تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی
 
پژوهش نامه ایل قشقایی
معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی
 
 
شنبه 27 دی 1393 :: نویسنده : روح الله اژدری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در سالهای اخیر کسانی  قلم به دست میگیرند و مطالبی را به عنوان خاطره و یا تاریخ از نسل های پیشین  به نگارش در می اورند که به نظر می رسد حتی ارزش نقد را هم نداشته باشند. اما چون بعضا طعم تلخ تحقیر و توهین به نسلی از نسل های به دیار باقی شتافته را دارند و موجب آزردگی خاطر کسانی هم شده ند.لذا بیان مطلبی هر چند کوتاه را لازم می دارد.البته نگارش این مطلب نه ازسر ارزشگذاری بر چنین آثار کم مایه ای است بلکه توجه دادن جوانان ارجمند و عزیز قشقایی به ارزشهای اخلاقی  و انسانی است که جامعه به ظاهر بدوی عشایری در ساختار و سازمان فرهنگی و اجتماعی خود داشته است. زندگی سنتی و سخت عشایری در دهه های به گذشته خزیده خود میراثی گرانقدر از ارزشهای اخلاقی و انسانی باقی نهاده است. افسوس که ما بازماندگان در عصر مدرنیته فقط برخوردار از عقل ابزاری هستیم و چشمه های تفکر و عقلانیت توحیدی و اخلاقی در نظرمان خشکیده است. اگر چنین نبود امروز که نشانه ای آشکاری از انحطاط اخلاق و ارزشهای انسانی را مشاهده می کنیم به سرچشمه های عقلانیت اخلاقی گذشتگانمان باز می گشتیم و به جای تحقیر به تحسینشان می پرداختیم.

اگرچه توسعه و تحول زندگی بشری در عصر مدرنیته مقایسه سبک زندگی نسلهای قبل با اکنون را مشگل می نماید اما باید دانست که انسان پرتوقع و پرمدعای عصر کنونی در بعضی از خصوصیات انسانی و اخلاقی بسیار فقیرتراز نسل سنتی است. زندگی عشایری به دلیل ارتباط با طبیعت جاندار و دور از ارزشهای سوداگرانه عصرکنونی ناب و انسانی و اخلاقی بوده است. تعاون و همکاری ایثار و از خود گذشتگی- مهرورزی و عطوفت- پشتیبانی و قوم گرایی- یتیم نوازی احترام به بزرگان و خویشاوندان- صله ارحام- صداقت و راستی ترجیح منافع جمع به منافع خصوصی -   تکریم مرحومان و به دیار باقی شتافتگان- حیا وعفت فطری همه از ویژگی های زندگی سنتی عشایری بوده است که هم اکنون کمتر از این خصوصیات می توان در نسل جدید سراغ گرفت. البته نگارنده از ظلم ها و ستم ها و غمنامه هایی که بر نسل سنتی ما گذشته است هم داستانهایی دارم که هم اکنون جایی برای بیان آن نمی یابم. اما دوست دارم کمی با من به گذشته بیایید تا بدانید. ارزشهای اخلاقی و انسانی نسل های پیشین چگونه هزاران سال بقای یک قوم را زنده و پویا داشته است .بنا براین در نگارش تاریخ پرفراز و نشیب گذشته باید برای حفط اتحاد و پویایی فرهنگی تلاش کرد.

1-  وقت عروسی یک جوان عشایری جوانان ایل جمع می شدندو با تعاون و همکاری ابتدا هیزم مورد نیاز عروسی را با سختی از کوه ها و با احشام تهیه می نمودند. زنان اقوام آشپزی می کردند. یکی گونی قندی می آورد و آن دیگری گوسفندی هدیه میداد و آن دیگری گونی برنج.  مردان ایل پذیرایی می کردند و با ساده ترین شکل دو جوان را روانه خانه بخت می کردند. خانه اشان یلانی بود و روپوششان آسمان خدا. حال را بنگرید که جوانانمان عمر از 40 گذرانده اند و و دخترانمان پیر دخترند و هنوز ما در چشم هم چشمی غوطه وریم و به جای همراهی با آنان سنگ های بزرگ مهریه و خانه و ماشین و عروسی آنچنانی را طلب می کنیم. عروسی هایمان بویی از حیا و عفت فطری ندارد و حلال خدا را با حرامش مخلوط می کنیم. دیگر از آن گونی های قند و برنج و گوسفندان پروار خبری نیست. فقط برای خوردن زرنگ شده ایم . دختران اقوام هم شامل مثل مرغ همسایه غاز است شده اند و شوهر نکرده اند. حال بگویید ما بهتریم یا اجدادمان .

2-  در حالی که زندکی به سختی می گذشت ودرآوردن تکه ای نان تلاشی طاقت فرسا طلب میکرد اگر عموزاده ای از دینا می رفت یتیمانش تیمار می شدند و بی سرپناه نمی ماندند از طرف بعضی اقوام تا بزرگسالی مورد حمایت مالی و جانی و اقتصادی قرار می گرفتند. سنت نسل دیروز ما یتیم نوازی بود . برای مردگانشان احترام قائل می شدند. سالی عزادار بودند. از او به نیکی یاد میکردند. از بازماندگانش حمایت مالی و عاطفی میکردند. اموالش را برای فرزندانش حفظ می کردند. حال در عصر سوداگری خودتان قضاوت کنید ما با یتیمان اقوام چه می کنیم. چقدر احوالشان را می پرسیم. با اموالشان چه می کنیم؟ مردگانمان را محترم می داریم ؟امروز که می میرند تا ظهر دفن می کنیم و عصر مراسم ختم والسلام....... حال بگویید ما بهتریم یا اجدادمان؟

3-  در احوال یکی از درگذشتگان ایل نقل است که وقتی بعد از راه پیمایی 30 یا 40 کیلومتری به شیراز وارد می شود با شیوع نوعی بیماری مواجه میگردد. برای اینکه خودش مبتلا نشده و این بیماری را به ایل منتقل نکند همان شب همان مسافت را باز میگردد. این روحیه را باید ستود. این را نباید ترس دانست. بلکه عقلانیت و نوع دوستی و ایثار قلمداد کرد. این اهتمام به سلامت یک طایفه است. آیا بشر امروز به خاطر سوداگری به طبیعت رحم کرده است که به هم نوع خود و اقوام خود رحم کند.

دیروز اگر شکاری بود برای امرار معاش بود . اما امروز از سر تفنن است. ((البته خوانین را نمی گویم که در یک روز صد کل برای تفریح شکار می کردند. ))اهتمام به امور اقوام چقدر است؟ صلح رحم فراموش شده است. عمو و عمه و دایی و زاده های آنها دیگر سالی و ماهی هم دیدار نمی کنند مگر مجلس ختمی و یاعرو سی ای . حا ل بگویید ما  بهتریم یا اجدادمان؟

4-  حیا و عفت فطری زنانه و غیرت مردانه عشایری را نباید فراموش کرد. دختران پاک با قلبهایی پر از صداقت و حیا همچون حوریان بهشتی که کمی نور خورشید این جهان سیه سوخته اشان کرده بود روزهای زندگی را با تن پوشی از حریر و دامن های چین خورده فقط و فقط برای شوهران با غیرت عشایری گوارا می نمودند. تن نمایی و یوسف فروشی نمی کردند. عشق بود و محبت و کار و کار و کار ..... مردان را غیرتی مثل زدنی که هم وطن را محافظت میکرد و هم دین را و هم ناموس را . اما اکنون را بنگرید. از تعویض حریر و دامن چین خرده با ساپرت که خبر دارید!!! دیگر از این پوشش های شهره شده نمی گویم که خودتان بیشتر خبر دارید چرا که آزرده خاطرم می کند.  لباس عشایری که لباس سنت دیرینه ما محسوب می شد اکنون ابزار فخرفروشی و تنازی و یوسف فروشی در مجالس و محافل عروسی شده است. دیگر از غیرت عشایری خبری نیست تا از پوشیدن ساپرت توسط ناموسش به غیرت آید و یا از یوسف فروشی ناموسش در محافل آزرده خاطر شود. حال بگویید ما بهتریم یا اجدادمان؟

5-  نسل های دیروز اموالشان را در بیابانها به یک کره حضرت عباس (ع) بیمه می کردند. امامزادگان مسیر ایل محل الحاق قلب های ساده و بی ریای عشایری به درگاه خداوند تبارک و  تعالی و ائمه هدی بود . نماز را با همان سادگی و شاید هم غلط می خواندند ، اما می خواندند. دروغ نمی گفتند. ریایی در کار نبود. به همان میزان که به گوسفندان و یا الاغ ها و سگ هایشان نزدیک بودند به خدا هم نزدیک بودند. دلهایشان آینه خدا بود. مسجدی یا امامزاده ای را می دیدند صلوات می فرستادند. اما امروز خیلی ها  روشنفکر شده اند. خیلی چیز ها را می دانند اما عمل نمی کنند. اگر نسل دیروز مصداق جاهل قاصر بودند نسل امروز یا آگاه است و یا جاهل مقصر. دیگر کره حضرت عباس از رونق افتاده است. دروغ را سوداگری توجیه می کند. مسجد را برای بدرقه مردگان ساخته اند. دیگر با موعظه موعظه گران روحانی روشنفکرانه برخورد می کنیم. حال بگویید ما بهتریم یا اجدادمان؟  

یک سینه سخن در این باب گفتنی است اما همین مقدار بس است . جوانان عزیز عشایری بدانید که باید به زندگی سنتی دیرینه ایلیاتی جستجو گر و متفکرانه نگاه کرد. پدران ما انسانی و اخلاقی زیسته اند که با سختی ها و مشکلات زمانه خودشان پیوند داشته است. متاسفانه توسعه زندگی مدرن علی رغم تصور بعضی ها همانقدر که امکانات در اختیار ما نهاده است ، بسیاری از ارزشها را هم از  ما گرفته است. پس بهتر است گذشته را پاس بداریم و تخیلات بعضی قلم به دستان  فاقد تفکر را که بدون سند ارائه می شود برای شناخت سنت دیرینه زندگی ایل قشقایی مورد استناد قرار ندهیم.





نوع مطلب : فرهنگ ایل قشقایی، 
برچسب ها : ایل قشقایی - روح الله اژدری - پژوهش نامه ایل قشقایی،
لینک های مرتبط :


مطلب ذیل بنا به درخواست یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ درخصوص وجه تسمیه شهرت اژدهاکش و اژدری نوشته شده است. درضمن مطلب ، زادگاه نگارنده نیز معرفی شده است.

دره مارون نام روستای خوش آب و هوایی است در ۳۵ کیلومتری شیراز که محل اسکان جمعی از عشایر قشقایی از طایفه کشکولی بزرگ و تیره بولوردی می‌باشد. در میان خود بولوردی‌ها مردمان دره مارون به گردانی‌ها معروفند.این روستا درغرب شیراز واقع شده وبه دلیل اینکه دربین دره خوش آب وهوایی واقع شده واز قدیم محل زندگی خزندگانی همچون مار بوده به آن دره مارون گفته اند.این دره چشم انداز بسیار زیبایی دارد وچشمه سارهای زیادی دارد که زندگی را در این دره جاری ساخته است. درگذشته دور شغل مردم این روستا دامداری بوده و این منطقه به عنوان چراگاه ییلاقی مورد استفاده قرار میگرفته است. مردم این روستا بنا به تقسیم بندی سنتی ایلیاتی یک بنگو محسوب میشدند که نام آن بنکوی گردانی است. در بنکوی گردانی چند خاندان که نام آنهامنصوب به اجداد آنان میباشدمثل قنبرلو - بهزادلو- عسکرلو- کهزادلو و جرکانلوزندگی میکنند. گردانی ها مردمانی آزاده و شجاع بوده و در دلاوری و وطن پرستی شهره بوده اند.

وجه تسمیه شهرت اژدهاکش و اژدری

ریشه اژدها و (ضحاک) یکی است و صورت‌هایی دیگر چون «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» دارد، به معنی «ماری است افسانه‌ای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد.» در داستان‌های پهلوانی و اساطیری ایران از گرشاسپ و رستم به عنوان پهلوانان اژدهاکش نام برده شده است. شهرت مردم این روستا مثل بیشتر بلوردیها اژدهاکش واژدری است. وجه تسمیه این فامیل به پدر جد این طایفه باز میگردد. در زمانهای کهن مردم که از قشلاق به ییلاق وبرعکس کوچ میکردند. به دلیل وجود منطقه جنگلی در مسیر راه کوچ هرسال در نقطه ای از مسیر اژدهایی بزرگ ( مار بوآ) به کمین می نشست و تعدادی از دامها و یا حتی آدمی زاد را شکار میکرد و میکشت و میخورد.. حسین پدر جد مردم طایفه بلوردی که مرد شجاع و دلیری بوده از این وضع ناراحت شده وتصمیم میگیرد که هر طور شده این اژدها را از بین ببرد. حسین علی رغم هشدار اقوام در وقت کوچ ایل یک عدد تبر ویک تخته نمد با خود برمیدارد و به محل احتمالی دیدار اژدها میرود. نمد را بدور خود پیچانده و خود را به خواب میزند . اژدها که بوی آدمیزاد به مشامش میخورد پیدایش میشود و با ولع تمام از یک طرف نمد شروع به بلعیدن میکند .مقداری که طول میکشد نمد در دهان اژدها گیر میکند و حسین از طرف دیگر خارج میشود وبا تبر خود اژدها را قطعه قطعه میکند و مردم را از کشتن اژدها مطلع میکند. مردم هم که کشته شدن اژدها را میبینند او را تحسین کرده وبه او لقب حسین قره تبراژدهاکش میدهند. قصه حسین قره تبر اژدهاکش زبان به زبان از قدیم نقل شده است. در زمان صدور شناسنامه برای این مردم شهرت اژدهاکش و اژدری برگزیده شده است. متاسفانه عده ای از بلوردی ها به دلیل عدم آگاهی از وجه تسمیه این شهرت زیبا وبا معنی نسبت به تغییر شهرت خود اقدام کرده اند که جای تاسف دارد. این شهرت نشانه دلاوری و جرات وقهرمانی وایثار برای نجات ایل است.بلوردی ها با داشتن چنین روحیه ای دروطن دوستی ودینداری شهره اند و همین روستای دره مارون شهدایی را تقدیم وطن نموده است.

اسامی شهدای روستای دره مارون

شهید محمد گردانی فرزند قنبر افسر نیروی زمینی ارتش شهید محمد رادفر(اژدهاکش) فرزند رستم خلبان ارتش جمهوری اسلامی

 شهید داراب جرکانی  فرزند درویش  سرباز 

شهید علیرضا اژدهاکش فرزند عبدالله درجه دار ژاندارمری شهید مرتضی افتخاری مقدم (اژدهاکش) فرزند لهراسب پاسدار شهید احمد ( امیر) اژدری فرزند فرهاد بسیجی

گردانی ها و خوانین

بلوردیها بویژه گردانی ها از قدیم مردمانی آزاده بوده و هرگز زیربار زور خوانین نرفته و خود را دور از خوانین نگه میداشته اند. برای خوانین فرمانبری نکرده و از افرادی که اطراف خوانین به نوکری و چاکری پرداخته اند نفرت داشته اند. با آنان ازدواج نکرده و دختران خود را هم به این افراد نمیداده اند.

گردانی ها و علم آموزی

گردانی ها سابقا بیشتر به گله داری و دامپروری مشغول بوده اند ولی با ایجاد مدارس عشایری و افزایش سواد تغییر زیادی در گزینش مشاغل انجام پذیرفته و هم اکنون جوانان گردانی با تحصیلات عالیه در مشاغل دولتی وخصوصی مشغول شده اند. همین امر موجب فراموشی بسیاری از شیوه زندگی سنتی این مردم شده است.


طبیعت دره مارون

منطقه ییلاقی درمارون چشم انداز طبیعی زیبایی دارد و چشمه سارهای زیادی از آن جاری است. این منطقه از انبوهی از درختان سرسبز پوشیده بود که در چند سال اخیر به دلیل کم شده چرای دام در منطقه دوباره چهره زیبای خود را احیاء کرده است. درسالهای قبل به دلیل جریان آب چشمه های پر آب در جوی های سنتی یک نوع اکو سیستم زیبا و متنوع در این دره درجریان بود ولی به دلیل گسترش باغات سیب و استفاده از سموم دفع افات نباتی و همچنین لوله کشی باغات از چشمه اصلی این اکوسیستم به هم خورده وتا حدودی نابود شده است. با این حال این منطقه یک منطقه ییلاقی در نزدیکی شیراز است که ایرانگردان زیادی را برای دیدن این روستا به اینجا میکشاند

زبان و دین

گردانی ها به زبان ترکی قشقایی صحبت میکنند و دارای لهجه مخصوص به خود هستند. ودین آنان اسلام و دارای مذهب شیعه 12 امامی میباشند.

 





نوع مطلب : فرهنگ ایل قشقایی، ایل قشقایی، 
برچسب ها : وجه تسمیه شهرت اژدهاکش و اژدری، دره مارون، روستای دره مارون، بلوردی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 بهمن 1392 :: نویسنده : روح الله اژدری

شاهنامه‌ خوانی‌ نوعی‌ از خنیاگری‌ به‌ شمار می‌آید که‌ همواره‌ در میان‌ عشایر ب در طول‌ قرنها مایه‌ سرگرمی‌ بوده‌ است‌. شاهنامه‌ خوانی‌ در بین‌ ایل قشقایی بوسیله‌ بعضی‌ افراد با سواد انجام‌ می‌گرفت‌. اما شاهنامه‌ خوانان‌ ایلیاتی‌ برخلاف‌ خنیاگران‌ سنتی‌ و نقالان‌ شهری‌ از راه‌ شاهنامه‌ خوانی‌ امرار معاش‌ نمی‌کنند. هرچند بعضی‌ از سران‌ ایلات‌ همواره‌ شاهنامه‌خوانان‌ را در دستگاه‌ خود نگه‌ می‌داشتند که‌ به‌ هنگام‌ بزم‌ و رزم‌ به‌ شاهنامه‌ خوانی‌ می‌پرداختند. بااین‌ حال‌، هر فرد باسواد و حتی‌ افراد بی‌سواد که‌ اشعار شاهنامه‌ را حفظ‌ داشتند، شاهنامه‌ را با صدای‌ گیرا می‌خواندند          شاهنامه خوانان افراد تیزهوشی‌ بودند که‌ اشعار شاهنامه‌ را با توجه‌ به‌ شرایط‌ زمان‌ و مکان‌ انتخاب‌ می‌کردند.
 از آن‌ جایی‌ که‌ بیشتر داستانهای‌ شاهنامه‌ مربوط‌ به‌ زمانی‌ است‌ که‌ ایرانیان‌ تشکیلات‌ سنتی‌ داشته‌ و از راه‌ کشاورزی‌ ـ دامداری‌ امرار معاش‌ می‌کرده‌اند، و از آنجایی‌ که‌ ایلات‌ و عشایر همین‌ شیوه‌ زندگی‌ را تا چندی‌ پیش‌ ادامه‌ داده‌ بودند، گفتار شاهنامه‌ برای‌ آنها کاملا مأنوس‌ بوده‌ و گیرندگی‌ فراوانی‌ داشته‌ و دارد. جامعة‌ عشایری ایل قشقایی همانند جامعة‌ باستانی‌ زمان‌ اشکانیان‌ به‌ ارزشهایی‌ چون‌ شجاعت‌، نیروی‌ جسمی‌، سواری‌ و تیراندازی‌، گردن‌ فرازی‌ و بی‌باکی‌، گذشت‌، مهمان‌ نوازی‌، جوانمردی‌ و تعصب‌ قومی‌ ارج‌ می‌نهند. بنابراین‌، بسیاری‌ از گفتارهای‌ شاهنامه‌گویی‌ در وصف‌ رادمردان‌ عشایر و بیان‌ ارزشها و فرهنگ‌ جامعه‌ عشایری‌ می‌باشد.
 یکی‌ دیگر از وجوه‌ مشترک‌ بین‌ ارزشهای‌ جامعة‌ باستان‌ و جامعة‌ عشایری‌، اهمیت‌ اسب‌ در زندگی‌ هر دو جامعه‌ است‌. چنان‌ که‌ هرگاه‌ گفت‌ و گو از رستم‌، قهرمان‌ ملی‌ ایران‌ در میان‌ است‌، سخن‌ از رخش‌ نیز به‌ میان‌ کشیده‌ می‌شود. رستم‌ بر گردة‌ رخش‌ در میدانهای‌ نبرد ظاهر می‌شود و بیابانهای‌ بی‌آب‌ و علف‌ و کوهها و دشتها را در می‌نوردد و در کنار چشمه‌سارها به‌ استراحت‌ می‌پردازد. تاچندی‌ پیش‌ که‌ بیشتر مناطق‌ عشایری‌ جاده‌ نداشت‌، اسب‌  . اما اسب‌ نه‌ تنها وسیلة‌ حمل‌ و نقل‌ بلکه‌ یار و یاور کوچ‌نشینان‌ در میدانهای‌ نبرد و مایة‌ اعتبار اجتماعی‌ بود .
 اسب‌ از چنان‌ ارزشی‌ برخوردار بود که‌ در مداحی‌ و ترانه‌های‌ مربوط‌ به‌ رادمردان‌ ایلیاتی‌ ستوده‌ شده‌ است‌.

 شاهنامه‌خوانی‌ کارکردهای‌ متفاوتی‌ در ایل قشقایی داشته‌  است‌ از جمله:


 وسیلة‌ سرگرمی‌
 چنانچه‌ می‌دانیم‌ تا پیش‌ از ورود رادیو، تلویزیون‌، ضبط‌ صوت‌ و نیز گسترش‌ سوادآموزی‌ و امکان‌ دستیابی‌ به‌ کتاب‌ و روزنامه‌ و سینما، تنها سرگرمی‌ توده‌های‌ مردم‌ دیدار اقوام‌ و دوستان‌ و نیز گفت‌ و گو دربارة‌ زندگی‌ روزمره‌ و حوادث‌ گذشته‌ و حال‌ بود. افزون‌ بر این‌، آنها شبهای‌ طولانی‌ زمستان‌ را با گفتن‌ قصه‌ و در مواردی‌ با خواندن‌ کتابهایی‌ چون‌ شاهنامه‌ به‌ پایان‌ می‌رساندند. بنابراین‌ شاهنامه‌خوانی‌ نوعی‌ خنیاگری‌ و مایة‌ سرگرمی‌ مردم‌ بود.

 همبستگی‌ ملی‌
 نفوذ شاهنامه‌ و داستان‌ رستم‌ و رخش‌ در ایل قشقایی چنان زیاد بوده که بسیاری‌ از اسامی‌ مردان‌ از نام‌ قهرمانان‌ شاهنامه‌ همچون‌ رستم‌، سهراب‌، اسفندیار و... است‌.

 برانگیختن‌ احساسات‌ رزمی‌
 شاهنامه‌ خوانی‌ مخصوصاً توصیف‌ میدانهای‌ نبرد و مردانگی‌ و دلیری‌ پهلوانان‌ همواره‌ مایة‌ برانگیختن‌ و رشد احساسات‌ جنگی‌ و گردنفرازی‌ ایلیات‌ بوده‌ است‌. چنان‌ که‌ ایلات‌ و عشایر به‌ هنگام‌ درگیریها از اشعار شاهنامه‌ به‌ منظور تقویت‌ روحیه‌ جنگی‌ استفاده‌ می‌کردند.

 نقش‌ شاهنامه‌خوانی‌ در شعر و شاعری‌
 در گذشته‌ شاهنامه‌ الگوی‌ اساسی‌ سرودن‌ شعر در بین‌ افراد با سواد ایلی‌ ‌ و بویژه‌ترک زبانها بوده‌ است‌.ترک ها چه‌ در سرودن‌ شعر، و چه‌ در نامه‌نگاری‌ و تمهیدات‌ جنگی‌، از اشعار شاهنامه‌ اقتباس‌ و یا نقل‌ قول‌ می‌کردند. ‌.

 نقش‌ شاهنامه‌خوانی‌ در گسترش‌ و تقویت‌ جوانمردی‌ و پهلوانی‌
 شاهنامه‌ و شاهنامه‌ خوانی‌ روحیه‌ جوانمردی‌، پهلوانی‌ و بی‌باکی‌ را بر می‌انگیزد. مردم  ایل قشقایی از خواندن‌ و یا شنیدن‌ اشعار شاهنامه‌ احساس‌ غرور می‌کنند و شاهنامه عیرت ملی و دینی آنان را تقویت و برایشان آزادی و آزادگی به ارمغان می آورد.

 





نوع مطلب : فرهنگ ایل قشقایی، 
برچسب ها : شاهنامه خوانی در ایل قشقایی، ایل قشقایی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 بهمن 1392 :: نویسنده : روح الله اژدری

حکیم جهانگیر خان قشقایی(قسمت اول)

تولد
جهانگیر خان قشقایی در سال 1243 هـ . ق. در خانواده‌ای تحصیل کرده به دنیا آمد. پدرش محمد خان نام داشت و از ایل قشقایی، طایفة دره شوری، تیره جانبازلو و از ساکنان «وردشت» سمیرم
[1] و مادرش اهل «دهاقان»، از شهرهای تابع سمیرم بود.
تحصیل
جهانگیرخان از هنگام تولد، در کنار مادرش می‌زیست و در اوایل کودکی خود از کوچ کردن با ایل، ممنوع بود.
شوق بسیاری به تحصیل داشت. چندی که از عمرش گذشت و بزرگ شد، با ایل در کوچ کردن ییلاق و قشلاق، همراه شد، پدرش معلم خصوصی برایش استخدام کرده بود که در سفر به آموزش وی می‌پرداخت. استعداد و قابلیت وی در کسب علم تا حدی بود که احساس کرد ماندن در ایل و حرکت با آنها در کوچ زمستانی و تابستانی، با تحصیل او سازگاری ندارد، بنابراین تصمیم گرفت از آنها جدا شود و در اصفهان بماند و به تحصیل بپردازد.
[2]
ورود به حوزة علمیه
دربارة چگونگی گرایش و نحوة ورود حکیم جهانگیرخان قشقایی به حوزة علمیه، سخنانی گفته شده است که در خور توجه است.
استاد قدسی به نقل از جلال الدین همایی، فرزند طرَب، دربارة جریان آشنایی حکیم قشقایی با همای شیرازی در ابتدای ورودش به اصفهان می‌نگارد:
«در برخوردی که بین همای شیرازی (پدربزرگ جلال الدین همایی که نام کامل او رضا قلی و متخلص به همای شیرازی بود) با حکیم قشقایی پیش می‌آید. حکیم قشقایی از مرحوم همای شیرازی نشانی تارساز را جویا می‌شود. ایشان ضمن راهنمایی وی به سوی تارساز، در اثنا سؤال و جواب متوجه می‌شود که (این مرد میان سال) آیتی از هوش و درایت و ذکاوت است.
به وی می‌گوید: با این استعداد حیف است ضایع شوی. میل داری درس بخوانی؟ جهانگیر خان پاسخ می‌دهد: از خدا می‌خواهم. بدین ترتیب حکیم قشقایی( به راهنمایی همای شیرازی در چهل سالگی راهی مدرسه طلاب می‌گردد و در سلک دانشوران علوم دینی جای می‌گیرد(.»
[3]
صفای باطن و فطرت پاک آن حکیم الاهی بود که چنین تحول غیرقابل تصوری را خداوند در زندگی وی به وجود آورد. حکیم جهانگیر خان بعد از نصیحت «هما» به او می‌گوید: «نیکو گفتی و مرا از خواب غفلت بیدار نمودی. اکنون بگو چه باید کنم که خیر دنیا و آخرت در آن باشد؟»
[4] آن عارف فرزانه چنان که گفته شد، وی را توصیه به فراگیری دانش می‌کند.[5] همت بلند حکیم قشقایی سبب می‌شود که بعد از گذشت 40 سال ـ که بهار جوانیش در ایل قشقایی سپری شده بود ـ بقیة عمر شریفش را به یادگیری علوم مختلف ـ به ویژه فلسفه، حکمت، عرفان، فقه، اصول، ریاضی و هیئت، بگذراند.[6]
هم چنین نقل می‌کنند:
«در حالی که متأثر از گفتة شخص راهنما بوده است؛ در بازار (اصفهان) مشاهده می‌کند جماعتی در اطراف شخصی، با خضوع و خشوع حرکت می‌کنند و ادای احترام می‌نمایند. علت را جویا می‌شود؟ می‌گویند: وی یکی از علمای اصفهان است. حکیم جهانگیر خان در اراده‌اش مصمم‌تر می‌شود و با جدیت پی تحصیل دانش می‌رود.»
[7]
استاد همایی در خصوص ارتباط پدرش میرزا ابوالقاسم محمد نصیر ـ که متخلص به «طرَب» بود ـ با حکیم جهانگیر خان می‌نویسد:
«طرب با جهانگیر خان رابطه دوستی و ارادتمندی داشت که پیوند اصلی آن موروثی بود. به دلالت این که همای شیرازی (عارف، شاعر) از جهت هدایت و تشویق و ترغیب جهانگیر خان به تحصیل و ترک زندگانی ایلی بر وی حقی بود.»
[8]
مورخ دیگری چنین نوشته است:
«در یکی از تابستان‌ها که ایل قشقایی به ییلاق سمیرم آمده بود، جهانگیر خان نیز مانند سایر افراد ایل که برای خرید و فروش و رفع حوائج شخصی خود به اصفهان می‌آمدند، او هم به اصفهان آمد؛ و در ضمن تارش هم خراب شده بود و می‌خواست آن را تعمیر نماید. از شخصی سراغ تارساز را گرفت و او یحیی ارمنی، تارساز معروف مقیم جلفا(ی) اصفهان را به او نشان داد. ضمناً به او گفت: برو پی کار بهتری و علم بیاموز، از تار زدن بهتر است. گفتة آن شخص به جهانگیر خان خیلی اثر کرد. او در مدرسة صدر حجره‌ای برای خود گرفت و با یک عشق و علاقه مفرطی پی تحصیل رفت و رتبه‌اش به جایی رسید که یکی از بزرگان از حکما و فقها و مدرسین اصفهان شد.»
[9]
همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیده‌اند
تحصیل در اصفهان
حکیم قشقایی در قسمت شرقی مدرسة صدر بازار اصفهان، حجره شمارة دوم بعد از ایوان سکونت داشت.
[10]
او با آخوند کاشی (متوفا: 1332 هـ . ق.) هم مباحثه بود. آنان ارتباط قلبی خاصی با هم داشتند. هر دو از شاگردان آقا محمد رضا قمشه‌ای بودند. بعد از رحلت حکیم قشقایی، حکیم خراسانی و سپس آیت الله صادقی در این حجره تدریس می‌کردند.
[11]
هجرت به تهران
جهانگیر خان که سالها شاگرد علامه آقا محمد رضا قمشه‌ای بود، پس از هجرت استادش از اصفهان، به شوق استفاده از محضر وی به تهران می‌رود. او دربارة استادش می‌گوید:
«همان شب اول خود را به محضر او رساندم. وضع لباسهای او علمایی نبود، به کرباس فروشهای سِدِهْ می‌ماند. حاجت خود را به دو گفتم. گفت:‌میعاد من و تو فردا در خرابات. خرابات محلی بود در خارج خندق قدیم تهران. در آن جا قهوه‌خانه‌ای بود که درویشی آن را اداره می‌کرد. روز بعد اسفار ملاصدرا را با خود بردم. او را در خلوتگاهی دیدم که بر حصیری نشسته بود. اسفار را گشودم. او آن را از بر می‌خواند. سپس به تحقیق مطلب پرداخت. مرا آن چنان به وجد آورد که از خود بی‌خود شدم، می‌خواستم دیوانه شوم. حالت مرا دریافت. گفت: آری! قوت می، بشکند ابریق را.»
[12]
شیوه زندگی
حکیم قشقایی از هنگامی که وارد حوزة علمیه اصفهان شد، تا موقعی که خاکیان را بدرود گفت، با همان لباس سادة ایل قشقایی شامل کلاه پوستی، موهای نسبتاً بلند
[13] سر و صورت و پالتو پوست، زندگی را در حجره سپری نمود و در همان حجره دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت.
شاید او برای تأسی به استادش، آقا محمد رضا قمشه‌ای این گونه لباس می‌پوشید. بعضی از شاگردان حکیم قشقایی مثل حاج آقا رحیم ارباب و شیخ غلام حسین ربانی چادگانی نیز تغییر لباس ندادند.
حکیم قشقایی هنگام اقامة نماز جماعت ـ به علت استحباب گذاشتن عمامه در موقع نماز ـ کلاه از سر برمی‌گرفت و با شال
کمر عمامه‌ای درست می‌کرد و بر سر می‌نهاد.[14]
عدم استفاده از سهم امام
«حکیم قشقایی از مال الاجارة زمینی که داشته است؛ روزگار می‌گذرانده.
[15] و از سهم امام و شهریه استفاده نمی‌کرده است. مال الاجارة زمین کشاورزی متعلق به وی درشهر دهاقان سالی 40 تومان و از زمین روستای آغداش، 15 الی 20 تومان، برای وی می‌فرستاده‌اند.»[16]
استادان
1. معروفترین استاد حکیم قشقایی، فیلسوف نامی و حکیم صمدانی، محمد رضا صهبا قمشه‌ای (متوفا: 1306 هـ . ق.) از حکما و عرفای اصفهان بوده است. استاد مطهری (ره) دربارة‌ او می‌نویسد:
«وی مردی به تمام معنی وارسته و عارف مشرب بود، با خلوت و تنهایی مأنوس بود و از جمع گریزان. در جوانی ثروتمند بود و خشکسالی 1288 هـ . ش. تمام مایملک منقول و غیرمنقول خود را صرف نیازمندان کرد و تا پایان عمر درویشانه زیست. حکیم قمشه‌ای در اوج شهرت آقا علی حکیم مدرس زنوزی و میرزا ابوالحسن جلوه به تهران آمد و با آن که مشرب اصلیش صدرایی بود، کتب بوعلی را تدریس کرد و بازار میرزای جلوه را که تخصصش در فلسفه بود، شکست؛ به طوری که معروف شد: جلوه از جلوه افتاد. حکیم قمشه‌ای در تهران از دنیا رفت و در شهر ری و در گورستان مشهور به ابن بابویه، نزدیک مزار حاجی آخوند محلاتی مدفون شد.»[17]
2. مولی حسین علی تویسرکانی (متوفا: 1286 هـ . ق.)
یکی دیگر از استادان حکیم قشقایی، حاج مولی حسین علی تویسرکانی است.[18] که در حوزة علمیة اصفهان به تدریس مشغول بود و بسیاری از مردم مقلد وی بودند. کشف الاسرار (11 جلد) در شرح شرایع، شرح بر جامع عباسی، فصل الخطاب در اصول و رساله‌ای در ردّ اخباریّه از آثار اوست. وی در اصفهان از دنیا رخت بر بست و به دیار باقی شتافت و در تخت فولاد اصفهان، در ایوان بقعة تکیه آقا حسین خوانساری مدفون گردید.[19]
3. حاج شیخ محمد باقر نجفی مسجد شاهی
وی از شاگردان سید محمد باقر شفتی در اصفهان و شیخ مرتضی انصاری در نجف بود.[20]
4. ملا حیدر صباغ لنجانی (متوفا 1288 هـ . ق.)
حکیم جهانگیرخان قشقایی علوم عقلی را نزد او فرا گرفت.[21]
5. میرزا محمد حسن نجفی (متوفا: 1317 هـ . ق.)
حکیم قشقایی شرعیّات را نزد این مجتهد عالی مقام فرا گرفت. میرزا محمد حسن نجفی از شاگردان سید ابراهیم قزوینی، شیخ مرتضی انصاری و میرزای شیرازی بود.[22]
6. ملا اسماعیل اصفهانی درب کوشکی (متوفا: 1304 هـ . ق).[23]
7. میرزا عبدالجواد حکیم خراسانی (متوفا: 1327 هـ . ق).[24]
برکرسی تدریس
آیت الله جهانگیر خان قشقایی در علوم نقلی و عقلی، به ویژه در حکمت به مرحلة کمال رسید و در مدرسة صدر[25] به تدریس پرداخت. بزرگان از اهل علم و ادب برای استفاده از مکتب متعالی وی شتافتند.
حکیم قشقایی گاه در شبستان مسجد جارچی[26] تدریس می‌کرد.[27]
او روزهای پنجشنبه و جمعه، به تدریس ریاضی و هیئت می‌پرداخت. وی گاهی به تدریس نهج البلاغه می‌پرداخت و آن را با حکمت، تحلیل می‌کرد.[28] نزدیک به 130 نفر در درس شرح منظومه وی شرکت می‌کردند.[29]


[1] . سمیرم نام یکی از شهرهای استان اصفهان و در 180 کیلومتری اصفهان واقع شده است.
[2] . حدیقة الشعراء، ج 1، ص 388.
[3] . شعوبیه، ص 113.
[4] . زندگانی حکیم جهانگیر خان قشقایی، ص 23.
[5] . تاریخ حکما، ص 84.
[6] . اصفهان، لطف الله هنرفر، ص 299.
[7] . فصلنامه عشایری ذخایر انقلاب، شماره 4، سال 1367، ص 127.
[8] . دیوان طرب، مقدمه، ص 69.
[9] . شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج 1، ص 284.
[10] . نشریه انجمن فلسفه، سال اول، شماره 2، ص 57 و 63.
[11] . زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص 45 و 54.
[12] . خدمات متقابل اسلام و ایران، ج 2، ص 220 و 221.
[13] . تاریخ حکما و عرفا و متأخرین صدرالمتالهین، ص 85.
[14] . تاریخ اصفهان و ری، ص 315.
[15] . سیمای فرزانگان، ج 3، ص 42.
[16] . تاریخ حکما، ص 85.
[17] . مجله یادگار، سال سوم، شماره اول، ص 77.
[18] . اصفهان، ص 229.
[19] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 307.
[20] . تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، سید مصلح الدین مهدوی، ج 1، ص 313.
[21] . تاریخ اصفهان، جابری انصاری، ج 3، ص 71.
[22] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 226.
[23] . همان، ص 135.
[24] . همان، ص 68.
[25] . مدرسه صدر مشهورترین بنای تاریخی از دوره حکومت حاج محمد حسین خان صدر اصفهانی است. این بنا در بازار بزرگ اصفهان واقع شده است. درختان کهن کاج صفا و طراوت مخصوصی به این مدرسه داده است. (گنجینه آثار تاریخی اصفهان، ص 57) با اندکی تصرف.
[26] . مسجد جارچی در بازار بزرگ اصفهان و نزدیک مدرسه صدر واقع شده است. بانی آن، سلطان جارچی باشی شاه عباس اول است. (آثار اصفهان، ص 524).
[27] . گلزار معانی، حسین مدرس رفسنجانی، ص 632.
[28] . اصفهان، ص 320.
[29] . گلزار معانی، ص 632.





نوع مطلب : مشاهیر ایل قشقایی، تاریخ ایل قشقایی، مفاخر ایل قشقایی، 
برچسب ها : ایل قشقایی، میرزا جهانگیر خان قشقایی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 آبان 1392 :: نویسنده : روح الله اژدری

قلوب پاک و بی آلآیش قشقایی ها با ائمه اطهار (ع) پیوندی دیرینه دارند .به همین خاطر سرور وسالار شهیدان حضرت حسین ابن علی (ع) در نزد مردم ایل از مقام ومنزلت زیادی برخوردار بوده و ایام منسوب به آن حضرت شور و حرارت ویژه ای در ایل بوجود می آید. شور و علاقه پاک وبی رنک وریای مردم ایل به قهرمان کربلا  بمراتب از شهر نشینان بیشتر بوده و برای ادای احترام به شهدای کربلا در روزهای سوگواری نه تنها کارهای جمعی بلکه کارهای ضروری هم تعطیل میشود.

زنان و مردان ایل در ماه های محرم و صفر لباس مشکی پوشیده و در عزاداری این بزرگواران شرکت می نمایند. دسته جات     عزا داری و سینه و زنجیر زنی راه می اندازند . در شب های عاشورا ویا روز ,عاشورا در امامزاده ها حضور یافته ضمن زیارت به عزاداری می پردازند.ودر مراسم عزاداری به زبان ترکی نوحه خوانده و به سینه میزنند.

در شب های عاشورا اغلب مردم ایل به شب زنده داری پرداخته وتا صبح نمی خوابند. بعضی از متمولین در شب عاشورا حلیم می پزند وصبح روز عاشورا در بین مردم ایل وسایر همسایه ها  تقسیم میکنند. در سالهای اخیر گروهی از قشقایی ها که زندگی شهر نشینی را برگزیده اند با تشکیل هیئت های عزاداری در مراسمات ویژه محرم در شهرها شرکت فعال دارند.

علمدار کربلا حضرت عباس (ع) در میان مردم ایل قشقایی از منزلت و جایگاه ویژه ای برخودار بوده و یاد ونام این قهرمان کربلا زنده نگه داشته میشود. جایگاه و منزلت حضرت عباس (ع) در مین مردم قشقایی به حدی است که بیشتر قسم های مردم ایل بر روی نام این عزیز است. نام این شهید و فداکاری برای برادرش در نینوا معیار مناسب والگوی ارزشمندی برای جوانان ایل شمرده شده و نامش در ایل از نامهای مقدس و پر طرفدار می باشد

تقدس و اعتبار حضرت ابوالفضل چنان است که مردم ایل از سالهای دور با نهادن چند سنگ کوچک روی هم اموال ودارایی های خود را به نام آن حضرت بیمه می نمودند . نام این چند سنگ را کره حضرت عباس گذاشته بودند و مفهوم آن این بود که اموال خود را به آن حضرت سپرده اند. دزدان ورازنان نیز با دیدن این نشانه جرات دست زدن به اموال را نداشتند.

یاد مصیبت حضرت امام حسین و یاران باوفایش در ایل همیشه درسهای زیادی داشته و وفاداری و صبر در مصیبت را آموزش داده و مردم آزاده ایل را از پذیرش زندگی ذلت بار منع نموده

است. 

 

نوحه امام حسین (ع) به زبان ترکی

ای کربلا سلطانه ، قرداش وای  واویلا                        زینبنگ شیرین جانه ، قرداش وای واویلا

ای سلطان کربلا برادر وای واویلا                                  ای جان شیرین زینب  برادر وای واویلا

رینبنگ گوزه یاشه، یاندورور  داغه داشه                     امام حسین قرداشه ، قرداش وای واویلا

اشک چشم زینب کوه وسنگ را می سوزاند             امام حسین برادر اوست، برادر وای واویلا

گوز یاشم سیلاب اولدی جگرم کباب اولدی                     کربلا خراب اولدی قرداش وای واویلا

اشک چشمم سیلاب شد جگرم کباب شد                        کربلا خراب شد یرادر وای واویلا

بی کفن گده میدانه گزلرم دوشدی قانه                         قالموشام یانه یانه قرداش وای و.اویلا

بدون کفن به میدان جنگ رفت چشمانم به خون آفتاد        مانده ام اما سوزان ، برادر وای واویلا

بیکس قالدی سکینه، خراب اولدی مدینه                      کیم رحم ادر یتیمه ، قرداش وای واویلا

سکینه بی کس ماند و مدینه خراب                چکسی به طفل یتیم رحم میکند بدار وای واویلا

                                               نوحه علی اکبر (ع)

اکبر گده میدانه قصد ایلده بو جانه                               ای بابا حسین بیزه واجب بو میدان

اکبر به میدان رفت برای تقدیم جان           ای پدر ای حسین جان  این میدان بر ما واجب است.

جانم یولینگه قربان ای بابا العطش                              انام لیلا گلمده ، بو دردمه  آلمده

جانم فدای راهت ای پدر ، تشنه ام                          مادرم لیلا نیاند از درد من خبر دار نشد.

گلگون اولدی کفنم ، یارادور هامو  بدنم                       داها یوخدور یانانوم  ای بابا العطش

کفنم گلگون و بدنم پاره پاره گشت                            دیگر دلسوزی ندارم  ای بابا تشنه ام

عمم گده فراته ، سو وره اهل بیته                            جگرم دونه اوته  ای بابا العطش

عمویم به فرات رفته تا برای اهل بیت آب بیاورد.       جگرم مثل آتش می سوزد ای بابا تشنه ام





نوع مطلب : دین و مذهب ایل قشقایی، 
برچسب ها : عاشورا، عزاداری، ایل قشقایی، امام حسین (ع)، حضرت ابوالفضل (ع)،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 آبان 1392 :: نویسنده : روح الله اژدری

بهترین انسانها كسانى بودند كه در كربلا به شهادت رسیدند، و در ركاب نور چشم حضرت صدیقه طاهره (س ) به فوز عظیم نائل آمدند. و بدان جهت خاك كربلا توتیاى چشمان اؤ لیاء گردید.
كمال همنشین در من اثر كرد، و گر نه من همان خاكم كه هستم .
امّا در مورد تعداد و اسامى آن سعادتمندان اختلاف است ولى در بررسى اصحّ اقوال بعضى تعداد شاهدین عاشورا را هفتاد و دو نفر و بعضى هشتاد و چهار نفر شهید مى دانند.
بنا بر روایتى سى و دو نفر سوار و هشتاد و دو پیاده گفته اند
امّا طبق روایتى از امام باقر علیه السلام كه فرمودند: لشگر جدّم حسین علیه السلام چهل و پنج سوار و صد پیاده بودند و به روایتى دیگر سى نفر نیز از لشگر دشمن در شب عاشورا به لشگر مظلوم كربلا ملحق شدند.
بلاخره پس از تحقیق واثق از كتابهاى معتبر تعداد شهداء و سُعداى عظیم القدر كربلا هشتاد و هفت نفر به نظر مى رسد.
در اینجا به جهت تیمّن و تبرك و تمسّك به ارواح آن پاكان درگاه الهى و همچنین اداء دِین نسبت به آن بزرگواران ، اسامى ایشان را یاد آور مى شویم . شاید كه قیامت ایشان نیز از ما نامى برده و یارى بكنند. انشاءاللّه
1-
حرّ بن یزید ریاحى - 2- مصعب برادر حرّ شهید - 3- على خلف ارجمند حرّ - 4- غرّه غلام سعادت مند حرّ - 5- عبداللّه بن عُمَر - 6- بَریر بن خضیر همدانى - 7- وهب بن عبداللّه كلبى - 8- عَمر بن خالد اَزدى - 9- خالد بن عمر - 10- سعد بن عبد اللّه كلبى - 11- عُمیر بن عبداللّه - 12- نافع بن هلال بجلّى - 13- مسلم بن عوسجه - 14 - حبیب بن مظاهر - 15 - ظهیر بن حسان - 16 - سعید بن عبداللّه - 17 - زُهیر بن قین - 18 - عبد الّرحمن بن عبداللّه یزنى -19 - عمدو بن قر ظه انصارى -20 -جوان آزاد كرده اباذر غفارى - 21 - عمرو بن خالد صیداوى - 22 - خنظلة بن اسعدى شاى - 23 - سُوید بن ابى المطاع - 24 - یحیى بن مازنى - 25 - قرّة بن ابى قره غفارى - 26 - مالك بن انس - 27 - عمرو بن مطاع جعفى - 28 - حجّاج بن مسروق - 29 - جوانى كه پدر او را در معركه شهید كرده بودند، بعضى مى گویند پسر مسلم بن عوسجه است - 30 - جناد بن حارث انصارى - 31 - عمر بن جناده - 32 - عبد الرّحمن بن عروه - 33 - عابس بن شبیب شاكرى - 34 - شوذب غلام عابس - 35 - عبداللّه غفارى - 36 - عبد الرّحمن غفارى - 37 - غلام ترك سیّد السّاجدین - 38 - زید بن زیاد - 39 - ابو عمرو تهشلى - 40 - یزید بن مهاجر - 41 - محمد بن بشر حضرمى - 42 - هاشم پسر عم عمر سعد - 43 - هلال بن حجّاج - 44- ابو تمامه صیداوى - 45 - یزید بن حصین همدانى - 46 - سعد غلام امیر المؤمنین علیه السلام - 47 - یحیى بن كثیر انصارى - 48 - معلّى بن معلّى - 49 - طرمّاح بن عدى بن حاتم - 50 - معلّى بن حنظله - 51 - جابر بن عروه - 52 - مالك - 53 - سیف بن ابى حارث - 54 - مالك بن عبداللّه سریع - 55 - اسامى شهداء از اولاد عقیل بن ابیطالب كه تعدادشان هشت نفر بوده ، به شرح زیر مى باشد:
عبداللّه بن مسلم عقیل - موسى بن عقیل - محمّد بن مسلم بن عقیل - جعفر بن عقیل - عبداللّه بن عقیل - محمّد بن ابى سعید عقیل - علىّ بن عقیل .
یكنفر از آل هاشم به نام احمد بن محمّد هاشمى
اولاد جعفر طیّار كه تعدادشان سه نفر بوده است -
محمّد بن عبداللّه بن جعفر - عون بن عبداللّه بن جعفر - عبید اللّه بن عبد اللّه بن جعفر طیّار - كه همگى فرزندان شیر زن كربلا زینب كبرى بودند.
فرزندان امام حسن مجتبى علیه السلام كه تعدادشان شش نفر بوده است و همگى جوان بودند. شاهزاده ابوبكر - عبداللّه اكبر - احمد بن حسن علیه السلام - ابو القاسم بن حسن - قاسم بن حسن - و عبداللّه اصغر-
فرزندان امیر المؤمنین على علیه السلام كه با حضرت سیّد الشّهداء علیه السلام نه نفر بودند.
ابو بكر بن على - عمر بن على - عثمان بن على - جعفر بن على - عبداللّه بن على - محمّد بن على - اصغر بن على - فضل بن على - حضرت عبّاس ‍ قمر بنى هشام بن على علیه السلام - حسین علیه السلام شهید عطشان كربلا-
فرزندان حضرت ابى عبداللّه الحسین علیه السلام كه پنج نفر بودند. على اكبر شبه النّبى (ص )- جعفر بن حسین علیه السلام محمّد بن حسین علیه السلام عبداللّه بن حسین علیه السلام - على اصغر كوچكترین شهید مظلوم كربلا-
مجموع شهدایى كه نامبرده شد، پنجاه و پنج نفر اصحاب و انصار و یاران حضرت سیّد الشّهداء علیه السلام بوده و یك زن كه زوجه وهب و سى و دو نفر نزدیكان و برادران و پسر عموها و فرزندان و برادر زاده گان سلطان مظلومان عالم مى باشند، كه در آن صحرا هر یك با اعتقاد كامل و كامل اعتقاد قدم به میدان جهاد در راه خدا گذارده و سربازى در راه فرزند پیغمبر اسلام (ص ) نمودند.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد. اللّهمّ اَحشُرنا مَعَهُم

 

 . اسلم ترک /غلام ترک/ یکی از شهدای کربلا بود . وی غلام اباعبدالله و تیر انداز و کماندار  ماهری و نیز کاتب امام حسین /ع/ و قاری قران و اشنا به زبان عربی بود .





نوع مطلب : دین و مذهب ایل قشقایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


این وبلاگ بزرگترین وبلاگ در زمینه شناسایی فرهنگ وتمدن ایل بزرگ قشقایی است .. ایل قشقایی زادگاه مردان بزرگی بوده است که در هر مقطع از تاریخ ایران زمین با درک ضرورتها حافظ دین ومیهن بوده اند.افتخار مردم ایل قشقایی این است كه اول مسلمان، دوم ایرانی ،و سوم قشقایی هستند.پاسداری از مرزهای ملی و اعتقادی جزء مرام و مسلک مردم قشقایی است . تمدن و فرهنگ اصیل قشقایی چون دژی مستحکم در مقابل تهاجم فرهنگ بیگانه خواهد بود. هشیار باشیم که فرهنگ انسانی وایرانی خویش به فرهنگ پوچ بیگانه نفروشیم.

مدیر وبلاگ : روح الله اژدری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :