تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی - در شبکه های اجتماعی ((قشقایی ))چه می گذرد؟

معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی

در شبکه های اجتماعی ((قشقایی ))چه می گذرد؟

تاریخ:شنبه 24 مهر 1395-12:09 ق.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

اسماعیل مردانلو
بی تردید حشر و نشر داشتن با انواع و اقسام شبکه های اجتماعی که امروزه در تلفن های همراه، جای ثابتی برای خود باز کرده اند عادات انسانی را از پشت رایانه نشینی به لم دادن روی مبل ها و سر فرو کوفتن (به جای سر فرو بردن) در گوشی های همراه! تغییر داده است. گاهی وقت ها این وابستگی به دستگاههای کوچک الکترونیکی آن چنان عجیب و غریب شده که با انبوهی از دیوانگان و کنج عزلت نشینان روبرو می شویم و خیلی خوب به یاد می آوریم که انشتین وقوع زمانی با عنوان عصر دیوانگان را پیشی بینی کرده بود و مبنای آن را بر وابستگی شدید انسان به صنعت گذاشته بود. حال، کاری به این مسئله ندارم اما آنچه در این گیرودار اهمیت دارد محتوای پیام ها و اطلاعاتی است که بدون پای بندی به هیچ یک از معیارهای عقلایی  رد و بدل می شود. به قولی
هر دم از این باغ بری میرسد ، تازه تر از تازه تری می رسد. در حوزه مطالب مربوط به قوم قشقایی، داستان این پیام ها و اطلاعات که نه، خزعبلات فرهنگی بسیار غم انگیزتر و دردناک تر است و اندوهناک تر اینکه پدیدآورندگان و مروجان این پدیده، گاهی فرزندان قوم قشقایی هستند!. از انتشار تصاویر خانوادگی گرفته تا لطیفه های مشمئز کننده و مطالب سطحی و غیر واقعی تا تعصبات کور و خنده دار. آنچه مشاهده نمی شود مطالبی است که درونمایه فرهنگی داشته و دربرگیرنده بخشی از وجوه ناشناخته پدیدارهای اجتماعی و فرهنگی این قوم شکوهمند باشد. از حق نمی گذرم که عده ای اندک از فرصت شبکه های چند رسانه ای و اجتماعی، استفاده بسیار مطلوبی می برند و گاهگاهی نوشته های زیبایی ، آدمی را غرق اشتیاق می کند. یکی از این موارد گروهی است که خود را( دوستداران استاد بهمن بیگی ) می نامند. وقتی چند روزی با گروه همراه میشوی، انبوهی از سخنان ناپایدار، مشوش، سطحی و گاهی آکنده از توهین و افترا به یادگار در خاک خفته قوم بزرگ قشقایی به سوی شما سرازیر می شود که وجود هر انسان دردمندی را از غم و اندوه لبریز می کند. گروه دیگر نام (تلاشگران فرهنگ قشقایی) بر خود نهاده اند و کارشان فقط به اشتراک گذاشتن تصاویر دخترانی است که در مراسم عروسی با لباس قشقایی عکسی انداخته اند تا در آلبوم شخصی خویش، یادگاری از نجابت مادری!! داشته باشند؛ اما همین تصاویر که دختر شدیدا شهری شده قشقایی فقط یک بار لباس اصالت خویش را می پوشد و به قاب دوربین می سپارد( که البته جای شکرش هم باقی است)، باز دستمایه کسانی از جنس «تلاشگران قوم قشقایی» می شود  تا فرهنگ قشقایی را فقط و فقط در لباس بانوان قشقایی آن هم در نوع خاص خود بیابند. داستان این دردها و رنج ها تمام ناشدنی است. بازار جوک ها و لطیفه ها لبریز از آدمهای ساده، نفهم و به دردنخور!! قوم ترک و لر هست که به جان هم افتاده اند تا بساط خنده فارسی زبان ها را فراهم کنند و خیلی جالب تر اینکه مروّجان این لطیفه ها من و ماهایی هستیم که به زبان ترکی و لری حرف می زنیم. پدران و مادران و جد اندر جد ما هم ترک یا لر بوده است. می گذرم از رنجهای بدتر از این که بسیاری از بچه های ما که پدر و مادری ترک زبان دارند، به فارسی تکلم می کنند تا شأن شان پایین نیاید. از یکی دوستانم که سنگ قشقایی را به سینه می زد و مسئولان دلسوز عشایر! هم بود سؤال کردم؛ توئی که خود و همسر گرامی ات به زبان ترکی حرف می زنی، چرا فرزندانت به زبان فارسی تکلم می کنند؟ گفت: این برای آینده آنها بهتر است. در جواب گفتم: به قول شاملو باید دست خالی را بر سر کوبید. حالا که به اینجا رسیدم و روایت این قصه تلخ همچنان مفصل است، عده ای مرا شوونیست، متعصب بدبخت، مرتجع، ندید پدید و از این حرفها قلمداد خواهند کرد. من کسی را تکفیر نمی کنم و در این دنیای آزاد! هر کسی را توتمی است و بر اساس باورهای شخصی و گروهی خویش، دستی به قلم می برد و چیزی می نویسد. یکی قوم قشقایی را از زمین بلند می کند و کمر خموده آن را نوازشی می دهد و دیگری هم آن را از داشته هایش به زیر می کشد و در گردابی از باورها و پنداشت های غلط دفن می کند. یکی در سایه نام آوران این قوم، شهرتی دست و پا می کند و یکی در گمنامی محض، از واگویه ها و رنجنامه ها سخن می راند. دست همه این دوستان را از هر قماشی که باشند می بوسم و خود در گروه کمترین اینها هستم. آنچه مرا می خواند تا از تعفّن اندیشه های ناصواب بگویم، رنجی است که قوم ما (توجه داشته باشیم نه ایل ما) به روزگار نافرجام آن گرفتار آمده است. روزی روزگاری استاد عزیزم، محسن رجائی پناه؛ خسته از رنج تمدن! نوشت که مرا به زادگاهم کوهستان برگردانید و دوست عزیزم امرالله یوسفی بر تازیانه های زمان تاخت و غبار از فراموشی یاد بهمن بیگی عزیز برگرفت و کسانی دیگر همچون منوچهر کیانی، استاد اسدالله مردانی و همه آن دیگران بزرگوار که یادشان همواره در جان و دل ماست، بر جنبه هایی از زندگی این قوم فرزانه، نوری از معرفت تابانیدند اما دیگر فرزندان قوم قشقایی،  باید قدم در قدمگاه فرهیختگانشان بگذارند و با آفرینش یا دامن زدن به امواج شدید غیرفرهنگی و نامتناسب با انگاره های اجتماعی قوم قشقایی، موجبات اضمحلال ارزشهای ناب نهفته در درونمایه های اصیل آن را فراهم نسازند. شبکه های اجتماعی و چند رسانه ای، می تواند فرصت مناسبی برای بررسی و تحلیل داشته ها و نداشته های ما باشد. در روزگار ما دیگر ارزش فرهنگی هر قومی به اندازه حرفهایی که برای نگفتن یا بد گفتن دارد نیست، بلکه به اندازه حرفهای بر خاسته از عادات، باور ها و ایستارهایی است که قشر جوان و تحصیل کرده آن به عنوان اصلی ترین شاخص توسعه انسانی، از خود به نمایش می گذارند. مبالغه نیست. نگاهی به جوامع خرد و کلان دنیای پیرامون بیاندازیم. آنهایی در بین دیگر جوامع بشری، خودی نشان داده اند که اوقات طلایی خویش را در پدیدآوردن هجوه ها و خزعبلات سپری نکرده اند و میراث معنوی و مادی قوم و جامعه خویش را به تاراج نگذاشته اند، بلکه با نوآوری و تنوع بخشی به جنبه های تأثیرگذار آن، همچون درّی گرانبها در مراقبت از آن کوشیده و در معرفی شایسته آن نیز در مسیری کاملاً عقلائی و روزآمد حرکت می کنند.  میراث معنوی و مادی قوم اصیل و بزرگ قشقایی دربرگیرنده ارزشهای فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و سیاسی عمیقی است که  پرداختن به هریک از آنها، نیازمند برخورداری از اطلاعاتی عمیق و ریشه دار است و همه باید باور داشته باشیم که نسخه برداری تکراری از مطالب سایت ها و منابع دیگر و درج آن در شبکه ها و سایت، نمی تواند در گسترش مطالعات فرهنگی این قوم تأثیر آنچنانی داشته باشد؛ بلکه پدیدآوردن اثری دیگربا معیارهایی علمی و برخوردار از پشتوانه های استنادی، ما را در ادامه این راه موفق تر خواهد کرد.

به هر تقدیر اشاره اینجانب به الگوهای رفتاری رایج در شبکه های اجتماعی، سایت ها و وبلاگ ها به ویژه در حوزه رسانه های موجود در تلفن های همراه، اشارتی کوتاه به واقعیاتی بزرگ و رنج آور است و نباید برای افراد مختلف به ویژه علاقمندان چنین مطالبی، ناخوشایند باشد. حقیقت این است که احترام امامزاده با متولی است و اگر ما، میراث ماندگار خویش را به سخره بگیریم از بداندیشان و بدخواهان چه انتظاری می توان داشت؟






داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : ایل قشقایی  دنیای روز 
سحر
چهارشنبه 10 خرداد 1396 02:00 ق.ظ
بسیار عالی بود!
ممنونم از وبلاگ خوبتون
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo