تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی
معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی

عاشورای حسینی در ایل قشقایی

پنجشنبه 26 آذر 1388 09:49 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: دین و مذهب ایل قشقایی ،

قلوب پاک و بی آلآیش قشقایی ها با ائمه اطهار (ع) پیوندی دیرینه دارند .به همین خاطر سرور وسالار شهیدان حضرت حسین ابن علی (ع) در نزد مردم ایل از مقام ومنزلت زیادی برخوردار بوده و ایام منسوب به آن حضرت شور و حرارت ویژه ای در ایل بوجود می آید. شور و علاقه پاک وبی رنک وریای مردم ایل به قهرمان کربلا  بمراتب از شهر نشینان بیشتر بوده و برای ادای احترام به شهدای کربلا در روزهای سوگواری نه تنها کارهای جمعی بلکه کارهای ضروری هم تعطیل میشود.

زنان و مردان ایل در ماه های محرم و صفر لباس مشکی پوشیده و در عزاداری این بزرگواران شرکت می نمایند. دسته جات     عزا داری و سینه و زنجیر زنی راه می اندازند . در شب های عاشورا ویا روز ,عاشورا در امامزاده ها حضور یافته ضمن زیارت به عزاداری می پردازند.ودر مراسم عزاداری به زبان ترکی نوحه خوانده و به سینه میزنند.

در شب های عاشورا اغلب مردم ایل به شب زنده داری پرداخته وتا صبح نمی خوابند. بعضی از متمولین در شب عاشورا حلیم می پزند وصبح روز عاشورا در بین مردم ایل وسایر همسایه ها  تقسیم میکنند. در سالهای اخیر گروهی از قشقایی ها که زندگی شهر نشینی را برگزیده اند با تشکیل هیئت های عزاداری در مراسمات ویژه محرم در شهرها شرکت فعال دارند.

علمدار کربلا حضرت عباس (ع) در میان مردم ایل قشقایی از منزلت و جایگاه ویژه ای برخودار بوده و یاد ونام این قهرمان کربلا زنده نگه داشته میشود. جایگاه و منزلت حضرت عباس (ع) در مین مردم قشقایی به حدی است که بیشتر قسم های مردم ایل بر روی نام این عزیز است. نام این شهید و فداکاری برای برادرش در نینوا معیار مناسب والگوی ارزشمندی برای جوانان ایل شمرده شده و نامش در ایل از نامهای مقدس و پر طرفدار می باشد

تقدس و اعتبار حضرت ابوالفضل چنان است که مردم ایل از سالهای دور با نهادن چند سنگ کوچک روی هم اموال ودارایی های خود را به نام آن حضرت بیمه می نمودند . نام این چند سنگ را کره حضرت عباس گذاشته بودند و مفهوم آن این بود که اموال خود را به آن حضرت سپرده اند. دزدان ورازنان نیز با دیدن این نشانه جرات دست زدن به اموال را نداشتند.

یاد مصیبت حضرت امام حسین و یاران باوفایش در ایل همیشه درسهای زیادی داشته و وفاداری و صبر در مصیبت را آموزش داده و مردم آزاده ایل را از پذیرش زندگی ذلت بار منع نموده

است. 

نوحه امام حسین (ع) به زبان ترکی

ای کربلا سلطانه ، قرداش وای  واویلا                        زینبنگ شیرین جانه ، قرداش وای واویلا

ای سلطان کربلا برادر وای واویلا                                  ای جان شیرین زینب  برادر وای واویلا

رینبنگ گوزه یاشه، یاندورور  داغه داشه                     امام حسین قرداشه ، قرداش وای واویلا

اشک چشم زینب کوه وسنگ را می سوزاند             امام حسین برادر اوست، برادر وای واویلا

گوز یاشم سیلاب اولدی جگرم کباب اولدی                     کربلا خراب اولدی قرداش وای واویلا

اشک چشمم سیلاب شد جگرم کباب شد                        کربلا خراب شد یرادر وای واویلا

بی کفن گده میدانه گزلرم دوشدی قانه                         قالموشام یانه یانه قرداش وای و.اویلا

بدون کفن به میدان جنگ رفت چشمانم به خون آفتاد        مانده ام اما سوزان ، برادر وای واویلا

بیکس قالدی سکینه، خراب اولدی مدینه                      کیم رحم ادر یتیمه ، قرداش وای واویلا

سکینه بی کس ماند و مدینه خراب                چکسی به طفل یتیم رحم میکند بدار وای واویلا

                                               نوحه علی اکبر (ع)

اکبر گده میدانه قصد ایلده بو جانه                               ای بابا حسین بیزه واجب بو میدان

اکبر به میدان رفت برای تقدیم جان           ای پدر ای حسین جان  این میدان بر ما واجب است.

جانم یولینگه قربان ای بابا العطش                              انام لیلا گلمده ، بو دردمه  آلمده

جانم فدای راهت ای پدر ، تشنه ام                          مادرم لیلا نیاند از درد من خبر دار نشد.

گلگون اولدی کفنم ، یارادور هامو  بدنم                       داها یوخدور یانانوم  ای بابا العطش

کفنم گلگون و بدنم پاره پاره گشت                            دیگر دلسوزی ندارم  ای بابا تشنه ام

عمم گده فراته ، سو وره اهل بیته                            جگرم دونه اوته  ای بابا العطش

عمویم به فرات رفته تا برای اهل بیت آب بیاورد.       جگرم مثل آتش می سوزد ای بابا تشنه ام




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: عاشورا ، عزاداری ، ایل قشقایی ، امام حسین (ع) ، حضرت ابوالفضل (ع) ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 آذر 1388 10:05 ب.ظ

اسلم ترک /غلام ترک

چهارشنبه 25 آذر 1388 11:51 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: دین و مذهب ایل قشقایی ،

بهترین انسانها كسانى بودند كه در كربلا به شهادت رسیدند، و در ركاب نور چشم حضرت صدیقه طاهره (س ) به فوز عظیم نائل آمدند. و بدان جهت خاك كربلا توتیاى چشمان اؤ لیاء گردید.
كمال همنشین در من اثر كرد، و گر نه من همان خاكم كه هستم .
امّا در مورد تعداد و اسامى آن سعادتمندان اختلاف است ولى در بررسى اصحّ اقوال بعضى تعداد شاهدین عاشورا را هفتاد و دو نفر و بعضى هشتاد و چهار نفر شهید مى دانند.
بنا بر روایتى سى و دو نفر سوار و هشتاد و دو پیاده گفته اند
امّا طبق روایتى از امام باقر علیه السلام كه فرمودند: لشگر جدّم حسین علیه السلام چهل و پنج سوار و صد پیاده بودند و به روایتى دیگر سى نفر نیز از لشگر دشمن در شب عاشورا به لشگر مظلوم كربلا ملحق شدند.
بلاخره پس از تحقیق واثق از كتابهاى معتبر تعداد شهداء و سُعداى عظیم القدر كربلا هشتاد و هفت نفر به نظر مى رسد.
در اینجا به جهت تیمّن و تبرك و تمسّك به ارواح آن پاكان درگاه الهى و همچنین اداء دِین نسبت به آن بزرگواران ، اسامى ایشان را یاد آور مى شویم . شاید كه قیامت ایشان نیز از ما نامى برده و یارى بكنند. انشاءاللّه
1-
حرّ بن یزید ریاحى - 2- مصعب برادر حرّ شهید - 3- على خلف ارجمند حرّ - 4- غرّه غلام سعادت مند حرّ - 5- عبداللّه بن عُمَر - 6- بَریر بن خضیر همدانى - 7- وهب بن عبداللّه كلبى - 8- عَمر بن خالد اَزدى - 9- خالد بن عمر - 10- سعد بن عبد اللّه كلبى - 11- عُمیر بن عبداللّه - 12- نافع بن هلال بجلّى - 13- مسلم بن عوسجه - 14 - حبیب بن مظاهر - 15 - ظهیر بن حسان - 16 - سعید بن عبداللّه - 17 - زُهیر بن قین - 18 - عبد الّرحمن بن عبداللّه یزنى -19 - عمدو بن قر ظه انصارى -20 -جوان آزاد كرده اباذر غفارى - 21 - عمرو بن خالد صیداوى - 22 - خنظلة بن اسعدى شاى - 23 - سُوید بن ابى المطاع - 24 - یحیى بن مازنى - 25 - قرّة بن ابى قره غفارى - 26 - مالك بن انس - 27 - عمرو بن مطاع جعفى - 28 - حجّاج بن مسروق - 29 - جوانى كه پدر او را در معركه شهید كرده بودند، بعضى مى گویند پسر مسلم بن عوسجه است - 30 - جناد بن حارث انصارى - 31 - عمر بن جناده - 32 - عبد الرّحمن بن عروه - 33 - عابس بن شبیب شاكرى - 34 - شوذب غلام عابس - 35 - عبداللّه غفارى - 36 - عبد الرّحمن غفارى - 37 - غلام ترك سیّد السّاجدین - 38 - زید بن زیاد - 39 - ابو عمرو تهشلى - 40 - یزید بن مهاجر - 41 - محمد بن بشر حضرمى - 42 - هاشم پسر عم عمر سعد - 43 - هلال بن حجّاج - 44- ابو تمامه صیداوى - 45 - یزید بن حصین همدانى - 46 - سعد غلام امیر المؤمنین علیه السلام - 47 - یحیى بن كثیر انصارى - 48 - معلّى بن معلّى - 49 - طرمّاح بن عدى بن حاتم - 50 - معلّى بن حنظله - 51 - جابر بن عروه - 52 - مالك - 53 - سیف بن ابى حارث - 54 - مالك بن عبداللّه سریع - 55 - اسامى شهداء از اولاد عقیل بن ابیطالب كه تعدادشان هشت نفر بوده ، به شرح زیر مى باشد:
عبداللّه بن مسلم عقیل - موسى بن عقیل - محمّد بن مسلم بن عقیل - جعفر بن عقیل - عبداللّه بن عقیل - محمّد بن ابى سعید عقیل - علىّ بن عقیل .
یكنفر از آل هاشم به نام احمد بن محمّد هاشمى
اولاد جعفر طیّار كه تعدادشان سه نفر بوده است -
محمّد بن عبداللّه بن جعفر - عون بن عبداللّه بن جعفر - عبید اللّه بن عبد اللّه بن جعفر طیّار - كه همگى فرزندان شیر زن كربلا زینب كبرى بودند.
فرزندان امام حسن مجتبى علیه السلام كه تعدادشان شش نفر بوده است و همگى جوان بودند. شاهزاده ابوبكر - عبداللّه اكبر - احمد بن حسن علیه السلام - ابو القاسم بن حسن - قاسم بن حسن - و عبداللّه اصغر-
فرزندان امیر المؤمنین على علیه السلام كه با حضرت سیّد الشّهداء علیه السلام نه نفر بودند.
ابو بكر بن على - عمر بن على - عثمان بن على - جعفر بن على - عبداللّه بن على - محمّد بن على - اصغر بن على - فضل بن على - حضرت عبّاس ‍ قمر بنى هشام بن على علیه السلام - حسین علیه السلام شهید عطشان كربلا-
فرزندان حضرت ابى عبداللّه الحسین علیه السلام كه پنج نفر بودند. على اكبر شبه النّبى (ص )- جعفر بن حسین علیه السلام محمّد بن حسین علیه السلام عبداللّه بن حسین علیه السلام - على اصغر كوچكترین شهید مظلوم كربلا-
مجموع شهدایى كه نامبرده شد، پنجاه و پنج نفر اصحاب و انصار و یاران حضرت سیّد الشّهداء علیه السلام بوده و یك زن كه زوجه وهب و سى و دو نفر نزدیكان و برادران و پسر عموها و فرزندان و برادر زاده گان سلطان مظلومان عالم مى باشند، كه در آن صحرا هر یك با اعتقاد كامل و كامل اعتقاد قدم به میدان جهاد در راه خدا گذارده و سربازى در راه فرزند پیغمبر اسلام (ص ) نمودند.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد. اللّهمّ اَحشُرنا مَعَهُم

 

 . اسلم ترک /غلام ترک/ یکی از شهدای کربلا بود . وی غلام اباعبدالله و تیر انداز و کماندار  ماهری و نیز کاتب امام حسین /ع/ و قاری قران و اشنا به زبان عربی بود .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دین اسلام و ایل قشقایی

چهارشنبه 25 آذر 1388 11:50 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: دین و مذهب ایل قشقایی ،

دین مردم ایل قشقایی اسلام بوده وقشقایی ها به وجود یکتا و لایزال الهی ایمان دارند . معرفت الهی مردم ایل قشقایی بر گرفته از قوانین طبیعتی است که در آن تولد یافته و در آن پرورش می یابند. زیبایی های طبیعت متشکل از کوه ودشت ودمن فکر وعقل مردم ساده ایل را به وجود مقدسی دلالت میدهد که آفریننده این همه زیبایی است. در کذشته شاید معرفت الهی مردم ایل مکتبی و آموزش دیده نبوده است اما با وقوع انقلاب اسلامی و کسترش فرهنگ اسلامی مردم ایل قشقایی نیز همگام با سایر اقشار جامعه از برکات این فرهنگ دینی بهره برداری نموده اند.

ایل قشقایی از دوستداران اهل بیت پیامبر اکرم بوده و از پیروان معتقد راه ومسلک ائمه اطهار (ع) هستند . اگر چه مشکلات کوچ عشایر و زندگی سخت ایلی در میزان گسترش فرهنگ دینی موثر بوده است اما مردم ایل همیشه زندگی خود را با نام بزرگان دین عجین نموده و به همان میزان که معرفت وشناخت از دین دریافت کرده اند بر اعتقاد خود افزوده و بر وظایف شرعی و دینی خود عمل نموده اند. در میان مردم ایل قشقایی افرادی راکه دارای اطلاعات دینی بوده و تکالیفی را انجام داده وبه دیگران آموزش هم میدادند شیخ میگفتند. این افراد مامولا اهل نماز روزه و تقوی بوده و در آموزش نماز در ایل نقش داشتند . بعضی از علمای منطقه فارس  مثل  آیت الله سید عبدالحسین لاری نیز با خوانین و بزرگان ایل رابطه داشته و رهبر و مرجع دینی  محسوب می شدند. و بزرگان ایی مثل صولت الدوله قشقایی  به فتوای علما با انگلیسی ها وارد جنگ میشود تا متجاوزین به سرزمین و مردم مسلمانم ایران را دفع کند.

وجود امام زاده های مسیر کوچ ایل قشقایی نیز نقش بسیاری در تحکیم عقاید آنان به مذهب تشیع و ائمه اطهار داشته است . زیارتگاهای امامان شیعه در عتبات و مشهد مقدس همیشه پناهگاه قلوب آرزومند مردم قشقایی بوده است . قشقایی ها در شرایط کوچ و گرفتاریهای آن و همچنین فقر اقتصادی کمتر موفق میشدند به زیارت قبور ائمه نائل شوند . کسانی که موفق شده بودند به زیارات ائمه  در مشهد و کربلا نائل شوند در میان مردم دارای قرب و منزلت یافته و با القاب مشهدی و کربلایی خطاب میشدند.

اما این قلوب پاک وبی آلایش با زیارت امام زادگان مسیر کوچ التیام می یافت. مردم نذر ونیاز خود را به نیابت از ائمه اطهار (ع) به امام زادگامن میبردند و از آنان طلب شفاعت و کمک برای رفع گرفتاری میکردند. امامزاده شهید در فراشبند امام زاده بی بی حکیمه خاتون خواهر گرامی حضرت امام رضا(ع)  حضرت شاه چراغ و سید علاء الدین حسین معرف به آستانه و سایر امامزادگان مسیر کوچ مرجع قلوب مردم ایل بوده هم اکنون نیز زیارت آنان از بهترین اعمال در نزد ترکان قشقایی است . اگر چه برخی از احکام شریعت در گذشته به دلیل فقر فرهنگی و عدم دسترسی مردم به علوم دینی در ایل قشقایی تعطیل بوده و یا کمتر اجرا میشده است اما با وقوع انقلاب اسلامی فرهنگ دینی و احکام شریعت گشترش قابل ملاحظه ای یافته است اما راه برای کار دینی بسیار فراهم است و البته قلوب پاک مردم ایلیاتی در پذیرش معارف دینی بسیار مستعد می باشد.

در گذشته به دلیل فقر فرهنگی و عدم آموزش صحیح مسائل دینی عقاید دینی مردم ایل با خرافات آمیخته شده بود . اما با گسترس آموزش عشایر و گسترش فرهنگ دینی رد جامعه  مردم نیز روشن اندیش تر شده اند.

قشقایی ها مانند دیگر مسلمانان شیعه مذهب دارای اعیاد مذهبی و مراسم ملس هستند و این مراسمات بسیار محترم بوده و هر کدام دارای ایین خاصی میباشند .

عید قربان

عید قربان یکی از اعیاد مورد احترام ایل قشقا یی بوده و برای آن مراسم مخصوصی برکزار میکنند . شب قبل از عید بره سالم ، سفید ویا سبز ی را انتخاب کرده بر در خانه میبندند. روز عید قربان حمام میکنند . سپس کارد مخصوص قربانی را که فقط مخصوص عید قربان است به دست افراد با تقوی و مومن میدهند تا با خواندن دعا و نیت قربانی برای خدا گوسفند را سر ببرد. گوشت قربانی را بین مردم فقیر تقسیم کرده و مقداری راهم خود استفاده میکنند. در قدیم استخوان ساق پای بره قربانی شده را داخل سفره نان می گذاشتند تا سال آینده نگه میداشتند تاروزیشان از برکت حضرت اسماعیل زیادشود.

عید فطر

هر چند زندگی کوچ نشینی مشکلات بسیاری را برای مردم برای عمل به دستورات دینی بوجود می آورد ولی مردم ایل در ماه مبارک رمضان در این ماه اصول اخلاقی را کاملا رعایت میکردند. بخصوص در دادن فطریه پیشتاز بودند. در شب آخر ماه مبارک رمضان هنگام غروب آفتاب به اندازه مبلع فطریه خانواده از وسایل خانه نظیر ظروف مسی یا اشیاء دیگر از چادر خارج میکردند ومفهوم آن این بوده که فطریه را همان شب داده اند . صبح روز بعد پس از محاسبه مبلغ بدهی و پرداخت آن ، ظروف را به خانه بر میگرداندند. صبح روز عید فطر به زنان و مردان مسن و افراد متدین که توانسته بودند روزه بگیرند تبریک میگفتند. 

 




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: اسلام ، دین ، ایل قشقایی ، عید فطر ، عید قربان ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 آذر 1388 11:45 ب.ظ

پیشنهاد ثبت ملی شیوه زندگی سنتی ایل قشقایی

یکشنبه 26 مهر 1388 10:48 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: فرهنگ ایل قشقایی ،


ایل قشقایی از كهن ترین ساكنین جنوب ایران بوده و در طول تاریخ نقش بی بدیلی در تاریخ و فرهنگ این سرزمین داشته است . قشقایی ها در طول تاریخ میراثدار بخش اعظمی از فرهنگ غنی و ماندگار ایران در قسمت جنوب ایران بوده اند. فرهنگ غنی ایرانی همراه با فرهنگ الهی اسلام و سنت حسنه امامان معصوم (ع) به غنای زندگی سخت عشایری قشقایی افزوده است. شیوه زندگی مردم ایل قشقایی اگرچه دارای شرایط وی‍ژه وسخت و خشن صحرانشینی بوده است ولی در باطن  هویت معنوی و انسانی خود را حفظ  و تقویت كرده است . این زندگی ابعاد دیدنی و زوایای متنوعی دارد كه می تواند به عنوان یك میراث ماندگار معنوی در تاریخ ایران باقی بماند.

از آنجایی كه تحولات زندگی مدرن هر روز شتاب بیشتری به خود میگیرد و تغییر و تحولات فرهنگی و اجتماعی در جامعه فعلی ایران متاثر از مدرنیسم و ایزار تكنولوژیك شیوه زندگی روزمره مردم را متحول میكند ، شیوه زندگی عشایری نیز به مرور دست خوش تغییر شده وبسوی مدرنیسم میل كرده است . لذا لازم وضروری است قبل از آنكه شیوه زندگی سنتی مردم ایل قشقایی هویت معنوی ومادی خودرا به مدرنیسم تسلیم كند، فرزندان ایل دوست قشقایی با تقویت حس عشایری  و ایلیاتی به شناسایی  و شناساندن این شیوه زندگی به مردم ایران و جهان  بشتابند.

در شرایط كنونی هیچ كس بجز فرزندان عشایر این صلاحیت و توان  را ندارد . لذا نگارنده در این خصوص پیشنهاداتی را دارم كه فعلا یكی را برای اظهار نظر دوستان و علاقه مندان فرهنگ بومی عشایری قشقایی اعلام مینمایم . امیدوارم  دانشجویان  ، دانش آموزان ، فرهنگیان ، روحانیون ایل قشقایی ، كسانی كه در نهادها و سازمانهای دولتی مسئولیتی دارند، وهمه كسانی كه به نوعی میتوانند در این موضوع نقش موثری ایفا نمایند نگارنده را با پیشنهادات  و نظرات خود ا یاری نمایند.

·       پیشنهاد می نمایم به منظور حفظ میراث كهن ایل قشقایی كه بخشی از فرهنگ ایران محسوب میشود  فرزندان ایل قشقایی طی  نامه ای به ریاست محترم سازمان میراث فرهنگی و گردشگری  در خواست نمایند كه شیوه زندگی سنتی ایل قشقایی كه بزرگترین ایل جنوب ایران می باشد به عنوان میراث معنوی خطه جنوب ایران به ثبت ملی برسد. حقیر اطلاع دارم كه در استان اردبیل در خصوص ایل شاه سون اقدام شده است . قطعا پیگیری چنین موضوعی اراده ای جمعی نیاز دارد و از آنجایی كه گروههای مردم نهاد در میان فرزندان ایل وجود ندارد لازم است دوستانی كه دارای توانایی بیشتر حكومتی دارند در این خصوص پیش قدم شوند.

از همه فرزندان معنوی ایل در همه نقاط ایران در خواست می نمایم نظرات و پیشنهادات خود را در خصوص این موضوع و چگونگی پیگیری آن در قالب نظرات ارائه نموده ودر خصوص این موضوع  به افراد ذی نفوذ اطلاع رسانی نمایند.       




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: زندگی سنتی ایل قشقایی ، ثبت ملی شیوه زندگی ایل قشقایی ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 مهر 1388 10:49 ب.ظ

نقاشی های بیژن بهادری كشكولی

یکشنبه 26 مهر 1388 12:21 ق.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: فرهنگ ایل قشقایی ،





























































































دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بیژن بهادری كشكولی نقاش یادها

یکشنبه 26 مهر 1388 12:17 ق.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: فرهنگ ایل قشقایی ،

مطلب ذیل از وبلاگ تركان قشقایی نقل شده است

بیژن بهادری کشکولی از قوم نگارانی است که زندگی و فرهنگ ایل قشقایی را به تصویر کشیده است. سبک نقاشی های او به هنر نائیو شبیه است، سبکی که «مکرمه قنبری» زنی روستایی در شمال ایران، نقاشی هایش را خلق می کرد. او با استفاده از رنگ های درخشان، ساده انگاری در فرم ها، پرسپکتیوهای غیرطبیعت گرایانه، استفاده از زاویه دیدهای رو به رو و نماهای دور، ایجاد ریتم و آهنگ با استفاده از رنگ و فرم و کنتراست، فضایی پر تحرک و پر انرژی خلق کرده است که راز حیات ایل قشقایی در سالیان دراز است: «حرکت برای زندگی». و طلایه داران این حرکت، چنان که در آثار بهادری نقش بسته است زنان ایل قشقایی هستند. بیژن بهادری کشکولی این رازسالیان را بر بینندگان آثارش می نمایاند. اثار او تاکنون در نمایشگاه های متعددی در ایران، فرانسه، انگلستان، هلند و ترکیه به نمایش گذاشته شده است.

در یکی از سیاه چادرهای ایل قشقایی به دنیا آمده است، شاید 80 سال پیش. خود میگوید 70-60 سالی سن دارد اما ایران بی بی، همسرش، به طعن می گوید 70-60 سال؟ 90 سال را دارد.

بی شک ازپستان های غرق میخک و مهلو شیر خورده، در بستری از گُل نمک، صدف، مهره مار و ناخن پلنگ خفته و در خواب از رشته های ظریف ابریشمی گیسوبند مادر بالا رفته و به چشم دیده است شگفتی زندگی «زنان و مردان ایل را که بر پشت اسب ها به دنیا می آیند، بر زین می زیند و در راه جان می سپارند». بی شک کودکی خود را بر ترک اسب نوعروسان در کوه و دشت و باغ های گبه و گلیم های قشقایی گذرانده که سرمست و شادمانه می گوید:

عاشق نقاشی بودم. در ایل وسایلی نبود حتی یک مداد سیاه. روی تخته سنگ های صاف با سنگریزه ها طراحی می کردم. اسب و بز و شتر می کشیدم. ایلیاتی ها نقاشی هایم را به هم نشان می دادند و می گفتند ببین چه شبیه اسب و شتر کشیده و با زبان ساده ایلیاتی مرا تشویق می کردند. بعدها روی کاغذهای سفید و آبی که دور کله قندهای بلژیکی پیچیده بود، نقاشی می کردم. رنگ هم که نبود، از شیره گیاه بلوط استفاده می کردم. علف را می کوبیدم فکر می کردم رنگ سبز به دست می آید ولی وقتی خشک می شد، رنگ اش سبز نبود. امکاناتی نبود اما نقاشی را دوست داشتم. رئیس ایل مان، الیاس خان کشکولی، آدم فرهنگ دوستی بود، تلاش کرد تا نقاش خوبی شوم. من را دوست داشت، کارهایم را به همه نشان می داد. من را به مدرسه فرستاد و توانستم فارسی حرف بزنم. او من را زنده کرد. من را به محمد بهمن بیگی معرفی کرد. معلم هنر شدم و به بچه های ایل نقاشی و خط درس دادم

از آن پس دیگر توانست آبی ترین آبی آسمان ایل را نقاشی کند، «به نوای موسیقی ایل قشقایی که از پستان نجیب و سخاوتمند طبیعت شیر می نوشد و جان می گیرد گوش سپارد» و بر سر سفره چنگی ها، عاشیق ها ، ساربان ها و چوپان ها نشنید و با جادوی واسونک ها (آهنگ رقص و شادی زنان )، کاکام ها (آهنگ ماتم و عزا) کوراوغلو (آهنگ شور و هیجان)، غریب و صنم (آهنگ عشق و شوریدگی)، گدن آغورایل (آهنگ هجران و دربه دری)، گرایلی و خاور (آهنگ سوز و گداز) و جنگنامه ها (آهنگ رزم و حماسه) به سفری شگفت رود و با کوله باری از رنگ و نقش به میان ایل بازآید.

نقاشی های من زندگی ایل را روایت می کنند: زنان و مردان و کودکان، کوچ، شکار، چوب بازی، برپاکردن چادرهای زمستانی و تابستانی در ییلاق و قشلاق. رقص و دستمال بازی، گلیم و گبه بافی، پشم ریسی، اسب سواری، پختن غذا، یاغی گری و جنگ و آشتی طایفه ها. طبیعت و جانوران منطقه و یا مراسم طلب باران که در آن مردم برای یک نفر سیبیل و ریش می گذارند تا به میان جمع آید و بخواند:

کوس گلینم - شاخ زرینم - باد آوردم، بارون آوردمهیچی نمی خوام، شیرینی می خوام

شیرینی اش هم آرد گندم بود که به او می دادند. مردم اعتقاد داشتند که خدا به حرف های او گوش می دهد و باران را می فرستد. اما از همه بیشتر ...»

عشق و عاشقی اما قصه دیگری است. آنگاه که سر کوه های بلند، بر فراز دره خسرو و شیرین آهویی می بینی گریزپا، برابر خورشید و ماه؛ با تن پوشی از تافته زرین. پرس و جو می کنی، می گویند بانوی بانوان است ، دختر ایلخان است؛ با رشته هایی از یاقوت و دلربا و مرجان و کهربا بر تن.

نمی دانیم کجا و چه وقت بیژن خان و ایران بانو مهرشان بردل هم می نشیند، اما می دانیم که ایران بانو تک سواری بر گردونه باد بوده است.

نمی دانیم وقتی بیژن خان، ایران بانو را اول بار سوار بر بادجانی (4) می بیند، در دل چه می گوید: دختر سیه چرده ایلیاتی، سیاهی ات را به رخ مکش؛ بر سینه ات چه داری؟ - میخک و مهلو که عرق خستگی کاشتن و رشتن و بافتن و دوشیدن از تن بگیرد.

اما می دانیم که ایران بانو اگر از او بپرسد جوان در بازوی چرمی ات چه داری؟ بیژن خان بی شک جواب می دهد: نقاشی های ایل را.

و نقاشی هایش نه از ایران بی بی که از تمام زنانی است که ایران بی بی را زاییده اند و خود نیز بارها در هر کوچ و در هرگریززاده شده اند و زندگی سخت ایل را به رنگین کمان مهرو تدبیرزنانه خویش آذین بسته اند   .


«... صحنه عروسی را خیلی دوست دارم. عروسی خودم یادم هست. کت و شلوار پوشیده بودم، ایران هم لباس محلی. اما نمی دانم چرا هیچوقت عروسی خودمان را نکشیدم. در عروسی های قشقایی از طوایف مختلف دعوت می کردند و بین یک هفته تا 20 روز هم طول می کشید. مهمانان برای کمک به داماد بره و برنج پیشکش می کردند. ساز و ناقاره می زدند . جوان ها چوب بازی می کردند. زن ها با دستمال های رنگی دایره وار می رقصیدند و کل می زدند، شادی و هلهله برپا بود. تیراندازی و تاخت و تاز هم بود، زنان و مردان با هم. هیچ وقت جدایی میان زن و مرد نبود ،... پشت اسبی که عروس بر آن بود، پسربچه ای می نشاندند به نشانه خوش یمنی. شب ها هم سنگچین درست می کردند برای آتش. صبحانه و نهار و شام و بساط دوغ و چای هم که برپا بود.گاهی هم بود که عروسی به عزا تبدیل می شد، همه این ها را کشیده ام تا گم نشوند

یکی از قصه های جاودانه ایلات و عشایر، قصه گرایلی است: داماد برای شکار به کوه می رود تا به رسم ایل، شکاری به عروس تقدیم کند. در کمین شکار، پلنگی به او حمله می کند. داماد پلنگ را می کشد و شب از بیم جانوران و سرمای کوهستان در پوست پلنگ می رود و می خوابد تا روز به میان ایل بازگردد. سحرگاه خویشان او در کوهستان به جستجوی او می پردازند. رد خونی و در گوشه ای پلنگی می بینند که خفته است و به خیال اینکه داماد شکار پلنگ شده او را هدف قرار می دهند. وقتی به کنار حیوان می رسند، فریاد های دلخراش آنها صخره های کوهستان را می لرزاند. عروس رنگین پوش هم از دامنه کوه بالا می آید و با دیدن جنازه شوهرش ضجه ها و ناله هایی سوزناک سر می دهد. بر اساس این قصه آهنگی ساخته اند که امروز به نام گرایلی یا گریه لیلی معروف است. (5)

بیژن خان این داستان را به تصویر نکشیده اما نقاشی هایی با موضوع جنگ و نزاع طایفه ها و قهر و آشتی آنها دارد، که موجب جدایی و یا وصال دختر و پسران دلداده ایل می شده است.

  ایران، بگو که من هم پلنگی زدم. مگر نه؟

  ها، بهار بود.     فکر می کنم 6-5 سال پیش بود.   6-5 سال؟ 40-30 سالی می شود.

بیژن خان سر پیر شدن ندارد.... در خنکای سایه پرمهر زنان مدبر ایل بیژن خان پیر نمی شود. ... وآرزوهایش را کودکانه برای ایران بی بی و برای مانیز به زبان می آورد:

"آرزو دارم یک کاغذ 10متری داشتم و می توانستم روی آن، زندگی و همه زیبایی های ایل بزرگ قشقایی را نشان دهم."

نقش ، رنگ ، تابلوهایی رنگارنگ از زندگی، حکایت شادی و غم ، مبارزه و صبوری ، شکست و پیروزی ... نقاشی هایش پر است از دانه های رنگی بهاران دشت های فارس و دستان زنانی که این دانه ها رایکی یکی بر بوم مردنقاش نشانیده اند.

 

به زنان ایل چون نیک بنگری می توانی " جهانه بی بی کشکولی " را پیدا کنی که مبتکر رنگ ها و طرح های قالی و مبتکر فنون کشاورزی و دامداری بوده است . و مادر جهانه بی بی را که اولین نماینده دوره مشروطیت از ایل قشقایی است.

"خدیجه بی بی " را می بینی ، زوجه سردار عشایر که همچون شوهرش جنگجو بوده و گویا رضا شاه درباره اش گفته بوده : باید به این زن" نشان سپه " داد... از قصه های ایل یکی این است که پس از کشته شدن شوهرش به دست نیروهای رضا شاه ، هنگامی که جنازه را به او تحویل می دهند پیغام می فرستد که : ای"پادشاه عادل "(!!) نشان سپه تو به دستم رسید

بیژن خان هنوز از زنان ایل میگوید و نقش می زند و می داندکه دیگر زندگی ایلی امروز، رنگ و نقش و آهنگ زندگی دیروز را ندارد اما نقاشی می کند تا گم نشوند و می خواند:

ای کوه های بلند، جان به قربان خاک و سنگ شما

راهی نشانم دهید تا همچون شاهین

در دامان شما به پرواز درآیم

به بلندترین قله هایتان برسم

از آن بلندی ها به ایلم نظاره کنم

کجاست آن ایل سترگ قشقایی





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 مهر 1388 12:21 ق.ظ

اشعاری از فرود اژدری شاعر

شنبه 25 مهر 1388 11:31 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: شعر وشاعران قشقایی ،

گلمیشیدیم گورمَگه: (اشعار تركی قشقایی)، فرود اژدری (دؤمان)

 گلمیشیدیم گورمَگه

شاعر: فرود اژدری (دؤمان)، ناشر: انتشارات قشقایی ، نوبت چاپ: اول، 138۸ ، شمارگان: 3000، قیمت: 1500 تومان،مركز پخش: شیراز، خیابان پیروزی، انتشارات تخت‌جمشید. تلفن: 2245401


فرود اژدری

درمدح حضرت علی (ع)

یاز اولدی، عشقی جانان گلدی یادا

یاشاردی گؤز، خوش اولدی روزگاریم

اوره گ اولدی نورانی، غم فُرادا

دئــــدی احمد، عـلی دیر عشق ویاریم

شیرین اولدی جـــهان، قند و نباته

یـئرآلـــدی نـــور و قالدی سورو ساته

علی اولدی وصی بو عـــدل و دادا

خبـــــر گئدی غـــدیردَن تا هراته

كــلامنه، تــك بـیان و تـــك دلاور

علـــی كیمـــدیر؟ یتیــمه یـــارو یاور

كی عشق وعاشقلوگ قالموش بو یادا

من ائتــدیم، بــو زمانده عشــقی باور

اسلامو حفظ ائیله و عشقـــده تولا

دئدی احـــمد، سـوزان ترائت بو شولا


من كُنــتُ مولــاه فعـلیٌ مولا

َوال ِمن والـا و عاد من عادا

              یاز

هرنه باخام، غنچه گولدن تـوخ اولمام

یاز گلنـــده، گولـلر غنچه آچنده

بو مـستانا بو بولبولدن تـوخ اولمام

اوز ائدنده، بولبـول داغـا اوچنده

یاغوش گلیـب، نقل ونبـات ساتنده

دریا سـویی چشـــمك گؤزه آتنده

هرنه باخم ساغ وسولدن توخ اولمام

داغ آلونده، گون نازونن باتنده

بو دیاردن غــم و غصه میز قاچه

نه یاخشی دیر كهلیك داغا بال آچه

هر نه باخم، من بو یولدن توخ اولمام

قشنگ قیزلارساچ گیروؤراللارساچه

قراغینـده بیر عارفی خرقه‌پوش

قزل آت دیر، كهرقولون، یاشیل قوش

عقل و هوشی آلیر، چولدن توخ اولما

بولبول سسی قویمیراؤنه عقل و هوش

بولبول اولیر مست، ائدیرعشوه گول

دومان دئر:اوزاق ده گیل بورده یول

عاشق و معشوق گئدیر قول به قول

نه اؤ قولدن، نه بو قولدن توخ اولمام

 







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شهید قلب تاریخ است

جمعه 24 مهر 1388 08:40 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: شهدای ایل قشقایی ،
شهدا نماد مسلمانی و ولایت مداری و وطن پرستی هر ملتی هستند و باید ارزش ایثار و شجاعت وجانبازی آگاهانه آنان را پاس بداریم . از آنجایی كه شهدای عشایر علی رغم كارهای متعدد نهادها وسازمانهای مربوطه در رابطه با شهدا مظلوم مانده اند و به آنان پرداخته نشده است به پاسداشت یاد و خاطره دلاورمردیها و ایثار آنان  وبلاگ حكایت كوچ سرخ ایجاد گردیده تا ضمن معرفی شهدا نقش عشایر دلاور استان فارس در دفاع مقدس هرچه بیشتر نمایان شود. از همه عزیزان عشایر به ویژه ایل قشقایی دعوت می نماییم تا در این رابطه مارا یاری نمایند تا نقش تاریخی عشایر در دفاع مقدس مكتوب و ماندگار شود به عنوان سند مسلمانی  و وطن پرستی ما همچون گذشته درخشان ایل در تاریخ ثبت شود. www.shahidan2.mihanblog.com  



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شهدای ایل قشقایی ،
آخرین ویرایش: جمعه 24 مهر 1388 08:40 ب.ظ

تقدیم به جوانان ایل قشقایی

یکشنبه 12 مهر 1388 10:11 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: شعر وشاعران قشقایی ،

      پند های میرزا مأذون قشقایی شاعر نامدار  ایل قشقایی به جوانان

******************************************

گّل ای جگر گوشام باغم تمری     

قوجالموش آقاگنن ایشد سوز اوغلوم

********************

دُغری ورَرَم خیر وشَرْدَن خبری

اَزَلْدَن اول كردگارا، دوز اوغلوم

********************

تحصیل اِدْ حاصل اِدْ علم یَقینی

نمازی، طاعتی، ایمانی، دینی

********************

صَرْفَه ِسزْ گَچردمه ،آغ شام و گونی

گِجَه گُوندُوز اُوخُویان و یاز اوغلوم

**********************

كامل اولُوب كاملَلَره اَنیس اُل

با ادب با كمال خوب و تمیز اُْل

**********************

فهم وكمال تحصیلنده، حریص اُْل

مال یِقمَگَه، حرصرنگ اُولسون ،آز ، اوغلوم

*************************

دنیا مالی هامُو ،خوف وخطردُور

خبر نیلر اُوْ . كه صاحب خبر دور

***********************

زر نیلر اُْوْ  كه  وجودی زر دوُر

مس وجودنگ كیمیایه ، دوز ، اوغلم

*********************

چوخ سعی ایله، عارف  سُوزِن بیماغه

ِورما  ناداننان ،صحبت  قیلماغه

**********************

مُشكی كه  همنشین اُولدی تُرپاغه

قیمتِ كساد دور ، قدری آز، اوغلوم

**********************

قدیمی عارفلار حِكْمَتْدَه  هوشیار

سُوز قویوبلار،  خوب و پِسْدَنْ یارگار

***********************

دریای عرفاندَنْ گُوهر شهسوار

رشته عقلنگه  اُلوُب، دوز اوغلوم

**********************

دِمَگِنَنْ اُزینگ عارف ایلمه

یالان دیب  وعده خلاف ایلم

**********************

وسط دوُتوُب ، بخشِشِنگ اسراف ایلمه

نه چوخ خسیس ، نه چوخ اَلی باز اوغلوم

***********************  

دَخلنگ بیلب، خَرجنگ ایله سزاوار

طوطیه قندی وِر ، كركسه مُردار

**********************

خوبه خوب اُل ، گُلَهْ گُلْ اُلْ ، خارا خار

آلمایانگ نجسدن آغزآ، سوز اوغلوم

**********************

پادارلقده گورگ سهمی داغ اُولنگ

خوشرو لِگْدَنْ سبز و خرم باغ اولنگ

***********************

بد طینت المایانگ ، گُوینی آغ اولنگ

هر كمیننن گَلْ یُولَهْ، وارِ دوز .اوغلوم

*********************

قَدر بیلَنْ آقایِ  ، ولی نعمت اِد

تا جانینگ وار ، خلاف اِدْمَهْ خدمت اِد

*********************

   نمك یدینگ ، نمكدانه حرمت اِد 

اِدْمَهْ اوز تعریفنگ، قیلمه ناز اوغلوم

**********************

دُور حدّینگه ، هر چند بویوك خوب سه

شرم حیا ینان گِدْ هر مجلسه

*************************

باشنگ گِدْسَهْ ، سِرّنگ دِمَهْ هِچْ كَسَهْ

چوخ احتیاط ادیب ، ساخلا سوز اوغلوم

************************

آشكار سُولَمَهْ ، هست و نیستگی

شور اِد اَمّا ، ظاهر اِدْمَهْ قصدنگی

************************

دشمنه دشمن اُلْ ، ساخلا دورستلگی

هر ایشْدَهْ او كردگارا اُوز اوغلوم

**********************

نَفْسِ، بویوك دشمندور ، تكلیفی خطا

غرق اِدَرْ دریا ها ، یاندرور اوتا

**********************

قیزلَرَهْ قارداش اُول ، اُوغلانا آتا

هر گوزله سالما ،گوز اوغلوم

*********************

شیطاننگ مسكنی چوخ جمالدور

عِشْوَدَهْ ، غَمْزَدَهْ، زُلْفُ خالدادور

********************

مأذون بو سوداده ، یاشی قالدادور

 اولما آتانگ كمین ، هوسباز اوغلوم

**********************




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

در مدح حضرت علی (ع)

یکشنبه 12 مهر 1388 10:06 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: شعر وشاعران قشقایی ،

یاعلی یا علی شاه لو كَشَف

مبارك تاجینگه ، تبارك الله

****************

وصی مصطفی ، سِرّ مَن عَرَف

حَقَ عین الیَقین ، كُفره اِشتباه

******************

لامَكان مُلكِنده ، گنج عِزَتنگ

كُرسیه لایقنگ ، عَرشه زینَتنگ

*******************

قَلَمَه قُوتنگ ، لُوحَه سَرخطنگ

جبرئیل استادی مرشدنگ بالله

*******************

سن بویوردنگ ، فلك دوشدی بیستون

سن دِدِینگ ، یِر  دوتدی قرار و سكون

*********************

بُتخانه ده  ، بُتلَر اُولدی سَرنگون

تا حَرَمده مُولُِود اُولدی ، باب الله

**********************

نوح صاحب كشتی سَن دُلدُل سَوار

محمد معراجده ، سن شیر رهدار

***********************

موساده عصا وار، سَنده ذوالفقار

سَن سِرّ الهی ، عیسی روح الله

**********************

آچان هر مشگلی ، ورن هر مراد

سُویلَه یَن حق سوزی ، ایلین جَهاد

**********************

احمد دامادنگ ، حقه خانه زاد

حقددنگ ، گُوردنگ حق اُوزی گواه
**********************

سَهمنگ لَرزه سالدی عرش كیوانا

ذوالفقارنگ  رونق ِوردی ایمانا

**********************

یاندی آتشكده ، سپندی بتخانا

مَلَك تحسین دده ، حق اَحسن الله

**********************

 

مأذونم ، مَدحنگه مَعرفتم یُوخ

غیر معصیتدن ، عبادتم یوُخ

********************

مولا جان ، اُوزینگه لیاقتم یوُخ

قَنبرینگ قوُلیم ، الحمدالله

*******************

                                   میرزا مأذون قشقایی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

در مدح پیامبر اعظم حضرت محمد(ص)

دوشنبه 30 شهریور 1388 11:17 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: شعر وشاعران قشقایی ،

ازل حق نورندن، قدرت قلمی                               

 یازدی عرش مُعلایه، محمد(ص)

.................................................

كُفرینگ گُونی یاندرریردی عالمی                      

   شكر الله، سالدی سایه، محمد(ص)

.........................................................

منع اِیدن باطل، حق بُویوران                              

   حلال حرامنان سّچن، آیوران

........................................................

ایخَن بتخانه ئی، منبرِ قایُوران                            

    قدم باسان مُصلایه، محمد(ص)

........................................................

بُوتخت بُو تاجه، تبارك الله                                  

   بیری والنجم بیری قل كفیً بالله

........................................................

موسی طورده ، كلیساده روح الله                          

   میندی گتدی ماسوایه، محمد(ص)

............................................................

حق دِیردی  مّدحنه، حامیم تنزیلی                    

   جانشین حیدر  ،  قاصد جبرئیل

......................................................

منسوخ اِتدی، توراتنان انجیلی                          

    عرشه چِخدی پایه پایه، محمد(ص)

......................................................... 

معراج شامی  گُون گُورندی رؤیتن                       

   سجده قلیب،  قبول اِتدی طاعتن

..........................................................

بیر مُعجزی شق القمر آیتن                                   

  چكدی بورماغنی آیه، محمد (ص)

..........................................................

فَلَكِنگ عّرشنده كلامی رواج                              

    مَلَكِینگ باشندا  نوری دُر تاج

......................................................

آسمان چهارمده وِردی، باج                                   

 خاتّمِنی یّدُالایه ، محمد (ص)

....................................................

عارفلر بیلر بو كلامی بو دینی                               

  اُخُوسا حّق كّلامنده، یاسینی

.................................................

یا رّب اُولُور باخسا قیامت گُونی                           

   ماذون كمین بینوایه، محمد  (ص)

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 شهریور 1388 11:20 ب.ظ

درخواست

چهارشنبه 25 شهریور 1388 10:53 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: ایل قشقایی ،
 عزیزان بازدید كننده لطفا در خصوص مطاب متنوع وبلاگ نظر بدهید ومارا در هر چه با كیفیت  كردن مطالب راهنمایی نمایید.
 منتظر نظرات شما عزیزان هستم 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عشایر نیروی بالقوه

پنجشنبه 19 شهریور 1388 12:24 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: شهدای ایل قشقایی ،

شهید علی نریمانی فرزند الله داد متولد 1340 فرمانده بسیج عشایری استان فارس كه در تاریخ پنجم شهریور 1365 به شهادت رسیده است. ایشان درسال 1364 مجموعه شعری از شعرای ایل قشقایی با عنوان یاش منتشر كرده است. متن ذیل مقدمه ای است كه این سردار شهید بر این مجموعه به نگارش در آورده است .

برای شادی روح شهدای ایل قشقایی صلوات

 

امیر المومنین علی(ع) در نامه 45 نهج البلاغه به عثمان بن حنیف می فرماید : شاید بعضی ها تعجب كنند كه چطور علی با این خوراكی ناچیز توانایی غلبه بر شجاعان عرب را دارد . قا‌عدتا اوباید ضعبف شده باشد وبعد خودشان جواب میدهند كه نه اینها اشتباه  می كنن. .زندگی سخت نیرو را نمی كاهد بلكه تنعم و ناز پروری موجب كاهش نیرو می شود.

چوب درختان صحرایی كه نوازش باغبان را ندیده اند محكمتر از درختان سر سبز و شادابی هستند كه مرتب تحت مراقبت باغبانند. همینطور گیاهان صحرایی اشتعال آنها بیشتر وآتششان دیر تر خاموش میشود. استوار قامتان و مدافعان سر سخت در مقابل تهاجمات دینی و ناموسی و میهنی ونا ملایمات زندگی وسایر مسائل حماسی در عشایر نیز بی شباهت به چوب درختان صحرایی دور از مراقبت باغبان در این تعبیر زیبای امیر المونین (ع) نیستند. و چه زیبا اشاره و نعبیری امام امت در این باره كرده اند كه اینها  (عشایر) ذخائر مملكتند و ذخائر معمولا امكانات بالقوه ای هستند كه با اتخاد شیوه های خاص به فعلیت تبدیل میشوند.  این قشرها گرچه محرومند ولی چون تعلقات مادیشان كم  و میل به انصاف و ایثارشان بیشتر است  همواره برای تحقق آرمانهای مقدس اسلامی منجمله در نابودی حاكمان جور وتحقق قسط مد نظر بوده اند.

بجاست به نظر استاد شهید مرتضی مطهری در این زمینه اشاره كنیم كه : ((تنها این طبقاتند كه میلی به عدالت و انصاف وخضوعی در برابر حق وحقیقت در آنها موجود است وگر با سخن حقی مواجه شوند حاضرند خود را با آن تطبیق دهند.

ولی معمولا  فساد از خواص شروع میشود وبه عوام سرایت میكند وصلاح بر عكس از عوام و تنبیه و بیداری از آنها آغاز میشود . و اجبارا خواص را به صلاح می آورد. یعنی عادتا فساد از بالا به پایین میریزد و صلاح از پایین به بالا سرایت می كند. ))روی همین اصل است كه می بینیم امیر المومنین (ع) در تعلیمات عالیه خود بعد از آنكه مردم را به دو طبقه عامه و خاصه تقسیم میكند نسبت به صلاح وبه راه امدن خاصه اظهار یاس و نومیدی میكند و تنها عامه مردم را  مورد توجه قرار میدهد.

در دستور حكومتی كه بنام مالك اشتر مرقوم  داشته می فرماید: برای والی هیچ كس پر خرج تر، د در هنگام سستی كم كمك تر، در هنگام سختی متنفر تر از عدالت و انصاف ،پرتوقع تر، ناسپاس تر،  عذر ناپذیر تر،  كم طاقت تر،  در شدائد از خاصه نیست. همانا استوانه دین و نقطه مركزی مسلمین و پایه پیروزی بر دشمن عامه می باشند. پس توجه تو همواره به این طبقه معطوف باشد.

این فكر غلطی است كه از یك عده طرفدارن اصلاح كه هر وقت در فكر یك كار اصلاحی می افتند زعماء وبزرگان هر صنف را درنظر میگیرند و آن قله های مرتفع در نظرشان مجسم میشودو میخواهند از آن ارتفاعات منیع شروع كنند.

تجربه نشان داده است كه معمولا كارهائكه از ناحیه آن قله های رفیع آغاز شده ودر نظرها مفید می نماید بیش از آن مقداری كه حقیقت و اثر اصلاحی داشته باشد جنبه تبلیغات و تظاهر و جلب نظر عوام را دارد. (  مقدمه داستان راستان  جلد اول )

از دیگر نقاط قوت عشایر این است كه از وابستگیها به بسیاری از اشیاء و حالات   كه طبیعت به گردن ما نهاده است مانند نیاز به لباس  خوراك مسكن و ......آزادند.  یكسری چیز های دیگری هست كه ما بدست خودمان خود را به آن عادت داده و وابسته میكنیم و این عادتها صرفا به اعتیاد و چای نیست بلكه خیلی ها وابسته به تشك و متكای نرم هستند كه اگر شبی تحت شرایطی اینها را از او بگیرند ، او دیگر فلج بوده و توان استراحت و خوابیدن روی فرش خالی را ندارد. یا حتی اگر مقداری از خوابشان در شب و یا متاسفانه در استراحت بعد از ظهر ها از او گرفته شود فردای آن روز تا آن خواب را جبران نكند نیروی بدرد بخور جامعه نیست و تقریبا تمام عامه از این وابستگی ها و دلبستگیها و اسارتها آزادند.

بقول شاعر :

در شط حادثات برون آی از لباس        كه اول برهنگی است كه شرط شناوریست

متاسفاه در بعضی موارد وقتی اسم از جامعه عشایری به میان می آید قبل از آنكه یك انسان و یك بشر در ذهن تجلی كند یك دامپرور و تولید كننده مطرح میشود. و تولید آنها اصالت پیدا میكند. در صورتیكه انسان اصل است و باید به آن رسید . در رابطه با امور فرهنگی در  عشایر آنچه كه در عشایر متداول بوده و هست نه كلا مورد تایید و نه كلا دور ریختنی است ، بلكه لازم است مراجع ذیصلاحی به فریاد مردم رسیده و معروف و منكر آنها را از هم جدا كنند. تا هم برای  مبلغین ودست اندركارن اطمینان قلبی برای امر به معروف و نهز از منكر باشد و هم برای جامعه عشایری زمینه مناسب تر پذیرش و جامه عمل پوشیدن.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نقدی بر داستان اصلی وكرم

پنجشنبه 15 مرداد 1388 09:50 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: داستانهای ایل قشقایی ،

ادبیات مكتوب فارسی به داشتن منظومه‌های عاشقانه و عارفانه‌ای چون «لیلی و مجنون»، «خسرو و شیرین»، «وامق و عذرا» و «ویس و رامین» پربارتر و شاخه‌اش سنگین‌تر است و اگر به آغاز سرایش هر كدام از این عشقنامه‌ها توجه كنیم، درمی‌یابیم داستان و نقل عاشقانه‌ای بر سر زبان‌ها بوده و پس از آن شاعر و ادیبی دلبسته به آن، داستان را سوار كلمه‌ها كرده و آن را به میدان ادبیات رانده است.
ادبیات شفاهی در كنار ادبیات كلاسیك قرار نمی‌گیرد كه در بسیاری اوقات، عشق‌ها و حرف‌ها و سخن‌ها از حالت غیررسمی به رسمیت رسیده‌اند. در میان عشقنامه‌‌های ادبیات شفاهی نیز كم نیستند داستان‌هایی كه در گوشه و كنار این مرز پرگهر زبانزد عام و خاص است و سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. چنان كه عزیز و نگار در میان البرزنشینان زمزمه می‌شود و عزیز و كبری در میان كردها و اصلی و كرم در میان مردم ترك‌زبان و آذری.بیشتر این عشقنامه‌ها كه از دوره صفویه به این طرف رواج پیدا كرده‌اند، به شكل «نثر رباعی» روایت می‌شوند و عاشق و معشوق، شاعرند و این‌گونه احساس خود را منتقل می‌كنند. اصلی و كرم، نقل همیشه و همچنان مردم آذربایجان و عاشیق‌های ایران است و آنچه می‌خوانید به این داستان عامیانه و شفاهی نظر دارد.
یكی از شاخه‌های ادبیات شفاهی آذربایجان، ادبیات عاشیقی است. ادبیات عاشیقی دارای مفاهیم عالی اجتماعی، فلسفی، تاریخی، هنری و ادبی است.
این ادبیات آنقدر پیچیده و اسرارآمیز است كه ریشه‌های اسطوره‌ای دارد. پیوند ادبیات عاشیقی با اسطوره‌ها و چگونگی تولد قهرمانان این داستان‌ها با آفرینش انسان نخستین  و گاه‌ها گره خورده است.
داستان‌های عاشیقی نسل به نسل و سینه به سینه از دوره‌ای به دوره دیگر قدم نهاده و با آداب و سنن و حوادث تاریخی آن دوره دگرگون شده، اما ریشه و اصل خود را حفظ كرده است. از این قبیل داستان‌ها می‌توان به داستان «اصلی و‌ كرم» اشاره كرد.
 داستان اصلی و كرم را می‌توان از چند منظر به كاوش نشست. چگونگی آفرینش، مرگ كرم و واریانت‌های گوناگون از آن به اسطوره‌ای بودن این داستان اشاره دارد.
 داستان اصلی و كرم علاوه بر ساز عاشیق‌ها (اوزان‌لار) در میان مردم نیز روایت می‌شود. شاید از منطقه‌ای به منطقه دیگر، از منظر جغرافیایی و بومیگری تفاوت‌هایی در این روایت‌ها وجود داشته باشد.
آفرینش كرم، تداعی‌كننده آفرینش انسان نخستین است. در این باره 2 نوع تعبیر وجود دارد كه هر یك از آنها را می‌توان از زاویه خاصی بررسی كرد.
الف: تولد كرم از سیب سرخ (قیرمیز آلما): گفته‌اند پدر و مادر كرم بچه‌دار نمی‌شدند. شخصی به زیادخان بیگلر بیگی به پدر كرم سیبی می‌دهد و به وی می‌گوید: نصف آن را خودش و نصف دیگر را زنش بخورند، تا بچه‌دار شوند.
سیب سرخ در بیشتر افسانه‌ها و قصه‌های آذربایجان منشأ تولد و آفرینش است. شاید این داستان‌ها از یكدیگر نشأت گرفته باشند و ریشه آنها هم به آفرینش انسان نخستین باز گردد. 
در باور مردم آذربایجان سیب هنوز نماد آفرینش است. در این باور اگر اولین سیبی كه داماد بر سر عروس پرتاب می‌كند به زن نازا بدهند، بچه‌دار می‌شود.
اما روایت دیگری كه درباره تولد كرم وجود دارد، چنین است: عده‌ای از بیگ‌ها به خاطر كور اوجاق بودن زیادخان بیگلربیگی از وی اطاعت نمی‌كنند. زیادخان ضیافتی ترتیب می‌دهد و همه بیگ‌ها و خان‌های تحت امر و اطراف را  دعوت می‌كند. برای این‌كه آنها فكر كنند زیادخان فرزندی دارد، چوبی را قنداق كرده و به گهواره (بئشیك) می‌گذارند و پارچه‌ای روی آن می‌كشند. در حین میهمانی از بئشیك گریه‌ای  بلند می‌شود. وقتی پارچه روی بئشیك را كنار می‌زنند، به جای چوب بچه‌ای را در بئشیك می‌بینند.
آفرینش عاشیق له‌له  نیز شبیه آفرینش كرم از چوب است. مادر عاشیق له‌له بچه‌دار نمی‌شده و به اطرافیان وانمود می‌كرده كه باردار است. روزی وی سنگی را در گهواره قرار می‌دهد. وقتی شوهرش پارچه روی گهواره را كنار می‌زند، می‌بینند بچه‌ای در گهواره خوابیده است.
آفرینش كرم از چوب و عاشیق له‌له خیلی شبیه به هم است. از طرفی در داستان اصلی و‌ كرم، كرم ندیمی دارد كه به له‌له معروف است. در زبان  تركی به ندیم بچه‌های بزرگان له‌‌له می‌گفتند. به احتمال زیاد این دو داستان از یك باور نشأت گرفته است كه عاشیق له‌له همان كرم است كه بعدا هر كدام به داستان جداگانه‌ای تبدیل شده است.
قهرمان داستان اصلی و‌ كرم در زندگی پرتلاطم خود حوادث گوناگونی را پشت‌سر می‌گذارد. وقتی وی در شكار، باز شكاری (ترلان قوشو) خود را دنبال كبك رها می‌كند، آن باز  به باغی می‌رود كه كرم نیز به دنبال آن وارد باغ می‌شود و می‌بیند ترلان قوشو روی دست دختر نشسته است. پس از این دیدار كرم و اصلی عاشق هم می‌شوند. در این داستان خانواده كرم مسلمان و خانواده اصلی ارمنی هستند. پس از نامزدی این دو عاشق و معشوق به خاطر وسوسه‌های بعضی افراد حسود پدر اصلی نمی‌تواند به خان بزرگ، زیادخان بگوید دخترم را به پسر شما نمی‌دهم. وی شبانه خانواده خود را برمی‌دارد از دیاری  به دیار دیگر كوچ می‌كند. كرم نیز دنبال آنها راه می‌افتد و در هر جایی كه به آنها می‌رسد، پدر اصلی با نقشه‌ای وی را جا می‌گذارد و فرار می‌كند، كرم نیز دوباره به دنبال آنها می‌رود. كرم در سفر عشق با ناملایمات زیادی روبه‌رو می‌شود، با حوادث می‌جنگد و سختی‌‌ها را به جان می‌خرد. وی در كولاك گیر می‌كند. و در گدوك ارزولوم زیر برف مدفون می‌شود و پس از 6 ماه كاروان او را از زیر برف بیرون می‌كشند. در جای دیگر به رود خانه می‌افتد و سیل او را می‌برد، اما از این حادثه نیز جان سالم به در می‌برد. 3 سال در سایه سنگی به انتظار می‌نشیند تا اصلی برایش آب بیاورد. وقتی اصلی بعد از 3 سال  برمی گردد، كرم به وی می‌گوید: «گئجیك‌دین/ دیر كردی». این صبر و انتظار نماد عشق اصیل انسان نخستین به اصلش است. له‌له آن رفیق شفیق و آن دوست دیرین كرم در این سفر می‌میرد و وی تنهای تنها می‌ماند. كرم 36 سال به دنبال اصلی از شهری به شهری، از كشوری به كشوری می‌رود و سرانجام پدر اصلی مجبور می‌شود با ازدواج آن دو موافقت كند.اما پدر اصلی (قارا ملیك) به كرم خیانت می‌كند. دراین باره نیز 2 روایت وجود دارد. وی پیراهنی برای شب زفاف دختر خود تهیه می‌كند و دكمه‌های آن ‌را طلسم می‌كند. كرم با خواندن ویردی دكمه‌های پیراهن اصلی را باز می‌كند، دوباره دكمه‌‌ها بسته می‌شود. چندین مرتبه این كار را تكرار می‌كند؛ اما موفق نمی‌شود. در نهایت آتش می‌گیرد و در پیش چشم معشوق خود می‌سوزد و به خاكستر تبدیل می‌شود.
تعبیری دیگر نیز وجود دارد كه پدر اصلی گردنبند زیبا و سحرآمیزی را در شب عروسی به گردن دخترش می‌اندازد و كرم با دست زدن به آن آتش گرفته و می‌سوزد.
شبیه این گردنبند در داستان امیر ارسلان رومی نیز وجود دارد. پترس‌شاه پدر فرخ‌لقا به شمس وزیر دستور می‌دهد گردنبند طلسم شده‌ای برای فرخ لقا تهیه كند تا  او را از دست افراد بد چشم مصون نگه دارد. شمس وزیر آن گردنبند را به اسم ارسلان طلسم بند می‌كند و هر‌كسی غیر از ارسلان  به آن دست می‌زد، می‌سوخت.
سوختن و مرگ كرم، مرگ انسان نخستین پیش از اصلش را تداعی می‌كند. این نمادی از سوختن برای معشوق ابدی است كه انسان عاشق همیشه در پی رسیدن به اوست.
سوختن كرم همراه با آواز بوده است كه به این خاطر آهنگ هاوا «یانیق‌كرمی»، در رثای كرم و در ساز عاشیق‌ها صدای ناكام كرم را به همه شنوندگان تداعی می‌كند.هنوز این باور در میان مردم وجود دارد كه اصلی و كرم زنده هستند. كرم در كوهی و اصلی در كوهی دیگر با خواندن اشعار و آوازی همدیگر را صدا می‌زنند

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

داستان اصلی و كرم

پنجشنبه 15 مرداد 1388 09:40 ب.ظ

نویسنده : روح الله اژدری
ارسال شده در: داستانهای ایل قشقایی ،

داستان اصلی و كرم از افسانه هایی است كه ریشه در سرزمین آذربایجان دارد و در ایل قشقایی نیز به طور ناقص به صورت شفاهی و عامیانه نقل شده است. در ایل قشقایی از دیر باز عاشقان داستان عشق كرم به  اصلی كه دختر یك كشیش ارمنی است را روایت كرده اند . اما چون متون مكتوبی در این رابطه نبوده این داستان بصورت ناقص وبیشتر به صورت نظم بیان میشده است.توجه عزیزان را به  این داستان جلب میكنم .

در شهر گنجه كه سبز و كهنسال بود اربابی عادل و باخدا به اسم" زیاد خان" بود كه فرزندی نداشت. او بارعیت از هر كیش و مذهبی كه بودند مهربان بود و حتی خزانه‌داری داشت مسیحی به نام " قارا كشیش" كه چون دوچشم خویش از او مطمئن بود. ازبختِ بد ِروزگار او نیز فرزندی نداشت.

 

روزی دومرد سفره‌ای دل می‌گشایند و عهد می‌بندند كه اگر خدا آنان را به آرزوهاشان برساند و صاحب فرزندی شوند و یكی دختر باشد و دیگری پسر آنها را به عقد هم در آوَرَند. دعاهاشان مستجاب می‌گردد و بعد از نه ماه و نه روز هركدام صاحب فرزندی می‌شوند. زیاد خان صاحب پسری به نام " محمود " می‌گردد و قارا كشیش صاحب دختری به اسم مریم.

 

آنان دور ازچشم هم بزرگ می‌شوند و محمود به مكتب می‌رود و مریم پیش پدرش به در س و مشق می‌پردازد. پانزده سالشان می‌شود و برای یكبار هم شده همدیگر را نمی‌بینند.

 

روزی محمود هوس شكار كرده و با لله اش"  صوفی " از كوچه باغی می‌گذشت كه شاهین از شانه اش پر می‌گیرد و در هوای صید پرنده ای سوی باغی می‌رود و محمود هم به دنبال اش كه ببیند كجا رفت.

 

محمود خود را به باغ می‌رساند و وقتی شاهین را رو شانه ی دختری می‌بیند و نگاهشان درهم گره می‌خورَد ، محمود از اصل اش می‌پرسد و او می‌گوید :

 

" اصل ام از تبار زیبایان و قبله ام قبله ی نور و یك عالم از قبیله ی شما جدا. مریم هستم دختر قارا كشیش." كَرَم "كن و بیا شاهین خود ببر !"

 

محمود می‌گوید : « از این به بعد تو ا" اصلی " باش و من " كَرَم ".» 

 

كرَم انگشتری اش را به اصلی و اصلی  هم دستمال ابریشمی‌اش را به كَرَم می‌دهد.

 

كرم تا باشاهین اش از باغ بیرون می‌آید ، مدهوش و بی طاقت از از پا می‌افتد و " صوفی " می‌شتابد تا ببیند چه خبر است كه می‌فهمد درد عشق به جان اش افتاده است.

 

كَرَم به صوفی می‌گوید :

 

" چشمانش در روشنی، ستاره های آسمان بود و شرر های نگاهش شعله ی آتش داشت.آتش عشقش در جانم گرفت و این تب مرا خواهد كشت."

 

كَرَم در بستر بیماری می‌افتد و هر حكیمی‌كه به بالین اش می‌آید چاره ی دردمندی اش را دوایی نمی‌یابد.

 

طبیبان در درمان اش عاجزمی‌شوند و اما پیرزنی عارف ، از درد عشق می‌گوید. صوفی هم كه تا حالا مُهرِ سكوت برلب زده بود به ناچار، پرده از راز عشق او برمی‌دارد.

 

زیاد خان ، قارا كشیش را فرا می‌خواند و می‌گوید :

 

" بی آنكه ما درفكرش باشیم ، تقدیر كار خودرا كرده است. عشق مریم ، آرام و قراراز محمود گرفته و حالا وقتش است كه به عهد و پیمان خود عمل كنیم."

 

قارا كشیش از این حرف برآشفته شده و می‌گوید

 

" میدانی كه كار محالی است ! شما مسلمانید و ما ارمنی. دین و آیین ما فرق می‌كند."

 

زیادخان از این حرف یكّه خورد و گفت :

 

" ارمنی و مسلمان كدامه ؟ همه بنده ی خداییم و هر كاری راهی دارد. مرد است و عهدش !"

 

قارا كشیش مهلتی سه ماهه خواست كه سورو سات عروسی را جور كند و مژده به كَرَم بردند كارها روبه راه است."

 

سرِسه ماه ، كرم از كابوسی شبانه برخاست و افتاد به گریه و زاری و تا پدر ومادرش آمدند گفت :

 

" خوابی دیدم كه بد جوری مرا ترساند. دیدم طوفان شده و اصلی اسیر گرد و غبار ، مرتب ازمن دور می‌شود. در جایی بودم كه درختان شكسته بودند و باغها همه ویران. هیچ جا و مكانی برایم آشنا نبود."

 

صبح كه شد رفت اصلی را ببیند وداخل ِباغ ، دختری دید كه فكر كرد اصلی است و شعری برایش خواند. اما دختره كه روبرگرداند دید اصلی نیست و وقتی از زبان اوشنید كه شبانه از اینجا گریخته اند طنین ساز و نوایش

 

گوش فلك را پر كرد :

 

" برف كوها آب و آبها سیل شود و زمین را در خودببلعد كه در چشمانم ، عالَم همه تیره است.  می‌تقدیر و ساقیِ فلك در گردش و بزمند و این باده بر ما نوش باد. غمخوارم باشید و برایم دعا كنید كه شاهین نازنینم را از آشیان دزدیده اند. من دنبالش می‌روم و اما این سفررا آیا برگشتی نیز خواهد بود ؟ "

 

پدر هرچه اصرار و التماس كرد از سفر بازنمانْد وو رفت كه ازمادرش " قمر بانو " حلالیت بخواهد.

 

لحظه ی وداع بود و صوفی و كرم آماده ی راه. آنها گاهی تند و گاهی آرام می‌رفتند و نه شب حالیشان بود و نه روز كه كه روزی از كاروانی سراغ گرفته و فهمیدند كه قارا كشیش و عائله اش در گرجستان اند. در راه به دسته ای درنا برخوردند كه دل آسمان را پركرده و می‌رفتند طرف " گنجه " كه كَرَم با ساز ونوا از شورعشق اش با آنها سخن ها گفت.

 

به گرجستان كه رسیدند خبر كشیش را از " تفلیس " گرفتند. نزدیكی های تفلیس بودند كه كنار رود" كور چای " به عده ای جوان برخورده و آنها وقتی گوش به ساز و آواز كرم دادند نشانی كشیش را از او دریغ نداشتند.

 

كشیش كه از دیدن كرم جا خورده بود گفت :

 

" از كاری كه كرده ام پشیمانم. اصلی آنقدر ازدوری تو دررنج است كه لحظه ای آرام نمی‌گیرد."

 

اصلی و كرم همدیگر را دیدند و و قتی شرح عشق و فراق گفتند كرم گفت :

 

" فردا به عقد هم درخواهیم آمد و چقدر مسرورم فقط خدا می‌داند !"

 

كرم و صوفی شب را آرام و مطمئن می‌خوابند و اما شبانه ، باز كشیش ، اصلی را  زوركی با خود می‌برد.

 

سحرگاهان كه كرم می‌فهمد باز رودست خورده است از راه و بیراه می‌روند كه شاید خبری ازآنها بگیرند. كرم لباس خنیاگری به تن داشت به هر جا كه می‌رسید ساز و نوایش را كوك كرده و از دلداده ی دلبندش می‌پرسید.

 

صوفی و كرم ردپای آانها را از شهرهای " قارص "و " وان " می‌گیرند و تا می‌پرسند می‌گویند كه تازه راه افتاده اند.

 

اما بشنویم از كشیش كه به " قیصریه " می‌رسد و از پاشای آنجا امان می‌خواهد و از او قول می‌گیرد كه نشانی او وخانواده اش ، مخفی بمانَد.

 

كرم و صوفی سرگشته و آواره ی شهرهاهستند و هیچ خبری از اصلی ندارند كه روزی در گردنه ای گیر افتاده و مرگ را درجلوی چشمان خود می‌بینند. برف و بوران كم مانده بود آنها را از بین ببرد كه ناگهان ،  یك مرد نورانی می‌بینند كه از مِه در آمد ه وبه آنها می‌گوید :

 

" غم نخورید و چشمانتان را یك لحظه ببندید."

 

آنها تا چشم بر هم می‌زنند خود را در محلی باصفا دیده و هر چقدر می‌جویند خبری از آن مرد نورانی  نمی‌یابند. در این هنگام یك آهوی زخمی‌، هراسان و گریزان خود را به كَرَم می‌رسانَد و كرم اورا پناه داده و از تیر رس صیاد دورش می‌كند  و باز به همراه صوفی راه می‌افتند. بین راه به قبرستانی می‌رسند و كرم ، كله ی خشكیده ای می‌بیند و با او راز دل می‌گوید. همانطور كه با دشتها ، كوهها ، و چشمه ها درد دل می‌كرد. می‌رسند به " ارزروم " و می‌فهمند كه كشیش و خانواده اش در قیصریه اند.

 

دشت و دمن سر سبز بود و نوعروسان و دختران در گشت و گذار و خنده هاشان با غمزه و عشوه آمیخته. كرم كه غبار و خستگیِ راه به تن اش بود و لباسهای مندرس و زلفان بلندش با ریش و پشم صورتش قاطی شده بود ، به همراه صوفی در كوچه باغهای قیصریه بودند كه بگو بخند نازنینان اورا متوجه آنها نمود و ناگاه در میان آنان "اصلی " را دید. در نگاه اول اصلی اورا نشناخت و اما به یكباره فهمید كه اوست و مدهوش بر زمین افتاد. وقتی به خود آمد و از آن خنیاگر خبر گرفت گفتند : " ژنده پوشی بود كه از در باغ راندیمش. "

 

كرم كه سوگلی اش را باز یافته بود رو به حمام و بازار قیصریه نهاد و با ظاهری آراسته و لباسهایی فاخر ، برگشت منزل كشیش و با این بهانه كه درد دندان دارد مادر اصلی او را به خانه راه داد و از دخترش خواست سرِ او را بر زانوان اش بگیرد تا دندان او را اگر كشیدنی است بكشد و اگر مرهمی‌می‌خواهد دوا و درمان كند. اصلی هم بی آن كه به رویش بیاورد چنین كرد و اما از احوال آنان حالی اش شد كه این باید كَرَم باشد. مادر اصلی گفت :

 

" تو دردت چیزدیگری است و دندان را بهانه كرده ای. اما نوشداروی تو پیش من است و همین حالا بر می‌گردم. "

 

مادر اصلی سراسیمه از خانه بیرون زد و رفت كلیسا كه  قاراكشیش را خبر كند.  اصلی و كرم تنها ماندند و از عشق و دلدادگی آنقدر گفتند و گفتند كه زار گریستند و آخر سر " اصلی " گفت :

 

" حكم است كه سر از گردنت بزنند و اما من نامه ای به سلیمان پاشا می‌نویسم و در آن از عشق سوزان خود و سرنوشت تلخی كه داشتیم سخن می‌گویم. او شاعر است  و شاید كه عشق را بفهمد. "

 

اصلی نامه اش را تازه تمام كرده بود كه فرّاش های پاشا سر رسیده و اورا كت بسته بردند به قصر قیصریه. سلیمان پاشا كه به قارا كشیش قول داده بود كرم رابخاطر مزاحمت به ناموش او مجازات كند تا نامه ی اصلی را دید و خواند ، درنگی كرد و گفت :" ماجرا را ازاوّل بگو كه من خوب بفهمم."

 

 كرم كه همه را گفت پاشا خواست امتحان اش كند و پرسید :

 

" مگر قحطی دختر بود كه زمین و زمان را به دنبالش تا اینجا آمده ای ؟"

 

كرم هم در پاسخ ، بانغمه ی ساز و نوای سحر انگیزش چنین گفت :

 

" ای سروران ، ای حضرات من از راه عشق ، خود هزاران بار برگشته ام و اما دل ، برنمی‌گردد. آتش شوری در دلم افتاده كه من از بیم آن می‌گریزم و اما دل با لهیب شعله هایش می‌آمیزد و هیچ ترسی ندارد. گناه من نیست ، گناه دل است !"

 

پاشا خواهری داشت " ساناز" نام و خیلی باتدبیر. از پاشا خواست كه به او نیز فرصتی دهد تا این خنیاگر عاشق را بیازماید.

 

او دسته ای دختر و نوعروس با قد و قواره ی یكسان و لباسهای همسان آماده كرد وبه قصر آوردكه اصلی نیز بین آنها بود. چهره ی دختران همه پوشیده بود و چشمان كرم بسته و یك به یك از جلو او می‌گذشتند و او در میان تعجب همگان، بانغمه و نوا و الهام غیبی ، نام و رسمشان را یك به یك می‌گفت و نوبت اصلی كه شد اورا هم شناخت. همه احسن و بارك الله گفتند و نوبت رسید به امتحانی دیگر. اورا به گورستانی بردند كه مردم پشت میّت به نماز ایستاده بودند و از كرم خواستند كه نماز میّت را تو بخوان. كرم به نماز ایستاده و گفت :

 

" حالا من نماز زنده ها را بخوانم یانماز مُرده را ؟ "

 

سلیمان پاشا و وزیر و اعیان همه یكصدا آفرین گفتند. كرم فهمیده بود مرده ای در كار نیست و آن مرد كفن شده زنده ای بیش نیست و سوگواری ها همه ساختگی اند.

 

ساناز از پاشا خواست كه هر چه زودتر ترتیب عروسی اصلی و كرم را بدهد كه این همه جور و ظلم بر عاشقان روا نیست. پاشا به كشیش گفت این عروسی باید سر بگیرد و كشیش نیز باروی خوش پذیرفت و اما مهلتی سه روزه خواست. او باز شبانه گریخت و كرم از نو ، آواره ای غریب كه به دنبال اش تا شهر حلب رفت. كشیش كه می‌دانست كرم دست بردار نیست و باز خواهد آمد این بار تصمیم گرفت كه تار سیدن كرم ، اصلی را شوهر دهد و خیال اش تخت شود كه او هم از این گریزها و سفرها ، تا بخواهی خسته و آزرده بود.

 

كرم در حلب می‌گشت و با ساز خود در قهوه خانه ها و میدان ها می‌نواخت و می‌خواند كه روزی " گولخان " یكی از سردارهای پاشا از ساز و آواز او خوش اش آمد و او را چند روزی در خانه مهمان كرد. از شنیدن سرنوشت اش حالی به حالی شد و سوگند خورد كه اگر سوگلی اش اینجا باشد حتما اورا به دلداده اش خواهد رسانید. از پیرزنی مكّار خواست كه از زنده و مرده ی اصلی خبر بیاورد وهزار درهم طلا بگیرد. تا كه روزی پیرزن خبر آورد و گفت :

 

" اگر دیربجنبید كار از كار گذشته و  اصلی را شوهر خواهند داد. "

 

گولخان پیش پاشا ی حلب رفت و حكایت اصلی و كرم كه گفت یك دیوان عدالت تشكیل گردید و بعد از شور و مشورت  ، رأی به وصال عاشقان دادند. قارا كشیش اما مهلتی یكروزه خواست كه پاشا گفت :

 

" اصلی امشب را در قصر می‌ماند و تو نیز فقط فردا را فرصت داری كه سورو سات عروسی را جوركنی !"

 

قارا كشیش ، كه در آیین اش تعصب داشت به مكر و جادو ، یك لباس سرخ عروسی حاضر كرد  و فردا ، رفت به قصر و ضمن ابراز شادی ، از دخترش خواست كه لباس عروسی را به تن كند كه همین امشب عروس خواهد شد.

 

به امر پاشا عروسی سر گرفت و و وقتی اصلی و كرم به حجله می‌رفتند از خوشبختی و خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدند. عاشقان در حجله بودند كه اصلی گفت :

 

" پدرم سفارش كرده كه دگمه های لباسم راحتما  تو بازكنی !"

 

كرم اما هر چه كرد دگمه ها باز نشد كه نشد. با سِحرِ سازو نوایش التماس به درگاه حق برد و از دگمه ها یكی باز شد و اما تا دگمه ی بعدی راخواست باز كند دگمه ی فبلی چفت شد. ساعتها با دگمه ها ور رفت و فقط یك دگمه مانده بود بازش كند كه آتشی جست و به سینه ی كرم افتاد. كرم در شعله اش سوخت و با فغان اصلی ، مادرش به به اتاق زفاف آمد و دید كه از كرم جز خاكستری بر جا نمانده است و فوری ، خبر به كشیش برد.

 

چهل روز و چهل شب ، اصلی از كنار خاكسترها ی كرم جُم نخورد و فقط یكسر گریست. چهل و یكمین روز ، گیسوان اش را جارو كرد و خاكستر ها را داشت جمع می‌نمود كه آتش زیر خاكستر ، زلفانش را شعله وركرد و او هم به یكباره سوخت و خاكستر شد. خبر كه در شهر حلب پیچید دل ها همه محزون شد و به دستور پاشا ، قارا كشیش و زن اش را بخاطر طلسمی‌كه كرده بودند گردن زدند.

 

خاكسترهای اصلی و كرم را نیز در صندوقچه ای ریخته و در جایی مصفا به خاك سپردند.  گنبدی از طلا نیز بر مزارشان ساختند و زیارتگاه دلهای باصفا گردید.

 

روایت این است كه تا صوفی زنده بود ، مجاور آن آرامگاه بود. آرامگاه عاشقان


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 مرداد 1388 09:53 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 5 1 2 3 4 5