تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی - تاج انسانیت
سه شنبه 9 مرداد 1397

تاج انسانیت

   نوشته شده توسط: روح الله اژدری    


صدای آواز بلبل کوهی که در سخره های اطراف منعکس می شود و سکوت معنا دار کوهستان را می شکند، مرا به خود می آورد و بی اختیار سر خود را بر میگردانم تا این پرنده زیبا و آبی رنگ را بیابم. بلبل کوهی بر بالای سخره لانه ای از گل و سقز ساخته است. چون مرا می بیند در اطراف لانه اش به پرواز در می آید و از شاخه ای به شاخه ای دیگر و از سخره ای به تخته سنگی می نشیند و دمش را بالا پایین می کند و آواز سر می دهد. انگار از بازگشتم به کوهستان مسرور گشته است. نگاهی حسرت باز به کوهستان می اندازم. شاید گذشت زمان قدرت جسمانیم بازستاند و دیگر نتوانم بر بلندای قله هایش قدم بگذارم.

این سخره ها و این درختان کیکم و ارژن و این بوته های خوشبوی آویشن و این درختچه های پت و پهن چاپله با آن شهد های شیرین جا پای ما را هنوز بیاد دارند. و صدای کودکانه ما را ضبط کرده اند. شاید این درختان بادام آشناتر باشند. چون در ایام کودکی از بادامهایشان چیده ایم تا با فروش آن برای خود کفشی بخریم.  چقدر پر احساس و هیجان انگیز بود زمانی که در عصر کودکی با دست رنج خود چیزی می خریدیم. ما همه این مسرت ها را مدیون همین کوهستانیم. همچنان که از دامنه کوهستان صعود می کنم در بوته زارهای نزدیک قله گله گوسفندی در حال چریدن دیده می شود. چوپان گله در زیر درخت کیکم خود را از اشعه گرما بخش خورشید مصون داشته است. کلاه نمدی تاج مانندی به سر نهاده است.گیوه کهنه و وصله پینه سفیدی برپای دارد و بر زانوان شلوارش ته پارچه ای با وصله های درشت پیوند زده شده است. درحالی که  دراز کشیده و بر آرنج دست راستش تکیه داده است، چوب زرد ارجنی خود را بر سنگ ریزه های اطرافش می کوبد. سگ سیاه گردن سفیدش که بیون آغ نام دارد در چند قدمیش دراز کشیده است. کنار می نشینم و نظاره گر احوالاتش می شوم. بره سفید رنگی با هیکلی کشیده و سری با پشمهای سیاه که شاخهای کوچک اطراف پیشانیش زیبائیش را دو چندان کرده است به چوپان نزدیک می شود و افکارش را پاره می کند. چوپان بقچه اش را باز می کند و حبه قندی را در دهان بره می گذارد و در حالی که او را نوازش می کند چنین سخن می گوید: ای بره عزیز نمی دانم این چه حسی است که در درون من وجود دارد . من در وجود خود محبتی نسبت به سایر مخلوقات و مخصوصا به حیوانات احساس می کنم . این محبت من با محبت هایم به نزدیکانم و سایر هم نوعانم یکسان است. چرا که احساس می کنم آنها نیز مخلوقاتی هستند که کنار ما و روی زمین زندگی می کنند. من وفا و عطوفت و مهر این حیوانات و به ویژه این سگ گله، بیون آغ را بیشتر از بعضی انسانها می دانم. بیون آغ چنان باوفاست، که هرگز حاضر نیست صاحب خود را به طمع طعمه بیشتر ترک کند.  فقط به مقدار کمی دوغ و نان در یالاغ روزانه اش قانع است. ای بره معصوم ، من مهر و عطوفت شما را می ستایم که در هنگام عصر موقع بازگشت به خانه به سر و صدا می پردازید و مراجعتمان را به خانه جشن می گیرید. در این هنگام بره سفید سرش را به آرامی و با کمال اطمینان بر روی سینه چوپان گذاشت و لختی به استراخت پرداخت. در اینجا امواج عشق و دریای مهر و عطوفت حیوانی و انسانی با هم تلاقی نموده بود. از همین جاست که انسان در عین سادگی به بارگاه ربوبی پرواز می کند و شراره های محبت الهی را که در وجود او به ودیعت نهاده شده است به مخلوقات الهی تقدیم می کند. این فاصله ای که این چوپان با گوسفندان دارد همان فاصله ای است که با خداوند کریم پیدا کرده است . هرچقدر انسان مهر و عطوفت نثار مخلوقات بویژه حیوانات علی الخصوص انسان بکند به همان اندازه فاصله اش را با خداوند کمتر کرده است. من آن کلاه تاج مانند را تاج انسانیت می دانم که بر سر این انسانهای مانوس با طبیعت و حیوانات است. اینها انسانیت و حیوانیت را می فهمند. حتما دیده اید زنان و مردان عشایری را که در هنگام ، کوچ غولهای چهار چرخ  تکنولوژی سگی یا الاغی را زیر می گیرند چگونه شیون می کنند. در چنین مواقعی ممکن است خندیده باشید ویا تمسخر کرده باشید. اما مشکل از شماست. شما با مهر و عطوفت فاصله گرفته اید. روح تکنیک شما راهم تسخیرکرده است. به همین خاطر سرچشمه های محبت در وجود شما تضعیف شده است. محبت نسبت به حیوانات و خشنود ساختن آنان حماقت نیست بلکه دوستداری حیوانات و طبیعت قویتر از اختیار این انسانهاست. آری این انسانهای ساده و بی آلایش و فقیر تنها به محبت کردن به انسانها و حیوانات قانع نیستند بلکه به درختان و درختچه ها و بوته ها و این خزه های سبز شده بر روی تخته سنگها ، به این اویشن ها و ریواسها و چویلها و به این غازاندالانهای پرگل و به این پروانه ها و سنجاقکها و کفش دوزکهای کوچکی که بر روی علف ها زندگی می کنند عشق می ورزند. به نظر من این انسانها پادشاه انسانیتند.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر