تبلیغات
پژوهش نامه ایل قشقایی

معرفی فرهنگ و تمدن ایل قشقایی میراث کهن ایرانی

سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (5)

تاریخ:سه شنبه 25 اسفند 1394-09:44 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

سیزدهم ذی حجة الحرام:  گاه برخاسته، وضو ساخته با جناب حاج به مسجدالحرام رفته، خیلی نماز قضا کرده. بعد وقت شده، نماز فجر با جماعت ادا کرده. هفت شوط طواف کرده با دو رکعت نماز طواف جهت برادران و به منزل آمده راحت شده.

ولی مسجدالحرام چنان شلوغ و ازدحام هست که نمی‌شود عبور نمود. بعد، ظهر وضو ساخته، رفته نماز ظهر و عصر خوانده، هفت شوط طواف نموده، آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز طواف خوانده. بعد نماز مغرب و عشا با جماعت خوانده به منزل آمده.

حال همه در خیال مدینة طیّبه می‌باشیم. شب راحت شده، آمده خوابیده و آن شب چهاردهم ذی حجة الحرام و روز سه‌شنبه بود.

چهاردهم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته با جناب حاج در مسجدالحرام رفته و نماز فجر با جماعت ادا کرده. در منزل آمده با جناب حاج، خدمت جناب مستطاب اعلی مرتبه حاج سید عبدالحسین شرف الدین مجتهد جبل عاملی رفته، دیدن کرده و جناب حاج مسئله جواب سئوال نمودند. و خود من فقط خواهش کردم که یا برود خانه شریف حسین  یا آن‌كه او را بخواهد قرار بدهد به جهت راه مدینه طیبه. بلکه یک نفر از پسرهای شریف با عده‌ای سوار [و] توپ همراهی کند که اهل حاج آسوده برود. و خیلی هم مهربانی نمود. قبلِ ظهر عودت به منزل شد. و اهل مجلس، تمام ازین خواهش و تأکید من در حضور این مجتهد، عُموم خیلی خوششان آمد که همه دعا می‌نمودند.

و بعد از ظهر وضو ساخته، با جناب حاج در مسجدالحرام رفته نماز ظهر و عصر با جماعت خوانده. و بعد، از بس جنجال و ازدحام بود نتوانستم [ادامه دهم]

 قدری گردش در دُكان‌ها می‌نمودم، یک ‌روح [کذا] قرآن [با] عكس‌های...[33] پیدا کرده، به جهت حضرت اجل و اشرف‌زاده، آقای خسروخان حفظه‌الله تعالی هدیه کرده، به پول‌های خودمان دو تومان کمتر. چون حاجی‌های جلو خریده بودند گیر نمی‌آمد. و بعد یك‌ روح دیگر پیدا کرده و آن را هم به ‌خیال و اسم فرزندی عبدالحسین هدیه نموده که ان شاءالله به ‌خواست خداوند...[34] و بعد قرآنی دیگر هم به ‌تولای[35] همین‌ها هدیه شد. بزرگ بود. بعد نماز مغرب و عشا را با جماعت ادا کرده و بعد در منزل آمده راحت شده، خیال به ‌جا آوردن عمره مفرده شدیم. آن شب پونزدهم ذی حجة الحرام و روز چهارشنبه می‌باشد.

پونزدهم ذی حجة الحرام: و شب خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته، با جناب فخرالحاج و سائر همراهان همه در مسجدالحرام رفته. چون وقت بود خیلی نماز قضا خوانده. بعد نماز نافله صبح را خوانده. بعد وقت شده، نماز فجر با جماعت ادا نموده و از در دارالصفا بیرون رفته.

نه چنین هنگامه است. اولاغ سفید و همه رنگ، پالانُ دهنه و افسار کرده، همین جور نگه داشته. و ما هم دو رأس گرفته، یکی به جهت جناب مستطاب حاج ملاباشی و یک‌ رأس هم برای خودم. همراهان هم گرفتند. زود سوار شده، طرف مغربی مکه معظمه حرکت شد، چاه فخ‌ و ‌تنعیم می‌گویند، به ‌قدر یک‌ فرسخ نیم همین جورها هست. و در بین راه دشت مسطح قشنگی دیده شد. چند دانه کُنارِ باغی و درخت سبز خوب و عمارت‌های عالی و دو سه بقعه، گُنبز داشت. از عربی جویا شده، به ‌اشاره گفت «شهداء شهید شده، ابوجهل لعین دشمن». دیگر بیش از این حالی نشد.

بعد گردنه‌ای بود، در گشته[36]. گردنة دیگر بود، شرح ایضاً که دیدیم. دشتی بزرگ هست، میانه آن خیلی چادر زده شده. عمارت برج مسجد بزرگ چاه فخ ‌و ‌تنعیم در آن‌جا بود. ما هم رفته پیاده شده. فوری یک قوری چای قهوه‌چی حاضر کرده صرف شد. و بعد احرام‌ها را برداشته با دعا و شکر و ذکر داخل مسجد شده، دو رکعت نماز خوانده و دعاهای مستحبی خوانده و نیت کرده، لنگ ردا پوشیده، لبیک گویان بیرون آمده. سوار اولاغها شده، با تلبیه و لبیک‌گویان آمده تا داخل کعبه از در دارالسلام داخل شده. هفت شوط طواف کرده و دو رکعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ نموده. بعد از در دارالصفا بیرون رفته، هفت شوط سعی از صفا به مروه و از مروه به صفا و با هروله کرده. بعد شاربُ ناخن گرفته. داخل خانه کعبه هفت شوط طواف نسا نموده، آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز طواف کرده و عمره مفرده هم تمام شد. بیش از این اعمال ندارد.

و منزل آمده، احرامی‌ها را برداشته، همان لباس عربی که در بر بود پوشیده راحت شده. ظهر برخاسته با جناب حاج وضو ساخته، به مسجدالحرام رفته، نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده. چون کار داشته به منزل آمده، نماز مغرب و عشا در منزل ادا کرده. و جناب حاج از مسجد آمده، قدری کسالت داشتند. آن شب شانزدهم و روز پنجشنبه شهر ذی حجة ‌الحرام بود.

شانزدهم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته، خودم تنها به مسجدالحرام رفته، مالِ دو روز و دو شب نماز قضا کرده. و بعد نماز نافله صبح خوانده که وقت شده نماز فجر ادا کرده. بعد هفت شوط طواف مستحبی دور خانه کعبه نموده. بعد در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز طواف کرده، به منزل آمده. و ظهر وضو ساخته به مسجد رفته، نماز ظهر و عصر ادا کرده و در همان‌جا مشغول دعا و تعقیبات بوده که نماز مغرب و عشا هم ادا کرده. بعد به منزل آمده راحت شده و آن شب جمعه و هفدهم شهر ذی حجة الحرام بود.

هفدهم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته به مسجدالحرام رفته، به جهت طواف. دو روزُ دو شب نماز قضا خوانده و بعد دو رکعت نماز نافله صبح خوانده. بعد وقت شده، نماز فجر را در تاق بنی‌شیبه خوانده.[37]

و بعد هفت شوط طواف دور کعبه به نیابت از جهت حضرت سید تاج الدین محمد که در [شهر] قیر[38] بقعه دارد و یك‌ دفعه گنبدُ بقعة بارگاه او را خودم قربتاً الی الله تعمیر کرده‌ام.

و هفت شوط طواف از جانب حضرت آقای ما نُه‌تَن[39] که اسم او حضرت شاه‌یار می‌باشد، در بالای [روستای] کردیل واقع است، کرده.

آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز طواف خوانده. از حضرت آقایی هم شهادت گرفته و هم به شهادت طلبیده، استدعا نموده. و بعد در منزل آمده، مشغول ترتیبات منزل،  و در خیال حرکت به جهت مدینه طیبه، خرید، ترتیب منزل و خیالات جمّال‌های عرب بدو [بودیم]. و ظهر وضو ساخته، با جناب حاج در منزل جناب مستطاب حاج ذوالریاستین رفته، بعضی کار داشته، ناهار صرف شده. چون دور[40] شد دیگر به مسجدالحرام نرفته، در همان منزل حاج ذوالریاستین با همان جناب اقتدا کرده، نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده.

بعد منزل آمده، نماز مغرب و عشا در منزل ادا کرده و آن شب هجدهم ذی حجة الحرام و روز شنبه بود راحت شده. خیلی خوش هوا و سرما بود، با پوشن خوابیده. و روز هجدهم عید غدیر‌خُم می‌باشد. آن روزی است که حضرت عالی مرتبه محمد مصطفی ـ علیه‌السّلام ـ در غدیر‌خم از جهاز شتر منبر ساخته، در بالای منبر بازوی حضرت والا مرتبه امیرالمومنین ـ علیه‌السّلام ـ را گرفته، بلند نموده و وصی و جانشین خود قرار داده و اول کسی‌که آمد بیعت کرد عمر بن خطاب بود که دست حضرت امیر (ع) بوسید و گفت: «بِخ بِخ لَکَ یا علیّ». و شب راحت شده.

هجدهم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته در مسجدالحرام رفته، نماز نافله صبح خوانده. و بعد هفت شوط طواف به نیّت هفت امامزاده (ع) که در میانِ قبله و شمال «مکویه» می‌باشد، یکی از پنج‌‌تن[41]، شاه‌زاده ابراهیم علیه‌السّلام تا اسم اون‌ها معین شود. و همه در یک بقعه می‌باشند، زیارت کرده آمده، در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ دو رکعت نماز طواف خوانده. بعد رفته در حجر حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ دو رکعت نماز هدیه کرده، در زیر ناودان طلا خیلی استغاثه و استدعا کرده که ان شاءالله به ‌خواست خلاق عالم به ‌اجابت برسد.

 و بعد از طرف غربی به ‌طرف رکن یمانی رفته، بر درِ مستجار خیلی خیلی استدعا کرده و بعد رفته در رکن یمانی زیارت کرده، خیلی خیلی استغاثه و استدعا به نیابت از حضرت اشرف اعظم آقایی آقای سردار عشائر و اهل بیت‌شان کرده، یک یک اسم برده که ان شاءالله به ‌خواست خداوند عالم به ‌اجابت برسد.

و بعد به منزل آمده و راحت شده. بعد از ظهر وضو ساخته، با جناب حاج در مسجدالحرام رفته، نماز ظهر و عصر با جماعت ادا کرده و بعد رفته هفت شوط طواف به نیابت حضرت شاه‌چراغ (ع) کرده، در مقام حضرت ابراهیم (ع) آمده، دو رکعت نماز طواف کرده. بعد هفت شوط طواف به نیابت حضرتین سید میرمحمد (ع) و سید میراحمد (ع) کرده، آمده در مقام حضرت ابراهیم (ع) دو رکعت نماز طواف خوانده. در منزل آمده، نماز مغرب و عشا در منزل خوانده.

و آن شب نوزدهم شهر ذی حجة الحرام بود و روز یکشنبه. راحت شده و آن شب قدری گرم شد، جزئی پشه هم پیدا شد، صدا می‌داد، اذیت نمی‌رساند.


ادامه مطلب




داغ کن - کلوب دات کام

سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (4)

تاریخ:سه شنبه 25 اسفند 1394-09:30 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

ششم ذی حجة الحرام: شب برخاسته، نماز قضا كرده و نماز فجر با وقت خود ادا نموده. یك‌ ساعت از روز بالا آمده بنا گذاشتند اوّل شلیك عسکر و توپ و قورخانه با شیفور طبل بالابان به جهت نظم منی حركت شد. و پیش از ظهر بنا گذاشتند اهل تَسنُّن چه خلق مكه و چه سائر بلد كه در مكه بود حركت كند.

چه گویم و چه نویسم كه مطابق با نزدیك شود. و شب و روز نبود پیاپی پشت در پشت می‌رفت. و ظهر وضو ساخته، در مسجد‌الحرام رفته، نماز ظهر و عصر ادا نموده، مشغول طواف شده، پنج شوط طواف به نیت پنج تن آل عبای ـ علیهم ‌السّلام ـ نموده و پنج دو ركعت نماز در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ نموده مغرب شده. جناب مستطاب مولائی آقا سید ابوالحسن مجتهد جبل عاملی برادر همان جناب مستطاب مولائی آقائی، آقا سید عبدالحسین شرف الدین مجتهد جبل عاملی بود، تشریف آوردند مسجدالحرام. اقتدا نموده نماز مغرب و عشا را ادا نموده و منزل آمده راحت شده. و آن شب هفتم و روز سه‌شنبه شهر ذی حجة الحرام بود.

هفتم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته در مسجد‌الحرام رفته، نماز نافله صبح خوانده. بعد نماز فجر ادا كرده. بعد طواف رفته، سه هفت شوط طواف به ‌اسمُ رَسم به جهت سه نفر از امامان ـ علیهم ‌السّلام ـ ادا كرده، آمده در مقام حضرت ابراهیم علیه‌السّلام شش ركعت نماز دو ركعتی به نیت طواف خوانده و به منزل آمده.

و دو ساعت از روز بالا آمده، بنای توپ و شلیك توپ گذاشته، تا هوای ظهر، همان ازدحامُ شادكامی و شلیك توپ بود و ثانیاً هوای ظهر كه شد بنا به رفتن گذاشتند. و ما هم وضو ساخته به حرم رفته نماز ظهر و عصر با جماعت ادا كرده بعد به منزل آمده. و روز چهار‌شنبه شهر حال می‌باشد و نماز مغربُ عشا در منزل ادا نموده و راحت شده.

و پیراهن كعبه را همان غروبی آورده بودند، كشیده برده بودند بر سر بام كعبه كه آماده باشد و پیراهن چهار وِقر[24] است كه شتر آن را با زحمت می‌آورد. خیلی سنگین است ماشاءالله، كه فردا كه هشتم شهر ذی حجة الحرام است، بدوزند و كلید كرده برِ كعبه بنمایند.

هشتم ذی حجة الحرام:  شب خیلی گاه برخاسته، با جناب حاج در حرم رفته، مشغول نماز قضا شده. و بعد نماز نافله صبح خوانده كه وقت نماز شده، اقتدا نموده، نماز فجر را با جماعت ادا نموده. و بعد سه هفت شوط طواف به ‌اسم حضرت امام موسی كاظم ـ علیه السلام ـ  و امام علی بن موسی رضا و امام محمد تقی ـ علیهما السلام ـ نموده. بعد سه نماز دو ركعتی طواف در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ نموده، آمده به منزل كه دستُ‌پا دیده[25]، مستعد شده از برای منی.

نزدیك به ظهر با جناب حاج و چند نفر دیگر احرامی‌ها را برداشته، به بِئرِعلی ـ علیه السلام ـ رفته و غسل مستحبی به نیت دخول حرم نموده، وضوی واجب ساخته، از همان راه به مسجدالحرام رفته، نماز فریضة ظهر نموده و لنگ ردا بسته شد، به نیت پونزده اعمال واجب و نیت چهار چیز متروك كه در عمل عمره تمتع ذكر شده، بنای تلبیه‌خوانی گذاشته، تلبیه همان لبیك، اللهم لبیك، لبیك لا شریك لك لبیك انّ الحمد و نعمت لك و الملك لك لا شریك لك» است، و دعای مستحبات عقب این دارد [که] در رساله‌ها ذكر است. و بعد نماز فریضه عصر با جماعت ادا كرده، در منزل آمده كه بنای توپ و شلیك توپ گذاشتند. از هر جا از كوچه‌های شهر مكه بار شده و می‌رفتند و یعنی ما‌ها دست نگه داشته كه قدری خُنك هم بشود و نیم ساعت به ‌غروب مانده حركت نمودیم.

خداوندا چه هنگامه‌ای بود. از هر كوچه مكه شُقدُف و كجاوه سر به ‌هم داده، به همین جور ایستاده. از یك كوچه هم محمل عایشه آوردند. مزغان[26] و شیفور بالابان با عسکر، فوج فوج جلوِ او.

به ‌هرحال تا غروب از شهر مكه رد شده می‌رفتیم. كوه دیده شد. سر كوه بقعه‌ای نمایان بود، سؤال نموده گفتند آن جبل‌ نور است و غار ثور هم می‌گویند. رد شده، قدری راه رفته، جلوِ بعضی از شتر شُقدُف گرفته شد. پیاده شده نماز مغرب و عشا با جماعت ادا نموده روانه شدیم. تمام،  فرسخی كمتر بود، رسیدیم در منی.

در منی چه اسباب فراهم نموده بودند. بنای توپ و شلیك توپ و مزغان و طبل بالابان متعدد بود. تا صبح همین حاج و غیر حاج می‌آمد. و ما هم جائی كه از اول رسم هست كه شیعه و ایرانی منزل می‌نماید، منزل گرفته شام صرف شده.

فرستادیم خدمت جناب مستطاب فخرالحاج ذوالریاستین كه تشریف بیاورند برویم در مسجد «خیف» و آن جناب تشریف آورده، با جناب مستطاب فخرالحاج حاجی ملاباشی سه نفری، چراغ...[27] هم دادیم برداشتند، رفتیم مسجد خیف. مسجد بزرگی می‌باشد كه تمام انبیا و اولیا از حضرت آدم ـ علیه السلام ـ و خاتم انبیا كه محمد مصطفی ـ علیه‌السّلام ـ بوده باشد و آقایان تمام نماز خوانده‌اند. و ما هم رفته در مسجد خیف شش ركعت نماز مستحبی دارد خواندیم. هر قدر پیشرفت شد، علاوه نماز كرده و استدعا به ‌درگاه قاضی الحاجات نموده كه ان شاءالله به ‌اجابت برسد. بعد به منزل آمده، قدری راحت شده و بنای حركت شد و آن شب نهم ذی حجة الحرام و روز پنجشنبه بود.

نهم ذی حجة الحرام:  وضو ساخته نماز فجر با جماعت ادا نموده. و از صدای توپ، شیفورُ دُهُل چه عرض شود. و از شهر مكه كه بیرون آمده، همه رو به شرقی رفته می‌شود، خصوصاً در این جا بلكه قدری هم از راست به شرق رفته می‌شود، میانه دو كوه است، ولی راه لازم نیست، كوه تا كوه می‌رود. و در رفتن صحرائی بود [به آن] وادی ‌مُحسّر می‌گفتند یا سوار شتر یا پیاده باید هروله شود. زمین هست كه خیلی قوم آن محل فسقُ فجورُ فساد می‌نموده، خداوند عالم غضب نازل نموده، حالیه هم باید تند رفته رد شده، بر آن فسادكُن‌ها[ی] لعین، لعن كنند. ما هم لعن كرده رد شدیم.

بعد مشعرالحرام را نشان دادند. رد شدیم تا ساعت سه از روزْ گذشته، كوه‌های عرفات نمایان شد. كه این چادر و دست‌گاه كه قبل رفته، زده شده چه نویسم، به ‌نوشتن درست نمی‌آید، مگر خلاق عالم نصیب كند بروند و ببینند. و ماهای اهل ایران هم به منزل‌گاه خود كه دست چپ كوه عرفات [بود] رسیده، چادر زده، بنای اعمال حج تمتع گذاشته. اوّل غسل مستحبی نموده، بعد نیّت نموده مشغول نماز، دعا و واجبات كه باید به ‌عمل بیاید به ‌موقع خود ادا می‌شود. از هر جا تمام [صدای] روضه است و گریه است و شكرُ ذكر به ‌درگاه خداوند عالم است.

كه ظهر شده تلبیه قطع شد. از نو تجدید نیت نموده و بنای توپ و شلیك توپ گذاشته و ما هم مشغول نماز ظهر و عصر با جماعت شده، ادا نموده. و حضرات تَسنُّن از ظهر كه گذشت، بنای حركت گذاشت، بیله بیله مراجعت نموده برای مشعرالحرام. و شیعه‌ها توقف كرده تا مغرب شرعی، آن وقت حركت نمودیم. ولی از غروب، توپ و غماره و آتش‌بازی بنا كردند و بعد عسکر و سرباز و جمّال‌ها كه عرب‌های بدو باشند، بنای مشق تفنگ هم نهادند كه تمام زوّار تا بعد از مغرب حركت نمودیم.

ساعت دو وارد مشعر الحرام شدیم. و آن شب دهم و روز جمعه و به ‌لفظ ایران، عید قربان است. و بعد وضو ساخته، تجدید نیّت نموده و نماز مغرب و عشا ادا با جماعت كرده و مشغول ریگ جمره جمع نمودن شدیم. نفری هفتاد دانه ریگ به ‌قدر سر انگشت و ریگ او هم سیاه خالی نباشد و سفید خالی نباشد و قرمز خالی نباشد، رنگ مخصوص دارد، جوهری و نقطه نقطه می‌باشد. بعد از صرافی، هفتاد دانه باید باشد. جمع كرده نیّت نموده راحت شده.

دهم ذی حجة الحرام: صبح گاه برخاسته. وضو ساخته نماز فجر با جماعت ادا نموده، مشغول دعا شده. همان‌كه آفتاب طلوع كرد، بنای حمل نمودن شده حركت شد. ولی توپِ مشقِ سرباز از قبل از طلوع هیچ كوتاه نمی‌شود. در همان بین راه هم گذر بر گذر توپ، قورخانه و محملِ‌ عایشه كه واقعاً حجله‌خانة زینت كرده است، ایستاده شلیك توپ و مشق مزغانُ طبلُ دُهُل زده می‌شود و حركت می‌نماید.

همان كه قدری راه رفتیم به ‌وادی محسّر رسیدیم. باز شتر را تند كرده و مردم هم هروله، لُكه و اَلَخدَر[28] كرده رد شدیم. به ‌قدر فرسخی كم‌تر رفته كه رسیدیم به منی كه واقعاً قربانگاه حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ است كه می‌خواست آن حضرت عالی مرتبه اسماعیل ـ علیه‌السّلام ـ را قربانی كند و هدیه در راه خداوند عالم بفرستد. مشیّتُ الله قرار نگرفت، رحم در حق حضرت اسماعیل نمود، كاوة[29] قربانی به ‌امر الله حضرت جبرئیل از آسمان آورد.

كوه سیاه بالای منی طرف شرقی منی هست، ظاهراً می‌گویند همان وقت به ‌نظر مخلوق از همان كوه پائین آمده.

و ماها یعنی اهل ایران و شیعه طرف راست همان كوه منزل‌گاه دارد، منزل گرفته و تجدید نیّت كرده، از ریگ‌ها هفت دانه برداشته با جناب حاج نیّت كرده، دعا خوانده روانه شدیم، رفته رمی جمرۀ عقبه کرده. ولی چنان ازدحام بود كه نمی‌توانستیم ریگ را با چرتیك[30] بزنیم. همان با انگشت یكی یكی دعا خوانده زدیم و مراجعت به منزل نموده. و شلیك توپ پیاپی متّصل، وصل است. پول برداشته به قربانگاه رفته، كاوة لازمه خرید كرده، با نیّت، با دعا قربانی‌ها را برای رضای خلاق عالم كرده مراجعت به منزل نموده.


ادامه مطلب




داغ کن - کلوب دات کام

سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (3)

تاریخ:سه شنبه 25 اسفند 1394-09:17 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

ماه ذی حجة الحرام 1340[13]

غُرّه ذی حجة الحرام: و روز غُرّه و چهارشنبه خیلی‌گاه برخاسته با جناب حاج وضو ساخته رفتیم در مسجد الحرام نماز فجر با جماعت ادا نموده، هفت شوط طواف مستحبی نموده، در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو ركعت نماز طواف هم خوانده.

بعد هفت شوط طواف به جهت جنابه علیه عالیه، نوش‌آفرین بی‌بی[14] و جهان بی‌بی و زیور بی‌‌بی. چون آن‌ها خیلی مایلِ آمدن بودند و بعضی نگذاشتند. من‌ هم یادم افتادند در غریبی یاد كردم. و بی‌بی بزرگ خیلی حق در گردن من دارد، از صاحبی گذشته، حق مادری در گردن من دارد و خداوند اجر او را بدهد.

و چون ماه نو شُد، قدری احرام نو داشته، با قدری بُرد یمانی به جهت خودم و اهل‌بیت خودم كه خرید كرده بودم، در بِئر مرتضی علی ـ علیه السلام ـ طاهر كرده كه در همه جا طواف بدهم به جهت كفنی كه آماده باشد كه هرگاه امر خلاق عالم رسید، وفات یافتم آماده باشد.

و ظهر وضو ساخته با جناب حاج به مسجد الحرام رفته، نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با وقت خود با جماعت ادا نموده. و میانه عصر و مغرب رفتم از در دارالسلام تا در دارالعمره كه یك طرف مسجد‌الحرام است قدم زدم. كفش‌كَن تا كفش‌كَن سیصدُ نوزده قدم می‌باشد كه سیصدُ نوزده عرش هم می‌گویند. دیگر آن سه طرف را نتوانستم نرفتم. و آن دویُّم شهر ذی حجة الحرام و روز پنجشنبه می‌باشد. بعد از نمازها رفتیم منزل راحت شده خوابیده.

دویم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، با جناب حاج رفته در مسجد الحرام با وضو، چون گاه بود مشغول نماز قضا شده، یك شبُ روز قضا خوانده شد. بعد نماز نافله صبح خوانده شد. بعد نماز فجر با جماعت ادا كرده. بعد رفته سه هفت شوط طواف مستحبی كرده كه بیستُ یك شوط باشد. از عقب هر هفت شوط دو ركعت نماز طواف كه شش ركعت باشد، در زیر قفل حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ نموده.

 

نزدیك طلوع شد دیدم خدمه‌ها آمدند در كعبه را باز نمودند و من هم در پشت مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ تكیه داده. چون در بزرگوار روبرو بود، خیلی با چشمِ گریه و دل زار التماس كرده و دعا خوانده. و خدمه‌ها رفتند داخل كعبه جارو كرده، بُخوری بود در ظرف نقره بود مثال گلدان طوری، بردند داخل، بُخار دادند.

خیال كردم شاید بنا گذاشتند راه به مردم دادند، ثانیاً تركی خرج داده بروم، دیدم خیر در را بستند. خودشان كه آمدند بیرون، لباسشان كه كشیده شد به‌خانه كعبه، مردم از لباس آن‌ها بوسه می‌دادند به‌ عوض خانه كعبه.

و در آن‌جا مَثَلِ مرحوم مرحمت و رضوان پناه حاج سلیمان خان كشكولی خیالم افتاد. بارها می‌گفت: «شخص بی‌چاره‌ای داخل ایلی بود با عسرت و بدبختی گذران می‌نمود. یك‌ روز آن ایل غارت رفت. مردم تمام به‌گریه افتادند. یكی می‌گفت اسب رفت، یكی می‌گفت شترم رفت، یكی می‌گفت خانه و هستی رفت. این شخص بی‌چاره، سرِ سنگی نشسته بود گفت قربان بِرَم بی‌چاره‌گی، آخر بِكارم خوردی». حال من مزه تركی را فهمیدم. دو سه جای واجب به كارم به ‌خواست خداوند خوب خورد كه قبل هر اتفاق افتاده عرض شده، ولی به ‌نظرم آمد تَشَر تركی بد نباشد، در غربت و داخله و هر خارجه‌ای و هر دُوَلی كه بوده باشد.

و ظهر وضو ساخته با جناب حاج به حرم رفته، نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده و بعد رفته هفت شوط طواف مستحبی نموده و در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو ركعت نماز طواف خوانده و چون شب جمعه بود، رفته هفت شوط طواف، نیت شش نفر از اموات و قبیله خودم، به ‌اسم و رسم نموده و آمده در مقام حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ دو ركعت نماز طواف خوانده. بعد، علاوه فاتحه داده شد و با چند نفر همراه كه بود جمع شده، وقت مغرب نشده چهار ركعت نماز قضا، همراهی به ‌حضرات تَسنُّن داخل نموده شد. بعد نماز مغرب شد، نماز مغرب با جماعت ادا شد.

بعد جناب مستطاب عمدة الاعیان والاعلام آقائی آقا سید عبدالحسین جبل عاملی كه مجتهد بود، از طرف بیروت و شام آمده بود و لقب او هم شریف سادات[15] بود، آمده مشغول نماز شده و نماز عشا را با آن اقتدا كرده. خیلی تَسنُّن از برای تماشا آمدند. خوب نماز تقریر نموده و ما هم ادا كرده و بعد به منزل آمده راحت شده.

سِیم ذی حجة الحرام:  خیلی گاه برخاسته وضو ساخته با جناب حاج به حرم كعبه معظمه رفته. و آن شب سِیُّم و جمعه و ذی حجة الحرام بود. خیلی گاه برخاسته در مسجد‌الحرام رفته نماز قضا خیلی خوانده. بعد دو ركعت نماز نافله صبح خوانده و بعد وقت شده نماز فجر با جماعت ادا كرده و بعد هفت شوط طواف مستحبی نموده و دو ركعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم (ع) ادا كرده و به منزل آمده.

و از آب هوای مكه عرض شود. جنابه علیا مخدّره زبیده خاتون ـ رحمها‌ الله ـ زن ‌‌هارون‌الرّشید بود و خیلی دین‌دار، مسلمان شیعه خالص بود.[16] و هارون رشید كافر بوده است. [برای آوردن] آب فرات، اشرفی و قِران، كیسه كیسه پهلوی هم جمع كرده كه آب را آورده داخل شهر مكه نموده، خیلی شیرین و خیلی گوارا می‌باشد. و چاه زمزم و چاه مرتضی علی ـ علیه السّلام ـ هم هست و آب چاه زمزم تلخ است، ولی خیلی كم صرف می‌شود، بِئرِعلی شیرین‌تر است. و هوای او شب [ها] پشه ندارد و خیلی هم خُنك است. خصوصاً 26 شهر ذی قعدة بود، شب خیلی سرما شد، تمام حاجی چائیده شدند غیر از حقیر. چون احتیاط را از دست نمی‌دهم، [در] سرما با پوشن خوابیده بودم، سرما نخوردم.


ادامه مطلب




داغ کن - کلوب دات کام

سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (2)

تاریخ:یکشنبه 23 اسفند 1394-11:56 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

شرح کعبه معظّمه

بیست و هشتم ذی قعدة الحرام: خیلی گاه پیش از طلوع برخاسته، با جناب حاج وضو ساخته به مسجد الحرام رفته مشغول نماز قضا شده. خیلی نماز قضا ادا كرده كه وقت نماز تَسنُّن‌ها شده، آن‌ها نماز خواندند و ما هم قضا خواندیم. بعد هوا روشن شده نماز فجر با جماعت ادا كرده.

و بعد از نماز فجر دو هفت شوط كه چهارده شوط باشد نیابتاً قربتاً الی الله از برای تمام قبیله و دوستان از چاه‌ ‌كاظما از سمیرم تا ونك كه با ما مراوده دارند، نظراًً و نیابتاً طواف شد، چهار ركعت نماز طواف هم ادا شد ان شاءالله اجابت برسد.و آن شب بیست و هشتم شهر ذی قعدة الحرام و روز دوشنبه بود. و حقیر یك روپیه به ‌یك نفر از حضرات خدمه‌ها داده همراه برداشته، هرچه آن می‌دانست كه بر من حقیر حالی شد، باب‌های مسجدالحرام را و ستون‌ها و گلدسته‌ها و هر چه دیده و شنیده و فهمیده شد، سئوال كرده، سیاهه نموده، عودت به منزل شده، نوشته شد.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از خود كعبه معظمه «ان اعلی علّیّین» عرض كنم، مرتبه به‌ مرتبه.اوّل باب الصفا، طرف شرقی داخل شدن، مطابق است به حجرالاسود كه نصب است به‌‌ رُكن شرقی كعبه مبارك و آن پنج باب است وصل با یكدیگر، به‌طرف راست.دویُّم باب البغله، و آن دو باب دارد وصل یكدیگر. سِیُّم باب النّسا، و آن دو باب دارد وصل یكدیگر.

چهارم باب حضرت علی (ع) و آن سه باب دارد وصل یكدیگر.پنجم باب عباس، عم حضرت الرسول(ص) و آن سه باب دارد وصل یكدیگر.ششم باب نبی كه حضرت الرسول (ص) باشد و آن دو باب دارد وصل یكدیگر.هفتم باب سلطان قاید بیك[2] مصری، یك باب دارد. چون یك‌ زمان سلطنت مكه را داشته، گلدسته به جهت نشانه، طرف مروه را ساخته و دری هم به ‌اسم خود ساخته و حالیه حاجی‌ها تا پای آن مناره هروله می‌نمایند.هشتم باب السلام، و آن سه باب دارد وصل یكدیگر كه اغلب خلق ایران از همان باب السلام داخل حرم می‌شود.نهم باب زمامیه [؟]، و آن یك در دارد.دهم باب دوریبه [دریبه]، و آن هم یك در دارد.یازدهم باب حضرت سلیمان (ع) و آن هم یك در دارد.دوازدهم باب زیاده، و آن سه باب وصل یكدیگر است. یكی از آن‌ها باب محكمه می‌گویند، چون داخل محكمه می‌رود.سیزدهم باب قطب، و آن یك باب دارد.چهاردهم باب بسیطیه، و آن یك در دارد.پونزدهم باب العتیق، یك‌ در دارد.شانزدهم باب العمره، یك ‌در دارد.هفدهم باب داوودیه، و آن دو در دارد وصل یكدیگر.هجدهم باب حضرت ابراهیم (ع)، و آن یك در دارد.نوزدهم باب الوداع، و آن دو در دارد.بیستم باب ام هانی، و آن دو در دارد.بیستُ یکم باب تكیه، دو در دارد متصل به یكدیگر.

بیستُ دُویُّم باب جیاد، دو در دارد متصل به یكدیگر.باب بیستُ سوم باب شریف مكه، دو در دارد وصل یكدیگر.كه جملتان از طرف راست تاب می‌خورد تا می‌رسد به مشرق [و] ملحق می‌شود به‌ درِ باب صفا، [که] چهلُ چهار باب است.و مرتبة دویُّم كه داخل می‌شود به مسجدالحرام. و ستون‌های مسجد، جناب فخرالحاج، حاج ملاباشی با حاج غلامرضای حمله‌دار كه شماره نمودند، با ستون تكیه بر طاق عقب، شش‌صد دانه، همه سنگی و بعضی از ستون‌های عقب كه تكیه بر طاق است گچ سنگ می‌باشد.

و تمام مسجد از طاق و صحن، همه چراغهای لنتر[3] قدیمه، از بزرگ و كوچك آویخته. حال از چراغهای لنتر، كم روشن می‌شود ولی یك‌ در میان همه چراغ برقی روشن می‌نمایندو مرتبة سِیُّم، گلدسته‌ها كه داخل مسجد كه نگاه می‌نمائی، در دور مسجد روی سر مسجدالحرام نصب است. آن هفت عدد می‌باشد، دور تا دور است.

و مرتبة چهارم می‌رسد به بقعه زمزم كه چاه زمزم داخل آن می‌باشد كه جنابه علیا مخدّره هاجر سلامٌ علیها، حضرت والا مرتبه اسماعیل (ع) را بعد از تولد در آن‌جا گذاشته و خودش را تشنگی غلبه می‌نماید كه به طلب آب، به صفا و مروه می‌دویده است كه بعد از مراجعت می‌بیند كه از قدرت كامله الهی، از پس پاشنه آن حضرت، از شدت به زمین كشیدن، آب بیرون آمده. حضرت هاجر از شدت تشنگی و از ذوق، گِل و ریگ را می‌كشد به‌دورِ آب، به‌زبان عربی می‌گوید زمزم، یعنی به‌ایست. حال چاه زمزم است.

و دست راست آن، پله نقره مال بارگاه كعبه است و دست راست‌تر آن، پله طلای خانه كعبه است و پله نقره سیزده پله می‌خورد و پله طلا یازده پله می‌خورد كه هرگاه لازم باشد چرخ دارد از آهن، می‌كشند می‌برند دم در كعبه كه هركس بخواهد ازین پله‌ها برود داخل كعبه معظمه.

و دست راست‌تر می‌رسد به ‌طاق بنی‌شیبه. قدری هم راست‌تر بلكه هم جلوتر، می‌رسد به‌ مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ كه در آن‌جا نماز می‌خوانده است. و قدری راست‌تر بقعه پله مرمری هست سر او گلدسته‌ طَور از طلا است و او را منبر خطبه می‌گویند و از سنگ مرمر. و خیلی دست راست می‌رود، می‌رسد طاق طرف شاهی هست به آن. و از آن‌جا رد می‌شود طرف غربی طاق هست. و از آن‌جا می‌رود به ‌طرف یمانی طاق هست.

مختصر، با بقعه چاه زمزم، چهار معبر به جهت نماز چهار مذهب معین كرده‌اند. ‌رُكن شرقی كه ‌رُكن عراقی است به حجرالاسود می‌رسد حضرات شافعی نماز می‌خوانند. و دست راست ‌رُكن شامی حضرات حنفی نماز می‌خوانند. ‌رُكن غربی حضرات مالكی نماز می‌خوانند. و ‌رُكن یمانی حضرات حنبلی نماز می‌خوانند.

و به جهت اثنی‌عشری جایی به جهت نماز معین نكرده‌اند و آقای جلالت الملك آقا حسین، شریف مكه خیلی بدش آمده كه چرا جا به جهت اثنی‌عشری [که] مذهب جعفری می‌باشد [و] مسلمان جلیل‌القدر است، معین نكرده‌‌اند. و آن‌ها هم هر جا كه بخواهند نماز بخوانند كسی حق ندارد مزاحم [شود] و تقیه ندارد. و از آن جهت، شیعه اغلب در همان مقام حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ نماز می‌نماید و هر جا بخواهد نماز نماید، كسی مزاحم نمی‌شود، [و] مثل قبل مانع برای آن‌ها ندارند.


ادامه مطلب




داغ کن - کلوب دات کام

سفرنامه ایازخان شاکری قشقایی (1)

تاریخ:یکشنبه 23 اسفند 1394-11:44 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

مکه معظّمه

بیست و دویُّم ذی قعدة الحرام: و قهوه‌خانه بزرگی بود، آب گرفته وضو ساخته، نماز فجر با جماعت ادا كرده. دیگر سوار شتر و شُقدُف نشده و نَعلِین، پر خاك نموده به گردن انداخته، مشغول به‌گریه و زاری شده و داخل شهر مكه شده. و اول شهر، عمارت‌های عالی بود. گفتند: دیوان‌خانة شریفِ مكه معظمه می‌باشد و متعدد در هر طرف شهر، جلوی راه‌ها ساخته.

و جناب فخرالحاج حاج ملاباشی فرمودند: دیگر بس است، نعلین را از گردن برداشته، دست بگیرید. و خیلی راه داخل شهر رفتیم تا نزدیك به حرم و مسجد الحرام و كعبه معظّمه شده. خانه كرایه كرده. خانة شخص حبشی، كاكا سیاه بود. اسم او محمد نور بود. خود او و اهل خانة او خیلی خوب دین‌دار بودند، مهربان و خدمت‌گذار.

منزل گرفته راحت شده قدری خوابیده. و ظهر شده برخاسته وضو ساخته در منزل نماز ظهر و عصر با جماعت تمام ادا كرده. و جناب حاج فرمودند كه نماز در اینجا، هم حدود كعبه می‌باشد و هم چند روز باید اعمال به‌جا بیاوریم، نمازِ قَصْر نیست.

 و بعد از عصر برخاسته با همراهان در بِئر حضرت امیر ـ علیه السلام ـ رفته. حوض بزرگی دارد، غسل و شُستُ‌شوی لزوم كرده. و بِئر یعنی چاه. و از آن گذشته، شخصی خدمه و مُطوّف كعبه است، اسم او محمد مفتاح می‌باشد، دو سه نفر فرستاده بود، چون شیرازی و حوالی شیراز طوافش با آن می‌باشد، از جدّه، سیاهه و اسم معین كرده برای او فرستاده شده بود، آمدند. ثانیاً سیاهه كرده، قراری داده كه نزدیك به ‌غروب بعد از غسل بیائید طواف نمائید.

و ماها هم مراجعت از بِئر علی ـ علیه السلام ـ رفته از همان راه از در دارالسلام‌، نعلین‌ها را به كفش‌دارها داده داخل شدیم. و هر مومن و هر مسلمان آرزو دارد خداوند عالم نصیب نماید. و چه دیدم چه ازدحام و چه هنگامه‌ای و چه غوغایی كه نمی‌توان گفت و نمی‌توان نوشت، مگر همان‌كه عرض كردم. خداوند عالم خودش مایلان را به آن رحمت عظما برساند. كه دیدیم مُطوّفان محمد مفتاح رسیدند و جلو افتاده، ما را از داخل حرم پیش برده. از طاق بنی‌شیبه از پهلوی مقام حضرت ابراهیم كه یعنی نمازخانة او، رد شده. نزدیك خود كعبه معظمه از برابر حجرالاسود نیّت عمره تمتّع نموده، به ‌این لفظ كه: هفت شوط طواف عمره تمتع واجب به‌ جا می‌آورم، از فرض حَجة الاسلام از برای رضای خداوند عالم، قربتاً الی‌الله.

و بعد از نیت، از حجرالاسود اجماعی حركت دادند. و هفت شوط را طواف با آداب كه باید بشود دادند و بعد دو ركعت نماز طواف هم در پشت مقام حضرت ابراهیم خواندیم. و ما را از در دارصفا بیرون كرده، بردند به جهت سعی از صفا به‌ مروه و از مروه به صفا و این هم هفت شوط باید بشود. دو شوط كه رفتیم جناب مستطاب فخرالحاج حاج ملاباشی فرمودند بعد از هفت شوط نبادا تقصیر كنید، تقصیر هم یعنی شارب زدن و ناخن گرفتن است كه ما باید طواف را اعاده خودمان بنمائیم. و دلاك آوردند، بعد از هفت شوط سعی صفا و مروه، شارب [و] ناخن مردم زدند. نوبه كه به من رسید گفتم: خیر، خودمان در منزل تقصیر می‌نماییم.

و بعد هم برگشته داخل حرم شده كه یعنی اعمال به‌جا آورده شود. ما هم رفتیم ثانیاً هم به‌جا آوردیم. جناب حاج فرمودند ما زحمت‌ها كشیده‌ایم. راه‌ها طی كرده‌ایم، باز هم نگذاشتند اعمال درست به‌جا بیاوریم. تا ساعت پنج در حرم بودیم بعد آمده منزل، راحت شده و شب بیستُ سِیُّم شهر ذی قعدة الحرام بود و روز چهارشنبه شهر حال.

بیست و سِیُّم ذی قعدة الحرام:  خیلی گاه برخاسته، وضو ساخته. با جناب فخرالحاج با همراهان رفته از در دارالسلام داخل شده، در مسجد الحرام اوّل نماز فریضه فجر را با جماعت ادا كرده. بعد مناسك­ها را دست گرفته، با خضوع و خشوع، اوّل جناب آقا [حاج ملاباشی] دست گذاشتند بر دوش من، اعاده هفت شوط طواف عمره تمتع به‌جا آورده، بعد خود من ثالثاً هفت شوط دیگر به‌جا آورده كه دیگر ازدحام [و] جنجال زیاد شد. رفته در مقام حضرت ابراهیم دو ركعت نماز طواف با جماعت را خوانده و بعد جناب حاج فرمودند خودم هم فُرادا خواندم و بعد از در دارالصفا بیرون رفته، از صفا، بنا گذاشته سعی از صفا به ‌مروه و از مروه به صفا هفت شوط نموده.

و آن‌جا همان مكان است كه حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ را حضرت علیا مخدّره هاجر ـ علیها السلام ـ در این مكان گذاشته بود و خودش در هر طرف یعنی از صفا و مروه می‌دوید. طلب آب می‌نمود. چون آن علیا مخدّره می‌دویده، حالیه هم حاجی‌ها می‌دوند. و او را به ‌لفظ بعضی می‌گویند، یعنی تاجیك‌ها [می‌گویند] هولقلقو و تركها می‌گویند اَلَخدر، ولی [نام] شرعی [آن] هروله است.

باید كه میانه دو ستون از طرف بیرون مسجد الحرام كه پیدا است، لوكه لوكه رفت و ذكر نمود. و اغلب ذكر او «العفو العفو» گفتن است تا تمام بدن او جنبش كند. و خواست خداوند عالم و بركت ائمه اطهار ـ صلوات الله علیه ـ گناه او ریخته شود. و ما هم سعی صفا و مروه را به اتمام رسانیده. در مروه كه ختم می‌شود. جناب حاج چند كلمه از طرف حضرت ابراهیم خلیل الرحمن ـ علیه السلام ـ و از حضرت علیا جنابه هاجر ـ علیه السّلام ـ به‌ طور مرثیه بیان فرمودند كه از طرف خودمان و از باقی حاج و از اهل بلد آواز گریه بلند شد. و ما هم بعدِ گریه و اتمام تمام دعاهای واجبی و مستحبی، دلاك خواسته در همان مكان مروه، شارب زده و ناخن هم گرفته و عودت به منزل نموده از احرام، مُحِلّ شده.

به جهت بعضی‌ها عرض شود: واجبات عمره تمتّع پنج چیز است. اوّل احرام بستن كه ما در قمران، قبل بسته شده بود. دویُّم هفت شوط طواف كعبه. و سِیُّم دو ركعت نماز طواف كعبه. چهارم سعی صفا و مروه و آن‌هم هفت شوط است ولی اوّل، بنا از صفا و ختم در مروه می‌شود و شوط هم یعنی دفعه. و پنجم تقصیر. معنی تقصیر این است، یا ناخن گرفتن است یا شارب زدن. و بعضی از علماء اعلم فرموده: بهتر آن است كه هر دو را باید كرد و ما هم هر دو كرده شد. و میانة صفا و مروه هم معین نمودم. از صفا تا منار اوّل كه گلدسته می‌باشد، یك‌صد قدم می‌باشد. از گلدسته تا گلدسته دویُّم یك‌صدُ بیست قدم می‌باشد كه هروله باید كرد. و از گلدسته دویُّم تا مروه دویستُ چهلُ چهار قدم می‌باشد كه جملتان می‌شود چهارصدُ شصتُ چهار قدم. و بعد به منزل آمده ظهر كه شد حاج آقا علی و حاج آقا حسن و حاج آقا حسین ولد برخوردار حضرات یزدی بودند، وعده‌خواهی به جهت چای نمودند. با جناب حاج رفته، در منزل آن‌ها نماز ظهر و عصر با جماعت ادا نموده و نماز مغرب و عشا در منزل ادا كرده خوابیده شد. و آن شب شب پنجشنبه و بیستُ چهارم شهر ذی قعدة الحرام بود. بیست و چهارم ذیقعدة الحرام: [صبح] خیلی گاه برخاسته، با جناب فخرالحاج ملاباشی در حرم رفته، نماز فجر را با جماعت ادا نموده. بعد دو ركعت نماز قضا هم داخل مسجدالحرام ادا شد و بعد یازده جلد قرآن هدیه شد كه ان شاءالله به ثواب تلاوت‌كننده‌های قرآن‌ها نائل شوم و بعد یك عدد جانماز از پیراهنِ كعبه معظمه خرید شد، و بعد یازده ورقه زیارت‌نامه خرید شد. و بعد هفت شوط طواف از جهت پدر و مادر با دو ركعت نماز طواف ادا شد و بعد هفت شوط طواف به‌اسمُ رَسم[1] به جهت اموات‌های خود با دو ركعت نماز طواف ادا شد.
ادامه مطلب




داغ کن - کلوب دات کام

ایازخان شاکری قشقایی کیست؟

تاریخ:یکشنبه 23 اسفند 1394-11:36 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری


حاج ایاز خان شاکری قشقایی(تولد سال ۱۲۸۷ قمری/ ۱۲۴۸ خورشیدی) مشاور و صندوق‌دار صولت‌الدوله ایلخانی قشقایی بود. او در سفر به مکه، مدینه و عتبات عالیات، شرح این سفر را نوشته است. سفرنامه او به نام سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی در سال ۱۳۸۸ به کوشش پرویز شاکری در تهران منتشر شد. وی در سفر حج، با شریف حسین سلطان مکه دیدار می‌کند و در بازگشت از سفر خود، به همراه صولت‌الدوله و رضاخان سردار سپه از احمدشاه قاجار که از دومین سفر به فرنگ بازمی‌گردد، استقبال می‌کندحاج ایازخان زاده ایل قشقایی است. تبار او به ایل شاملو برمی‌گردد. ایل شاملو در کنار سایر ایلات و طوایف از جمله تکه‌لو، استاجلو، قاجار، افشار، روملو و زنگنه، هسته مرکزی قوای قزلباش را تشکیل دادند. قدرت قزلباش‌ها تا زمان شاه عباس برقرار بود. وی اندک اندک از تعداد و قدرت آنان کاست و برخی از آنان را از آذربایجان کوچ داد که بخشی از آنها به ایل قشقایی پیوسته‌اند. ابوطالب آقا که نَسَب حاج ایازخان به او می‌رسد، از ایل شاملو است که به ایل قشقایی وارد شده است. حاج ایاز خان در زمان صدور شناسنامه (در سال ۱۳۱۲ خورشیدی) با توجه به اعتقادات دینی خود، نام خانوادگی «شاكری» به مفهوم شكرگزار بودن را برگزیده    است اسماعیل خان صولت‌الدوله که مدتی در زمان ایلخانیگری عبداله خان ضرغام الدوله (برادر بزرگش)، با اقتدار به عنوان ایل‌بیگی در مسند قدرت بود، در سال ۱۳۲۴ قمری/ ۱۲۸۴ خورشیدی به عنوان ایلخانی انتخاب می‌شود. او به واسطه اعتماد و اطمینانی که به ایازخان دارد او را به عنوان مشاور و معتمد خود برمی‌گزیند. ایاز خان به واسطه کِبَر سنّ نسبت به صولت‌الدوله، علاوه بر همراهی وی در امور دیوانی، گاه در امور خانوادگی او نیز ایفای نقش می‌کند. به عنوان نمونه، صولت‌الدوله طی نامه‌ای (احتمالاً) در سال ۱۳۰۳ خورشیدی هنگام راهی شدن به تهران حهت حضور در مجلس شورای ملی که به فرزندش ناصرخان نوشته، حاج ایازخان‌ را به عنوان وکیل و نماینده برای جلب رضایت فامیل و پیشگیری از دلخوری احتمالی در رابطه با ازدواج ناصرخان تعیین می‌کند.

حاج ایازخان، به نیابت از صولت الدوله، مدتی سرپرستی حکومت بهبهان را داشته است. وی به مدت بیش از بیست سال (از دوره ایل بیگی شدن صولت الدوله قبل از سال ۱۳۲۰ قمری/ ۱۲۸۰ خورشیدی تا زمان آغاز سفر حج در سال ۱۳۴۰ قمری/۱۳۰۱ خورشیدی) در دستگاه ایلخانی، همواره دارای منصب و قدرت بوده است.. ایازخان طی جنگ جهانی اول (در سال‌های ۳۳۳قمری/۱۲۹۳خورشیدی تا ۱۳۳۷قمری/ ۱۲۹۷خورشیدی)، در نبرد قشقایی‌ها بر علیه قوای استعمارگر انگلیس در خطه جنوب شرکت داشته است. در نبرد سال ۱۳۳۶قمری/ ۱۲۹۶خورشیدی، چند خانوار از جمله خانوار حاج ایاز خان توسط نیروهای حامی قوای بیگانه، به اسارت گرفته شده و اموال آنان غارت شد که با رشادت و پایمردی قشقایی‌ها به سرعت آزاد شدند. حدود چهار سال پس از خاتمه جنگ جهانی اول، در سال ۱۳۴۱قمری/ ۱۳۰۱خورشیدی توفیق سفر حج و زیارت عتبات عالیات، نصیب حاج‌ایازخان می‌شود. او در این سفر با عبور از خلیج فارس، اقیانوس هند، دریای سرخ و شهرها و کشورهای مسیر، به سبک روزنامه‌ای، سفرنامه ای تدوین نموده که حائز ارزش تاریخی فراوانی است و اولین سفرنامه مکتوب و مستند در ایل قشقایی است.

وی پس از بازگشت از این سفر، از خدمات دیوانی و دستگاه ایلخانی قشقایی کناره‌گیری می‌کند. حاج ایازخان پایبند به اعتقادات دینی بوده و با مراجع و روحانیون به نامِ روزگار خود مکاتبه و مراوده داشته و عکس‌ها و نامه‌های اشخاصی از جمله آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری بنیانگذار مدرسه فیضیه قم به یادگار مانده است.

حاج ایازخان باتوجه به باورهای دینی، در برگزاری مراسم مذهبی در ایل پیشگام بوده است. وی در تعمیر اماکن مذهبی نیز کوشا بوده است. علاوه بر تعمیر و احیای مسجد روستای ظفرآباد در جنوب‌شرقی شیراز، حاج ایازخان به موارد دیگری نیز همت گمارده که به بیان خود او در کتاب سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی، تعمیر بقعه سید تاج‌الدین محمد در شهر قیر از آن جمله است. با توجه به مشکلات سیاسی در ایل قشقایی و شورش بزرگ این ایل در سال ۱۳۰۸، در سالهای ابتدای حکومت پهلوی، وی ناچار به دور شدن از ایل و تخته‌قاپوی اجباری در شهر سمیرم شد.

حاج ایاز خان در زمستان سال ۱۳۱۸خورشیدی (۱۳۵۸ قمری) در املاکش در سمیرم، وفات یافت. آرامگاه او در امامزاده‌ای در داخل شهر سمیرم واقع است.

منابع

    سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی، ناشر: کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، به کوشش پرویز شاکری، ۱۳۸۸

    گفتاری درباره ایلات و عشایر فارس، مظفر قهرمانی ابیوردی، ۱۳۵۵ ص449






داغ کن - کلوب دات کام

عاشورای حسینی در ایل قشقایی

تاریخ:جمعه 24 مهر 1394-07:53 ب.ظ | نویسنده :روح الله اژدری

قلوب پاک و بی آلآیش قشقایی ها با ائمه اطهار (ع) پیوندی دیرینه دارند .به همین خاطر سرور وسالار شهیدان حضرت حسین ابن علی (ع) در نزد مردم ایل از مقام ومنزلت زیادی برخوردار بوده و ایام منسوب به آن حضرت شور و حرارت ویژه ای در ایل بوجود می آید. شور و علاقه پاک وبی رنک وریای مردم ایل به قهرمان کربلا  بمراتب از شهر نشینان بیشتر بوده و برای ادای احترام به شهدای کربلا در روزهای سوگواری نه تنها کارهای جمعی بلکه کارهای ضروری هم تعطیل میشود.

زنان و مردان ایل در ماه های محرم و صفر لباس مشکی پوشیده و در عزاداری این بزرگواران شرکت می نمایند. دسته جات     عزا داری و سینه و زنجیر زنی راه می اندازند . در شب های عاشورا ویا روز ,عاشورا در امامزاده ها حضور یافته ضمن زیارت به عزاداری می پردازند.ودر مراسم عزاداری به زبان ترکی نوحه خوانده و به سینه میزنند.

در شب های عاشورا اغلب مردم ایل به شب زنده داری پرداخته وتا صبح نمی خوابند. بعضی از متمولین در شب عاشورا حلیم می پزند وصبح روز عاشورا در بین مردم ایل وسایر همسایه ها  تقسیم میکنند. در سالهای اخیر گروهی از قشقایی ها که زندگی شهر نشینی را برگزیده اند با تشکیل هیئت های عزاداری در مراسمات ویژه محرم در شهرها شرکت فعال دارند.

علمدار کربلا حضرت عباس (ع) در میان مردم ایل قشقایی از منزلت و جایگاه ویژه ای برخودار بوده و یاد ونام این قهرمان کربلا زنده نگه داشته میشود. جایگاه و منزلت حضرت عباس (ع) در مین مردم قشقایی به حدی است که بیشتر قسم های مردم ایل بر روی نام این عزیز است. نام این شهید و فداکاری برای برادرش در نینوا معیار مناسب والگوی ارزشمندی برای جوانان ایل شمرده شده و نامش در ایل از نامهای مقدس و پر طرفدار می باشد

تقدس و اعتبار حضرت ابوالفضل چنان است که مردم ایل از سالهای دور با نهادن چند سنگ کوچک روی هم اموال ودارایی های خود را به نام آن حضرت بیمه می نمودند . نام این چند سنگ را کره حضرت عباس گذاشته بودند و مفهوم آن این بود که اموال خود را به آن حضرت سپرده اند. دزدان ورازنان نیز با دیدن این نشانه جرات دست زدن به اموال را نداشتند.

یاد مصیبت حضرت امام حسین و یاران باوفایش در ایل همیشه درسهای زیادی داشته و وفاداری و صبر در مصیبت را آموزش داده و مردم آزاده ایل را از پذیرش زندگی ذلت بار منع نموده

است. 

 

نوحه امام حسین (ع) به زبان ترکی

ای کربلا سلطانه ، قرداش وای  واویلا                        زینبنگ شیرین جانه ، قرداش وای واویلا

ای سلطان کربلا برادر وای واویلا                                  ای جان شیرین زینب  برادر وای واویلا

رینبنگ گوزه یاشه، یاندورور  داغه داشه                     امام حسین قرداشه ، قرداش وای واویلا

اشک چشم زینب کوه وسنگ را می سوزاند             امام حسین برادر اوست، برادر وای واویلا

گوز یاشم سیلاب اولدی جگرم کباب اولدی                     کربلا خراب اولدی قرداش وای واویلا

اشک چشمم سیلاب شد جگرم کباب شد                        کربلا خراب شد یرادر وای واویلا

بی کفن گده میدانه گزلرم دوشدی قانه                         قالموشام یانه یانه قرداش وای و.اویلا

بدون کفن به میدان جنگ رفت چشمانم به خون آفتاد        مانده ام اما سوزان ، برادر وای واویلا

بیکس قالدی سکینه، خراب اولدی مدینه                      کیم رحم ادر یتیمه ، قرداش وای واویلا

سکینه بی کس ماند و مدینه خراب                چکسی به طفل یتیم رحم میکند بدار وای واویلا

                                               نوحه علی اکبر (ع)

اکبر گده میدانه قصد ایلده بو جانه                               ای بابا حسین بیزه واجب بو میدان

اکبر به میدان رفت برای تقدیم جان           ای پدر ای حسین جان  این میدان بر ما واجب است.

جانم یولینگه قربان ای بابا العطش                              انام لیلا گلمده ، بو دردمه  آلمده

جانم فدای راهت ای پدر ، تشنه ام                          مادرم لیلا نیاند از درد من خبر دار نشد.

گلگون اولدی کفنم ، یارادور هامو  بدنم                       داها یوخدور یانانوم  ای بابا العطش

کفنم گلگون و بدنم پاره پاره گشت                            دیگر دلسوزی ندارم  ای بابا تشنه ام

عمم گده فراته ، سو وره اهل بیته                            جگرم دونه اوته  ای بابا العطش

عمویم به فرات رفته تا برای اهل بیت آب بیاورد.       جگرم مثل آتش می سوزد ای بابا تشنه ام






داغ کن - کلوب دات کام


  • تعداد صفحات :10
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo