تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی - سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (4)

معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی

سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (4)

تاریخ:سه شنبه 25 اسفند 1394-10:30 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

ششم ذی حجة الحرام: شب برخاسته، نماز قضا كرده و نماز فجر با وقت خود ادا نموده. یك‌ ساعت از روز بالا آمده بنا گذاشتند اوّل شلیك عسکر و توپ و قورخانه با شیفور طبل بالابان به جهت نظم منی حركت شد. و پیش از ظهر بنا گذاشتند اهل تَسنُّن چه خلق مكه و چه سائر بلد كه در مكه بود حركت كند.

چه گویم و چه نویسم كه مطابق با نزدیك شود. و شب و روز نبود پیاپی پشت در پشت می‌رفت. و ظهر وضو ساخته، در مسجد‌الحرام رفته، نماز ظهر و عصر ادا نموده، مشغول طواف شده، پنج شوط طواف به نیت پنج تن آل عبای ـ علیهم ‌السّلام ـ نموده و پنج دو ركعت نماز در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ نموده مغرب شده. جناب مستطاب مولائی آقا سید ابوالحسن مجتهد جبل عاملی برادر همان جناب مستطاب مولائی آقائی، آقا سید عبدالحسین شرف الدین مجتهد جبل عاملی بود، تشریف آوردند مسجدالحرام. اقتدا نموده نماز مغرب و عشا را ادا نموده و منزل آمده راحت شده. و آن شب هفتم و روز سه‌شنبه شهر ذی حجة الحرام بود.

هفتم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته در مسجد‌الحرام رفته، نماز نافله صبح خوانده. بعد نماز فجر ادا كرده. بعد طواف رفته، سه هفت شوط طواف به ‌اسمُ رَسم به جهت سه نفر از امامان ـ علیهم ‌السّلام ـ ادا كرده، آمده در مقام حضرت ابراهیم علیه‌السّلام شش ركعت نماز دو ركعتی به نیت طواف خوانده و به منزل آمده.

و دو ساعت از روز بالا آمده، بنای توپ و شلیك توپ گذاشته، تا هوای ظهر، همان ازدحامُ شادكامی و شلیك توپ بود و ثانیاً هوای ظهر كه شد بنا به رفتن گذاشتند. و ما هم وضو ساخته به حرم رفته نماز ظهر و عصر با جماعت ادا كرده بعد به منزل آمده. و روز چهار‌شنبه شهر حال می‌باشد و نماز مغربُ عشا در منزل ادا نموده و راحت شده.

و پیراهن كعبه را همان غروبی آورده بودند، كشیده برده بودند بر سر بام كعبه كه آماده باشد و پیراهن چهار وِقر[24] است كه شتر آن را با زحمت می‌آورد. خیلی سنگین است ماشاءالله، كه فردا كه هشتم شهر ذی حجة الحرام است، بدوزند و كلید كرده برِ كعبه بنمایند.

هشتم ذی حجة الحرام:  شب خیلی گاه برخاسته، با جناب حاج در حرم رفته، مشغول نماز قضا شده. و بعد نماز نافله صبح خوانده كه وقت نماز شده، اقتدا نموده، نماز فجر را با جماعت ادا نموده. و بعد سه هفت شوط طواف به ‌اسم حضرت امام موسی كاظم ـ علیه السلام ـ  و امام علی بن موسی رضا و امام محمد تقی ـ علیهما السلام ـ نموده. بعد سه نماز دو ركعتی طواف در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ نموده، آمده به منزل كه دستُ‌پا دیده[25]، مستعد شده از برای منی.

نزدیك به ظهر با جناب حاج و چند نفر دیگر احرامی‌ها را برداشته، به بِئرِعلی ـ علیه السلام ـ رفته و غسل مستحبی به نیت دخول حرم نموده، وضوی واجب ساخته، از همان راه به مسجدالحرام رفته، نماز فریضة ظهر نموده و لنگ ردا بسته شد، به نیت پونزده اعمال واجب و نیت چهار چیز متروك كه در عمل عمره تمتع ذكر شده، بنای تلبیه‌خوانی گذاشته، تلبیه همان لبیك، اللهم لبیك، لبیك لا شریك لك لبیك انّ الحمد و نعمت لك و الملك لك لا شریك لك» است، و دعای مستحبات عقب این دارد [که] در رساله‌ها ذكر است. و بعد نماز فریضه عصر با جماعت ادا كرده، در منزل آمده كه بنای توپ و شلیك توپ گذاشتند. از هر جا از كوچه‌های شهر مكه بار شده و می‌رفتند و یعنی ما‌ها دست نگه داشته كه قدری خُنك هم بشود و نیم ساعت به ‌غروب مانده حركت نمودیم.

خداوندا چه هنگامه‌ای بود. از هر كوچه مكه شُقدُف و كجاوه سر به ‌هم داده، به همین جور ایستاده. از یك كوچه هم محمل عایشه آوردند. مزغان[26] و شیفور بالابان با عسکر، فوج فوج جلوِ او.

به ‌هرحال تا غروب از شهر مكه رد شده می‌رفتیم. كوه دیده شد. سر كوه بقعه‌ای نمایان بود، سؤال نموده گفتند آن جبل‌ نور است و غار ثور هم می‌گویند. رد شده، قدری راه رفته، جلوِ بعضی از شتر شُقدُف گرفته شد. پیاده شده نماز مغرب و عشا با جماعت ادا نموده روانه شدیم. تمام،  فرسخی كمتر بود، رسیدیم در منی.

در منی چه اسباب فراهم نموده بودند. بنای توپ و شلیك توپ و مزغان و طبل بالابان متعدد بود. تا صبح همین حاج و غیر حاج می‌آمد. و ما هم جائی كه از اول رسم هست كه شیعه و ایرانی منزل می‌نماید، منزل گرفته شام صرف شده.

فرستادیم خدمت جناب مستطاب فخرالحاج ذوالریاستین كه تشریف بیاورند برویم در مسجد «خیف» و آن جناب تشریف آورده، با جناب مستطاب فخرالحاج حاجی ملاباشی سه نفری، چراغ...[27] هم دادیم برداشتند، رفتیم مسجد خیف. مسجد بزرگی می‌باشد كه تمام انبیا و اولیا از حضرت آدم ـ علیه السلام ـ و خاتم انبیا كه محمد مصطفی ـ علیه‌السّلام ـ بوده باشد و آقایان تمام نماز خوانده‌اند. و ما هم رفته در مسجد خیف شش ركعت نماز مستحبی دارد خواندیم. هر قدر پیشرفت شد، علاوه نماز كرده و استدعا به ‌درگاه قاضی الحاجات نموده كه ان شاءالله به ‌اجابت برسد. بعد به منزل آمده، قدری راحت شده و بنای حركت شد و آن شب نهم ذی حجة الحرام و روز پنجشنبه بود.

نهم ذی حجة الحرام:  وضو ساخته نماز فجر با جماعت ادا نموده. و از صدای توپ، شیفورُ دُهُل چه عرض شود. و از شهر مكه كه بیرون آمده، همه رو به شرقی رفته می‌شود، خصوصاً در این جا بلكه قدری هم از راست به شرق رفته می‌شود، میانه دو كوه است، ولی راه لازم نیست، كوه تا كوه می‌رود. و در رفتن صحرائی بود [به آن] وادی ‌مُحسّر می‌گفتند یا سوار شتر یا پیاده باید هروله شود. زمین هست كه خیلی قوم آن محل فسقُ فجورُ فساد می‌نموده، خداوند عالم غضب نازل نموده، حالیه هم باید تند رفته رد شده، بر آن فسادكُن‌ها[ی] لعین، لعن كنند. ما هم لعن كرده رد شدیم.

بعد مشعرالحرام را نشان دادند. رد شدیم تا ساعت سه از روزْ گذشته، كوه‌های عرفات نمایان شد. كه این چادر و دست‌گاه كه قبل رفته، زده شده چه نویسم، به ‌نوشتن درست نمی‌آید، مگر خلاق عالم نصیب كند بروند و ببینند. و ماهای اهل ایران هم به منزل‌گاه خود كه دست چپ كوه عرفات [بود] رسیده، چادر زده، بنای اعمال حج تمتع گذاشته. اوّل غسل مستحبی نموده، بعد نیّت نموده مشغول نماز، دعا و واجبات كه باید به ‌عمل بیاید به ‌موقع خود ادا می‌شود. از هر جا تمام [صدای] روضه است و گریه است و شكرُ ذكر به ‌درگاه خداوند عالم است.

كه ظهر شده تلبیه قطع شد. از نو تجدید نیت نموده و بنای توپ و شلیك توپ گذاشته و ما هم مشغول نماز ظهر و عصر با جماعت شده، ادا نموده. و حضرات تَسنُّن از ظهر كه گذشت، بنای حركت گذاشت، بیله بیله مراجعت نموده برای مشعرالحرام. و شیعه‌ها توقف كرده تا مغرب شرعی، آن وقت حركت نمودیم. ولی از غروب، توپ و غماره و آتش‌بازی بنا كردند و بعد عسکر و سرباز و جمّال‌ها كه عرب‌های بدو باشند، بنای مشق تفنگ هم نهادند كه تمام زوّار تا بعد از مغرب حركت نمودیم.

ساعت دو وارد مشعر الحرام شدیم. و آن شب دهم و روز جمعه و به ‌لفظ ایران، عید قربان است. و بعد وضو ساخته، تجدید نیّت نموده و نماز مغرب و عشا ادا با جماعت كرده و مشغول ریگ جمره جمع نمودن شدیم. نفری هفتاد دانه ریگ به ‌قدر سر انگشت و ریگ او هم سیاه خالی نباشد و سفید خالی نباشد و قرمز خالی نباشد، رنگ مخصوص دارد، جوهری و نقطه نقطه می‌باشد. بعد از صرافی، هفتاد دانه باید باشد. جمع كرده نیّت نموده راحت شده.

دهم ذی حجة الحرام: صبح گاه برخاسته. وضو ساخته نماز فجر با جماعت ادا نموده، مشغول دعا شده. همان‌كه آفتاب طلوع كرد، بنای حمل نمودن شده حركت شد. ولی توپِ مشقِ سرباز از قبل از طلوع هیچ كوتاه نمی‌شود. در همان بین راه هم گذر بر گذر توپ، قورخانه و محملِ‌ عایشه كه واقعاً حجله‌خانة زینت كرده است، ایستاده شلیك توپ و مشق مزغانُ طبلُ دُهُل زده می‌شود و حركت می‌نماید.

همان كه قدری راه رفتیم به ‌وادی محسّر رسیدیم. باز شتر را تند كرده و مردم هم هروله، لُكه و اَلَخدَر[28] كرده رد شدیم. به ‌قدر فرسخی كم‌تر رفته كه رسیدیم به منی كه واقعاً قربانگاه حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ است كه می‌خواست آن حضرت عالی مرتبه اسماعیل ـ علیه‌السّلام ـ را قربانی كند و هدیه در راه خداوند عالم بفرستد. مشیّتُ الله قرار نگرفت، رحم در حق حضرت اسماعیل نمود، كاوة[29] قربانی به ‌امر الله حضرت جبرئیل از آسمان آورد.

كوه سیاه بالای منی طرف شرقی منی هست، ظاهراً می‌گویند همان وقت به ‌نظر مخلوق از همان كوه پائین آمده.

و ماها یعنی اهل ایران و شیعه طرف راست همان كوه منزل‌گاه دارد، منزل گرفته و تجدید نیّت كرده، از ریگ‌ها هفت دانه برداشته با جناب حاج نیّت كرده، دعا خوانده روانه شدیم، رفته رمی جمرۀ عقبه کرده. ولی چنان ازدحام بود كه نمی‌توانستیم ریگ را با چرتیك[30] بزنیم. همان با انگشت یكی یكی دعا خوانده زدیم و مراجعت به منزل نموده. و شلیك توپ پیاپی متّصل، وصل است. پول برداشته به قربانگاه رفته، كاوة لازمه خرید كرده، با نیّت، با دعا قربانی‌ها را برای رضای خلاق عالم كرده مراجعت به منزل نموده.

و بعد تقصیر نموده، یعنی سر تراشیده و ناخن گرفته و احرامی‌ها را برداشته، به ‌امرالله كه دیگر احرام هم تمام شد. از آن بیستُ چهار چیز متروك، بیستُ یک [چیز] مباح [و] حلال شد. و بعد وضو ساخته به مسجد خیف رفته، نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا با وقت خود با جماعت خوانده و نیّت بیتوته كرده، با جناب حاج بعد از عشا آمده مشغول دعا شده و تجدید نیّت نموده.

و منِ حاج در خیال نماز [و] دعا و شریف مكه و صاحب‌منصبان در خیال توپ، دایره و طبل همین جور بود. آتش‌بازی و غماره و تیرِ‌شهاب و ترقه انداختن تا ساعت چهار بود و بعد شام خورده راحت شدیم. آن شب یازدهم و روز شنبه بود.

یازدهم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته مشغول نماز شب و نماز قضا شده، تا طلوع دمیده، نماز فجر را با جماعت ادا نموده. و بعد كه آفتاب زد بیستُ یك‌دانه ریگ برداشته، حال بیتوته به ‌عمل آمده، رفتیم جمره ثلاثه، رَمی زده باشیم. و اول در شیطان اولی و بعد در شیطان وسطی، سِیُّم در شیطان‌گاه عقبه، رَمی جمره کرده آمدیم. به ‌همین حال در مکه در بِئر علی ـ علیه السلام ـ رفته، غسل مستحبی به نیّت داخل حرم کرده.

بعد که خواستیم حرکت نمائیم جناب مستطاب آقا شیخ محمد علی عالم نائین و جناب مستطاب فخرالحاج حاج مصطفی اصفهانی از بالاخانه، دیده بودند، آمده ما را هم به ‌زور بالا، منزل خودشان برده. فوری چای درست نمودند صرف شد. و رفتند جناب مستطاب اجل آقای حاج ذوالریاستین را با جناب مستطاب حاج میرزا لطف الله و جناب حاج میرزا محمد تقی تاجر و جناب حاج محمد حسن تاجر و جناب مستطاب حاج قاسم تاجر، [که] این‌ها همه شیرازی بودند، آورده شیرینی و آجیل آورده، قدری صرف شد. بعد با جماعت، عموم در مسجدالحرام رفته، مشغول اعمال حج بیت‌الله شده. هفت شوط طواف به نیت حج تمتع از فرض حَجة الاسلام برای رضای خداوند عالم ادا شده. آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز طواف خوانده. بعد رفته هفت شوط یعنی هفت دفعه سعی از صفا طواف هروله کرده و دعاها و آداب‌های او را تمام به ‌جا رسانیده. بعد آمده، هفت شوط طواف النّسا نموده و بعد در مقام حضرت ابراهیم (ع) دو رکعت نماز طواف النّسا نموده و بعد نماز ظهر و عصر با جماعت ادا کرده، از برای منی و بیتوته در منی که منزل هم بود حرکت شد.

دو رأس اولاغ سفید کرایه کرده به سه روپیه، زود سوار شده که مغرب نشده، باید به منزل برسیم. زود رفته هنوز آفتاب بود، در منی تجدید نیت کرده آسوده شده. تا مغرب شده نماز مغرب و عشا با جماعت ادا نموده و آن شب دوازدهم ذی حجة الحرام و روز یکشنبه بود.

دوازدهم ذی حجة الحرام: و گاه برخاسته، نماز قضا خوانده تا وقت شده نماز فجر با جماعت ادا نموده. و آفتاب که طلوع نمود بیستُ یک‌ دانه ریگ برداشته با جناب حاج و همراهان رفته رمی ثلاثه شیطان کرده و به منزل آمده، ته ‌مانده ریگ‌ها را [در] زمین حفر کرده، قایم کرده و اعمال حج تمتع تمام شد، به اتمام رسید.

خداوند به تمام خواننده و گوش‌گیرنده نصیب نماید. حج ما را هم به ‌حق دوازده امام (ع) و چهارده معصوم ـ علیهم ‌السّلام ـ قبول بفرماید، محتاج دعای خواننده و سائر اهل مجلس هستم.

واجبات حج تمتع پونزده تا می‌باشد:

اوّل احرام بستن، یا در مسجد الحرام یا در خانه‌های مکه.

دُویُّم وقوف روز نهم در عرفات تا مغرب شرعی.

سِیُّم در مشعرالحرام وقوف کردن از شب تا طلوع آفتاب.

چهارم کوچ از مشعرالحرام به منی.

پنجم رمی جمره در شیطان عقبه.

ششم ذبح هدی یعنی قربانی کردن.

هفتم تقصیر یعنی سر تراشیدن.

هشتم آمدن مکه، طواف تا کعبه نمودن، هفت شوط.

نهم دو رکعت نماز طواف کردن.

دهم سعی در صفا به ‌مروه و از مروه به ‌صفا هفت شوط

یازدهم طواف النّسا هفت شوط.

دوازدهم نماز طواف النّسا دو رکعت.

سیزدهم بیتوته شب یازدهم در منی به جهت رمی جمره ثلاثه در فردا (روز یازدهم).

چهاردهم بیتوته شب دوازدهم در منی به جهت رمی جمرات ثلاثه به جهت روز دوازدهم.

پونزدهم بیتوته شب سیزدهم در منی، در حق کسیکه اجتناب از...[31] بعد از سر تراشیدن نکرده باشد.

و متروک، بیستُ چهار چیز است که قبل در عمره تمتع به ‌تفصیل عرض شده. و ظهر وضو ساخته، نماز ظهرُ  عصر با جماعت ادا کرده و حرکت شد به جهت شهر مکه.

ولی آن توپ، آن شلیک و ازدحام به ‌همین حال هست که صدای توپ نمی‌گذارد که آدم درست نماز بخواند. ما حرکت کردیم، داخل قصبچه و منی که نمی‌شد بروی، همان بیرون صحرای لَرْد[32] هم نمی‌شد راه رفت. از روی ثبت، نود هزار حاج بود که میرزاهای شریف مکه حساب داشتند، پول می‌گرفتند و نود هزار خارجی بود، البته نود هزار شتر بار بود. البته نود هزار [هم] لااقل خلق مکه و خارج دور مکه بود.

و همان محمل عایشه با سوار، همون شاید پونصد مال، زیر بُنه داشت. از اسب قاطر یابو و اولاغ چه عرض نمایم، تا روز چهاردهم از منی به مکه پیاپی می‌آمد.

و ما هم نزدیک غروب به منزل رسیده، وضو ساخته، زود به مسجدالحرام رفته، نماز مغرب و عشا با جماعت خوانده. سه هفت شوط طواف به نیت نیابت حضرت امام علی نقی و امام حسن العسکری ـ علیهما ‌السّلام ـ و حضرت امام محمد المهدی ـ علیه السلام ـ نموده، هِی آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ سه دو رکعت نماز طواف خوانده و آن شب سیزدهم ذیحجه الحرام و روز دوشنبه بود.






داغ کن - کلوب دات کام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo