تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی - بهره ایل از مدارس عشایری

معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی

بهره ایل از مدارس عشایری

تاریخ:جمعه 23 مهر 1395-11:40 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

    

  نوشته خانم : گیتی قشقایی

این روزها بازار تعریف و تمجید از مرحوم بهمن بیگی سخت رواج دارد و دانش آموختگان مدارس عشایر، نسبت به استاد خود ادای دین می کنند. از درون شهرها و کشورهای مختلف جهان، قلم بدستان میدان را پر کرده اند. متاسفانه من با تعریف و تمجید و ستایش ها زیاد میانه ای ندارم. اما معتقدم که ما در ارزیابی هر کاری باید، قصد و هدف مورد نظر را با دستاوردهای به دست آمده مقایسه کنیم و سپس اعلام نظر کنیم. ودر این راه تنها به عامل بسنده نکینم بلکه عمل و نتیجه عمل را هم مد نظر قرار دهیم.

 بهمن بیگی مردی از میان ایل قشقایی برخاست و در خدمت فرزندان تمام عشایر ایران قرار گرفت. همه از او  به نیکی یاد می کنند و از این که آن ها را سواد آموخته، دکترشان کرده، مهندسشان پرورده، استاد شده اند و ... . هر یک با شیوه ای نو، نغمه های سپاس و درود سر می دهند که جای خوش بختی است

. اما راستی فکر کرده ایم که بهمن بیگی کارش تنها با سواد کردن بچه های ایل بود یا خدمت به مردم ایل. اگر تنها با سواد کردن بود که الحق موفق بود. اما اگر قصد خدمت به کوچ  روان را داشت، وضعیت فرق می کند. ببخشید «ملا شدن» چه آسان اما آدم شدن چه مشکل ؛ علم آموختن سهل باشد، فراگرفتن فرهنگ و ادب اصل و عمده است(امثال و حکم دهخدا).


 

مردم ایل قشقایی همواره در زندگی خود، کمبودهای فراوانی داشته و دارند.  نباید فراموش کنیم که کمتر از صد سال یش بیش از نصف جمعیت ایران زندگی عشایری داشتند و اینک شهری و متمدن شده اند. اگر تمدن را شهر نشینی و زندگی در چهار دبواری بدانیم شهریان و روستا نشینان (متمدن ) هستند. اما اگر فرهنگ و ادب و خرد را ملاک قرار دهیم. فکر نمی کنم کوچ روان چیزی کم داشته باشند. اما زندگی آنان دارای کمبودهای فراوان است. نه دکتر و نه دارویی، نه دامپزشکی و نه دام شناسی. نه نوازشی و نه آسایشی در اختیار ندارند. شصت سال پیش تعداد سواد داران قشقایی معدود و محدود بود. و آن ها همین کمبود و کسری ها را داشتند و حالا که هزاران فارغ التحصیل دارد، درد همان است. زندگی کوچ روان تغییری نکرده است، تنها دلشان خوش است که فرزندانشان در وادی تمدن زندگی می کنند!!

از این همه تحصیلکرده های قشقایی در این 40-50 سال گذشته چه تعدادی برای خدمت به مردم خود به ایل رفته اند. دریغ از یک داوطلب پزشک قشقایی برای معاینه زنان و مردان و کودکان قشقایی. کیمیاست یک دامپزشک داوطلب قشقایی در میان ایل قشقایی. این چه محصولی است که این مدارس عشایری بیرون داده است. یکصد هزار عشایر قشقایی هنور در کوچ هستند و فاقد هر نوع خدمت عشایری. آموزش عشایری، مدرسه عشایری جز با سواد کردن بچه های ایل و تحویل دادنشان به روستا ها و شهرها، نصیبی به مردم ایل نرساند و عشایر سودی از این کار نبرد. جز همان که بچه ها بشان سواد آموختند و تحصیل کردند و راهی شهر ها شدند، و برای این که احساس حقارت نکنند خود را شهری جا زدند و از ترکی سخن گفتن پرهیز کردند. در خیابان شهری، مادرشان را که لیاس محلی بر تن داشت همراه نمی بردند، وقتی میهمان داشتند، آن ها را دور از میهمان نگه می داشتند که نکند، میهمان شهری بداند که پدر دکتر! عشایر است. در قاموس شهر نشینان بی خرد، عشایر بودن یعنی بی تمدن!! گویی تمدن از در و دیوار شهرها می ریزد. از دیو و دد ملولم و انسانم آرزو است.

اما تنها خدمت مستقیمی که آموزش عشایر به مردم کوچ رو کرد همان «مرکز تربیت ما ما برای زنان عشایر» بود و بس و شاید که قالی بافی مدرسه ای؟ ؛ بقیه محصولات مدارس عشایری نصیب شهرها و روستا ها شدند، تربیت برقکار، نجار و امثالهم به چه درد عشایر خورد. برای عشایر باید مراکز دامداری و کشاورزی رواج پیدا می کرد(گرچه دوره هایی هم در دانشگاه شیراز برای این کار برای مدتی دایر شد. قصد من تحصیلکردگان به میان ایل نرفته است و نه این گروه که کارشان برای مدت کوتاهی این بود)، شیوه انسان بودن و خدمت به دیگران باید آموزش داده می شد. نه غزل های حافظ و سعدی. سواد آموزی کار بسیار پر ارجی بود و هست. اما هدف بهینه کردن زندگی مردم عشایر نبود، بلکه آموزش نیروی کار مناسب برای شهریان و شهر نشینان بود که البته باز هم خدمت مهمی است. اما یک صد هزار کوچ روی عشایر در حسرت خدمت دانش آموختگان خود می باشند. معلمان قشقایی در میان ایل برای شهر ها نبرو تربیت می کنند بدون این که در فکر بهبود زندگی کوچ روان باشند. کاری که رضا شاه به زور نتوانست بکند مدارس عشایر با جوانان عشایر کردند. آن ها را یک جا نشین کردند و از تمدن(!!) شهری برخوردارشان نمودند.

در خانمه جمله ای را  از مطلب ارسالی یکی از دوستان قشقایی در فیس بوک (امیر خسرو قشقایی» که احتمالا خود فارغ التحصیل همین مدارس است برایتان بازگو می کنم تا  برخی از محصولات و آموزش دیده های مدارس عشایری را بهتر بشناسید:

«چندی است که تفکری در بین قشقایی ها به وجود آمده که تا از قشقایی و زبان ترکی قشقایی صحبت میکنی، فورا محکوم می شوی که تفکرات تو مال عهد بوق است ، برای مثال تا می گویی ما باید هویت خود را حفظ کنیم یا اینکه وظیفه ی انسانی ما ایجاب می کند که زبان ترکی یعنی این نعمت خداوندی را حفظ نماییم با سوالاتی همچون : آیا ما می خواهیم به زمان کوچ بر گردیم ؟ یا آیا ما می خوایم در سیاه چادر زندگی کنیم و . . . و یا با طرح موضوعاتی از قبیل اینکه دنیا دیگر پیشرفت کرده است و ما نباید به زبان کوه ، سیاه چادر و . . . فکر کنیم؛ زیرا دنیا دارد به طرف دهکده ی جهانی و مدرنیته حرکت می کند ، شما تفکرتون مال هزار سال پیشه و . . . غیره مواجه می شویم »


کدام پیشرفت؟؟ ، فنون زیاد شده و ابزار فنی فراوان اما، انسانیت و درستی به قهقرا رفته است. من مخالف پیشرفت علم و فن نیستم. اما خوشبختی در دنیایی که بیش از سه چهارم آن گرسنه است پیشرفت است؟؟ همه مرا خواهند بخشید که چنین خلاف آب شنا می کنم، ولی سواد دار و تحصیل کرده ای که از زبان مادری می گریزد!! آیا یک قشقایی است؟ اگر هست، چه خدمتی به مردم ایلش کرده و می کند و اگر نیست پس او هم یک دیگری است مثل هزاران دیگری که برون از ایل سواد و تخصیل دارند. دردی از دردهای فراوان ایل را کم نمی کنند. بنا به مثل معرف:

گیرم که هزاران تحصیل کرده قشقایی، همه فاضل -- از فضل آنان مردم ایل را چه حاصل؟

دوستی تعریف می کرد که چند سال قبل برای ایجاد یک بنیاد قشقایی فراخوان داد که جمعی گرد هم آیند و مانند تمام جوامع دیگر، خدماتی داوطلبانه به مردم کوچ روی قشقایی ارائه دهند. از این هزاران مهندس، دکتر، کارشناس و استاد قشقایی تنها 12 نفر اعلام آمادگی کردند. ما مرد سخن هستیم و نه عمل. چون شهری شده ایم و متمدن!

 شما چند انجمن قشقایی را می شناسید که کاری برای ایل (و نه برای شهریان) انجام می دهند.؟  و یا کلا چند موسسه عام المنفع قشقایی می شناسید. در دوران صدارت ایل خان ایل و تبارش آن چنان قشقایی دور از آگهی های جهان نگه داشته شده است و آن قدر کوس دلاوری و مبارزه با انگلیسی ها بر طبل کوبیده شده است که کسی از دردهای بی درمان ایل خبر ندارد و یا خود را به بی خبری و  به بیگانگی می زند.(من یکی از عموهایم در جنگ سمیرم کشته شد. خانواده اش بی سرپرست و درمانده شد. از خانان مبارز  نه تنها کمکی دریافت نکردند حتی یک تسلیت هم نشنیدند. و مجبور شدند که حاشیه نشین ده شوند.) و این بود حاصل مبارزه خان برای افزون کردن قدرتش!!

دل خوش هستیم که نام قشقایی را ژاپنی ها روی یک خود رو گذاشته اند.آیادی ها و سازندگی های سران ایل مان آن چنان حقارت آمیز است که دست به داستان سرایی های دروغین زده ایم. نبرد برای راهداری و تجارت را مبارزه با انگلیسی ها جازده ایم و  سیاست بازی برای خودگردانی و خود اختیاری سران ایل را همراهی با مصدق قالب کرده ایم. گویی تمام ایل قشقایی همان یک خانواده ایلخان بوده است. به جز دو یا سه کتاب که در مورد مردم ایل و زندگی سخت آنان به قلم کشیده شده است. ده ها کتاب های ستایش نامه و اسطورسازی نگاشته شده است.

ما چه مردم بدبختی هستیم. بسیاری از ما نه از نظر تمدن بلکه از نظر فکری عقب مانده هستیم. تا به این حقارت مسلط نشویم از این هم بد تر خواهیم شد. 

بهتر است که ما به جای بدیهه سرایی و شعار مداری، کمی عمل گرا و حقیقت بین باشیم. بهمن بیگی خدمت خود را کرد، و شاید هم راضی از دستاوردش بود، به عنوان یک انسان یک مرد قشقایی، هدفی داشت و مدارس عشایری را راه انداخت و توسعه داد. اما مردم ایل یعنی کوچروان ایلی بهره ای از داشتن سواد آموزان خود نبردند. جز این که گروهی از فرزندان آنان کوچ روی را ترک کرده به شهرنشینان اضافه شدند و تمدن را در چهار دیواری و کت وشلوار و کراوات و حال هم که با ریش و تسبیح به دست آورند. اما مردم ایل همچنان  در حسرت یک پزشک یک بهداشت و آرامش چشم به راه فرزندان افتادند که پاره ای از آنا به جای این که در خدمت ایل باشند: آن چنان بر خود می بالند که به مدیران و مربیان جهان درس می دهند!!

عزیزان از تعارف کم کنید و بر عمل بیفزایید. بیایید در فکر هم توعان و اقوام و فامیل بی پناه خود باشیم. تنها از این راه است که می توانیم ثابت کنیم که تلاش های بهمن بیگی موفق بوده است. و نه تعداد دیپلمه ها و لیسانس ها و دکترها ..... که همه ی این ها وسیله اند و نه هدف.

بله آنان آن چه آموختند، مناسب برای جامعه شهری، پسندیده برای خود  بود. راهی نو، برای یک زندگی نو، بود، آنان آموختند و به دنبال آموخته های دیگر رفتند، و دستاوردهایشان که فرا رفت، دیگر زندگی ایل و کوچ روی، را در شان خود ندیدند، و از آن دوری گرفتند و به آغوش شهرها پناه بردند، و القاب دکتر ، مهندس، و استاد گرفتند، و در شهرهای گوناگون رحل اقامت گزیدند و بی شماری از آنان از کشور خارج شدند و آموخته هایشان را در دانشگاه های آن سوی دریاها به انسان ها عرضه داشتند، تا که نسل آینده آنان از ایل و ایلخان، بهمن بیگی و مدارس ایلی  چیزی به یاد نیاورد و به فراموشی سپارند و شاید که دیگری نوای زبان ترکی قشقایی را هیچگاه به گوش نشوند، و موسیقی آن را بر نتابند، و از بزرگان  دانش آموخته این مدارس که پدرانشان هستند. بپرسند که این شیوه زندگی سرخ پوستان آمریکا در ایران هم سابقه داشته است؟؟ فرزندان ایل اسکان یافتند، کاری که رضا شاه نتوانست بسر انجامش برساند، درس و مکتب و معلم مدرسه عشایری  که به عشق خدمت به همنوعانش تلاش می کرد، همسو با خواسته دولت مردان از آب درآمد، خدمتی ارزشمند به دولت مردان  کرد چون که بنیان ایلی و ایلمداری را متزلزل کرد . تار و پود پوسیده و باقی مانده از ظلم و ستم سران خود را ویران کردند.

چه خوش داشته باشیم و چه از آن غصه دار شویم باید این حقیقت را بپذیریم که زندگی عشایری چون گل های صحرایی به زودی پر پر شده و دیر یا زود، روش و شیوه زندگی این مردمان با تاریخی کهنسال که به هزاران سال پیش بر می گردد، به خط پایان رسیده و به تاریخ سپرده خواهد شد. و شاید که ایلخان ما هم نگران از همین واقعه بود، و با تمام وجودش با اسکان ایل مخالف بود.!!

برادر که دربند خویش است نه برادر و نه خویش است.

هدف باید بهبود زندگی مردم ایل باشد و سواد یک وسیله است، و این بر ماست که کمبودهای دولتی و سران ایل را جبران کنیم و برای این عزیزان کاری بکنیم. و نه به ثناگویی روزگار خوش کنیم!! لااقل به گفته استادتان عمل کنید که می نویسد:

« باید به جنگ، جور و ستم رفت. باید بی سوادی و جهل را ریشه کن ساخت. باید به گسترش فرهنگ و سواد همت گماشت. ولی البته فرهنگ و سوادی که از اخلاق انسانی و شرف خواهی و مظلوم نوازی چدا نشود و از محبت و مهربانی به پدران آواره و مادران داعدیده، به سکینه و به سکینه ها دور نماند»[1].


متتظرم که این دوستان دواطلب به میان رفته و خدمت کرده، مرا از اشتباه درآورند و برایم بنویسند که کدامین یک به ایل خدمت کرده اند!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : ایل قشقایی 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo