تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی - سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (3)

معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی

سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (3)

تاریخ:سه شنبه 25 اسفند 1394-10:17 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

ماه ذی حجة الحرام 1340[13]

غُرّه ذی حجة الحرام: و روز غُرّه و چهارشنبه خیلی‌گاه برخاسته با جناب حاج وضو ساخته رفتیم در مسجد الحرام نماز فجر با جماعت ادا نموده، هفت شوط طواف مستحبی نموده، در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو ركعت نماز طواف هم خوانده.

بعد هفت شوط طواف به جهت جنابه علیه عالیه، نوش‌آفرین بی‌بی[14] و جهان بی‌بی و زیور بی‌‌بی. چون آن‌ها خیلی مایلِ آمدن بودند و بعضی نگذاشتند. من‌ هم یادم افتادند در غریبی یاد كردم. و بی‌بی بزرگ خیلی حق در گردن من دارد، از صاحبی گذشته، حق مادری در گردن من دارد و خداوند اجر او را بدهد.

و چون ماه نو شُد، قدری احرام نو داشته، با قدری بُرد یمانی به جهت خودم و اهل‌بیت خودم كه خرید كرده بودم، در بِئر مرتضی علی ـ علیه السلام ـ طاهر كرده كه در همه جا طواف بدهم به جهت كفنی كه آماده باشد كه هرگاه امر خلاق عالم رسید، وفات یافتم آماده باشد.

و ظهر وضو ساخته با جناب حاج به مسجد الحرام رفته، نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با وقت خود با جماعت ادا نموده. و میانه عصر و مغرب رفتم از در دارالسلام تا در دارالعمره كه یك طرف مسجد‌الحرام است قدم زدم. كفش‌كَن تا كفش‌كَن سیصدُ نوزده قدم می‌باشد كه سیصدُ نوزده عرش هم می‌گویند. دیگر آن سه طرف را نتوانستم نرفتم. و آن دویُّم شهر ذی حجة الحرام و روز پنجشنبه می‌باشد. بعد از نمازها رفتیم منزل راحت شده خوابیده.

دویم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، با جناب حاج رفته در مسجد الحرام با وضو، چون گاه بود مشغول نماز قضا شده، یك شبُ روز قضا خوانده شد. بعد نماز نافله صبح خوانده شد. بعد نماز فجر با جماعت ادا كرده. بعد رفته سه هفت شوط طواف مستحبی كرده كه بیستُ یك شوط باشد. از عقب هر هفت شوط دو ركعت نماز طواف كه شش ركعت باشد، در زیر قفل حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ نموده.

 

نزدیك طلوع شد دیدم خدمه‌ها آمدند در كعبه را باز نمودند و من هم در پشت مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ تكیه داده. چون در بزرگوار روبرو بود، خیلی با چشمِ گریه و دل زار التماس كرده و دعا خوانده. و خدمه‌ها رفتند داخل كعبه جارو كرده، بُخوری بود در ظرف نقره بود مثال گلدان طوری، بردند داخل، بُخار دادند.

خیال كردم شاید بنا گذاشتند راه به مردم دادند، ثانیاً تركی خرج داده بروم، دیدم خیر در را بستند. خودشان كه آمدند بیرون، لباسشان كه كشیده شد به‌خانه كعبه، مردم از لباس آن‌ها بوسه می‌دادند به‌ عوض خانه كعبه.

و در آن‌جا مَثَلِ مرحوم مرحمت و رضوان پناه حاج سلیمان خان كشكولی خیالم افتاد. بارها می‌گفت: «شخص بی‌چاره‌ای داخل ایلی بود با عسرت و بدبختی گذران می‌نمود. یك‌ روز آن ایل غارت رفت. مردم تمام به‌گریه افتادند. یكی می‌گفت اسب رفت، یكی می‌گفت شترم رفت، یكی می‌گفت خانه و هستی رفت. این شخص بی‌چاره، سرِ سنگی نشسته بود گفت قربان بِرَم بی‌چاره‌گی، آخر بِكارم خوردی». حال من مزه تركی را فهمیدم. دو سه جای واجب به كارم به ‌خواست خداوند خوب خورد كه قبل هر اتفاق افتاده عرض شده، ولی به ‌نظرم آمد تَشَر تركی بد نباشد، در غربت و داخله و هر خارجه‌ای و هر دُوَلی كه بوده باشد.

و ظهر وضو ساخته با جناب حاج به حرم رفته، نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده و بعد رفته هفت شوط طواف مستحبی نموده و در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو ركعت نماز طواف خوانده و چون شب جمعه بود، رفته هفت شوط طواف، نیت شش نفر از اموات و قبیله خودم، به ‌اسم و رسم نموده و آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو ركعت نماز طواف خوانده. بعد، علاوه فاتحه داده شد و با چند نفر همراه كه بود جمع شده، وقت مغرب نشده چهار ركعت نماز قضا، همراهی به ‌حضرات تَسنُّن داخل نموده شد. بعد نماز مغرب شد، نماز مغرب با جماعت ادا شد.

بعد جناب مستطاب عمدة الاعیان والاعلام آقائی آقا سید عبدالحسین جبل عاملی كه مجتهد بود، از طرف بیروت و شام آمده بود و لقب او هم شریف سادات[15] بود، آمده مشغول نماز شده و نماز عشا را با آن اقتدا كرده. خیلی تَسنُّن از برای تماشا آمدند. خوب نماز تقریر نموده و ما هم ادا كرده و بعد به منزل آمده راحت شده.

سِیم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته وضو ساخته با جناب حاج به حرم كعبه معظمه رفته. و آن شب سِیُّم و جمعه و ذی حجة الحرام بود. خیلی گاه برخاسته در مسجد‌الحرام رفته نماز قضا خیلی خوانده. بعد دو ركعت نماز نافله صبح خوانده و بعد وقت شده نماز فجر با جماعت ادا كرده و بعد هفت شوط طواف مستحبی نموده و دو ركعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم (ع) ادا كرده و به منزل آمده.

و از آب هوای مكه عرض شود. جنابه علیا مخدّره زبیده خاتون ـ رحمها‌ الله ـ زن ‌‌هارون‌الرّشید بود و خیلی دین‌دار، مسلمان شیعه خالص بود.[16] و هارون رشید كافر بوده است. [برای آوردن] آب فرات، اشرفی و قِران، كیسه كیسه پهلوی هم جمع كرده كه آب را آورده داخل شهر مكه نموده، خیلی شیرین و خیلی گوارا می‌باشد. و چاه زمزم و چاه مرتضی علی ـ علیه السّلام ـ هم هست و آب چاه زمزم تلخ است، ولی خیلی كم صرف می‌شود، بِئرِعلی شیرین‌تر است. و هوای او شب [ها] پشه ندارد و خیلی هم خُنك است. خصوصاً 26 شهر ذی قعدة بود، شب خیلی سرما شد، تمام حاجی چائیده شدند غیر از حقیر. چون احتیاط را از دست نمی‌دهم، [در] سرما با پوشن خوابیده بودم، سرما نخوردم.

و شرق مسجد الحرام كوهی هست كوه ابوقبیس می‌گویند كه شقّ‌‌القمر روی همان كوه پیدا هست و یك بقعه دارد و دو دانه گلدسته بلند، هر دو طرف او ظاهر است. و قوم، از حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ حجّت می‌گیرند و حضرت رسول (ص) به حكم خلاّق عالم شقّ ‌القمر نموده. و ما هنوز نرفته‌ایم. بعد خیال‌ داریم برویم.

و از شهر مكه چه نویسم. هر طرف نگاه می‌نمایی تمام شهر است و بازار. و از اهل خودش هم كه جویا می‌شوی كسی نمی‌داند و تخمین هم نمی‌توانند بزنند، مگر خلاّق عالم می‌داند و قولی گفتند یك‌صدُ پنجاه هزار خانوار، بعضی می‌گویند زیاد[تر] است.

و هر میوه كه بخواهی پیداست، انگور، خربوزه، بالنگ، هندوانه، خیارزه، بادنجان، كدو، انجیر، گلابی، شفتالو، آلوسیاه، توت‌سیاه، انار بسیار خوب، آلوزمین، بادنجان‌فرنگی، آلبالو، خیلی میوه هم بود ما نمی‌شناختیم، متحمل هم نشدیم. مركبات، تمام لیموبیدخانی، مَدَنی[17]، نارنج، لیمو، خودمان دیدیم، گفتند تمامِ مركبات دارد. حال وقت آن‌ها نیست كه بازار بیاید. خرما خارَك هر رقم لازم به ‌نوشتن نیست، بسیار بود. قیمتاً هم مناسب بود.

و بعد چند نفر از حضرات جبل عاملی آمدند در بنده منزل خیلی هم مهربانی می‌نمودند، حاج علی نام و حاج عسگر نام و حاج محمد نام، خیلی تعریف از ولایت جبل عامل می‌نمودند. و چای صرف نموده با هم در حرم رفته نماز ظهر و عصر با جماعت ادا كرده. چون بنده در پله قدری كمرم پیچید، به ‌اصطلاح خودمان رگ به رگ شده بود، آزار داشت. آمدم قدری دوا از بازار گرفته به منزل آمده. و قره مَهَك[18] می‌خواستم گفتند «ربع سوس»[19] سئوال كنید، سئوال كرده قدری پیدا شد. و دوای دیگر هم مخلوط كرده، عُزو[20] و زردچوبه داخل نموده، عزو را هم می‌گفتند صمغ عربی، درست نموده به كمر چسبانیده الحمدُلله خوب شده. ولی دیگر مغرب نتوانسته به مسجد الحرام بروم، در همان منزل نماز مغرب و عشا ادا كرده.

چهارم ذی حجة الحرام: و صبح گاه برخاسته، نتوانسته ثانیاً به مسجد بروم، در همان منزل نماز فجر ادا نموده. و آن شب چهارم شهر ذی حجة الحرام بود و روز شنبه شهر حال.

و جناب مستطاب فخرالحاج حاجی ملاباشی در مسجد الحرام رفته به جهت نماز طواف. و جناب مستطاب اجل عالی، آقای حاج ذوالریاستین شنیده بودند كه بنده، كمر درد عارض شده، تشریف آوردند در بنده منزل، اظهار التفات فرمودند كه شنیدم كمر شما درد آمده، به جهت احوال‌پرسی آمدم. و بنده هم اظهار اطاعت خود را به ‌خرج داده، خیلی وقت در خدمت‌شان بودیم. چای و هندوانه میل فرمودند.

و من ‌هم كمر درد قدری بهتر شده استراحت شده. و حاج علی نام جبل عاملی ثانیاً آمدند خیلی مهربانی می‌نمودند و چای صرف كرده رفتند. و ظهر شده در همان منزل نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده مشغول دعا شده تا غروب نماز مغرب و عشا در منزل ادا نموده. و شب پنجم شهر ذی حجة  الحرام و روز یكشنبه [بود].

پنجم ذی حجة الحرام:  و خیلی گاه برخاسته، در همان منزل، سر بام خانه نماز فجر ادا كرده، مشغول دعا و تعقیبات نماز شده تا جناب حاج از مسجد الحرام آمدند. و آن روز به ‌لفظ ایرانی ابرهوا بود، خیلی گرم بود تا آن كه تفضّل الهی چه قرار بگیرد. خیلی زود ابر را برده، هوا را تغییر داده خیلی خوب شد.

و ظهر وضو ساخته با جناب حاج در مسجد الحرام رفته. نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا با وقت با جماعت ادا كرده. و جناب آقا سید محمد علی نام دامغانی الملقب به سلطان ذاكرین خانة خود در ده حجاجیه، پهلوی شهر دامغان نشان داد، هرگاه نصیب شود در وقت زیارت حضرت رضای علیه‌السّلام[21] دیدن شود. عالِم هم بود، با جناب حاج آقا ملاباشی با هم شكسته‌نفسی و تعارفات به ‌خرج دادند و جناب حاج ملاباشی پیشوایی نمود نماز ادا شد. و در همان مسجد الحرام بوده و اقل هم با عصا به جهت كمر درد دو هفت شوط طواف مستحبی نموده، چهار ركعت، 2 ركعت 2 ركعت، نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ ادا كرده.

و شلوغی به ‌اهل حاج افتاده كه به ‌قدر سیصد نفر حاج رفته بود در مدینه طیبه، جلو آن‌ها را گرفته‌‌اند. تخمیناً هفت‌صد هشت‌صد جنیه كه پوند باشد و لیره باشد [از آنها] گرفته‌‌اند و راه هم نداده‌‌اند. آمدند غارت‌زده رسیدند. از اهل حاج، اطلاع به مَـلِك حجاز كه شریف حسین[22] ـ مدظله العالی می‌گفتند دادند. بین و بین‌الله از آن كسان‌ها نتوانسته بود بگیرد. گروخته[23] بودند.

فوری شریف علی كه پسر میانه شریف حسین بود كه حاكم بود، پیش پیش اطلاع داده بود. در جستجوی آن اراذل‌ها بوده‌اند، گیر نیامده بود. خود شریف علی آمد، نزدیك عصر شلوغ سخت شد. خیلی توپ جلو او زدند. شریف علی وارد شد. حضرات غارتی‌‌ها [غارت شده‌ها] رفتند كه ببینند چه‌كار كرده. آن‌ها را نگه داشته، تمام پول این‌ها را شریف بزرگ تحویل داده و گفته بود: «بی‌مخارج ثانیاً باید به ‌همراه شریف علی بروید زیارت كنید. من آن پول را می‌گیرم و آن‌ها را به ‌سزای خودشان می‌رسانم.» آن وقت باز حاجی‌ها سر دماغ آمده آسوده شدند. و آن شب دوشنبه و ششم ذی حجة الحرام بود آمده منزل راحت شده




داغ کن - کلوب دات کام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo