانده به زبان قشقایى (ظاهرا منظور گویش قشقایی زبان تركى است. مهران بهارى) ظاهرا كتیبه گرانسنگ "تان یوقوق" (Tanyugug) است كه سه متر و هفتاد و پنج سانتى متر طول دارد و در دوره بلاش اشكانى پدید آمده است. این كتیبه در سال 1889 از سوى رادلف (Radloff) آلمانى كشف و قرائت شد. كتاب "قوتادغو بیلیگ" را باید نخستین متن مكتوب دوره اسلامى قشقایى به حساب آورد كه در سده چهارم هجرى از سوى "یوسف خاص حاجب" در 6652 بیت و به بحر متقارب به نظم در آمده است. دیگر مىتوان كتاب "عتبه الحقایق"دیوان حكمت" و "كتاب دده قورقود" و آثارى نظیر "قیرخ حدیث"٫ "نهج الفرادیس" و "وسیله النجات" را بر شمرد كه همه پیش از سده هفتم هجرى تالیف و یا تصنیف شده اند.

سلحشوران فرهیخته و فرهنگینه مردان (و فرهنگینه زنان. مهران بهارى) سرافراز قشقایى٫ پس از كوچ و مهاجرت به مناطق مركزى و جنوب غربى ایران٫ این آثار را همپاى منابع مكتوب ادبیات قشقایى نظیر "دیوان قاضى برهان الدین"٫ "دیوان نسیمى"٫ "دیوان ختایى"٫ "دیوان فضولى" و دهها نظائر آن و فولكلور غنى و سرشار آذرى-قشقایى و منظومه هایى چون حماسه هاى "كوراوغلو"٫ "اصلى و كرم" و غیره را زنده نگاه داشتند و دریایى از متون و مواد ادبیات شفاهى نظیر "قوشما"٫ "بایاتى"٫ "سایاچى سؤزلرى"٫ "دوزگى"٫ "گرایلى"٫ و ادبیات منظوم عاشیق ها با جویباران زلال فولكلور بومى سرزمین هاى نویافته در آمیختند و آسونگه ها و اوسانه ها خلق كردند:


بو یول گئدیر تبریزه
Bu yol gedir Təbriz'ə
قناتى ریزه ریزه
Qənatı rizə rizə
آلله بیزه بیر یول وئر
Allah bizə yol ver
بیز واراق اؤلكه میز
Biz varaq ölkəmizə


از میان قشقائیان پس از اسكان و جولان در شیراز و سویهاى آن نیز٫ سرایندگان نام آورى نظیر "میرزا محمد نثار"٫ "قول اروچ"٫ "میرزا مأذون"٫ "خسرو بیگ"٫ "مسیح خان"٫ "بیات اوغلو"٫ "همراه" و دیگران ظهور كردند كه در میان آنان "میرزا محمد ابراهیم" فرزند سید علیرضا معروف به "میرزا مأذون قشقایى" از همه نامبردارتر است كه در سال 1246 ه.ق. در میان ایل چشم به جهان گشوده و در سال 1313 ه.ق. در شیراز وفات كرده است. مزارش در بقعه شاهزاده منصور واقع است كه در دوره ستمشاهى تخریب گردیده است.

" میرزا مأذون" به سه زبان عالم اسلامى تركى و فارسى و عربى شعر سروده است و دیوان قابل توجهى دارد كه نسخه خطى آن در سال 1301 استنساخ شده و اكنون در دست است. بهره اى از این دیوان را مرحوم شهبازى در سال 1367 (حدود 200 صفحه) در مجموعه "قشقایى شعرى" گنجانده است. میرزا مأذون هم در انواع و اوزان شعر كلاسیك تركى طبع آزمایى كرده و قصاید و غزلیات و ترجیعات و رباعیات لطیفى سروده است و هم در انواع شعر عاشیقى٫ تركتازىها كرده است. در هر دو گونه شعر میرزا مأذون٫ منبع اصلى اخذ قوت و الهام وى قرآن كریم و احادیث نبوى است و تسلط استادانه و ماهرانه وى به سرچشمه هاى عرفان اسلامى سبب شده است كه در این اشعار تلمیحات بسیار زیبا و استادانه اى به كار گیرد كه بویژه در تحمیدیه ها و نعتها و مناقب سروده هایش فراوان به چشم مىخورد:



یا على! یاعلى! شاه-ى لو كشف
Ya Əli! y Əli! şah-i ləv kəşəf!
موبارك تاجینا تبارك الله
Mubarək tacına təbarək əllah
وصى-یى موصطفا٫ سیرر-ى من عرف
Vəsi-yi Mustafa, sirr-i mən ərəf
حققه عین الیقین٫ كوفره ایشتیباه
Həqqə eyn əl-yəqin, küfrə iştibah

لامكان مولكونده گنج-ى عیززتن
Laməkan mülkündə gənc-i izzətən
كورسویه لاییقن٫ عرشه زینتن
Kürsüyə layiqən, ərşə zinətən
قلمه قوووتن٫ لؤوحه سرخطن
Qələmə quvvətən, lövhə sərxətən
جبراییل اوستادى٫ مورشیدن بالله
Cəbrayıl ustadı, mürşidən billah

سهمین لرزه سالدى عرش-ى كئیوانا
Səhmin lərzə saldı ərş-i keyvana
ذوالفقارین رؤونق وئردى ایمانا
Zülfəqarın rövnəq verdi imana
یاندى آتشكده٬ سیندى بوتخانا
Yandı atəşkədə sındı butxana
ملك تحسین ائتدى٫ حق احسن الله
Mələk təhsin etdi Həq əhsən allah

اشعار حماسى میرزا مأذون٫ پرشور و حال و آثار تغزلى و غنائى وى غرق در لیریسم جاندار و زنده حالى است كه براى بحث پیرامون بدایع آنها مجال وسیعى بایسته است.

 

در میان شاعران ایل قشقایی که بیشتر آنان گمنام می باشند و هیچ کدام دیوان یا اثر ادبی مکتوبی ندارند دو شاعر بیشتر شناخته شده و اشعار آنان زینت بخش محافل می باشد که میرزا ماذون و یوسفعلی بیگ معروف به یوسف خسرو می باشند.

محمد ابراهیم فرزند سید علیرضا متخلص به ماذون بزرگترین سخن سرایان قشقایی در سال 1246 هجری قمری از مادری از طایفه عمله به دنیا آمده است و در سال 1313 هجری قمری در شهر شیراز وفات یافته و در بقعه متبرکه شاهزاده منصور مدفون است .

و اما اشعاری چند از این شاعر بزرگ :

وادی محنت

وادی-ی محنتده من اولدوم مجنون
کیمه دیه م بو دیوانا دردیمه
یارونگ هئجرانوندان باغریم اولده خون
دئمگ اولماز هر نادانا دردیمه

او بولبول که آیره دیشده گولوندن
دایم ناله چکه ر هجران الیندن
باد-ی صبا زندانیلر دیلندن
بیر بیان ائد گلستانا دردیمه

طاقتیم کسیلیب آرامیم یوخدور
خوش گینم گئچیبدور همدمیم یوخدور
من که سر سوزومه محرمم یوخدور
قوی بیلمه سون هچ بیگانا دردیمه

بولبول شوقی گول باغوندان تکنمه ز
عئشقین شوره دماغندان تکنمه ز
ماذون سوزه دئمه گینان تکنمه ز
گورگ یازام داستانا دردیمه
-----
ترجمه

در وادی محنت من مجنون شدم
به کی بگم این درد دیوانه ام را؟
از هجر یار جگرم خون شد
دردم را به هر نادانی نمی توان گفت

بلبلی که از گلش جدا افتاد
همیشه از هجر ناله می کشد
باد صبا از زبان زندانیان
به گلستان دردم را بیان کن

طاقتم بریده و آرامی ندارم
روزهای خوبم سپری شده و همدمی ندارم
من که برای اسرارم محرمی ندارم
بگذار تا هیچ بیگانه ای دردم را نداند

هرگز شوق بلبل از باغ گل تمام نمی شود
و شور عشقش هیچ وقت تمام نمی شود
گفته های ماذون با گفتن تمام نمی شود
باشد که دردم را در داستان ها بنویسم

حسرتله بولبول- ماذون


دوقوز آی حسرتله شیدا بولبولام
غنچه دان آچولماز گوللاروم منم
نه خیال ایلایام دانوشام گیلم
فلک اوزاق سالموش یوللاروم منم

صیاد اولدوم یار طوروما دوشماده
سیلاب کیمنگ گوزوم یاشه جوشماده
آرزوسون چوخ چکدم آخر آشماده
صراحی گردنه قول لاروم منم

آخر گدر یامان سودادان سرم
داغولور تفرقه اولور دفترم
اوز یامان بختم دان واردور خبرم
یتمز دامانونا ال لرم منم

ماذونم غربتده ایتده نشانوم
هاردا گزم هارا اولا مکانوم
ورمدی مرادوم آلماده جانوم
هیچ ایگید گورمه سین گون لاروم منم
ترجمه
نه ماه همراه با حسرت ، بلبل شیدا هستم
گلهای من از غنچه باز نمی شود
چه خیال کنم حرف بزنم و بخندم
فلک مسافت من را طولانی کرده
صیاد شدم اما یار در تله من نیفتاد
چه اشکهایی که ازچشمانم مانندسیل جاری نشد
آرزویش را خیلی کشیدم ولی آخر نرسید به
گردن صاف و بلورش دستهای من
از آرزوهای مشکل آخر سرم بر باد خواهد رفت
دفترم پریشان و متفرق خواهد شد
از بخت بد خودم با خبرم
که دستم به دامانش هرگز نخواهد رسید
ماذونم و در غربت نشانم گم شد
کجاها بگردم و کجاها مکانم شود
مرادم را نداد و جانم را هم نگرفت
هیچ جوانمردی روزهای من را نبیند

سوروش قَرَه داغدان -میرزا مأذون قشقایی

مایل اُولما شمعِنگ روشن اوزونه
دوستونی یاندوران اوتا سالاندر

گوزنگ سالما گوَزللَرینگ گوزنَه
ناز-و غَمزَه لَری جانونگ آلاندر

گَل منَدن احوال آل روزگار دَردی
من چَگمیشم هجران دردی، یار دردی

سوروش قَرَه داغ´دان چگمیش قار دردی
خوبلارونان سودا اِدَمِِگ قاشی کمانلار

تلخ اِدَر اوقاتونگ شیرین زبانلار
کمان اِدَر بِلنِگ قاشی کمانلار

مَندَن سیزَه زنهار اولسون جوانلار
اینچیه بَلِه بِل باقلاماگ قلاندر

قان اِدَر باغریگی مژگان-ی خنجَری
آپارور صبریگی نارِ-ی نوبَری

عطرِ-ی دماغ اِدمَه زلفِ-ی عنبری
تارِ-ی زلفی صَرّافلی ایلاندر

اگر عارِفِسَنگ دوسمَه کَمَندَه
سالوب عارِ فَلری زنجیَره٬ بَنده

اَل دَیمَه زلفونا دوشمَه کَمَندَه
بیر زلفی عقربدر٬ بیری ایلاندر

قشنگ قِزِنگ سَودیگینیدَه صفا وار
صفاواردر، بلاواردر، جفا واردر

مأذون دِسَه شوخ گوزَلَده وفا وار
اِینانمایونگ شاعر سوزی یالاندر






داغ کن - کلوب دات کام
فرهاد
پنجشنبه 9 مهر 1394 12:55 ق.ظ
بادرود بر مردم با فرهنگ قشقایی مطالب بسیار ارزنده ای بود اما یک نکته بسیار دردناک اینست که از مرحوم پدر ماذون که اصالتا لر کهگیلویه است هیچ نامی برده نمی شود. اگر قرار است به این شاعر احترام بگذاریم نباید بین پدر لر ومادر ترک ایشان فرق بگذاریم.
بهارقشقایی
چهارشنبه 25 شهریور 1394 04:02 ب.ظ
ممنونم از مطالبتون,قشقایی ومردمانش همبشه باعث افتخار بودن
پنجشنبه 11 دی 1393 09:48 ب.ظ
سلام لطفا مطالب از افسانه ی جهانگیری بزارید
مصطفی حیدری
یکشنبه 7 دی 1393 01:06 ق.ظ
عالی عالی
پنجشنبه 3 بهمن 1392 10:50 ق.ظ
ضمن تقدیر وتشکر از تمامی عزیزانی که در چی این هستن که یاد وبزرگی ایل قشقایی را به همگان ترویج دهند.ارزوی توفیق واسه همتون دارم
افراسیاب
شنبه 29 تیر 1392 08:09 ب.ظ
ساقول قشقایی
فاضل
سه شنبه 15 اسفند 1391 10:07 ب.ظ
سلام جناب

من متن های شما رو خوندم خیلی هم خوب بود
ولی برای اولین بار دیدم که کسی بنویسه " ترکی آذری ایرانی"

من ایمیلم رو نوشتم اگه میخوای بیشتر بدونی میتونی بهم ایمیل بزنی
ولی بدونید که کلمه آذری وجود خارجی نداشته بلکه کلمه تحمیل شده است
ما ترکیم اونم ترک آذربایجان نه آذری
جمعه 22 دی 1391 12:06 ب.ظ
پاشا
جمعه 22 دی 1391 12:05 ب.ظ
یاشاسین بوتو تورک ایللری . تانری بو بویوک شاعره رحمت ایله سین
yashar
سه شنبه 17 اسفند 1389 01:18 ب.ظ
یاشاسن ائلمز.. الینز آغرماسن..
آرزو افشار
شنبه 24 مهر 1389 09:46 ق.ظ
سلام میخواستم بگم لطفا شعرای متنوع تری انتخاب کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo