تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی - سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (2)

معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی

سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (2)

تاریخ:دوشنبه 24 اسفند 1394-12:56 ق.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

شرح کعبه معظّمه

بیست و هشتم ذی قعدة الحرام: خیلی گاه پیش از طلوع برخاسته، با جناب حاج وضو ساخته به مسجد الحرام رفته مشغول نماز قضا شده. خیلی نماز قضا ادا كرده كه وقت نماز تَسنُّن‌ها شده، آن‌ها نماز خواندند و ما هم قضا خواندیم. بعد هوا روشن شده نماز فجر با جماعت ادا كرده.

و بعد از نماز فجر دو هفت شوط كه چهارده شوط باشد نیابتاً قربتاً الی الله از برای تمام قبیله و دوستان از چاه‌ ‌كاظما از سمیرم تا ونك كه با ما مراوده دارند، نظراًً و نیابتاً طواف شد، چهار ركعت نماز طواف هم ادا شد ان شاءالله اجابت برسد.و آن شب بیست و هشتم شهر ذی قعدة الحرام و روز دوشنبه بود. و حقیر یك روپیه به ‌یك نفر از حضرات خدمه‌ها داده همراه برداشته، هرچه آن می‌دانست كه بر من حقیر حالی شد، باب‌های مسجدالحرام را و ستون‌ها و گلدسته‌ها و هر چه دیده و شنیده و فهمیده شد، سئوال كرده، سیاهه نموده، عودت به منزل شده، نوشته شد.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از خود كعبه معظمه «ان اعلی علّیّین» عرض كنم، مرتبه به‌ مرتبه.اوّل باب الصفا، طرف شرقی داخل شدن، مطابق است به حجرالاسود كه نصب است به‌‌ رُكن شرقی كعبه مبارك و آن پنج باب است وصل با یكدیگر، به‌طرف راست.دویُّم باب البغله، و آن دو باب دارد وصل یكدیگر. سِیُّم باب النّسا، و آن دو باب دارد وصل یكدیگر.

چهارم باب حضرت علی (ع) و آن سه باب دارد وصل یكدیگر.پنجم باب عباس، عم حضرت الرسول(ص) و آن سه باب دارد وصل یكدیگر.ششم باب نبی كه حضرت الرسول (ص) باشد و آن دو باب دارد وصل یكدیگر.هفتم باب سلطان قاید بیك[2] مصری، یك باب دارد. چون یك‌ زمان سلطنت مكه را داشته، گلدسته به جهت نشانه، طرف مروه را ساخته و دری هم به ‌اسم خود ساخته و حالیه حاجی‌ها تا پای آن مناره هروله می‌نمایند.هشتم باب السلام، و آن سه باب دارد وصل یكدیگر كه اغلب خلق ایران از همان باب السلام داخل حرم می‌شود.نهم باب زمامیه [؟]، و آن یك در دارد.دهم باب دوریبه [دریبه]، و آن هم یك در دارد.یازدهم باب حضرت سلیمان (ع) و آن هم یك در دارد.دوازدهم باب زیاده، و آن سه باب وصل یكدیگر است. یكی از آن‌ها باب محكمه می‌گویند، چون داخل محكمه می‌رود.سیزدهم باب قطب، و آن یك باب دارد.چهاردهم باب بسیطیه، و آن یك در دارد.پونزدهم باب العتیق، یك‌ در دارد.شانزدهم باب العمره، یك ‌در دارد.هفدهم باب داوودیه، و آن دو در دارد وصل یكدیگر.هجدهم باب حضرت ابراهیم (ع)، و آن یك در دارد.نوزدهم باب الوداع، و آن دو در دارد.بیستم باب ام هانی، و آن دو در دارد.بیستُ یکم باب تكیه، دو در دارد متصل به یكدیگر.

بیستُ دُویُّم باب جیاد، دو در دارد متصل به یكدیگر.باب بیستُ سوم باب شریف مكه، دو در دارد وصل یكدیگر.كه جملتان از طرف راست تاب می‌خورد تا می‌رسد به مشرق [و] ملحق می‌شود به‌ درِ باب صفا، [که] چهلُ چهار باب است.و مرتبة دویُّم كه داخل می‌شود به مسجدالحرام. و ستون‌های مسجد، جناب فخرالحاج، حاج ملاباشی با حاج غلامرضای حمله‌دار كه شماره نمودند، با ستون تكیه بر طاق عقب، شش‌صد دانه، همه سنگی و بعضی از ستون‌های عقب كه تكیه بر طاق است گچ سنگ می‌باشد.

و تمام مسجد از طاق و صحن، همه چراغهای لنتر[3] قدیمه، از بزرگ و كوچك آویخته. حال از چراغهای لنتر، كم روشن می‌شود ولی یك‌ در میان همه چراغ برقی روشن می‌نمایندو مرتبة سِیُّم، گلدسته‌ها كه داخل مسجد كه نگاه می‌نمائی، در دور مسجد روی سر مسجدالحرام نصب است. آن هفت عدد می‌باشد، دور تا دور است.

و مرتبة چهارم می‌رسد به بقعه زمزم كه چاه زمزم داخل آن می‌باشد كه جنابه علیا مخدّره هاجر سلامٌ علیها، حضرت والا مرتبه اسماعیل (ع) را بعد از تولد در آن‌جا گذاشته و خودش را تشنگی غلبه می‌نماید كه به طلب آب، به صفا و مروه می‌دویده است كه بعد از مراجعت می‌بیند كه از قدرت كامله الهی، از پس پاشنه آن حضرت، از شدت به زمین كشیدن، آب بیرون آمده. حضرت هاجر از شدت تشنگی و از ذوق، گِل و ریگ را می‌كشد به‌دورِ آب، به‌زبان عربی می‌گوید زمزم، یعنی به‌ایست. حال چاه زمزم است.

و دست راست آن، پله نقره مال بارگاه كعبه است و دست راست‌تر آن، پله طلای خانه كعبه است و پله نقره سیزده پله می‌خورد و پله طلا یازده پله می‌خورد كه هرگاه لازم باشد چرخ دارد از آهن، می‌كشند می‌برند دم در كعبه كه هركس بخواهد ازین پله‌ها برود داخل كعبه معظمه.

و دست راست‌تر می‌رسد به ‌طاق بنی‌شیبه. قدری هم راست‌تر بلكه هم جلوتر، می‌رسد به‌ مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ كه در آن‌جا نماز می‌خوانده است. و قدری راست‌تر بقعه پله مرمری هست سر او گلدسته‌ طَور از طلا است و او را منبر خطبه می‌گویند و از سنگ مرمر. و خیلی دست راست می‌رود، می‌رسد طاق طرف شاهی هست به آن. و از آن‌جا رد می‌شود طرف غربی طاق هست. و از آن‌جا می‌رود به ‌طرف یمانی طاق هست.

مختصر، با بقعه چاه زمزم، چهار معبر به جهت نماز چهار مذهب معین كرده‌اند. ‌رُكن شرقی كه ‌رُكن عراقی است به حجرالاسود می‌رسد حضرات شافعی نماز می‌خوانند. و دست راست ‌رُكن شامی حضرات حنفی نماز می‌خوانند. ‌رُكن غربی حضرات مالكی نماز می‌خوانند. و ‌رُكن یمانی حضرات حنبلی نماز می‌خوانند.

و به جهت اثنی‌عشری جایی به جهت نماز معین نكرده‌اند و آقای جلالت الملك آقا حسین، شریف مكه خیلی بدش آمده كه چرا جا به جهت اثنی‌عشری [که] مذهب جعفری می‌باشد [و] مسلمان جلیل‌القدر است، معین نكرده‌‌اند. و آن‌ها هم هر جا كه بخواهند نماز بخوانند كسی حق ندارد مزاحم [شود] و تقیه ندارد. و از آن جهت، شیعه اغلب در همان مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ نماز می‌نماید و هر جا بخواهد نماز نماید، كسی مزاحم نمی‌شود، [و] مثل قبل مانع برای آن‌ها ندارند.

و دیگر می‌رسد به ‌مرتبة پنجم. دور تا دور طواف‌گاه ستون‌های باریك چوبی نصب است. سر آن‌ها سیم كشیده شده، تمام لنترهای قدیم آویخته و حالیه هم یك‌ در میان چراغ برق زده‌‌اند كه هر شب تمام روشن است. و ستون‌ها تمام رنگ زده.

و مرتبة ششم طواف‌گاه است كه اوّل محاذی حجرالاسود نیت باید كرد. و دست راست رو به شمال روانه شده، می‌رسد جلو در بارگاه كعبه. قدری جلوتر حطیم است رو به ‌دست چپ. و حطیم گود می‌باشد كه حضرت ابراهیم (ع) از آن‌جا، گِل به جهت سرشتن برای خانه كعبه [برداشته]. حال هم گود است محراب طَور. بعضی از پیش‌نمازهای تَسنُّن و سائر تَسنُّن می‌روند داخل او نماز و خطبه می‌خوانند.

از آن رد می‌شود می‌رسد به حجر اسماعیل (ع) كه ‌رُكن شامی است و درِ اول حجر است و اثنی‌عشری داخل نمی‌رود و در پشت او تاب می‌خورد. و آن هم به ‌قدر نیم‌قد بلندی، سه ذراع كمتر و پهنا هم سه ذراع كمتر است، همه از سنگ مرمر.

و تا كنج آخر می‌رسد به ‌‌رُكن غربی خانة كعبه و آن‌جا هم در دویُّم حجر است و تَسنُّن تمام از در اول او داخل می‌شوند [و] از در دویم او در می‌روند. و صحن، تمام سنگ مرمر فرش است، میخ فولادی كوبیده. و از آن‌جا كه رد می‌شود طرف مستجار پشت كعبه است و حجر حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ آن‌جا می‌باشد كه مادرش مدفن است. قبل هم خانه حضرت اسماعیل بوده.

و خیلی هم از پیغمبران ـ علیهم السلام ـ در همان حجر اسماعیل مدفن هستند و از آن‌جا، طواف‌كُن می‌رسد به‌‌ رُكن یمانی و تاب می‌خورد می‌رسد به حجرالاسود.

و مرتبة هفتم می‌رسد به خود كعبة معظمه. میانه تمام این‌ها كه به ‌تفصیل عرض شده و داخل بیت الحرم طرف درِ صفا، نُه دانه حوض كوچك به ‌قدر اجاق، یا بزرگتر، سقاها همه آب می‌نمایند به جهت كبوترهای كعبه معظّمه اعلی علیین كه خود حقیر هم گندم، جو و عدس و ماشك به جهت كبوترها برده برای رضای خداوند عالم پاشیده و خوردند. و حال از همه حاجی‌ها و خوانندگان جویا شوید كه آن نُه دانه حوض را ندیده‌‌اند یعنی تمیز نداده‌‌اند.و خود كعبه معظمه بارگاه اعظم است. ریشه دور خانه [کعبه را] شاه‌ذروان می‌گویند. و شاه‌ذروان جهت این است، سابق‌ها خانه كعبه بزرگ بوده، عبدالملك نام مروان به ‌طواف آمده ملاحظه نموده گفته خیلی شالوده بزرگ است، كم دوام می‌شود. دوباره بالای خانه كعبه را ریخته، قدری جمع‌تر بنا كرده، درست كرده. آن شالوده اول را سكوئی كرده اسم او شاه‌ذروان شده.

 

بعد مردمان ناشی در طواف پا روی آن شاه‌ذروان می‌گذاشته. بعد حضرت امام زین العابدین ـ علیه‌السّلام ـ آمده در طواف چنین دیده، آن سكو را اُریب ساخته كه نشود پا روی آن گذاشت و امر فرموده كه حضرات اثنی‌عشری كه شیعه هستند نباید پا یا دست روی شاه‌ذروان بگذارند كه طواف باطل می‌شود. حالیه در طواف دست به شاه‌ذروان نمی‌گذارند. و خود بارگاه اعظم تخمیناً هفت قد بلندی دارد و چهار ‌رُكن، یكی نوزده ذراع می‌باشد كه جملتان هفتادُ شش ذراع است. به‌ لفظ بعضی، هفتادُ شش قدم هم هست. و سر بام خانه، همه یك دانه ناودان طلای بزرگ به‌طرف ‌رُكن شامی و ‌رُكن غربی یعنی میانِ میان نصب است كه آب او می‌ریزد میان حجر حضرت اسماعیل(ع). و  پیراهن [پرده، کسوه] دارد سیاه رنگ، و جنس او مثال پشم و ابریشمْ‌ داخل، به ‌نظر می‌آید، از كَلّه خانه كعبه تا به ‌زمین كشیده شده. تمامْ نوشته از خود پارچه عمل آمده‌‌اند «لا الله الا الله، محمّد رسول ‌الله، جلّ جلاله». و میان قد او از گُلابتان اصل، دور تا دور مثال كمربند تمام به ‌خط درشت آیه قرآن نوشته شده است.

و از قراری‌كه می‌گویند دختری هست و بوده در مصر، نذر كرده كه همه ساله سالی یك پیراهن تمام می‌نماید در شصت هزار تومان. و روزهای عید قربان با تجمّلات زیاد با مخارج فوق العاده می‌فرستد. ورثة او هم می‌فرستد كه ان شاءالله امساله البته ما هم باید ببینیم.

و از قراری ‌كه می‌گویند پیراهن، سه چهار پارچه است. مثل آنكه كلید[4] و چفت و بند دارد، می‌برند سرِ بام كعبه معظمه آن وقت چفت می‌نمایند می‌آید پائین. خیلی پارچه او كلفت و سنگین است. از كهنه او حضرات خدمه‌ها قسمت كرده می‌فروشند به جهت تبرّك و تیمّم. هر كس به ‌قدر قوّه می‌گیرد. تخمیناً به‌قدر كف دست، یك تومان هدیه می‌نمایند یا كمتر یا بیشتر. هر چه خدمه‌ها بتوانند به ‌زوار هدیه نمایند و زوار به ‌طور آرزو هدیه می‌نمایند و ما هم به ‌قدر كفاف ان شاءالله نصیب شود هدیه نموده.و بعد به منزل آمده راحت شده. ظهر برخاسته وضو ساخته، با جناب حاج رفته نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا همه در حرم بوده، با جماعت ادا كرده، به منزل آمده راحت شده.

ورود به کعبه

بیستت و نهم ذی قعدة الحرام: روز بیست و نهم و سه‌شنبه شهر ذی قعدة الحرام [صبح] گاه برخاسته. با جناب حاج وضو ساخته، در حرم رفته، نماز فجر با جماعت ادا كرده و رفته قدری گندم و عدس هم خرید كرده، به كبوترهای حرم كعبه نظراًً قربتاً الی الله داده و به منزل آمده، راحت شده.

ظهر وضو ساخته با جناب حاج و چند نفر حاجی همراه رفته در خانه تولّد حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ و مَعْجَری بود كه می‌گفتند محل مولود آن حضرت رسول  (ص) می‌باشد و در همان بقعه مباركه، طرف دیگر دو باب زره‌دار خوش‌طرح و خوش تركیب بود، می‌گفتند كه این خانه، خانة مِلْكیِ علیا جنابه والمخدّره خدیجه ـ علیها السّلام ـ بود و عروسی و شب زفاف حضرت رسول (ص) در همان خانه شده. و محراب سبز هم بود، زیارت كرده و زیارت‌نامه خوانده.

و از همان راه مراجعت به مسجدالحرام نموده. نماز ظهر و عصر با جماعت ادا كرده. در همان كعبه معظمه و مسجدالحرام ایستاده نماز مغرب و عشا را هم با جماعت و اجماع، تا حتی قدری هم از تَسنُّن آمده، اقتدا به جناب فخرالحاج حاجی ملاباشی نموده ادا شد.

و بعد یك‌ نفر مجتهد جلیل القدر از خلق جَبل عامِل، طرف شام و بیروت آمده بود، خیلی هم از خلق ولایت خودش همراه داشت، آمد با همراهان ولایت خودش بنا به پیشوائی گذاشت. خیلی پشت سر آن جناب به ‌نماز ایستادند. و جناب حاج ملاباشی فرمودند یك‌ روز ظهر در مسجدالحرام خدمت ایشان رسیدم، آقا است. خیلی صاحب علم است. و اسم او شرف‌الدین است، یعنی لقب او می‌باشد. خودمان نماز خوانده‌ایم. با دست‌ جمع برویم اقتدا كنیم و خودمان نیت نماز قضا نموده باشیم، خیلی خوب است ثواب هم دارد، ولی در انظار حضرات تَسنُّن جلوه دیگر دارد. و ما هم رفته اقتدا نموده نماز قضا خوانده شد.

و جناب سید روح الله طهرانی شجاع سادات لقب داشت، پیدا شده. در مسجد الحرام عموم چون ماه ذی قعدة سَلْخْ نداشت، منتظر دیدن ماه ذی حجة الحرام بودند كه ماه از هر جا دیده شده كه شب غُرّه شهر ذی حجة الحرام و روز او چهارشنبه شهر حال كه متولّی‌ها و مریدهای حرم بنا گذاشته گلدسته‌های حرم را تمام چراغ نصب كرده، چراغبانی نموده‌‌اند و صلوات و سلام بلند شد چون شب غُرّه بود.






داغ کن - کلوب دات کام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo