تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی - سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (1)

معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی

سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (1)

تاریخ:دوشنبه 24 اسفند 1394-12:44 ق.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

مکه معظّمه

بیست و دویُّم ذی قعدة الحرام: و قهوه‌خانه بزرگی بود، آب گرفته وضو ساخته، نماز فجر با جماعت ادا كرده. دیگر سوار شتر و شُقدُف نشده و نَعلِین، پر خاك نموده به گردن انداخته، مشغول به‌گریه و زاری شده و داخل شهر مكه شده. و اول شهر، عمارت‌های عالی بود. گفتند: دیوان‌خانة شریفِ مكه معظمه می‌باشد و متعدد در هر طرف شهر، جلوی راه‌ها ساخته.

و جناب فخرالحاج حاج ملاباشی فرمودند: دیگر بس است، نعلین را از گردن برداشته، دست بگیرید. و خیلی راه داخل شهر رفتیم تا نزدیك به حرم و مسجد الحرام و كعبه معظّمه شده. خانه كرایه كرده. خانة شخص حبشی، كاكا سیاه بود. اسم او محمد نور بود. خود او و اهل خانة او خیلی خوب دین‌دار بودند، مهربان و خدمت‌گذار.

منزل گرفته راحت شده قدری خوابیده. و ظهر شده برخاسته وضو ساخته در منزل نماز ظهر و عصر با جماعت تمام ادا كرده. و جناب حاج فرمودند كه نماز در اینجا، هم حدود كعبه می‌باشد و هم چند روز باید اعمال به‌جا بیاوریم، نمازِ قَصْر نیست.

 و بعد از عصر برخاسته با همراهان در بِئر حضرت امیر ـ علیه السلام ـ رفته. حوض بزرگی دارد، غسل و شُستُ‌شوی لزوم كرده. و بِئر یعنی چاه. و از آن گذشته، شخصی خدمه و مُطوّف كعبه است، اسم او محمد مفتاح می‌باشد، دو سه نفر فرستاده بود، چون شیرازی و حوالی شیراز طوافش با آن می‌باشد، از جدّه، سیاهه و اسم معین كرده برای او فرستاده شده بود، آمدند. ثانیاً سیاهه كرده، قراری داده كه نزدیك به ‌غروب بعد از غسل بیائید طواف نمائید.

و ماها هم مراجعت از بِئر علی ـ علیه السلام ـ رفته از همان راه از در دارالسلام‌، نعلین‌ها را به كفش‌دارها داده داخل شدیم. و هر مومن و هر مسلمان آرزو دارد خداوند عالم نصیب نماید. و چه دیدم چه ازدحام و چه هنگامه‌ای و چه غوغایی كه نمی‌توان گفت و نمی‌توان نوشت، مگر همان‌كه عرض كردم. خداوند عالم خودش مایلان را به آن رحمت عظما برساند. كه دیدیم مُطوّفان محمد مفتاح رسیدند و جلو افتاده، ما را از داخل حرم پیش برده. از طاق بنی‌شیبه از پهلوی مقام حضرت ابراهیم كه یعنی نمازخانة او، رد شده. نزدیك خود كعبه معظمه از برابر حجرالاسود نیّت عمره تمتّع نموده، به ‌این لفظ كه: هفت شوط طواف عمره تمتع واجب به‌ جا می‌آورم، از فرض حَجة الاسلام از برای رضای خداوند عالم، قربتاً الی‌الله.

و بعد از نیت، از حجرالاسود اجماعی حركت دادند. و هفت شوط را طواف با آداب كه باید بشود دادند و بعد دو ركعت نماز طواف هم در پشت مقام حضرت ابراهیم خواندیم. و ما را از در دارصفا بیرون كرده، بردند به جهت سعی از صفا به‌ مروه و از مروه به صفا و این هم هفت شوط باید بشود. دو شوط كه رفتیم جناب مستطاب فخرالحاج حاج ملاباشی فرمودند بعد از هفت شوط نبادا تقصیر كنید، تقصیر هم یعنی شارب زدن و ناخن گرفتن است كه ما باید طواف را اعاده خودمان بنمائیم. و دلاك آوردند، بعد از هفت شوط سعی صفا و مروه، شارب [و] ناخن مردم زدند. نوبه كه به من رسید گفتم: خیر، خودمان در منزل تقصیر می‌نماییم.

و بعد هم برگشته داخل حرم شده كه یعنی اعمال به‌جا آورده شود. ما هم رفتیم ثانیاً هم به‌جا آوردیم. جناب حاج فرمودند ما زحمت‌ها كشیده‌ایم. راه‌ها طی كرده‌ایم، باز هم نگذاشتند اعمال درست به‌جا بیاوریم. تا ساعت پنج در حرم بودیم بعد آمده منزل، راحت شده و شب بیستُ سِیُّم شهر ذی قعدة الحرام بود و روز چهارشنبه شهر حال.

بیست و سِیُّم ذی قعدة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته. با جناب فخرالحاج با همراهان رفته از در دارالسلام داخل شده، در مسجد الحرام اوّل نماز فریضه فجر را با جماعت ادا كرده. بعد مناسك­ها را دست گرفته، با خضوع و خشوع، اوّل جناب آقا [حاج ملاباشی] دست گذاشتند بر دوش من، اعاده هفت شوط طواف عمره تمتع به‌جا آورده، بعد خود من ثالثاً هفت شوط دیگر به‌جا آورده كه دیگر ازدحام [و] جنجال زیاد شد. رفته در مقام حضرت ابراهیم دو ركعت نماز طواف با جماعت را خوانده و بعد جناب حاج فرمودند خودم هم فُرادا خواندم و بعد از در دارالصفا بیرون رفته، از صفا، بنا گذاشته سعی از صفا به ‌مروه و از مروه به صفا هفت شوط نموده.

و آن‌جا همان مكان است كه حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ را حضرت علیا مخدّره هاجر ـ علیها السلام ـ در این مكان گذاشته بود و خودش در هر طرف یعنی از صفا و مروه می‌دوید. طلب آب می‌نمود. چون آن علیا مخدّره می‌دویده، حالیه هم حاجی‌ها می‌دوند. و او را به ‌لفظ بعضی می‌گویند، یعنی تاجیك‌ها [می‌گویند] هولقلقو و تركها می‌گویند اَلَخدر، ولی [نام] شرعی [آن] هروله است.

باید كه میانه دو ستون از طرف بیرون مسجد الحرام كه پیدا است، لوكه لوكه رفت و ذكر نمود. و اغلب ذكر او «العفو العفو» گفتن است تا تمام بدن او جنبش كند. و خواست خداوند عالم و بركت ائمه اطهار ـ صلوات الله علیه ـ گناه او ریخته شود. و ما هم سعی صفا و مروه را به اتمام رسانیده. در مروه كه ختم می‌شود. جناب حاج چند كلمه از طرف حضرت ابراهیم خلیل الرحمن ـ علیه السلام ـ و از حضرت علیا جنابه هاجر ـ علیه السّلام ـ به‌ طور مرثیه بیان فرمودند كه از طرف خودمان و از باقی حاج و از اهل بلد آواز گریه بلند شد. و ما هم بعدِ گریه و اتمام تمام دعاهای واجبی و مستحبی، دلاك خواسته در همان مكان مروه، شارب زده و ناخن هم گرفته و عودت به منزل نموده از احرام، مُحِلّ شده.

به جهت بعضی‌ها عرض شود: واجبات عمره تمتّع پنج چیز است. اوّل احرام بستن كه ما در قمران، قبل بسته شده بود. دویُّم هفت شوط طواف كعبه. و سِیُّم دو ركعت نماز طواف كعبه. چهارم سعی صفا و مروه و آن‌هم هفت شوط است ولی اوّل، بنا از صفا و ختم در مروه می‌شود و شوط هم یعنی دفعه. و پنجم تقصیر. معنی تقصیر این است، یا ناخن گرفتن است یا شارب زدن. و بعضی از علماء اعلم فرموده: بهتر آن است كه هر دو را باید كرد و ما هم هر دو كرده شد. و میانة صفا و مروه هم معین نمودم. از صفا تا منار اوّل كه گلدسته می‌باشد، یك‌صد قدم می‌باشد. از گلدسته تا گلدسته دویُّم یك‌صدُ بیست قدم می‌باشد كه هروله باید كرد. و از گلدسته دویُّم تا مروه دویستُ چهلُ چهار قدم می‌باشد كه جملتان می‌شود چهارصدُ شصتُ چهار قدم. و بعد به منزل آمده ظهر كه شد حاج آقا علی و حاج آقا حسن و حاج آقا حسین ولد برخوردار حضرات یزدی بودند، وعده‌خواهی به جهت چای نمودند. با جناب حاج رفته، در منزل آن‌ها نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده و نماز مغرب و عشا در منزل ادا كرده خوابیده شد. و آن شب شب پنجشنبه و بیستُ چهارم شهر ذی قعدة الحرام بود. بیست و چهارم ذیقعدة الحرام: [صبح] خیلی گاه برخاسته، با جناب فخرالحاج ملاباشی در حرم رفته، نماز فجر را با جماعت ادا نموده. بعد دو ركعت نماز قضا هم داخل مسجدالحرام ادا شد و بعد یازده جلد قرآن هدیه شد كه ان شاءالله به ثواب تلاوت‌كننده‌های قرآن‌ها نائل شوم و بعد یك عدد جانماز از پیراهنِ كعبه معظمه خرید شد، و بعد یازده ورقه زیارت‌نامه خرید شد. و بعد هفت شوط طواف از جهت پدر و مادر با دو ركعت نماز طواف ادا شد و بعد هفت شوط طواف به‌اسمُ رَسم[1] به جهت اموات‌های خود با دو ركعت نماز طواف ادا شد.

و بعد هفت شوط طواف به جهت فرزندی عبدالحسین و هاجر و سائر اهل‌بیت به‌اسم و رَسم با دو ركعت نماز در مقام و زیر قفل حضرت ابراهیم خلیل‌الرحمن ادا شد. در همه طواف و نمازها شهادت و التماس درخواست كرده شده كه ان شاءلله به ‌خواست خداوند به‌ اجابت برسد و بعد عودت به منزل نموده راحت شده. و ظهر برخاسته وضو ساخته. یك‌نفر بَلَد، حاج رجب نام برداشته [به] قبرستان حضرت ابوطالب پدر حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و در آن‌جا پنج بقعه متبرّكه بود، اوّل بقعه خود حضرت ابوطالب كه طرف بالا واقع شده رفتیم زیارت‌نامه خوانده شد. بعد دو ركعت نماز زیارت به ‌طور هدیه خوانده شد و دویُّم بقعه حضرت عبدالمناف جدّ چهارم محمد مصطفی  ـ صلی الله علیه و آله ـ رفته، زیارت و نماز زیارت به ‌طور هدیه خوانده شد. و در همین بقعه مبارك، قبر مطهر حضرت عبدالمطلب كه جد محمد مصطفی (ص) می‌باشد جُفت [یکدیگر] مدفن هستند، برای آن حضرت هم زیارت و نماز خوانده شد.

و بعد نماز ظهر و عصر در آن‌جا با جماعت ادا شد. آمده قبر حضرت آمنه مادر حضرت محمد مصطفی ـ صلی الله علیه و آله ـ چون شب جمعه بود ازدحام اهل بلد چه مرد و چه زن بسیار بود و باید داخل هم مرد نرود، در جلو بقعه ایستاده جناب حاج ملاباشی زیارت‌نامه بلندْ بلندْ تلفظ نموده و دو ركعت نماز هم به‌جا آورده. و بعد آمده جلو بقعه حضرت خدیجه الكبری، زوجة حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ و مادر حضرت علیا معظمه فاطمه زهرا ـ علیها السّلام ـ است ایستاده. جناب حاج زیارت‌نامه بلند خوانده و دو ركعت نماز هم به جهت هدیه خوانده شد.

و چون شب جمعه بود دیگر منزل نیامده، از همان راه رفته در حرم. شب جمعه و بیستُ پنجم شهر ذی قعدة الحرام بود. چه‌گویم و چه نویسم از ازدحام خلق كه حضرات اهل تَسنُّن، غروب به ‌نماز ایستادند و ماها مغرب نماز مغرب و عشا را با جماعت در مسجد الحرام ادا نموده و بعد از مغرب قدری ازدحام و غُلغُله كم شده.

و خود من رفته به ‌نیابت حضرت اشرف امجد اسعد اعظم آقائی آقای سردار عشائر ـ روحنا فداه ـ با اهل‌بیت‌شان نیت كرده، هفت شوط طواف نموده، در محاذی حجرالاسود و هفت شوط را به‌جا آورده. و دو ركعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ كرده و درخواست نموده كه ان شاءالله تعالی به‌اجابت برسد.

و از جناب حاج ملاباشی [هم ادای مناسک را به نیت ایشان] خواهش نموده. بین و بین الله آن‌هم با میل اظهار كرده كه فلانی پِیِ اظهار شما، امساله چهارده سال است من دعاگو هستم. هیچ ‌وقت بی‌محبّتی ندیده‌ام. چگونه می‌شود كه من نیابتاً طواف ننمایم. چون شب جمعه بود من به منزل رفته و جناب حاج در مسجد الحرام ماندند كه طواف به‌جا بیاورند و در منزل آمده شكر اللهی به‌جا آورده راحت شده.

بیست و پنجم ذی قعدة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته با جناب حاج [به مسجدالحرام] رفته با وجود خیلی گاه رفته بودیم، باز هم همدیگر را گم كرده. من رفتم هفت شوط طواف مستحبی به جهت خودم با دو ركعت نماز در مقام حضرت ابراهیم(ع) كرده و بعد نیابتاً به ‌اسمُ ‌رَسم به جهت عموم قبیله با اهل‌بیت‌شان هفت شوط طواف كرده. بعد دو ركعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم(ع) در همان‌جا كه خود حضرت نماز می‌خوانده، آن‌جا را مقام می‌نامند و بعد دو ركعت نماز فجر ادا كرده. آفتاب طلوع كرده به منزل آمده قدری راحت كرده.

 و بعد از ظهر با جناب حاج برخاسته وضو ساخته با همراهان در كعبه معظمه رفته در بیت الحرام نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده. و بازار رفته قدری تسبیح، هدیه شده. به منزل آمده نماز مغرب و عشا را ادا نموده. بعد مشغول نماز قضا شده، خیلی ادا كرده. راحت شده خوابیده و آن شب بیستُ ششم و روز آن شنبه بود.

بیست و ششم ذی قعدة الحرام: خیلی گاه برخاسته، با جناب حاج وضو ساخته، در حرم رفته، هفت شوط طواف مستحبی نموده و دو ركعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم (ع) نموده. و بعد در مسجد الحرام ایستاده خیلی نماز قضا ادا كرده كه طلوع شده نماز فجر را ادا كرده، به منزل عودت نموده.

جنابان آقائی الحاج حاجی سید روح‌الله طهرانی و حاج سید حسن زنجانی مهمان شدند. ناهار و چای در بنده منزل، صرف نموده خوابیدند. بعد از ظهر برخاسته عموم وضو ساخته، در حرم رفته نماز ظهر و عصر ادا نموده و بعد در بازار رفته قلیلی «بُرد یمانی» به جهت خود و كسانی كه خواهش نموده بودند به جهت كفنی كه ان شاءالله خداوند عالم به‌ روز خوش نصیب كند، گرفته شد.

بعد از همان راه مراجعت به كعبه معظّمه نموده. در مسجد الحرام نماز مغرب و عشا ادا كرده، عودت به منزل شده. و آن شب بیستُ هفتم و روز یكشنبه ذی قعدة الحرام بوده، در منزل استراحت شده. شب برخاسته وضو ساخته مشغول نماز قضا شده.

بیست و هفتم ذی‌قعدة الحرام: و بعد طلوع دمیده نماز فریضه فجر ادا نموده و بعد در حرم و كعبه رفته، خوب خلوت بود، دو هفت شوط طواف نموده. شوط آخری در طرف ‌رُكن شامی نزدیك به‌‌رُكن مستجار و آن‌جا را «مستجاب دعا» می‌گویند و آن‌جا ایستاده، طلب حاجات كرده كه به ‌خواست خداوند عالم به ‌اجابت برسد. و ‌رُكن مستیجار آن است كه حضرت فاطمه بنت اسد مادر حضرت امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ در وقت مولود حضرت امیر همان ‌رُكن، شكافته شده و آن علیا مخدّره داخل كعبه شده و حضرت امیر ـ علیه السلام ـ تولّد شده، حال باب مستجار می‌گویند، ‌رُكن یمانی هم می‌گویند چون طرف یمن واقع است.

و بعد آمده در مقام حضرت ابراهیم دو دو ركعت نماز طواف نموده كه چهار ركعت باشد. هوا گرم شده به منزل آمده و راحت شده. بعد از ظهر برخاسته، وضو ساخته با جناب حاج و چند نفر دیگر رفته در مسجد الحرام نماز ظهر و عصر با جماعت ادا كرده و در حرم بوده تا وقت نماز مغرب و عشا شده. نماز مغرب و عشا را با جماعت ادا كرده. چون مسجد الحرام خیلی ازدحام و غلغله بود، خیلی هوا گرم بود، به منزل رفته راحت شده خوابیده.






داغ کن - کلوب دات کام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo