تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی - سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (5)

معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی

سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (5)

تاریخ:سه شنبه 25 اسفند 1394-10:44 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

سیزدهم ذی حجة الحرام:  گاه برخاسته، وضو ساخته با جناب حاج به مسجدالحرام رفته، خیلی نماز قضا کرده. بعد وقت شده، نماز فجر با جماعت ادا کرده. هفت شوط طواف کرده با دو رکعت نماز طواف جهت برادران و به منزل آمده راحت شده.

ولی مسجدالحرام چنان شلوغ و ازدحام هست که نمی‌شود عبور نمود. بعد، ظهر وضو ساخته، رفته نماز ظهر و عصر خوانده، هفت شوط طواف نموده، آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز طواف خوانده. بعد نماز مغرب و عشا با جماعت خوانده به منزل آمده.

حال همه در خیال مدینة طیّبه می‌باشیم. شب راحت شده، آمده خوابیده و آن شب چهاردهم ذی حجة الحرام و روز سه‌شنبه بود.

چهاردهم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته با جناب حاج در مسجدالحرام رفته و نماز فجر با جماعت ادا کرده. در منزل آمده با جناب حاج، خدمت جناب مستطاب اعلی مرتبه حاج سید عبدالحسین شرف الدین مجتهد جبل عاملی رفته، دیدن کرده و جناب حاج مسئله جواب سئوال نمودند. و خود من فقط خواهش کردم که یا برود خانه شریف حسین  یا آن‌كه او را بخواهد قرار بدهد به جهت راه مدینه طیبه. بلکه یک نفر از پسرهای شریف با عده‌ای سوار [و] توپ همراهی کند که اهل حاج آسوده برود. و خیلی هم مهربانی نمود. قبلِ ظهر عودت به منزل شد. و اهل مجلس، تمام ازین خواهش و تأکید من در حضور این مجتهد، عُموم خیلی خوششان آمد که همه دعا می‌نمودند.

و بعد از ظهر وضو ساخته، با جناب حاج در مسجدالحرام رفته نماز ظهر و عصر با جماعت خوانده. و بعد، از بس جنجال و ازدحام بود نتوانستم [ادامه دهم]

 قدری گردش در دُكان‌ها می‌نمودم، یک ‌روح [کذا] قرآن [با] عكس‌های...[33] پیدا کرده، به جهت حضرت اجل و اشرف‌زاده، آقای خسروخان حفظه‌الله تعالی هدیه کرده، به پول‌های خودمان دو تومان کمتر. چون حاجی‌های جلو خریده بودند گیر نمی‌آمد. و بعد یك‌ روح دیگر پیدا کرده و آن را هم به ‌خیال و اسم فرزندی عبدالحسین هدیه نموده که ان شاءالله به ‌خواست خداوند...[34] و بعد قرآنی دیگر هم به ‌تولای[35] همین‌ها هدیه شد. بزرگ بود. بعد نماز مغرب و عشا را با جماعت ادا کرده و بعد در منزل آمده راحت شده، خیال به ‌جا آوردن عمره مفرده شدیم. آن شب پونزدهم ذی حجة الحرام و روز چهارشنبه می‌باشد.

پونزدهم ذی حجة الحرام: و شب خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته، با جناب فخرالحاج و سائر همراهان همه در مسجدالحرام رفته. چون وقت بود خیلی نماز قضا خوانده. بعد نماز نافله صبح را خوانده. بعد وقت شده، نماز فجر با جماعت ادا نموده و از در دارالصفا بیرون رفته.

نه چنین هنگامه است. اولاغ سفید و همه رنگ، پالانُ دهنه و افسار کرده، همین جور نگه داشته. و ما هم دو رأس گرفته، یکی به جهت جناب مستطاب حاج ملاباشی و یک‌ رأس هم برای خودم. همراهان هم گرفتند. زود سوار شده، طرف مغربی مکه معظمه حرکت شد، چاه فخ‌ و ‌تنعیم می‌گویند، به ‌قدر یک‌ فرسخ نیم همین جورها هست. و در بین راه دشت مسطح قشنگی دیده شد. چند دانه کُنارِ باغی و درخت سبز خوب و عمارت‌های عالی و دو سه بقعه، گُنبز داشت. از عربی جویا شده، به ‌اشاره گفت «شهداء شهید شده، ابوجهل لعین دشمن». دیگر بیش از این حالی نشد.

بعد گردنه‌ای بود، در گشته[36]. گردنة دیگر بود، شرح ایضاً که دیدیم. دشتی بزرگ هست، میانه آن خیلی چادر زده شده. عمارت برج مسجد بزرگ چاه فخ ‌و ‌تنعیم در آن‌جا بود. ما هم رفته پیاده شده. فوری یک قوری چای قهوه‌چی حاضر کرده صرف شد. و بعد احرام‌ها را برداشته با دعا و شکر و ذکر داخل مسجد شده، دو رکعت نماز خوانده و دعاهای مستحبی خوانده و نیت کرده، لنگ ردا پوشیده، لبیک گویان بیرون آمده. سوار اولاغها شده، با تلبیه و لبیک‌گویان آمده تا داخل کعبه از در دارالسلام داخل شده. هفت شوط طواف کرده و دو رکعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ نموده. بعد از در دارالصفا بیرون رفته، هفت شوط سعی از صفا به مروه و از مروه به صفا و با هروله کرده. بعد شاربُ ناخن گرفته. داخل خانه کعبه هفت شوط طواف نسا نموده، آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز طواف کرده و عمره مفرده هم تمام شد. بیش از این اعمال ندارد.

و منزل آمده، احرامی‌ها را برداشته، همان لباس عربی که در بر بود پوشیده راحت شده. ظهر برخاسته با جناب حاج وضو ساخته، به مسجدالحرام رفته، نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده. چون کار داشته به منزل آمده، نماز مغرب و عشا در منزل ادا کرده. و جناب حاج از مسجد آمده، قدری کسالت داشتند. آن شب شانزدهم و روز پنجشنبه شهر ذی حجة ‌الحرام بود.

شانزدهم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته، خودم تنها به مسجدالحرام رفته، مالِ دو روز و دو شب نماز قضا کرده. و بعد نماز نافله صبح خوانده که وقت شده نماز فجر ادا کرده. بعد هفت شوط طواف مستحبی دور خانه کعبه نموده. بعد در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز طواف کرده، به منزل آمده. و ظهر وضو ساخته به مسجد رفته، نماز ظهر و عصر ادا کرده و در همان‌جا مشغول دعا و تعقیبات بوده که نماز مغرب و عشا هم ادا کرده. بعد به منزل آمده راحت شده و آن شب جمعه و هفدهم شهر ذی حجة الحرام بود.

هفدهم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته به مسجدالحرام رفته، به جهت طواف. دو روزُ دو شب نماز قضا خوانده و بعد دو رکعت نماز نافله صبح خوانده. بعد وقت شده، نماز فجر را در تاق بنی‌شیبه خوانده.[37]

و بعد هفت شوط طواف دور کعبه به نیابت از جهت حضرت سید تاج الدین محمد که در [شهر] قیر[38] بقعه دارد و یك‌ دفعه گنبدُ بقعة بارگاه او را خودم قربتاً الی الله تعمیر کرده‌ام.

و هفت شوط طواف از جانب حضرت آقای ما نُه‌تَن[39] که اسم او حضرت شاه‌یار می‌باشد، در بالای [روستای] کردیل واقع است، کرده.

آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز طواف خوانده. از حضرت آقایی هم شهادت گرفته و هم به شهادت طلبیده، استدعا نموده. و بعد در منزل آمده، مشغول ترتیبات منزل،  و در خیال حرکت به جهت مدینه طیبه، خرید، ترتیب منزل و خیالات جمّال‌های عرب بدو [بودیم]. و ظهر وضو ساخته، با جناب حاج در منزل جناب مستطاب حاج ذوالریاستین رفته، بعضی کار داشته، ناهار صرف شده. چون دور[40] شد دیگر به مسجدالحرام نرفته، در همان منزل حاج ذوالریاستین با همان جناب اقتدا کرده، نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده.

بعد منزل آمده، نماز مغرب و عشا در منزل ادا کرده و آن شب هجدهم ذی حجة الحرام و روز شنبه بود راحت شده. خیلی خوش هوا و سرما بود، با پوشن خوابیده. و روز هجدهم عید غدیر‌خُم می‌باشد. آن روزی است که حضرت عالی مرتبه محمد مصطفی ـ علیه‌السّلام ـ در غدیر‌خم از جهاز شتر منبر ساخته، در بالای منبر بازوی حضرت والا مرتبه امیرالمومنین ـ علیه‌السّلام ـ را گرفته، بلند نموده و وصی و جانشین خود قرار داده و اول کسی‌که آمد بیعت کرد عمر بن خطاب بود که دست حضرت امیر (ع) بوسید و گفت: «بِخ بِخ لَکَ یا علیّ». و شب راحت شده.

هجدهم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته در مسجدالحرام رفته، نماز نافله صبح خوانده. و بعد هفت شوط طواف به نیّت هفت امامزاده (ع) که در میانِ قبله و شمال «مکویه» می‌باشد، یکی از پنج‌‌تن[41]، شاه‌زاده ابراهیم علیه‌السّلام تا اسم اون‌ها معین شود. و همه در یک بقعه می‌باشند، زیارت کرده آمده، در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ دو رکعت نماز طواف خوانده. بعد رفته در حجر حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز هدیه کرده، در زیر ناودان طلا خیلی استغاثه و استدعا کرده که ان شاءالله به ‌خواست خلاق عالم به ‌اجابت برسد.

 و بعد از طرف غربی به ‌طرف رکن یمانی رفته، بر درِ مستجار خیلی خیلی استدعا کرده و بعد رفته در رکن یمانی زیارت کرده، خیلی خیلی استغاثه و استدعا به نیابت از حضرت اشرف اعظم آقایی آقای سردار عشائر و اهل بیت‌شان کرده، یک یک اسم برده که ان شاءالله به ‌خواست خداوند عالم به ‌اجابت برسد.

و بعد به منزل آمده و راحت شده. بعد از ظهر وضو ساخته، با جناب حاج در مسجدالحرام رفته، نماز ظهر و عصر با جماعت ادا کرده و بعد رفته هفت شوط طواف به نیابت حضرت شاه‌چراغ (ع) کرده، در مقام حضرت ابراهیم (ع) آمده، دو رکعت نماز طواف کرده. بعد هفت شوط طواف به نیابت حضرتین سید میرمحمد (ع) و سید میراحمد (ع) کرده، آمده در مقام حضرت ابراهیم (ع) دو رکعت نماز طواف خوانده. در منزل آمده، نماز مغرب و عشا در منزل خوانده.

و آن شب نوزدهم شهر ذی حجة الحرام بود و روز یکشنبه. راحت شده و آن شب قدری گرم شد، جزئی پشه هم پیدا شد، صدا می‌داد، اذیت نمی‌رساند.

ملاقات با شریف مکه

نوزدهم ذی حجة الحرام: و خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته. جناب حاج کسالت داشت، خودم تنهایی به مسجدالحرام رفته. اول هفت شوط طواف به نیابت حضرت حاجی غریب (ع) که در شیراز مدفن می‌باشد نموده، آمده دو رکعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم (ع) نموده و بعد هفت شوط طواف به نیابت حضرت سید علی ابن‌حسین (ع) که در شیراز مدفن است کرده، آمده در مقام حضرت ابراهیم (ع) دو رکعت نماز طواف خوانده. بعد هفت شوط طواف به نیابت حضرت شمس‌علمدار(ع) که در دزکُرد مدفن است کرده، بعد در مقام حضرت ابراهیم(ع) دو رکعت نماز طواف کرده.

در منزل آمده. چون شب حضرت مستطاب اجل امجد آقای ذوالریاستین اطلاع داده بود که فردا بیائید با هم برویم در حضور شریفْ مَلِکِ مکه، ما می‌خواستیم برویم، دیدیم جناب مستطاب حاج ذوالریاستین خودشان تشریف آوردند. در همین جا چای و قلیان صرف شده، با هم رفتیم در منزل اوشان. چند نفری حاجی از اهل یزد و کرمان و سائر جاها جمع کرده [به حضور شریف حسین] رفتیم.

خیلی عمارت‌های عالی داشت. خدمتشان رسیده، دست او را بوسیده و سید حسینی هم می‌باشد، به ‌سنّ هفتاد ساله به ‌نظر می‌آید. دو نفر دیلماج همراه داشتم، اظهار تمجید نمودم. خیلی خوشش آمد. همه را روی کَت نشانیده، خیلی اظهار مهربانی و محبت نمود.

بعد اظهار داشتیم اجازه مدینه طیبه را بدهید، می‌خواهیم برویم زیارت جَدّت بنماییم. خیلی محبت کرده، اظهار نمود آسوده باشید. راه خوب، پُرآبی، پُر‌هیزمی و آبادی قرار گذاشته‌ام، از فردا که دوشنبه می‌باشد نقل‌مکان باید بنمایید و روز پنجشنبه حرکت کنید، آسوده باشید. خیلی مهربانی نمود و خیلی قهوه و قلیان و چای آوردند.

و دو نفر دیلماج از من بود و چون ما حرکت نمودیم رو به من نموده فرمود: «حاجی‌ها! فرستادم شربت بیاورند با هم بخوریم. حال ان شاءالله با امام حسین(ع) در بهشت می‌خوریم». ما هم خیلی خوش‌وقت، دعا کردیم.

عودت به منزل نموده، راحت شده و ظهر وضو ساخته، در مسجدالحرام رفته، نماز ظهر و عصر ادا کرده، عودت به منزل نموده. و شب بیستم شهر ذی حجة الحرام و روز دوشنبه بود و نماز مغرب و عشا در منزل ادا کرده.

بیستم ذی حجة الحرام: و صبحِ‌‌گاه برخاسته، وضو ساخته، در مسجدالحرام رفته، نماز نافله صبح خوانده و نماز فجر ادا کرده و هفت شوط طواف به نیابت سلطان شهدا (ع) که در سمیرم مدفن است، گنبد و بارگاه دارد کرده، آمده، دو رکعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم (ع) نموده و آمده در رکن یمانی دو رکعت نماز به هدیه حضرت فاطمه بنت اسد ـ علیها ­سلام ـ خوانده.

آمده به نیت و نیابت حضرت زین علی که در نخودان مدفن است، هفت شوط طواف کرده و آمده، در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز طواف خوانده. بعد آمده دو رکعت نماز در رکن حجرالاسود به هدیه حجر خوانده، بعد دو رکعت نماز در میانه حجر و رکن یمانی قربتاً الی‌الله خوانده. آمده در منزل راحت شده.

ظهر وضو ساخته، با جناب حاج رفته در مسجد الحرام، نماز ظهر و عصر با جماعت ادا کرده. بعد جناب مستطاب اجل، حاجی ذوالریاستین هم در مسجد آمده، آن‌ها مشغول تلاوت قرآن شدند و اقل تعقیبات خوانده، رفتم دو هفت شوط طواف به جهت فرزندان عبدالحسین و هاجر به نیابت آن‌ها کرده، آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ چهار رکعت نماز، دو رکعت دو رکعت، از برای طواف خوانده.

در منزل آمده و نماز مغرب و عشا را در منزل ادا کرده و آن شب بیستُ یکم ذی حجة الحرام بود و روز سه‌شنبه. هوا گرم بود. پشه کورک پیدا شد، ولی بی عبا نمی‌شد خوابید. بیست و یکم ذی حجة الحرام: و صبح برخاسته وضو ساخته. احرام‌ها و بُردهای یمانی را برداشته همراه برده. اوّل نماز فجر با جماعت ادا کرده. بعد بُردها و احرام‌ها را برده، سه شوط طواف داده، از خداوند عالم درخواست نموده که خوب ‌وقتی مشیت الله قرار بگیرد که این بُردها و احرام‌ها نصیب خودم و اهل بیت بشود.

 و بعد آمده، دو رکعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ خوانده، آمده در پهلوی چاه زمزم [احرامی‌ها و بُردها را] روی ریگ‌های مسجدالحرام پهن کرده، از آب زمزم به ‌نیت قربتاًالی‌الله زده، تا‌کرده آورده به منزل، راحت شده و به چای و قلیان پرداخته.

 و در آمدنِ منزل، قدری حالم به هم خورد. ظهر و بعد از ظهر تا عصر خیلی کسالت سخت شد، نتوانستم به حرم بروم. خود جناب حاج، تنهایی تشریف بردند و حقیر در منزل نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا ادا نموده و قدری الحمدُلله تب سبک شده.

و از قراری‌كه اخبار دادند، یک دو خانه از خانه‌های شهر مکه، همان طرف بِئرِعلی ـ علیه السلام ـ آتش گرفته. چهار نفر خراسانی و یك ‌نفر یزدی از همین حاجی‌ها منزل داشته، منزل اون‌ها هم سوخته. از قراری‌كه می‌گفتند به ‌قدر هفت هشت هزارتومان نوط پول، اشرفی و اسباب [و] خراز داشته‌اند، تمام سوخته و آن صاحب‌خانه هرچه داشته سوخته، دیگر نگذاشتند خانه‌های سائر اهل شهر و دورُ حوالی او آتش بگیرد.

و خانه‌های شهر، قبل هم عرض شده حیاط، درُ دروازه، فضا که ندارد، تمامْ خانه روی هم، یک‌طرف گچ‌سنگ، یک‌طرف تمام چوب و روغن زده، 6 خانه 7 خانه 8 خانه 5 خانه، همه روی هم. و آن شب بیستُ دُویُّم شهر ذیحجه الحرام و روز چهارشنبه.

بیست و دویم ذی حجة الحرام: و صبح گاه جناب حاج به مسجدالحرام تشریف بردند و حقیر نتوانسته، در همان منزل نماز فجر ادا کرده، به ‌یك اندازه‌ای...[42] پیدا شده، چون در سرِ بام بودم آمدم پائین، به ‌قدر جزئی دوائی که می‌دانستم استعمال کرده، الحمدُ‌لله عرق کرده راحت شده. و عصر دیدم خیلی حالم خوب شده، برخاسته وضو ساخته به مسجدالحرام رفته، در مسجد جناب حاج را پیدا نموده، چند نفری جمع شدند نماز ظهر و عصر با جماعت ادا کرده.

بعد رفته هفت شوط طواف مستحبی به ‌جا آورده، آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز طواف خوانده و جناب مستطاب حمیدالحاج حاج سید محمدباقر تبریزی [که هم] در [سنین] جوانی [بود] و هم هیکل خوبی داشت، بنا گذاشت زیارت‌نامه خواندن. واقعاً صدای خوب داشت، خیلی حزین[و] با اثر خواند که تمام مردم ایستاده بنای گریه گذاشتند. خیلی هم با من مهربانی کرد و از بابت کسالت من دعا کرد و من هم احسن به ‌ایشان گفتم. و آن هم اظهار داشت که فلانی جناب حاج ایازخان ان شاءالله به ‌خواست خداوند عالم در مدینه طیبه بالای سر مرقد حضرت پیغمبر ـ علیه‌السّلام ـ یک زیارت‌نامه به نیابت شما از برای شما بخوانم که تمام ملائکه‌ها هم به‌گریه برآیند.






داغ کن - کلوب دات کام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo